|
|
#1 |
|
تاریخ عضویت: July 2009
موقعیت: رشت
سن: 23
ارسالها: 492
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
چوق:
1,463
|
با مرگ ماه روشني از آفتاب رفت
چشم و چراغ عالم هستي به خواب رفت الهام مرد و كاخ بلند خيال ريخت نور از حيات گم شد و شور از شراب رفت اين تابناك تاج خدايان عشق بود در تندباد حادثه همچون حباب رفت اين قُوي نازپرور درياي شعر بود در موج خيز علم به اعماق آب رفت اين مه كه چون منيژه لب چاه مي نشست گريان به تازيانه افراسياب رفت بگذار عمر دهر سرآيد كه عمر ما چون آفتاب آمد و چون ماهتاب رفت اي دل بيا سياهي شب را نگاه كن در اشك گرم زهره ببين ياد ماه كن
__________________
روزی که همه به دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش!
![]() |
|
|
|
| Sponsored Links | |
|
|
#2 |
|
تاریخ عضویت: July 2009
موقعیت: رشت
سن: 23
ارسالها: 492
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
چوق:
1,463
|
کاش می دانستی
که چقدر برای قلب کوچکم بزرگی شبهای زیادیست که عشق تو همچون مهتاب در آسمان دلم طلوع کرده و روزها خورشید گرمی بخش نفسهایت گرمای روزهای ناامید و سرد من است ولی امشب تنهایم کاش می دانستی چقدر برای قلب کوچکم بزرگی
__________________
روزی که همه به دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش!
![]() |
|
|
|
|
|
#3 |
|
تاریخ عضویت: July 2009
موقعیت: رشت
سن: 23
ارسالها: 492
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
چوق:
1,463
|
بوی باران ،
بوی سبزه ، بوی خاک شاخه های شسته ، باران خورده پاک آسمان آبی و ابر سپید برگهای سبز بید عطر نرگس ، رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد ، خلوت گرم کبوترهای مست، نرم نرمک میرسد اینک بهار خوش به حال روزگار ... خوش به حال چشمه ها و دشتها خوش به حال دانه ها و سبزه ها خوش به حال غنچه های نیمه باز خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز خوش به حال جام لبریز ازشراب خوش به حال آفتاب ؛ ای دل من، گرچه در این روزگار جامه رنگین نمیپوشی به کام باده رنگین نمیبینی به جام نقل و سبزه در میان سفره نیست جامت از آن می که میباید تهی است ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار گر نکوبی شیشه غم را به سنگ هفت رنگش میشود هفتاد رنگ ... ای روزگار.................
__________________
روزی که همه به دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش!
![]() |
|
|
|
|
|
#4 |
|
تاریخ عضویت: July 2009
موقعیت: رشت
سن: 23
ارسالها: 492
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
چوق:
1,463
|
من دلم مي خواهد ، در دم صبح بهار
شاخه اي از گل ياس ، بوته اي از گل نرگس ،بغلي از گل سرخ همه را برگيرم ، و بسازم سبدي از پر طاووس سپيد تا دهم هديه به آنان که نوازش دادند غنچه عشق و وفاداري را....
__________________
روزی که همه به دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش!
![]() |
|
|
|
|
|
#6 |
|
تاریخ عضویت: July 2009
موقعیت: رشت
سن: 23
ارسالها: 492
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
چوق:
1,463
|
تکیه به شونه هام نده من از خودت خسته ترم
ما که به هم نمیرسیم بسه دیگه بزار برم کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم حیف تو نسیت کنج قفس چادر غم سرت کنم؟ من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها نه برده حلقه به گوش نه ناجی فرشته ها تو این دو روز زندگی شبیه من فراوونه یه لحظه چشماتو ببند گذشتن از من اسونه من عاشقم همین و بس غصه نداره بی کسیم قشنگی قصه ماست که ما به هم نمیرسیم تکیه به شونه هام نکن من از خودت خسته ترم اگه هنوز عاشقمی بزار برم بزار برم
__________________
روزی که همه به دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش!
![]() |
|
|
|
|
|
#7 |
|
تاریخ عضویت: July 2009
موقعیت: رشت
سن: 23
ارسالها: 492
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
چوق:
1,463
|
هر عهد که با چشم دل انگیز تو بستم
امشب همه را چون سر زلف تو ، شکستم فریاد زنان ، ناله کنان عربده جویان زنجیر ز پای دل دیوانه گسستم جز دل سیهی فتنه گری ، هیچ ندیدم چندان که به چشمان سیاهت نگرستم دوشیزه ی سرزنده ی عشق و هوسم را در گور نهفتم به عزایش بنشستم می خوردم و مستی ز حد افزودم و ، آنگاه پیمان تو ببریدم و پیمانه شکستم عشقت ز دل خون شده ام دست نمی شست من کشتمش امروز بدین عذر که مستم در پای کشم از سر آشفتگی وخشم روزی اگر افتد دل سخت تو به دستم
__________________
روزی که همه به دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش!
![]() |
|
|
|
|
|
#8 |
|
تاریخ عضویت: July 2009
موقعیت: رشت
سن: 23
ارسالها: 492
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
چوق:
1,463
|
دعایت میکنم جانا نمیدانم تو میدانی
ز یاد بوی زلف تو پریشانم تو میدانی الا باد سحرگاهی چو آگاهی ز احوالم رسان بر کوی دلدارم که خواهانم تو میدانی بباید هم نوشت آخر ز سرمشق شقایقها خطی رنگین ز خون دل به دیوانم تو، میدانی خدایا خیل مشتاقان چو در صدرند در مجلس مرا تاب و توان نبود که دربانم تو میدانی سلیمان باچنان حشمت نظرها بود با مورش من آن مور تهیدستم ،سلیمانم تو میدانی چو بوی شیر میآید ز لعل شکرین او لب دریای مهر او من عطشانم تو میدانی خدایا این شب هجران به پایان بر که این جلوه به غرقاب فنا افتاد و گریانم تو میدانی
__________________
روزی که همه به دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش!
![]() |
|
|
|
|
|
#10 |
|
تاریخ عضویت: July 2009
موقعیت: رشت
سن: 23
ارسالها: 492
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
چوق:
1,463
|
الا یا ایها الساقی بخوان افسانه بر دلها
که این افسون افسونگر، نهاد افسانه در دلها همی من روی او خواهم میان جمله صورتها کجا نقاش چینی را توان خلق سلاسلها بیا بستان تو این جانم ، ولی بگشای روی خود ازیرا مهر خوبان بوده انجام مقابلها ز خود دیدن حذر باید ، تماما” جمله او دیدن چنین گفته است پیر ما ، نشیند بر سر دلها شب و روزم شده فکرت, به هر جا میروم ذکرت نگاهی ، از سر مهرت نما ، مهتر شمائلها سلامت باد ای جلوه ، که در گلزار روی او غزل خوانی و شادابی به بستانها و محفلها
__________________
روزی که همه به دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش!
![]() |
|
|
|
![]() |
| کلیدواژه ها |
| اشعار, زیبا |
| کاربرانی که در حال مطالعه این موضوع هستند: 1 (0 عضو و 1 مهمان) | |
| امکانات | جستجوی این موضوع |
| حالات نمایش | |
|
|