|
|
#191 |
|
...
چرا به دفتر عشق ای خدای لوح و قلم به غیر حیرت و حسرت نمی زنی قلمی؟ به عشق کوش تا در دل تو ره نکند نه با حرامی وجودی نه وحشت عدمی ... |
|
|
|
|
| Sponsored Links | |
|
|
#192 |
|
...
ما ناله چو نی گر ز دل تنگ برآریم بس ناله که از سینه ی هر سنگ برآریم ای غم مددی کن مرو از این دل و بگذار با اشک از آیینه ی دل زنگ برآریم ... |
|
|
|
|
|
|
#193 |
|
...
هر که را جامی ز عشقی چاک شد او ز حرص و عیب کلی پاک شد جسم خاک از عشق بر افلاک شد کوه در رقص آمد و چالاک شد ... |
|
|
|
|
|
|
#194 |
|
...
گفتم که در دل ودین در سر و کارت کردم هر چیز که داشتم نثارت کردم گفتا تو که باشی؟ که کنی یا نکنی ؟! آن من بودم که بی قرارت کردم!! ... |
|
|
|
|
|
|
#195 |
|
تاریخ عضویت: September 2009
ارسالها: 1
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
|
![]() سلام اي خسته از پرچين و پرگار! كلافه از خيابانهاي تكرار! در اين وبلاگِ باراني، كمي ابر براي گَهگدارِ گريه بگذار! علي بداغي [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] |
|
|
|
|
|
#196 |
|
بار امانت
آن صداها به کجا رفت صــــداهای بلـــــند گریه ها ، قهقهه ها آن امانت ها را آسمان پس خواهد داد؟ پس چـرا حافظ گفت؟ آسمان بار امانت نتوانست کشید نعره های حلاج بر سر چوبه ی دار به کجـا رفت کجـا ؟؟ به کجا می رود آه چه چه گنجشک بر ساقه ی باد آسمان آیـا این امانت ها را باز پس خواهد داد ؟؟ شفیعی کدکنی |
|
|
|
|
|
|
#197 |
|
... من مست و تو دیوانه مارا که برد خانه؟ صد بار تو را گفتم کم خورد و سه پیمانه! در شهر یکی کس را هوشیاز نمی بینم هریــک بتر از دیگر شوریده ودیوانه ... |
|
|
|
|
|
|
#198 |
|
كوچه از خِشخِشِ دامانِ استعارهاي لبريز. پنجره را باز ميكنم: پاييز! |
|
|
|
|
|
|
#199 |
|
... كاش ميشد ”دوست دارم!“ را دوباره بر در و ديوارِ دنيايي چنين با سرعتي سرگيجهآور در مسيرِ سردسيرِ ”مرگ بر احساس!“ نقّاشي كنم! هر خيابان را به جاي خون خداپاشي كنم! ... علی بداغی |
|
|
|
|
|
|
#200 |
|
از پيچپيچِ اين همه ستاره كه بگذري
ميرسي به هيچ و آغاز ميشوي علي بداغي |
|
|
|
|
![]() |
| کلیدواژه ها |
| اشعار, زیبا |
| کاربرانی که در حال مطالعه این موضوع هستند: 1 (0 عضو و 1 مهمان) | |
| امکانات | جستجوی این موضوع |
| حالات نمایش | |
|
|