فروم ایساتیس

 


 


برگشت   فروم ایساتیس > فرهنگ و هنر > داستان و داستان نویسی > رمان

پاسخ
 
امکانات جستجوی این موضوع حالات نمایش
Old 02-03-09   #501
abtin19862000 Male
 
آواتار abtin19862000
 
تاریخ عضویت: December 2008
موقعیت: اصفهان
سن: 22
ارسالها: 32
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
چوق: 276
پیشفرض

سلام من یه مدت نبودم چه کردید دستتون درد نکنه
__________________
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم ، وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم ، پر پروانه شکستن هنر انسان نيست ، گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم ، يادمان باشد سر سجاده عشق ، جز براي دل محبوب دعايي نکنيم
abtin19862000 آفلاین است   پاسخ با نقل قول Thank

Sponsored Links
Old 02-03-09   #502
IRAN77
مدیر ارشد
 
آواتار IRAN77
 
تاریخ عضویت: March 2007
موقعیت: IRAN
اسم واقعی: X
سن: 77
ارسالها: 5,068
تشکرها (از دیگران): 803
تشکرشده: 2,078 بار در 921 پست
چوق (ثروتمند شماره 6): 89,152
پاداش داده شده 1 مرتبه
تشکر شده با چوق 4 مرتبه
پیشفرض

نقل قول:
ارسالی توسط abtin19862000 مشاهده موضوع
سلام من یه مدت نبودم چه کردید دستتون درد نکنه
قابل شما رو نداشت دوست گرانقدر.
جاتون خيلي خالي بود
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]


واعظان كاين جلوه در محراب و منبر ميكنند
چون به خلوت ميروند آن كار ديگر ميكنند
مشكلي دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر ميكنند؟
IRAN77 آفلاین است   پاسخ با نقل قول Thank
Old 02-03-09   #503
IRAN77
مدیر ارشد
 
آواتار IRAN77
 
تاریخ عضویت: March 2007
موقعیت: IRAN
اسم واقعی: X
سن: 77
ارسالها: 5,068
تشکرها (از دیگران): 803
تشکرشده: 2,078 بار در 921 پست
چوق (ثروتمند شماره 6): 89,152
پاداش داده شده 1 مرتبه
تشکر شده با چوق 4 مرتبه
پیشفرض

سلام به batrian
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]


واعظان كاين جلوه در محراب و منبر ميكنند
چون به خلوت ميروند آن كار ديگر ميكنند
مشكلي دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر ميكنند؟
IRAN77 آفلاین است   پاسخ با نقل قول Thank
Old 02-03-09   #504
MRN Male
مدیر ارشد
 
آواتار MRN
 
تاریخ عضویت: August 2008
موقعیت: گنبدکاووس
اسم واقعی: مسعود (MRN)
سن: 21
ارسالها: 6,865
تشکرها (از دیگران): 969
تشکرشده: 875 بار در 376 پست
چوق (ثروتمند شماره 8): 74,771
پاداش داده شده 1 مرتبه
تاکنون 7 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 2 مرتبه
MRN ارسال پیام توسط یاهو به
پیشفرض

ایران فکنم اسم این عیوض رو اشتباه نوشتی ها باید "ی" رو برداری بزاری آخر اسمش اونجوری بهش بیشتر میاد
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]

[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]

[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]

[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] |[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|

MRN آنلاین است   پاسخ با نقل قول Thank
Old 02-03-09   #505
MRN Male
مدیر ارشد
 
آواتار MRN
 
تاریخ عضویت: August 2008
موقعیت: گنبدکاووس
اسم واقعی: مسعود (MRN)
سن: 21
ارسالها: 6,865
تشکرها (از دیگران): 969
تشکرشده: 875 بار در 376 پست
چوق (ثروتمند شماره 8): 74,771
پاداش داده شده 1 مرتبه
تاکنون 7 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 2 مرتبه
MRN ارسال پیام توسط یاهو به
پیشفرض

:kharekhoun/133-96=37 دارم نزدیک میشم :goozluck

راستی ایران قضیه اون کاری که مهدی پیدا کرده بود نقشه کشی که نصف قیمت براش می خواست کار کنه چی شد یهو تو اون گرو ویر فراموش شد یادش رفت, نقشه ها رو داد

و یه موضوع دیگه من که نتونستم مشکلم رو با رپیدشر درست کنم ولی تا تونستم از ارشیو خودم گیر اوردم و در کل من آهنگ گل ارکیده رو با داستانت گوش میدم نمیدونم تا اینجا ها که خیلی به داستانت خورده

براتون آپلود کردم که شما هم گوش کنید
حجمش هم کمه
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]

[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]

[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]

[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] |[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|

MRN آنلاین است   پاسخ با نقل قول Thank
Old 02-03-09   #506
IRAN77
مدیر ارشد
 
آواتار IRAN77
 
تاریخ عضویت: March 2007
موقعیت: IRAN
اسم واقعی: X
سن: 77
ارسالها: 5,068
تشکرها (از دیگران): 803
تشکرشده: 2,078 بار در 921 پست
چوق (ثروتمند شماره 6): 89,152
پاداش داده شده 1 مرتبه
تشکر شده با چوق 4 مرتبه
پیشفرض

نقل قول:
ارسالی توسط MRN مشاهده موضوع
:kharekhoun/133-96=37 دارم نزدیک میشم :goozluck

راستی ایران قضیه اون کاری که مهدی پیدا کرده بود نقشه کشی که نصف قیمت براش می خواست کار کنه چی شد یهو تو اون گرو ویر فراموش شد یادش رفت, نقشه ها رو داد

و یه موضوع دیگه من که نتونستم مشکلم رو با رپیدشر درست کنم ولی تا تونستم از ارشیو خودم گیر اوردم و در کل من آهنگ گل ارکیده رو با داستانت گوش میدم نمیدونم تا اینجا ها که خیلی به داستانت خورده

براتون آپلود کردم که شما هم گوش کنید
حجمش هم کمه
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
اگه مقداري از متن شعرشو بنويسي بهتر ميشه. ميخوام ببينم خودم تو آرشيو دارمش يا نه؟
ولي در كل خيلي زحمت كشيديد. ممنون :ashekh
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]


واعظان كاين جلوه در محراب و منبر ميكنند
چون به خلوت ميروند آن كار ديگر ميكنند
مشكلي دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر ميكنند؟
IRAN77 آفلاین است   پاسخ با نقل قول Thank
Old 02-03-09   #507
IRAN77
مدیر ارشد
 
آواتار IRAN77
 
تاریخ عضویت: March 2007
موقعیت: IRAN
اسم واقعی: X
سن: 77
ارسالها: 5,068
تشکرها (از دیگران): 803
تشکرشده: 2,078 بار در 921 پست
چوق (ثروتمند شماره 6): 89,152
پاداش داده شده 1 مرتبه
تشکر شده با چوق 4 مرتبه
پیشفرض

دانلود ترانه قسمت بعدي:

بخيالم كه تو دنيا، واسه تو عزيزترينم
آسمونها زير پامه، اگه با تو رو زمينم
بخيالم كه تو با من، يه هميشه آشنائي
بخيالم كه تو با من، ديگه از همه جدائي
من هنوزم نگرانم، كه تو حرفامو ندوني
اين ديگه يه التماسه، من ميخوام بياي بموني
من و تو چه بي كسيم، وقتي تكيه مون بباده
بد و خوب زندگي، منو دست گريه داده
اي عزيز هم قبيله، با تو هم يه سرزمينم
تا بفرداي دوباره، با تو هم قسم ترينم
من هنوزم نگرانم، كه تو حرفهامو ندوني
اين ديگه يه التماسه، من ميخوام بياي بموني
بد و خوبمون يكي، دست تو، تو دست من بود
خواهش هر نفسم، با تو همصدا شدن بود
با تو هم قصه دردم، همصداتر از هميشه
دوتا همخون قديمي، از يه خاكيم و يه ريشه
من هنوزم نگرانم، كه تو حرفامو ندوني
اين ديگه يه التماسه، من ميخوام بياي بموني [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
من هنوزم نگرانم، كه تو حرفامو ندوني
اين ديگه يه التماسه، من ميخوام بياي بموني


[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]


واعظان كاين جلوه در محراب و منبر ميكنند
چون به خلوت ميروند آن كار ديگر ميكنند
مشكلي دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر ميكنند؟
IRAN77 آفلاین است   پاسخ با نقل قول Thank
Old 02-04-09   #508
IRAN77
مدیر ارشد
 
آواتار IRAN77
 
تاریخ عضویت: March 2007
موقعیت: IRAN
اسم واقعی: X
سن: 77
ارسالها: 5,068
تشکرها (از دیگران): 803
تشکرشده: 2,078 بار در 921 پست
چوق (ثروتمند شماره 6): 89,152
پاداش داده شده 1 مرتبه
تشکر شده با چوق 4 مرتبه
پیشفرض

قسمت صد و سي و چهارم
رضا رفت در حياطو باز كنه، بعداز لحظاتي برگشت و به مهدي گفت: [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
• يه نفر دم در باهات كار داره؟
• با من؟!!!
• بله با تو.
• كيه؟
• بهرام، برادر زهره خانوم.
• بهش بگو مهدي خونه نيست.
• آخه من گفتم كه تو خونه هستي.
• تو كه ميدونستي من با بهرام حرف نميزنم، چرا همچين چيزي گفتي؟
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
• خيله خوب بابا، نميخواد واسم فلسفه ببافي.
• تازگيا خيلي گنده دماغ شدي مهدي، خدا آخر و عاقبتتو بخير كنه. نميدونم اون دختر بيچاره چطوري ميخواد با اين اخلاق گندت بسازه؟
مهدي با بي ميلي از جاش بلند شد و رفت جلوي در خونه، بهرام اونجا ايستاده بود و داشت به سمت خيابون نگاه ميكرد. مهدي به آرومي و بحالت قهر گفت:
• سلام.
بهرام كه تازه متوجه حضور مهدي شده بود، با لبخند بهش گفت:
• سلام. چطوري؟
• امري داشتيد؟
• ببينم، اين يكي دو روزه كه آبجي ما تو بيمارستان خوابيده، نبايد يه احوالي ازش بپرسي؟
• تو بيمارستان؟!!!
• بله بيمارستان.
• چه اتفاقي براش افتاده؟
• تصادف كرده.
• تصادف؟ كي؟ با چي؟
• ديروز صبح زود با يه ماشين تصادف كرد.
• كجا تصادف كرد؟
• سر چهار راه وليعصر.
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
• من همين الان ميرم اونجا. تو، تو فقط بگو تو كدوم بخش بستريه؟
• توي اورژانسه. شايد تا فردا مرخص بشه.
مهدي سريع رفت داخل و با عجله مشغول عوض كردن لباسهاش شد، رضا پرسيد:
• چيه؟ چي شده روله؟ چرا اينقدر عجله داري؟
• زهره تصادف كرده و تو بيمارستان بستريه.
• بستريه؟ كدوم بيمارستان؟
• بيمارستان مطهري. من دارم ميرم اونجا.
• صبر كن منم ميام.
• نه بابا نيازي نيست. الان رحيم مياد مي بينه كسي خونه نيست، نگران ميشه.
• عيب نداره بهش تلفن ميزنيم.
چند ثانيه اي بيشتر طول نكشيد كه مهدي و رضا آماده شدند و تا اومدند دم در ديدند بهرام داره با رحيم سلام و عليك ميكنه، تا رحيم رو ديدند دستشو كشيدند و مهدي به بهرام گفت:
• شما هم داريد به بيمارستان ميريد؟
• بله، اومدم شما رو ببرم بيمارستان. آخه ميدوني، سفارش زهره است.
همه سوار ماشين بهرام شدند و بهرام بطرف بيمارستان حركت كرد. مهدي گفت:
• تو رو خدا يه ذره تندتر برو.
• عجله نكن پسر.
• عجله نكن چيه؟ اگه خداي نكرده اتفاقي براش بيفته من چيكار كنم؟
• مطمئن باش كه هيچ اتفاقي نمي افته. هر چي بوده ديگه توي اين دو روزه تموم شده. گفتم كه، ممكنه تا فردا مرخصش كنند.
• الان اونجا كي پيشش مونده؟ تنهاست يا....
• نگران نباش، دختر عموم رفته پيشش.
• ببينم طوريش كه نشده؟ نه؟
• نه، مشكل خاصي نداره. فقط يه كمي كوفتگي داره.
• خدا رو شكر كه مشكل خاصي نداره. دست و پاش سالمند؟ شكستگي كه نداره؟
• دست و پاش هم سالمند. فقط سرش شكسته كه اونم بزودي خوب ميشه. اگه خدا بخواد تا فردا هم مرخصش ميكنيم..
به جلوي بيمارستان مطهري رسيدند، بهرام هنوز ماشينو درست و حسابي پارك نكرده بود كه مهدي در رو باز كرد و بطرف بيمارستان دويد. رضا گفت:
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]بهرام گفت:
• دقيقاً ميدونم چي داره ميكشه؟
• ميدوني؟
• آره، هر چي باشه خودم هم يه زماني اين دوره رو طي كردم.
مهدي به بالاي سر زهره رسيد، زهرا كنارش ايستاده بود. تا مهدي رو ديد، دستشو بعلامت سكوت روي بينيش گذاشت. مهدي به آرومي اومد كنار زهرا و ازش پرسيد:
• چه اتفاقي افتاده؟
• هيسسسسسسس، ..... تازه خوابيده.
مهدي با صداي آرومي پرسيد:
• چي شده؟ چه اتفاقي براش افتاده؟
• ديروز صبح اول وقت با يه ماشين تصادف كرده.
• دست و پاهاش سالمند؟
• آره، جاي هيچ نگراني نيست.
• پس چرا تا حالا نگهش داشتند و مرخصش نكردند؟
• ديروز ميخواستند مرخصش كنند، امّا من نذاشتم.
• چرا؟
• گفتم بذار مطمئن بشيم كه يه وقت خداي نكرده ضربه مغزي نشده باشه.
• خدا نكنه.
• الحمدلله كه همچين اتفاقي هم نيفتاده، يعني اگه مي افتاد تا الان معلوم ميشد. پس جاي هيچ نگراني نيست.
• خدا رو شكر.
• تو با بهرام اومدي؟
• بله، راستي چي شد كه بهرام اومد دنبالم؟
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
• دستتون درد نكنه. راستي رانندهه چي شد؟ گرفتندش؟
• آره، گرفتندش ولي زهره رضايت داد بره.
• چرا؟
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
• صبح به اون زودي چه عجله اي داشته؟ مگه كجا ميخواسته بره؟
• ببينم شما دوتا وقتي از خونه ما رفتيد، با همديگه دعوا كرديد؟
• دعوا كه نه، فقط يه موضوعي پيش اومد و زهره قهر كرد و منو تو خيابون تنها گذاشت و خودش تنهائي رفت خونه.
• دعواتون سر چي بود؟
• داستانش مفصله، اينجا نميشه تعريفش بكنم. باشه انشاالله تو يه فرصت مناسب براتون همه چيزو توضيح ميدم. حالا چي شده كه اين سؤالو مي پرسيد؟
• آخه زهره برام يه چيزائي تعريف كرد، حتي بهم گفت كه تو شب براش تلفن هم زدي و اون تلفنتو قطع كرده.
• درسته.
• ميگه تا صبح نتونسته بخوابه و از كرده خودش پشيمون شده و براي اينكه از دلت در بياره صبح داشته ميومده ايستگاه اتوبوس تا قبل از اينكه به دانشگاه بري باهات صحبت كنه، امّا مثل اينكه تا به چهارراه وليعصر ميرسه مي بينه كه اتوبوس ايستاده و تو هم داري سوار ميشي، براي اينكه از اتوبوس جا نمونه با عجله دويده وسط خيابون و .....
• از اونطرف هم يه ماشين ميزندش.
• بله. همه اينها بخاطر پشيموني از رفتاري بود كه با تو داشته.
زهره سرشو از زير پتوئي كه روش انداخته بودند آورد بيرون و گفت:
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
• الهي كه من.....
زهره دستشو روي بيني باريك و قلميش گذاشت و با اشاره چشم به مهدي زهرا رو نشون داد و گفت:
• هيسسسسس، نامحرم اينجاست.
• حالا ديگه ما نامحرم شديم؟ باشه زهره خانوم، اينم دستمزد ما!
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
رضا و رحيم و بهرام هم كه از بيرون نظاره گر بودند، تا ديدند زهره بيدار شده، اومدند بالاي سرش و هر كدوم بنحوي احوالشو ميپرسيدند. زهره هم با ديدن ملاقات كنندگان عزيزش، روحيه اش خيلي بهتر شد و لبخند شادي روي لبان قشنگش نشست.
بهرام كه ديد خواهرش از اون حالت افسردگي كه تو اين دو سه روزه داشت، بيرون اومده دستهاشو رو به آسمون بلند كرد و با صدائي بلند گفت:
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
رحيم شيريني كه از قنادي كنار بيمارستان تهيه كرده بود رو جلوي همه گرفت و به همه كسانيكه توي اتاق بودند اعم از آشنا و غريبه، شيريني تعارف ميكرد و ميگفت:
• بفرمائيد، بفرمائيد دهنتونو شيرين كنيد. خدا امروز بما يه هديه داده. خدا به اين خواهر عزيز ما زندگي دوباره داده.
شادي به جمعشون برگشت و بگو و بخند و شوخي شروع شد و طبق معمول بيشترين سهم شوخي رو رضا بخودش اختصاص داده بود. بيشتر شوخيهاشم گوشه و كنايه هائي بود كه به مهدي ميزد.
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
بعداز يكساعتي كه اونجا بودند به خواهش زهرا همه بيمارستان رو ترك كردند و هر چهار نفر سوار بر ماشين بهرام، بطرف خونه رهسپار شدند. رضا به بهرام گفت:
• روله اون پيچ پخش صوتو بچرخون بذار يه حالي بكنيم.
• چشم. اينم بخاطر شما.
صداي گرم داريوش فضاي ماشينو پر كرده بود:
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]


[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
..................................................
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]


واعظان كاين جلوه در محراب و منبر ميكنند
چون به خلوت ميروند آن كار ديگر ميكنند
مشكلي دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر ميكنند؟

آخرین ویرایش توسط IRAN77 در تاریخ 02-04-09 انجام شده است
IRAN77 آفلاین است   پاسخ با نقل قول Thank
Old 02-04-09   #509
MRN Male
مدیر ارشد
 
آواتار MRN
 
تاریخ عضویت: August 2008
موقعیت: گنبدکاووس
اسم واقعی: مسعود (MRN)
سن: 21
ارسالها: 6,865
تشکرها (از دیگران): 969
تشکرشده: 875 بار در 376 پست
چوق (ثروتمند شماره 8): 74,771
پاداش داده شده 1 مرتبه
تاکنون 7 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 2 مرتبه
MRN ارسال پیام توسط یاهو به
پیشفرض

نقل قول:
ارسالی توسط IRAN77 مشاهده موضوع
اگه مقداري از متن شعرشو بنويسي بهتر ميشه. ميخوام ببينم خودم تو آرشيو دارمش يا نه؟
ولي در كل خيلي زحمت كشيديد. ممنون :ashekh
چشم ایران جان اینهم یه مقداری از متن شعر
آهنگ:گل ارکیده

شاخه ای تکیده
گل ارکیده
با چشمای خسته
لب های بسته
غم توی چشماش آروم نشسته
شکوفه ی شادیش از هم گسسته
آشنای درده
خورشیده سرده
تو قلب سردش غم لونه کرده
مهتاب عمرش در پشت پرده
......



(باز دوباره لینکش رو هم میزارم [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...])


راستی ایران اون سوال اولین یادت رفت ها
نقل قول:
راستی ایران قضیه اون کاری که مهدی پیدا کرده بود نقشه کشی که نصف قیمت براش می خواست کار کنه چی شد یهو تو اون گرو ویر فراموش شد یادش رفت, نقشه ها رو داد

:goozluck


__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]

[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]

[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]

[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] |[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|

MRN آنلاین است   پاسخ با نقل قول Thank
Old 02-04-09   #510
IRAN77
مدیر ارشد
 
آواتار IRAN77
 
تاریخ عضویت: March 2007
موقعیت: IRAN
اسم واقعی: X
سن: 77
ارسالها: 5,068
تشکرها (از دیگران): 803
تشکرشده: 2,078 بار در 921 پست
چوق (ثروتمند شماره 6): 89,152
پاداش داده شده 1 مرتبه
تشکر شده با چوق 4 مرتبه
پیشفرض

ادامه داستانو كه بخونيد خواهيد ديد كه مهدي با اون بابا همكاري داره و بخشي از هزينه هاشو از محل درآمد نقشه كشي تأمين ميكنه.
از بابت ترانه هم ممنونم.
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]


واعظان كاين جلوه در محراب و منبر ميكنند
چون به خلوت ميروند آن كار ديگر ميكنند
مشكلي دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر ميكنند؟
IRAN77 آفلاین است   پاسخ با نقل قول Thank
پاسخ

کلیدواژه ها
موزيكال, توهّم, دنباله, دار, داستان


کاربرانی که در حال مطالعه این موضوع هستند: 1 (0 عضو و 1 مهمان)
 
امکانات جستجوی این موضوع
جستجوی این موضوع:

جستجوی پیشرفته
حالات نمایش

قوانین ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
Smilies فعال
[IMG] فعال
HTML غیرفعال

بانک مرکزی ایساتیس Policy
Posting New Thread: 10 چوق
Posting New Reply: 5 چوق
چوق for each character in post: 0
مراجعه سریع

موضوعات مشابه
موضوع نویسنده انجمن پاسخها آخرین ارسال
پرفروش‌ترین رمان‌های ایرانی کدامند؟؟! yamehdi ادبیات 0 06-24-09 18:24
آخرين قسمت داستان دنباله دار توهّم IRAN77 رمان 63 06-24-09 16:40
پشت صحنه هاي داستان دنباله دار توهّم IRAN77 رمان 128 06-07-09 16:10
«« راز سر به مهر منشا ستاره هاي دنباله دار »» KAV!AN نجوم و ستاره شناسی 0 02-24-09 14:20
هري پاتر يكِ داستان پُر داستان MRN ادبیات جهان 5 01-25-09 03:14


زمان محلی شما با تنظیم GMT +4.5 هم اکنون 01:37 میباشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.0
Copyright © 2000-2008 Jelsoft Enterprises Limited
Zoints SEO v2.3.0 by Zoints & Computer-Logic.org