|
|
#1 |
|
مدیر ارشد سایت
تاریخ عضویت: October 2008
موقعیت: تهران
اسم واقعی: مهدی
سن: 43
ارسالها: 9,851
تشکرها (از دیگران): 481
تشکرشده: 1,536 بار در 788 پست
|
__________________
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی |
|
|
|
| Sponsored Links | |
|
|
#2 |
|
مدیر ارشد سایت
تاریخ عضویت: October 2008
موقعیت: تهران
اسم واقعی: مهدی
سن: 43
ارسالها: 9,851
تشکرها (از دیگران): 481
تشکرشده: 1,536 بار در 788 پست
|
__________________
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی |
|
|
|
|
|
#3 |
|
تاریخ عضویت: October 2009
موقعیت: iran
اسم واقعی: parastoo
سن: 22
ارسالها: 159
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 15 بار در 8 پست
|
خیلی قشنگ بود
مرسی
__________________
دفتري که بسته شد بازش نکنيد دلي که شکسته شد نازش نکنيد ياران شما را به خدا به عشق بيوفائي نکنيد يا اين که وفا کنيد تا آخر عمر يا اين که از اول آشنائي نکنيد |
|
|
|
|
|
#4 |
|
مدیر ارشد سایت
تاریخ عضویت: October 2008
موقعیت: تهران
اسم واقعی: مهدی
سن: 43
ارسالها: 9,851
تشکرها (از دیگران): 481
تشکرشده: 1,536 بار در 788 پست
|
__________________
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی |
|
|
|
|
|
#5 |
|
مدیر ارشد سایت
تاریخ عضویت: October 2008
موقعیت: تهران
اسم واقعی: مهدی
سن: 43
ارسالها: 9,851
تشکرها (از دیگران): 481
تشکرشده: 1,536 بار در 788 پست
|
__________________
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی |
|
|
|
|
|
#6 |
|
مدیر ارشد سایت
تاریخ عضویت: October 2008
موقعیت: تهران
اسم واقعی: مهدی
سن: 43
ارسالها: 9,851
تشکرها (از دیگران): 481
تشکرشده: 1,536 بار در 788 پست
|
میشود در سوز سرما هم شكفت
میشود با برف از خورشید گفت میشود چون كوه پابرجا شویم میشود چون چشمه و دریا شویم
__________________
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی |
|
|
|
|
|
#7 |
|
تاریخ عضویت: January 2010
موقعیت: پشت كوه
اسم واقعی: تربچه
سن: 28
ارسالها: 749
تشکرها (از دیگران): 767
تشکرشده: 775 بار در 401 پست
|
[FONT=""][COLOR=""][SIZE=""]بی مناسبت ندیدم تا این مطلب و اینجا بزارم تا شاید مكمل خوبی باشه برا این عكسهای زیبا
اين مطلب را تا آخر بخوانيد ١٨ سال پيش من در شرکت سوئدى ولوو استخدام شدم. کار کردن در اين شرکت تجربه جالبى براى من به وجود آورده است. در اينجا هر پروژهاى ٢ سال طول میکشد تا نهايى شود، حتى اگر ايده ساده و واضحى باشد. اين قانون اينجاست. جهانى شدن (globalization) باعث شده است که همه ما در جستجوى نتايج فورى و آنى باشيم. و اين مشخصاً با حرکت کند سوئدیها در تناقض است. آنها معمولاً تعداد زيادى جلسه برگزار میکنند، بحث میکنند، بحث میکنند، بحث میکنند و خيلى به آرامى کارى را پيش میبرند. ولى در انتها، اين شيوه هميشه به نتايج بهترى میانجامد. به عبارت ديگر: ١- سوئد در حدود ۴۵۰,۰۰۰ کيلومتر مربع وسعت دارد. ٢- سوئد ٢ ميليون جمعيت دارد. ٣- استلهکم، پايتخت سوئد ۵۰۰,۰۰۰ نفر جمعيت دارد. ٤- ولوو، اسکانيا، اريکسون و الکترولوکس برخى از شرکتهاى توليدى سوئد هستند. نخستين بارى که در سوئد بودم، يکى از همکارانم هر روز صبح با ماشينش مرا از هتل برمیداشت و به محل کار میبرد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى. ما صبحها زود به کارخانه میرسيديم و همکارم ماشينش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک میکرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند ولوو با ماشين شخصى به سر کار میآمدند. روز اوّل، من چيزى نگفتم، همين طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم: «آيا جاى پارک ثابتى داری؟» چرا ماشينت را اين قدر دور از در ورودى پارک میکنى در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟ او در جواب گفت: «براى اين که ما زود میرسيم و وقت براى پياده رفتن داريم. اين جاها را بايد براى کسانى بگذاريم که ديرتر میرسند و احتياج به جاى پارکى نزديکتر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند. تو اين طور فکر نمیکنی؟» ميزان شرمندگى مرا خودتان حدس بزنيد. ![]() ![]() [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] اين روزها، جنبشى در اروپا راه افتاده به نام غذاى آهسته (Slow Food). اين جنبش میگويد که مردم بايد به آهستگى بخورند و بياشامند، وقت کافى براى چشيدن غذايشان داشته باشند، و بدون هرگونه عجله و شتابى با افراد خانواده و دوستانشان وقت بگذرانند. غذاى آهسته در نقطه مقابل غذاى سريع (Fast Food) و الزاماتى که در سبک زندگى به همراه دارد قرار میگيرد. غذاى آهسته پايه جنبش بزرگترى است که توسط مجله بيزنس ويک «اروپاى آهسته» ناميده شده است. [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] اين جنبش اساساً حس «شتاب» و «ديوانگی» به وجود آمده بر اثر نهضت جهانى شدن را زير سوال میبرد. نهضتى که «کميّت» را جايگزين «کيفيت» در همه شئون زندگى ما کرده است. مردم فرانسه با وجودى که ٣٥ ساعت در هفته کار میکنند امّا از آمريکائیها و انگليسیها مولّدترند. آلمانیها ساعت کار هفتگى را به ٨/٢٨ ساعت تقليل دادهاند و مشاهده کردهاند که بهرهورى و قدرت توليدشان ٢٠٪ افزايش يافته است. اين گرايش به آهستگى و کندکردن جريان شتاب آلود زندگى، حتى نظر آمريکائیها را هم جلب کرده است. البته اين گرايش به عدم شتاب، به معنى کمتر کار کردن يا بهرهورى کمتر نيست. بلکه به معنى انجام کارها با کيفيت، بهرهورى و کمال بيشتر، با توجه بيشتر به جزئيات و با استرس کمتر است. به معنى برقرارى مجدّد ارزشهاى خانوادگى و به دست آوردن زمان آزاد و فراغت بيشتر است. به معنى چسبيدن به «حال» در مقابل «آينده » نامعلوم و تعريف نشده است. به معنى بها دادن به يکى از اساسیترين ارزشهاى انسانى يعنى ساده زندگى کردن است. هدف جنبش آهستگى، محيطهاى کارى کم تنشتر، شادتر و مولّدترى است که در آن، انسانها از انجام دادن کارى که چگونگى انجام دادنش را به خوبى بلدند، لذت میبرند. اکنون زمان آن فرا رسيده است که توقف کنيم و درباره اين که چگونه شرکتها به توليد محصولاتى با کيفيت بهتر، در يک محيط آرامتر و بیشتاب و با بهرهورى بيشتر نياز دارند، فکر کنيم. [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] بسيارى از ما زندگى خود را به دويدن در پشت سر «زمان» میگذرانيم امّا تنها هنگامى به آن میرسيم که بر اثر سکته قلبى يا در يک تصادف رانندگى به خاطر عجله براى سر وقت رسيدن به سر قرارى، بميريم. بسيارى از ما آنقدر نگران و مضطرب زندگى خود در آينده هستيم که زندگى خود در حال حاضر، يعنى تنها زمانى که واقعاً وجود دارد را فراموش میکنيم. همه ما در سراسر جهان، زمان برابرى در اختيار داريم. هيچکس بيشتر يا کمتر ندارد. تفاوت در اين است که هر يک از ما با زمانى که در اختيار داريم چکار میکنيم. ما نياز داريم که هر لحظه را زندگى کنيم. به گفته جان لنون، خواننده معروف: «زندگى آن چيزى است که براى تو اتفاق میافتد، در حالى که تو سرگرم برنامهريزیهاى ديگرى هستى.» به شما به خاطر اين که تا پايان اين مطلب را خوانديد تبريک میگوئيم. بسيارى هستند که براى هدر ندادن «زمان»، از وسط مطلب آن را رها میکنند تا از قافله «جهانى شدن» عقب نمانند! منبع: ravanyar.com و در آخر چه قدر موسیقی آماده نواختن هست اما شما وقتی برای شنیدن ندارید.[/SIZE][/COLOR][/FONT]
__________________
ما مقدس آتشی بودیم بر ما آب پاشیدند. |
|
|
|
![]() |
| کلیدواژه ها |
| یا, آب, تصویری, سنگ |
| کاربرانی که در حال مطالعه این موضوع هستند: 1 (0 عضو و 1 مهمان) | |
| امکانات | جستجوی این موضوع |
| حالات نمایش | |
|
|