|
|
#161 |
|
تاریخ عضویت: July 2009
موقعیت: رشت
سن: 23
ارسالها: 492
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
چوق:
1,463
|
صدا كن مرا
صداي تو خوب است صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي ست كه در انتهاي صميميت حزن مي رويد در ابعاد اين عصر خاموش من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است و تنهايي من شبيخون حجم تو را پيش بيني نمي كرد و خاصيت عشق اين است كسي نيست بيا زندگي را بدزديم آن وقت ميان دو ديدار قسمت كنيم بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم بيا زودتر چيزها را ببينيم ببين عقربك هاي فواره در صفحه ساعت حوض زمان را به گردي بدل مي كنند بيا آب شو مثل يك واژه در سطر خاموشي ام [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] بيا ذوب كن در كف دست من جرم نوراني عشق را مرا گرم كن و يك بار هم در بيابان كاشان هوا ابر شد و باران تندي گرفت و سردم شد آن وقت در پشت يك سنگ اجاق شقايق مرا گرم كرد در اين كوچه هايي كه تاريك هستند من از حاصل ضرب ترديد و كبريت مي ترسم من از سطح سيماني قرن مي ترسم بيا تا نترسم من از شهرهايي كه خاك سياشان چراگاه جرثقيل است مرا باز كن مثل يك در به روي هبوط گلابي در اين عصر معراج پولاد مرا خواب كن زير يك شاخه دور از شب اصطكاك فلزات [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] اگر كاشف معدن صبح آمد صدا كن مرا و من در طلوع گل ياسي از پشت انگشت هاي تو بيدار خواهم شد و آن وقت حكايت كن از بمب هايي كه من خواب بودم و افتاد حكايت كن از گونه هايي كه من خواب بودم و تر شد بگو چند مرغابي از روي دريا پريدند در آن گير و داري كه چرخ زره پوش از روي روياي كودك گذر داشت قناري نخ زرد آواز خود را به پاي چه احساس آسايشي بست بگو در بنادر چه اجناس معصومي از راه وارد شد چه علمي به موسيقي مثبت بوي باروت پي برد چه ادراكي از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراويد و آن وقت من مثل ايماني از تابش استوا گرم تو را در سر آغاز يك باغ خواهم نشانيد
__________________
روزی که همه به دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش!
![]() |
|
|
|
| Sponsored Links | |
|
|
#162 |
|
تاریخ عضویت: July 2009
موقعیت: رشت
سن: 23
ارسالها: 492
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
چوق:
1,463
|
با مرگ ماه روشني از آفتاب رفت
چشم و چراغ عالم هستي به خواب رفت الهام مرد و كاخ بلند خيال ريخت نور از حيات گم شد و شور از شراب رفت اين تابناك تاج خدايان عشق بود در تندباد حادثه همچون حباب رفت اين قُوي نازپرور درياي شعر بود در موج خيز علم به اعماق آب رفت اين مه كه چون منيژه لب چاه مي نشست گريان به تازيانه افراسياب رفت بگذار عمر دهر سرآيد كه عمر ما چون آفتاب آمد و چون ماهتاب رفت اي دل بيا سياهي شب را نگاه كن در اشك گرم زهره ببين ياد ماه كن
__________________
روزی که همه به دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش!
![]() |
|
|
|
|
|
#163 |
|
تاریخ عضویت: July 2009
موقعیت: رشت
سن: 23
ارسالها: 492
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
چوق:
1,463
|
شب فرود آمده بود
مثل من تنها بود روشنی می بخشد به هیاهوی سکوت دل دگر تاب نداشت چشم دل خواب نداشت این چه رسمیست دگر جام مستی خالیست کوزه ام آب نداشت می هراسیدم از او زان همه زیبایی به چه می اندیشیدم جای دوستان خالی معرکه ، معرکه بود من و آن راز سکوت آن همه تنهایی آه ای چرخ نچرخ من گرفتار شدم وقت تنگ است ولی لنگ لنگان و خموش در پی یار شدم منه نازک باور پی مهتاب به راه افتام كاش می دانستم كه قريب است طلوع شب هم می خوابد جان من مهتابم تو دگر روز نخواب
__________________
روزی که همه به دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش!
![]() |
|
|
|
|
|
#164 |
|
تاریخ عضویت: July 2009
موقعیت: رشت
سن: 23
ارسالها: 492
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
چوق:
1,463
|
خواب ناز بودم شبی....
دیدیم کسی در میزند.... در را گشودم روی او ... دیدم غم است در می زند... ای دوستان بی وفا... از غم بیاموزید وفا... غم با آن همه بیگانگی..... هر شب به من سر می زند ...
__________________
روزی که همه به دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش!
![]() |
|
|
|
|
|
#165 |
|
تاریخ عضویت: July 2009
موقعیت: رشت
سن: 23
ارسالها: 492
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
چوق:
1,463
|
باران نمیشوم...می دانی چرا
نمی خواهم که بگویی.. با چم منتی خود را بر شیشه میکوبد تا پنجره را باز کنم و نیم نگاهی به او بیندازم... ابر می شوم... که از نگرانی یک روز بارانی... هر لحظه پنجره را بگشایی... و مرا در آسمان نگاه کنی.. همین...
__________________
روزی که همه به دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش!
![]() |
|
|
|
|
|
#166 |
|
تاریخ عضویت: July 2009
موقعیت: رشت
سن: 23
ارسالها: 492
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
چوق:
1,463
|
ای دوست...
می خواهم همگام با سایه ی تنها یی ام در خیال بارانیت قدم زنم و چتر شکسته بغضم را باز کنم می خواهم در امتداد فراموشی ها لحظه ها از توبگویم ای دوست... ای تو که طراوت شقایقی با تو می توان چون ابر بارید من با تو تفسیر دیوان عشقم و بی توهمچو پاییز سردوخشکم
__________________
روزی که همه به دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش!
![]() |
|
|
|
|
|
#167 |
|
تاریخ عضویت: July 2009
موقعیت: رشت
سن: 23
ارسالها: 492
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
چوق:
1,463
|
کاش می دانستی
که چقدر برای قلب کوچکم بزرگی شبهای زیادیست که عشق تو همچون مهتاب در آسمان دلم طلوع کرده و روزها خورشید گرمی بخش نفسهایت گرمای روزهای ناامید و سرد من است ولی امشب تنهایم کاش می دانستی چقدر برای قلب کوچکم بزرگی
__________________
روزی که همه به دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش!
![]() |
|
|
|
|
|
#168 |
|
تاریخ عضویت: July 2009
موقعیت: رشت
سن: 23
ارسالها: 492
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
چوق:
1,463
|
![]() وای باران باران ! شیشه ی پنجره را باران شست از دل من آما چه کسی نقش ترا خواهد شست؟ آسمان سربی رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ. می پرد مرغ نگاهم تا دور وای باران باران! پر مرغان نگاهم را شست .....
__________________
روزی که همه به دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش!
![]() |
|
|
|
|
|
#169 |
|
تاریخ عضویت: July 2009
موقعیت: رشت
سن: 23
ارسالها: 492
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
چوق:
1,463
|
دستها بالا بود. هرکسی سهم خودش را طلبید*** .
سهم هر کس که رسید داغ تر از دل ما بود ولی نوبت من که رسید؛ سهم من یخ زده بود ! سهم من چیست مگر؟! یک پاسخ ! پاسخ یک حسرت سهم من کوچک بود قد انگشتانم عمق آن وسعت داشت وسعتی تا ته دلتنگی ها شاید از وسعت آن بود که بی پاسخ ماند !
__________________
روزی که همه به دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش!
![]() |
|
|
|
|
|
#170 |
|
تاریخ عضویت: July 2009
موقعیت: رشت
سن: 23
ارسالها: 492
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
چوق:
1,463
|
با توام اي سهــــراب
اي به پاكي چون آب يادته گفتي بهم: "تا شقايق زندست زندگي بايد كرد" نيستي سهـــراب ببيني كه شقايق هم مرد ديگه با چي كسي رو دلخوش كرد؟ يادته گفتي بهم: " اومدي سراغ من نرم وآهسته بيا" كه مبادا تركي برداره چيني نازك تنهايي تو اومدم آهسته نرمتر از يك پرقو خسته از دوري راه خسته وچشم به راه يادته گفتي بهم: " عاشقي يعني دچار" فكر كنم شدم دچار تو خودت گفتي كه تنهاست ماهي اگه دچار دريا باشه آره تنها باشه يار غمها باشه يادته ميگفتي: " گاه گاهي قفسي ميسازم ميفروشم به شما تا به آواز شقايق كه درآن زندانيست دل تنهاييتان تازه شود" ديگه حتي اون شقايق كه اسير قفسه،سهـــراب زائر يك نفسه نيست كه تازگي بده اين دل تنهايي من پس كجاست اون قفس شقايقت؟ منو با خودت ببر به قايقت راست ميگفتي: " كاش مردم دانه هاي دلشان پيدا بود" آره...كاشكي دلشون شيدا بود من به دنبال يه چيز بهترينم سهــراب تو خودت گفتي بهم: [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] "بهترين چيز رسيدن به نگاهيست كه از حادثه ي عشق تر است"
__________________
روزی که همه به دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش!
![]() |
|
|
|
![]() |
| کلیدواژه ها |
| اشعار, زیبا |
| کاربرانی که در حال مطالعه این موضوع هستند: 1 (0 عضو و 1 مهمان) | |
| امکانات | جستجوی این موضوع |
| حالات نمایش | |
|
|