
|
|||||||
| ثبت نام و عضویت در انجمنها | آپلود عکس | مرکز بازی | Stats | راهنمایی | تقویم | جستجو | موضوعات امروز | علامت گذاری بفرم خوانده شده |
| Sponsored Links | |||
|
|
|||
![]() |
|
|
امکانات | جستجوی این موضوع | حالات نمایش |
|
|
#501 | ||||||||
|
تاریخ عضویت: December 2008
موقعیت: اصفهان
سن: 22
ارسالها: 32
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
چوق:
276
|
سلام من یه مدت نبودم چه کردید دستتون درد نکنه
__________________
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم ، وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم ، پر پروانه شکستن هنر انسان نيست ، گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم ، يادمان باشد سر سجاده عشق ، جز براي دل محبوب دعايي نکنيم |
||||||||
|
|
|
|
|
#502 | ||||||||
|
مدیر ارشد
تاریخ عضویت: March 2007
موقعیت: IRAN
اسم واقعی: X
سن: 77
ارسالها: 8,088
تشکرها (از دیگران): 4,397
تشکرشده: 11,113 بار در 3,676 پست
چوق (ثروتمند شماره 4):
678,692
پاداش داده شده 15 مرتبه تاکنون 11 مرتبه با چوق تشکر کرده تشکر شده با چوق 26 مرتبه
حالت من :
|
قابل شما رو نداشت دوست گرانقدر.
جاتون خيلي خالي بود
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] واعظان كاين جلوه در محراب و منبر ميكنند
چون به خلوت ميروند آن كار ديگر ميكنند مشكلي دارم ز دانشمند مجلس بازپرس توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر ميكنند؟ |
||||||||
|
|
|
|
|
#503 | ||||||||
|
مدیر ارشد
تاریخ عضویت: March 2007
موقعیت: IRAN
اسم واقعی: X
سن: 77
ارسالها: 8,088
تشکرها (از دیگران): 4,397
تشکرشده: 11,113 بار در 3,676 پست
چوق (ثروتمند شماره 4):
678,692
پاداش داده شده 15 مرتبه تاکنون 11 مرتبه با چوق تشکر کرده تشکر شده با چوق 26 مرتبه
حالت من :
|
سلام به batrian
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] واعظان كاين جلوه در محراب و منبر ميكنند
چون به خلوت ميروند آن كار ديگر ميكنند مشكلي دارم ز دانشمند مجلس بازپرس توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر ميكنند؟ |
||||||||
|
|
|
|
|
#504 | ||||||||
|
مدیر ارشد
تاریخ عضویت: August 2008
موقعیت: گنبدکاووس
اسم واقعی: مسعود (MRN)
سن: 21
ارسالها: 7,706
تشکرها (از دیگران): 4,977
تشکرشده: 3,433 بار در 1,350 پست
چوق (ثروتمند شماره 11):
296,134
پاداش داده شده 5 مرتبه تاکنون 22 مرتبه با چوق تشکر کرده تشکر شده با چوق 16 مرتبه
حالت من :
|
ایران فکنم اسم این عیوض رو اشتباه نوشتی ها باید "ی" رو برداری بزاری آخر اسمش اونجوری بهش بیشتر میاد
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] :: [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] :: [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]:: [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] |
||||||||
|
|
|
|
|
#505 | ||||||||
|
مدیر ارشد
تاریخ عضویت: August 2008
موقعیت: گنبدکاووس
اسم واقعی: مسعود (MRN)
سن: 21
ارسالها: 7,706
تشکرها (از دیگران): 4,977
تشکرشده: 3,433 بار در 1,350 پست
چوق (ثروتمند شماره 11):
296,134
پاداش داده شده 5 مرتبه تاکنون 22 مرتبه با چوق تشکر کرده تشکر شده با چوق 16 مرتبه
حالت من :
|
:kharekhoun/133-96=37 دارم نزدیک میشم :goozluck
راستی ایران قضیه اون کاری که مهدی پیدا کرده بود نقشه کشی که نصف قیمت براش می خواست کار کنه چی شد یهو تو اون گرو ویر فراموش شد یادش رفت, نقشه ها رو داد ![]() و یه موضوع دیگه من که نتونستم مشکلم رو با رپیدشر درست کنم ولی تا تونستم از ارشیو خودم گیر اوردم و در کل من آهنگ گل ارکیده رو با داستانت گوش میدم نمیدونم تا اینجا ها که خیلی به داستانت خورده براتون آپلود کردم که شما هم گوش کنید حجمش هم کمه [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] :: [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] :: [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]:: [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] |
||||||||
|
|
|
|
|
#506 | |||||||||
|
مدیر ارشد
تاریخ عضویت: March 2007
موقعیت: IRAN
اسم واقعی: X
سن: 77
ارسالها: 8,088
تشکرها (از دیگران): 4,397
تشکرشده: 11,113 بار در 3,676 پست
چوق (ثروتمند شماره 4):
678,692
پاداش داده شده 15 مرتبه تاکنون 11 مرتبه با چوق تشکر کرده تشکر شده با چوق 26 مرتبه
حالت من :
|
نقل قول:
ولي در كل خيلي زحمت كشيديد. ممنون :ashekh
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] واعظان كاين جلوه در محراب و منبر ميكنند
چون به خلوت ميروند آن كار ديگر ميكنند مشكلي دارم ز دانشمند مجلس بازپرس توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر ميكنند؟ |
|||||||||
|
|
|
|
|
#507 | ||||||||
|
مدیر ارشد
تاریخ عضویت: March 2007
موقعیت: IRAN
اسم واقعی: X
سن: 77
ارسالها: 8,088
تشکرها (از دیگران): 4,397
تشکرشده: 11,113 بار در 3,676 پست
چوق (ثروتمند شماره 4):
678,692
پاداش داده شده 15 مرتبه تاکنون 11 مرتبه با چوق تشکر کرده تشکر شده با چوق 26 مرتبه
حالت من :
|
دانلود ترانه قسمت بعدي:
بخيالم كه تو دنيا، واسه تو عزيزترينم آسمونها زير پامه، اگه با تو رو زمينم بخيالم كه تو با من، يه هميشه آشنائي بخيالم كه تو با من، ديگه از همه جدائي من هنوزم نگرانم، كه تو حرفامو ندوني اين ديگه يه التماسه، من ميخوام بياي بموني من و تو چه بي كسيم، وقتي تكيه مون بباده بد و خوب زندگي، منو دست گريه داده اي عزيز هم قبيله، با تو هم يه سرزمينم تا بفرداي دوباره، با تو هم قسم ترينم من هنوزم نگرانم، كه تو حرفهامو ندوني اين ديگه يه التماسه، من ميخوام بياي بموني بد و خوبمون يكي، دست تو، تو دست من بود خواهش هر نفسم، با تو همصدا شدن بود با تو هم قصه دردم، همصداتر از هميشه دوتا همخون قديمي، از يه خاكيم و يه ريشه من هنوزم نگرانم، كه تو حرفامو ندوني اين ديگه يه التماسه، من ميخوام بياي بموني من هنوزم نگرانم، كه تو حرفامو ندوني [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] اين ديگه يه التماسه، من ميخوام بياي بموني [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] واعظان كاين جلوه در محراب و منبر ميكنند
چون به خلوت ميروند آن كار ديگر ميكنند مشكلي دارم ز دانشمند مجلس بازپرس توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر ميكنند؟ |
||||||||
|
|
|
|
|
#508 | ||||||||
|
مدیر ارشد
تاریخ عضویت: March 2007
موقعیت: IRAN
اسم واقعی: X
سن: 77
ارسالها: 8,088
تشکرها (از دیگران): 4,397
تشکرشده: 11,113 بار در 3,676 پست
چوق (ثروتمند شماره 4):
678,692
پاداش داده شده 15 مرتبه تاکنون 11 مرتبه با چوق تشکر کرده تشکر شده با چوق 26 مرتبه
حالت من :
|
قسمت صد و سي و چهارم
رضا رفت در حياطو باز كنه، بعداز لحظاتي برگشت و به مهدي گفت: [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] • يه نفر دم در باهات كار داره؟ • با من؟!!! • بله با تو. • كيه؟ • بهرام، برادر زهره خانوم. • بهش بگو مهدي خونه نيست. • آخه من گفتم كه تو خونه هستي. • تو كه ميدونستي من با بهرام حرف نميزنم، چرا همچين چيزي گفتي؟ [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] • خيله خوب بابا، نميخواد واسم فلسفه ببافي. • تازگيا خيلي گنده دماغ شدي مهدي، خدا آخر و عاقبتتو بخير كنه. نميدونم اون دختر بيچاره چطوري ميخواد با اين اخلاق گندت بسازه؟ مهدي با بي ميلي از جاش بلند شد و رفت جلوي در خونه، بهرام اونجا ايستاده بود و داشت به سمت خيابون نگاه ميكرد. مهدي به آرومي و بحالت قهر گفت: • سلام. بهرام كه تازه متوجه حضور مهدي شده بود، با لبخند بهش گفت: • سلام. چطوري؟ • امري داشتيد؟ • ببينم، اين يكي دو روزه كه آبجي ما تو بيمارستان خوابيده، نبايد يه احوالي ازش بپرسي؟ • تو بيمارستان؟!!! • بله بيمارستان. • چه اتفاقي براش افتاده؟ • تصادف كرده. • تصادف؟ كي؟ با چي؟ • ديروز صبح زود با يه ماشين تصادف كرد. • كجا تصادف كرد؟ • سر چهار راه وليعصر. [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] • من همين الان ميرم اونجا. تو، تو فقط بگو تو كدوم بخش بستريه؟ • توي اورژانسه. شايد تا فردا مرخص بشه. مهدي سريع رفت داخل و با عجله مشغول عوض كردن لباسهاش شد، رضا پرسيد: • چيه؟ چي شده روله؟ چرا اينقدر عجله داري؟ • زهره تصادف كرده و تو بيمارستان بستريه. • بستريه؟ كدوم بيمارستان؟ • بيمارستان مطهري. من دارم ميرم اونجا. • صبر كن منم ميام. • نه بابا نيازي نيست. الان رحيم مياد مي بينه كسي خونه نيست، نگران ميشه. • عيب نداره بهش تلفن ميزنيم. چند ثانيه اي بيشتر طول نكشيد كه مهدي و رضا آماده شدند و تا اومدند دم در ديدند بهرام داره با رحيم سلام و عليك ميكنه، تا رحيم رو ديدند دستشو كشيدند و مهدي به بهرام گفت: • شما هم داريد به بيمارستان ميريد؟ • بله، اومدم شما رو ببرم بيمارستان. آخه ميدوني، سفارش زهره است. همه سوار ماشين بهرام شدند و بهرام بطرف بيمارستان حركت كرد. مهدي گفت: • تو رو خدا يه ذره تندتر برو. • عجله نكن پسر. • عجله نكن چيه؟ اگه خداي نكرده اتفاقي براش بيفته من چيكار كنم؟ • مطمئن باش كه هيچ اتفاقي نمي افته. هر چي بوده ديگه توي اين دو روزه تموم شده. گفتم كه، ممكنه تا فردا مرخصش كنند. • الان اونجا كي پيشش مونده؟ تنهاست يا.... • نگران نباش، دختر عموم رفته پيشش. • ببينم طوريش كه نشده؟ نه؟ • نه، مشكل خاصي نداره. فقط يه كمي كوفتگي داره. • خدا رو شكر كه مشكل خاصي نداره. دست و پاش سالمند؟ شكستگي كه نداره؟ • دست و پاش هم سالمند. فقط سرش شكسته كه اونم بزودي خوب ميشه. اگه خدا بخواد تا فردا هم مرخصش ميكنيم.. به جلوي بيمارستان مطهري رسيدند، بهرام هنوز ماشينو درست و حسابي پارك نكرده بود كه مهدي در رو باز كرد و بطرف بيمارستان دويد. رضا گفت: • [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]بهرام گفت: • دقيقاً ميدونم چي داره ميكشه؟ • ميدوني؟ • آره، هر چي باشه خودم هم يه زماني اين دوره رو طي كردم. مهدي به بالاي سر زهره رسيد، زهرا كنارش ايستاده بود. تا مهدي رو ديد، دستشو بعلامت سكوت روي بينيش گذاشت. مهدي به آرومي اومد كنار زهرا و ازش پرسيد: • چه اتفاقي افتاده؟ • هيسسسسسسس، ..... تازه خوابيده. مهدي با صداي آرومي پرسيد: • چي شده؟ چه اتفاقي براش افتاده؟ • ديروز صبح اول وقت با يه ماشين تصادف كرده. • دست و پاهاش سالمند؟ • آره، جاي هيچ نگراني نيست. • پس چرا تا حالا نگهش داشتند و مرخصش نكردند؟ • ديروز ميخواستند مرخصش كنند، امّا من نذاشتم. • چرا؟ • گفتم بذار مطمئن بشيم كه يه وقت خداي نكرده ضربه مغزي نشده باشه. • خدا نكنه. • الحمدلله كه همچين اتفاقي هم نيفتاده، يعني اگه مي افتاد تا الان معلوم ميشد. پس جاي هيچ نگراني نيست. • خدا رو شكر. • تو با بهرام اومدي؟ • بله، راستي چي شد كه بهرام اومد دنبالم؟ • [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] • دستتون درد نكنه. راستي رانندهه چي شد؟ گرفتندش؟ • آره، گرفتندش ولي زهره رضايت داد بره. • چرا؟ • [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] • صبح به اون زودي چه عجله اي داشته؟ مگه كجا ميخواسته بره؟ • ببينم شما دوتا وقتي از خونه ما رفتيد، با همديگه دعوا كرديد؟ • دعوا كه نه، فقط يه موضوعي پيش اومد و زهره قهر كرد و منو تو خيابون تنها گذاشت و خودش تنهائي رفت خونه. • دعواتون سر چي بود؟ • داستانش مفصله، اينجا نميشه تعريفش بكنم. باشه انشاالله تو يه فرصت مناسب براتون همه چيزو توضيح ميدم. حالا چي شده كه اين سؤالو مي پرسيد؟ • آخه زهره برام يه چيزائي تعريف كرد، حتي بهم گفت كه تو شب براش تلفن هم زدي و اون تلفنتو قطع كرده. • درسته. • ميگه تا صبح نتونسته بخوابه و از كرده خودش پشيمون شده و براي اينكه از دلت در بياره صبح داشته ميومده ايستگاه اتوبوس تا قبل از اينكه به دانشگاه بري باهات صحبت كنه، امّا مثل اينكه تا به چهارراه وليعصر ميرسه مي بينه كه اتوبوس ايستاده و تو هم داري سوار ميشي، براي اينكه از اتوبوس جا نمونه با عجله دويده وسط خيابون و ..... • از اونطرف هم يه ماشين ميزندش. • بله. همه اينها بخاطر پشيموني از رفتاري بود كه با تو داشته. زهره سرشو از زير پتوئي كه روش انداخته بودند آورد بيرون و گفت: • [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] • الهي كه من..... زهره دستشو روي بيني باريك و قلميش گذاشت و با اشاره چشم به مهدي زهرا رو نشون داد و گفت: • هيسسسسس، نامحرم اينجاست. • حالا ديگه ما نامحرم شديم؟ باشه زهره خانوم، اينم دستمزد ما! • [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] رضا و رحيم و بهرام هم كه از بيرون نظاره گر بودند، تا ديدند زهره بيدار شده، اومدند بالاي سرش و هر كدوم بنحوي احوالشو ميپرسيدند. زهره هم با ديدن ملاقات كنندگان عزيزش، روحيه اش خيلي بهتر شد و لبخند شادي روي لبان قشنگش نشست. بهرام كه ديد خواهرش از اون حالت افسردگي كه تو اين دو سه روزه داشت، بيرون اومده دستهاشو رو به آسمون بلند كرد و با صدائي بلند گفت: •[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] رحيم شيريني كه از قنادي كنار بيمارستان تهيه كرده بود رو جلوي همه گرفت و به همه كسانيكه توي اتاق بودند اعم از آشنا و غريبه، شيريني تعارف ميكرد و ميگفت: • بفرمائيد، بفرمائيد دهنتونو شيرين كنيد. خدا امروز بما يه هديه داده. خدا به اين خواهر عزيز ما زندگي دوباره داده. شادي به جمعشون برگشت و بگو و بخند و شوخي شروع شد و طبق معمول بيشترين سهم شوخي رو رضا بخودش اختصاص داده بود. بيشتر شوخيهاشم گوشه و كنايه هائي بود كه به مهدي ميزد. [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] بعداز يكساعتي كه اونجا بودند به خواهش زهرا همه بيمارستان رو ترك كردند و هر چهار نفر سوار بر ماشين بهرام، بطرف خونه رهسپار شدند. رضا به بهرام گفت: • روله اون پيچ پخش صوتو بچرخون بذار يه حالي بكنيم. • چشم. اينم بخاطر شما. صداي گرم داريوش فضاي ماشينو پر كرده بود: [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] ..................................................
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] واعظان كاين جلوه در محراب و منبر ميكنند
چون به خلوت ميروند آن كار ديگر ميكنند مشكلي دارم ز دانشمند مجلس بازپرس توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر ميكنند؟ آخرین ویرایش توسط IRAN77 در تاریخ 02-04-09 انجام شده است |
||||||||
|
|
|
|
|
#509 | ||||||||||
|
مدیر ارشد
تاریخ عضویت: August 2008
موقعیت: گنبدکاووس
اسم واقعی: مسعود (MRN)
سن: 21
ارسالها: 7,706
تشکرها (از دیگران): 4,977
تشکرشده: 3,433 بار در 1,350 پست
چوق (ثروتمند شماره 11):
296,134
پاداش داده شده 5 مرتبه تاکنون 22 مرتبه با چوق تشکر کرده تشکر شده با چوق 16 مرتبه
حالت من :
|
نقل قول:
آهنگ:گل ارکیده شاخه ای تکیده گل ارکیده با چشمای خسته لب های بسته غم توی چشماش آروم نشسته شکوفه ی شادیش از هم گسسته آشنای درده خورشیده سرده تو قلب سردش غم لونه کرده مهتاب عمرش در پشت پرده ...... (باز دوباره لینکش رو هم میزارم [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]) راستی ایران اون سوال اولین یادت رفت ها نقل قول:
:goozluck
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] :: [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] :: [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]:: [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] |
||||||||||
|
|
|
|
|
#510 | ||||||||
|
مدیر ارشد
تاریخ عضویت: March 2007
موقعیت: IRAN
اسم واقعی: X
سن: 77
ارسالها: 8,088
تشکرها (از دیگران): 4,397
تشکرشده: 11,113 بار در 3,676 پست
چوق (ثروتمند شماره 4):
678,692
پاداش داده شده 15 مرتبه تاکنون 11 مرتبه با چوق تشکر کرده تشکر شده با چوق 26 مرتبه
حالت من :
|
ادامه داستانو كه بخونيد خواهيد ديد كه مهدي با اون بابا همكاري داره و بخشي از هزينه هاشو از محل درآمد نقشه كشي تأمين ميكنه.
از بابت ترانه هم ممنونم.
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] واعظان كاين جلوه در محراب و منبر ميكنند
چون به خلوت ميروند آن كار ديگر ميكنند مشكلي دارم ز دانشمند مجلس بازپرس توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر ميكنند؟ |
||||||||
|
|
|
![]() |
| کلیدواژه ها |
| موزيكال, توهّم, دنباله, دار, داستان |
| کاربرانی که در حال مطالعه این موضوع هستند: 1 (0 عضو و 1 مهمان) | |
| امکانات | جستجوی این موضوع |
| حالات نمایش | |
|
|
موضوعات مشابه
|
||||
| موضوع | نویسنده | انجمن | پاسخها | آخرین ارسال |
| پرفروشترین رمانهای ایرانی کدامند؟؟! | yamehdi | ادبیات | 1 | 07-07-10 17:07 |
| آخرين قسمت داستان دنباله دار توهّم | IRAN77 | رمان | 63 | 06-24-09 16:40 |
| «« راز سر به مهر منشا ستاره هاي دنباله دار »» | KAV!AN | نجوم و ستاره شناسی | 0 | 02-24-09 14:20 |
| هري پاتر يكِ داستان پُر داستان | MRN | ادبیات جهان | 5 | 01-25-09 03:14 |