|
|
#1 |
|
مدیر ارشد
|
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
در ابتدا، همه از دريافت خبر مرگ يکى از همکارانشان ناراحت مى*شدند، امّا پس از مدتى، کنجکاو شدند که بدانند کسى که مانع پيشرفت آن*ها در اداره مى*شده که بوده است. اين کنجکاوى، تقريباً تمام کارمندان را ساعت*١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعيت زياد مى*شد، هيجان هم بالا مى*رفت. همه پيش خود فکر مى*کردند: «اين فرد چه کسى بود که مانع پيشرفت ما در اداره بود؟[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]به هر حال خوب شد که مرد[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]!» [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] کارمندان در صفى قرار گرفتند و يکى يکى نزديک تابوت مى*رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى*کردند، ناگهان خشکشان مى*زد و زبانشان بند مى*آمد. آينه*اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى*کرد، تصوير خود را مى*ديد. نوشته*اى نيز بدين مضمون در کنار آينه بود: «تنها يک نفر وجود دارد که مى*تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نيست جز خود شما. شما تنها کسى هستيد که مى*توانيد زندگى*تان را متحوّل کنيد. شما تنها کسى هستيد که مى*توانيد بر روى شادى*ها، تصورات و[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]موفقيت*هايتان اثر گذار باشيد. شما تنها کسى هستيد که مى*توانيد به خودتان کمک کنيد. زندگى شما وقتى که رييستان، دوستانتان، والدين*تان، شريک زندگى*تان يا محل کارتان تغيير مى*کند، دستخوش تغيير نمى*شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغيير مى*کند که شما تغيير کنيد، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذاريد و باور کنيد که شما تنها کسى هستيد که مسئول زندگى خودتان مى*باشيد. مهم*ترين رابطه*اى که در زندگى مى*توانيد داشته باشيد، رابطه با خودتان است. خودتان را امتحان کنيد. مواظب خودتان باشيد. از مشکلات، غيرممکن*ها و چيزهاى از دست داده نهراسيد. خودتان و واقعيت*هاى زندگى خودتان را بسازيد. دنيا مثل آينه است. انعکاس افکارى که فرد قوياً به آن*ها اعتقاد دارد را به او باز مى*گرداند. تفاوت*ها در روش نگاه کردن به زندگى است.»
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] |[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|
|
|
|
|
| Sponsored Links | |
|
|
#2 |
|
مدیر ارشد
|
انسان*هاي حقير، ديگران را حقير مي*بينند و انسان*هاي بزرگ، واجد هنر کشف و ديدن بزرگي ديگران هستند. انساني که حقي براي ديگران قائل نيست و آنها را حقير مي*شمارد و نکته مثبتي در کسي نمي*بيند و نمي*يابد، در واقع جان او حقير است و خود مي*پندارد که بزرگ است و ديگران کوچک. اما انسان*هايي هستند که جان آنها جاذب و کاشف خوبي*هاست. انگار که در مواجهه با آدميان، با بصيرت ذاتي، به کنه آنها مي*نگرند و از چاه وجود ديگران آب نيکي مي*کشند و بدين ترتيب همواره سرچشمه*هاي خوبي را در جان ديگران به جوشش و تپش وامي*دارند. تا کسي خود، از کمال و عظمت بهره نبرده باشد نمي*تواند کمال و عظمت ديگران را ببيند و به آن اعتراف کند و خواستار بروز و ظهور و توسعه آن باشد. [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] اين ويژگي اخلاقي از ويژگي*هايي است که در نسبت آدميان با يکديگر قابل تشخيص است. چنين انسان*هايي، در اين حالت، به مثابه آيينه*اي هستند که خوبي خود را در تلقي خوبي ديگران بازتاب مي*دهند. حتي در برخورد با نقاط ضعف ديگران نيز واقع*بينانه برخورد مي*کنند و آيينه*وار، همان را خالصانه و بي*پيرايه منعکس مي*کنند. [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] به عنوان نشانه*اي براي فهم اين مقوله، مي*توان ديد که انسان*هاي حقير با انسان*هاي بزرگ حشر و نشر ندارند. همواره خود را مناري بلند در بياباني مي*دانند که تا دور دست*ها نبايد حضور ديگران مانع ديدن آنها ـ به زعم خود ـ شوند. بزرگان اما، با بزرگان سر و کار دارند، بزرگي ديگران را بزرگي خود مي*دانند و تير حسد را از خود مي*رانند و مشام آنها بوي عظمت را در همه جا حس مي*کند. بدين جهت در انتخاب دوست خود و تيم خود، در جستجوي خوبان و بزرگان و کريمان مي*روند و بزرگي خود را در حقارت ديگران يا حقير شمردن ديگران نمي*جويند.
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] |[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|
|
|
|
|
|
|
#3 |
|
تاریخ عضویت: May 2008
موقعیت: تهران
سن: 26
ارسالها: 121
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
|
انسان*هاي حقير، ديگران را حقير مي*بينند و انسان*هاي بزرگ، واجد هنر کشف و ديدن بزرگي ديگران هستند.
![]() ![]() ![]()
__________________
![]() [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
|
|
|
|
|
|
#4 |
|
مدیر ارشد
|
پاره آجر
روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت. ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد . مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت تا او را به سختي تنبيه كند..پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند. پسرك گفت:\"اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. هر چه منتظر ايستادم و از رانندگان كمك خواستم كسي توجه نكرد. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم. \"براي اينكه شما را متوقف كتم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم \".مرد متاثر شد و به فكر فرو رفت... برادر پسرك را روي صندلي اش نشاند، سوار ماشينش شد و به راه افتاد ... در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند! خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف مي زند. اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور مي شود پاره آجري به سمت ما پرتاب كند. اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه!
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] |[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|
|
|
|
|
|
|
#5 |
|
مدیر ارشد
|
![]() دو قطره آب اگر کنار هم قرار بگیرند چه می کنند؟هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم فهم دیگران برایمان مشکل تر و در نتجیه احتمال بزرگ تر شدمان نیز کاهش می یابد. مهارت هایی که به ما در جهت آرامش، بزرگوارتر و اجتماعی تر شدن کمک خواهد کرد را به یاد داشته باشیم :
حال چه چیزی سخت تر و مقام تر است. آب یا سنگ؟ اگر سنگی از کوه سرازیر شود و به مانعی برخورد کند چه می کند؟ اگر مانع کوچک باشد از روی آن عبور می کند . اما آب چه می کند؟ ابتدا سعی می کند مانع را با خود همراه کند . آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ به مراتب سخت تر و در رسیدن به هدف خود لجوج تر و مصمم تر است. سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد ولی آب راه خود را به سمت دریا می یابد. در زندگی باید معنای واقعی سرسختی و استواری و مصمم بودن را در دل نرمی و گذشت جست و جو کرد . گاهی لازم است کوتاه بیاییم و گاهی نگاهمان را به سمت دیگری بدوزیم . صبور باید بود و مصصم .
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] |[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|
|
|
|
|
|
|
#6 |
|
مدیر ارشد
|
اندیشمندی جایزه بزرگی برای فردی گذاشت که بتواند به بهترین شکل آرامش را تصویر کند. نقاشان بسیاری آثار خود را برای وی فرستادند. آن تابلو ها تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهای آرام ، کودکانی که در خاک می دویدند ف رنگین کمان در آسمان و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
مرد دانا تابلو ها را بررسی کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد. اولی ،تصویر دریاچه آرامی بود که کوه های عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود. در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید و اگر دقیق نگاه می کردند ،در گوشه چپ دریاچه ، خانه کوچکی قرار داشت ، پنجره اش باز بود ، دودکش ان بلند شده بود و نشان می داد شام گرمی آماده است. تصویر دوم کوه ها را نمایش می داد ، اما کوهها را نمایش می داد اما کوه های ناهموار بود و قله ها تیز و دندانه ای بود. آسمان بالای کوه ها به طور بی رحمانه ای تاریک بود و ابرها آبستن بارش تگرگ وباران و سیل آسا بود. این تابلو اصلا با تابلوهای دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند همهاهنگی نداشت. اما وقتی فردی با دقت به تابلو نگاه می کرد ، در بریدگی صخره ای شوم جوجه پرنده ای را می دید. آنجا در میان غرش وحشی طوفان ، جوجه گنجشکی آرام نشسته بود. فرد اندیشمند اطرافیان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده جایزه بهترین تصویر آرامش ف تابلوی دوم است و چنین توضیح داد: آرامش چیزی نیست که در مکانی بی سروصدا ، بی مشکل ، بی کار سخت یافت می شود ، چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت آرامش در قلب ما حفظ شود. این تنها معنای حقیقی آرامش است
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] |[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|
|
|
|
|
|
|
#7 |
|
مدیر
تاریخ عضویت: August 2006
موقعیت: زندان بین المللی قصر
اسم واقعی: حمید
سن: 24
ارسالها: 10,988
تشکرها (از دیگران): 519
تشکرشده: 863 بار در 436 پست
|
دقیـــــــقاپاورقی : یافت می نشود
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
![]() |
|
|
|
|
|
#8 |
|
مدیر ارشد
|
![]() رفت. آهسته آهسته می خزید. دشوار و کند... و دورها همیشه دور بود. سنگ پشت، تقدیرش را دوست نمی داشت و آن را چون اجباری بر دوش می کشید. پرنده ای در آسمان پر زد، سبک؛ و سنگ پشت رو به خدا کرد و گفت : این عدل نیست، این عدل نیست. کاش پشتم را این همه سنگین نمی کردی، من هیچگاه نمی رسم، هیچگاه... و در لاک سنگی خود خزید به نیت نا امیدی. خدا سنگ پشت را از روی زمین بلند کرد. زمین را نشانش داد. کره ای کوچک بود. و گفت : نگاه کن، [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] ابتدا و انتها ندارد.[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]هیچ کس نمی رسد. چون رسیدنی در کار نیست،*فقط رفتن است. حتی اگر اندکی. و هر بار که می روی رسیده ای و باور کن انچه بر دوش توست تنها لاکی سنگی نیست، تو پاره ای از هستی را بر دوش می کشی. پاره ای از مرا. خدا سنگ پشت را بر زمین گذاشت. دیگر نه بارش چندان سنگین بود و نه راه ها چندان دور؛ سنگ پشت به راه افتاد و گفت : رفتن؛ حتی اگر اندکی. و پاره ای از «او» را بر دوش کشید.
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] |[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|
|
|
|
|
|
|
#9 |
|
مدیر ارشد
|
دلم میخواهد زندگی را از زاویه ای دیگر ببینم.
دوست دارم نگاه هندسی به زندگی داشته باشم و محیطپیرامون خود را با دیدی نو محاسبه کنم. دلم میخواهد مساحت عمرم را بسنجم و به شخصیتم شکل مناسبی بدهم. میتوانم زندگی را مربعی فرض کنم که اضلاع ان را ایمان- هدف -امیدو عشقتشکیل داده اند یا مثلثی که زاویه های ان علم-ایمان و انسانیت باشد. میتوانم مرکز دایره حیاتم را انتخابهای خوب قراردهم. چرا سطحی بیندیشم ؟ وقتی دوست دارم به افکار و زندگیم عمق دهم و میتوانم حجم معنویتم را افزونسازم. [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] من میتوانم از نقطه های خط عمرم خطی مستقیم در جهت خوبی و مهربانی ترسیمکنم. من دلم میخواهد زندگیم بر قاعده پاکی استوار باشد.به موازات حق پیش بروم و زاویهدیدم باز باشد. وقتی این قدر توانایی دارم چرا شکل غیر منتظم باشم و از میان خطوط خط های شکستهو منحنی را برگزینم؟ من میتوانم منشوری باشم شفاف که از هر سو جلوه ای خاص دارد. منشوری که نور را به راحتی تجزیه میکند و فضا را با رنگهای دلپذیر و جذابمحبت-امید-عشق- و عرفان می آراید
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] |[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|
|
|
|
|
|
|
#10 |
|
مدیر ارشد
|
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
فیلسوفی همراه با شاگردانش در حال قدم زدن در یک جنگل بودند و درباره اهمیت ملاقات های غیرمنتظره گفتگو می کردند. بر طبق گفته های استادتمامی چیز هایی که در مقابل ما قرار دارند به ما شانس و فرصت یادگیری و یا آموزش دادن را می دهند. در این لحظه بود که به خانه ای محلی رسیدند که علیرغم آنکه در مکان بسیار مناسب واقع شده بود.ظاهری بسیار حقیرانه داشت. شاگردی گفت : -این مکان را ببینید.شما حق داشتید.من در اینجا این را آموختم که بسیاری از مردم ،در بهشت بسر می بردند،اما متوجه آن نیستند و همچنان در شرایطی بسیار بد و محقرانه زندگی می کنند. استاد گفت: -من گفتم آموختن و آموزش دادن مشاهده امری که اتفاق می افتد،کافی نمی باشد. باید دلایل را بررسی کرد.پس فقط وقتی این دنیا را درک می کنیم که متوجه علتهای ان بشو یم. سپس در آن خانه را زدند و مورد استقبال ساکنان آن قرار گرفتند. زن و شوهری و با 3 فرزند ،با لباسهای پاره و کثیف. استاد خطاب به پدر خانواده می گوید: -شما در اینجا در میان جنگل زندگی می کنید،در این اطراف هیچ گونه کسب و تجارتی وجود ندارد؟چگونه به زندگی خود ادامه می دهید؟ و آن مرد نیز در آرامش کامل پاسخ داد: - ما در اینجا گاوی داریم که همه روزه ،چند لیتر شیر به ما می دهد.یک بخش از محصول را یا می فروشیم و یا در شهر همسایه با دیگر مواد غذایی معاوضه می کنیم.با بخش دیگر اقدام به تولید پنیر ،کره و یا خامه برای مصرف شخصی خود می کنیم.و به این ترتیب به زندگی خود ادامه می دهیم. استاد فیلسوف از بابت این اطلاعات تشکر کرد و برای چند لحظه به تماشای آن مکان پرداخت و از آنجا خارج شد.در میان راه،رو به شاگردان کرد وگفت: [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] - آن گاو را از آنها دزدیده و از بالای آن صخره روبرویی به پایین پرت کنید. - اما آن حیوان تنها راه امرار معاش آن خانواده است. و فیلسوف نیز ساکت ماند ...آنها بدون آنکه هیچ راه دیگری داشته باشد،همان کاری را کردند که دستور داده شده بود و ان گاو نیز در آن حادثه مرد. این صحنه در ذهن آن جوان باقی ماند و پس از سالها ،زمانی که دیگر یک بازرگان موفق شده بود،تصمیم گرفت تا به همان خانه بازگشته و با شرح ما وقع از آن خانواده تقاضای بخشش کرده و به ایشان کمک مالی نماید. اما چیزی که باعث تعجبش شد این بود که آن منطقه تبدیل به یک مکان زیبا شده بود با درختانی شکوفه کرده،ماشینی که در گاراژ پارک شده و تعدادی کودک که در باغچه خانه مشغول بازی بودند.با تصور این مطلب که آن خانواده برای بقای خود مجبور به فروش آنجا شده اند،مایوس و ناامید گردید. وقتی در را هل داد و وارد خانه شد مورد استقبال یک خانواده بسیار مهربان قرار گرفت. سوال کرد: -آن خانواده که در حدود 10 سال قبل اینجا زندگی می کردند کجا رفتند؟ جوابی که دریافت کرد،این بود: -آنها همچنان صاحب این مکان هستند. وحشت زده و سراسیمه و دوان دوان وارد خانه شد.صاحب خانه اورا شناخت واز احوالات استاد فیلسوفش پرسید.اما جوان مشتاقانه در پی آن بود که بداند چگونه ایشان موفق به بهبود وضعیت آن مکان .زندگی به آن خوبی شده اند. آن مرد گفت: -ما دارای یک گاو بودیم،اما وی از صخره پرت شد و مرد.در این صورت بود که برای تامین معاش خانواده ام مجبور به کاشت سبزیجات و حبوبات شدم.گیاهان و نباتات با تاخیر رشد کردند و مجبور به بریدن مجدد درختان شدم و پس از ان به فکر خرید چرخ نخ ریسی افتادم و با آن بود که به یاد لباس بچه هایم افتادم ،و با خود همچنین فکر کردم که شاید بتوانم پنبه هم بکارم.به این ترتیب یکسال سخت گذشت،اما وقتی خرمن محصولات رسید،من در حال فروش و صدور حبوبات ،پنبه و سبزیجات معطر بودم .هرگز به این مسله فکر نکرده بودم که همه قدرت و پتانسیل من در این نکته خلاصه می شد که :چه خوب شد آن گاو مرد [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] |[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|
|
|
|
|
![]() |
| کلیدواژه ها |
| مطالب, جالب, خواندنی |
| کاربرانی که در حال مطالعه این موضوع هستند: 1 (0 عضو و 1 مهمان) | |
| امکانات | جستجوی این موضوع |
| حالات نمایش | |
|
|
موضوعات مشابه
|
||||
| موضوع | نویسنده | انجمن | پاسخها | آخرین ارسال |
| 7نکته جالب و خواندنی درمورد خندیدن! | yamehdi | دانستنیها | 0 | 06-08-09 11:48 |
| بسیار جالب و خواندنی درباره دروغ گفتن!! | yamehdi | روانشناسی و مشاوره خانواده | 1 | 01-24-09 18:13 |
| بسیار جالب و خواندنی درباره چهار فصل زندگی!! | yamehdi | روانشناسی و مشاوره خانواده | 1 | 01-24-09 18:03 |
| روانشناسی عشق برای شما ( خواندنی و جالب) | راوينا 1367 | روانشناسی و مشاوره خانواده | 0 | 10-15-08 09:48 |
| مطالب کامل در مورد عطر.... خواندنی | khodadad | دانستنیها | 1 | 08-14-08 18:04 |