داستان های طنز کوتاه - فروم ایساتیس
بازگشت   فروم ایساتیس > سرگرمی و تفریح > طنز > داستان های طنز


پاسخ
 
Thread Tools Display Modes
قدیمی Saturday 13 December 08   #1
yamehdi
مدیر ارشد
 
آواتار yamehdi
 
Gender: Male
وضعیت: منتظر ....
تاريخ عضويت: October 2008
محل سكونت: تهران
سن: 43
پست ها: 8,696
Thanks: 450
Thanked 6323 Times in 3456 Posts
امتیاز: 23721.42
موجودی در بانک : 102597.00
هدیه دادن

علایق این کاربر

استقلال تهران پرویز پرستویی
Cool داستان های طنز کوتاه

لطفا زین پس ! تمام داستان های طنز چند خطی (مختصر مفید) را در این تاپیک قرار بدین
مابقی ! تاپیکهایی که به این بخش مربوط می شوند هم به اینجا منتقل داده میشند !.
----------
توسط ادمین

Last edited by ali2day; Sunday 14 December 08 at 09:17..
yamehdi آفلاین است   پاسخ با نقل قول

تبلیغات

قدیمی Saturday 13 December 08   #2
yamehdi
مدیر ارشد
 
آواتار yamehdi
 
Gender: Male
وضعیت: منتظر ....
تاريخ عضويت: October 2008
محل سكونت: تهران
سن: 43
پست ها: 8,696
Thanks: 450
Thanked 6323 Times in 3456 Posts
امتیاز: 23721.42
موجودی در بانک : 102597.00
هدیه دادن

علایق این کاربر

استقلال تهران پرویز پرستویی
Wink پوکی جانسون

چند وقتی بود در بخش مراقبت های ويژه يک بيمارستان معروف، بيماران يک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای يکشنبه جان می سپردند. اين موضوع ربطی به نوع بيماری و شدت وضعف مرض آنان نداشت...
اين مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبيعی و بعضی ديگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد ديگر در ارتباط می دانستند...
کسی قادر به حل اين مسئله نبود که چرا بيمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای يکشنبه جان می سپرد.به همين دليل گروهی از پزشکان متخصص برای بررسی موضوع تشکيل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصميم گرفتند تا در اولين يکشنبه ماه، چند دقيقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده اين پديده عجيب و غريب حاضر شوند.
در محل و ساعت موعود، بعضی صليب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربين فيلمبرداری با خود آورده ودو دقيقه به ساعت ۱۱ مانده بود که «پوکی جانسون» نظافتچی پاره وقت روزهای يکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حيات را از پريز برق درآورد و دو شاخه جاروبرقی خود را به پريز زد و مشغول کار شد!

Last edited by yamehdi; Saturday 13 December 08 at 14:02..
دليل: تكرار
yamehdi آفلاین است   پاسخ با نقل قول

قدیمی Saturday 13 December 08   #3
yamehdi
مدیر ارشد
 
آواتار yamehdi
 
Gender: Male
وضعیت: منتظر ....
تاريخ عضويت: October 2008
محل سكونت: تهران
سن: 43
پست ها: 8,696
Thanks: 450
Thanked 6323 Times in 3456 Posts
امتیاز: 23721.42
موجودی در بانک : 102597.00
هدیه دادن

علایق این کاربر

استقلال تهران پرویز پرستویی
Post داستانهای کوتاه 1

از فوائد پاره آجر!
متن حكايت
روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي*گذشت. ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد. پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد. مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و او را سرزنش كرد. پسرك گريان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند. ...
پسرك گفت: "اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم. براي اينكه شما را متوقف كنم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم". مرد بسيار متأثر شد و از پسر عذر خواهي كرد. برادر پسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گران قيمتش شد و به راهش ادامه داد.
شرح حكايت
در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيم كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه ما پاره آجر به طرفمان پرتاب كنند! خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف ميزند. اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور مي شود پاره آجر به سمتمان پرتاب كند. اين انتخاب خودمان است كه گوش بكنيم يا نكنيم!
yamehdi آفلاین است   پاسخ با نقل قول

قدیمی Saturday 13 December 08   #4
yamehdi
مدیر ارشد
 
آواتار yamehdi
 
Gender: Male
وضعیت: منتظر ....
تاريخ عضويت: October 2008
محل سكونت: تهران
سن: 43
پست ها: 8,696
Thanks: 450
Thanked 6323 Times in 3456 Posts
امتیاز: 23721.42
موجودی در بانک : 102597.00
هدیه دادن

علایق این کاربر

استقلال تهران پرویز پرستویی
پيش فرض داستانهای کوتاه 2

آيا نقطه ضعف مي تواند نقطه قوت باشد؟
كودكي ده ساله كه دست چپش در يك حادثه رانندگي از بازو قطع شده بود براي تعليم فنون رزمي جودو به يك استاد سپرده شد. پدر كودك اصرار داشت استاد از فرزندش يك قهرمان جودو بسازد. استاد پذيرفت و به پدر كودك قول داد كه يك سال بعد مي تواند فرزندش را در مقام قهرماني كل باشگاهها ببيند. در طول شش ماه استاد فقط روي بدنسازي كودك كار كرد و در عرض اين شش ماه حتي يك فن جودو را به او تعليم نداد. بعد از شش ماه خبر رسيد كه يك ماه بعد مسابقات محلي در شهر برگزار ميشود. استاد به كودك ده ساله فقط يك فن آموزش داد و تا زمان برگزاري مسابقات فقط روي آن تك فن كار كرد. سرانجام مسابقات انجام شد و كودك توانست در ميان اعجاب همگان، با آن تك فن همه حريفان خود را شكست دهد. سه ماه بعد كودك توانست در مسابقات بين باشگاهها نيز با استفاده از همان تك فن برنده شود. وقتي مسابقات به پايان رسيد، در راه بازگشت به منزل، كودك از استاد راز پيروزي اش را پرسيد. استاد گفت: دليل پيروزي تو اين بود كه اولا به همان يك فن به خوبي مسلط بودي. ثانيا تنها اميدت همان يك فن بود و سوم اينكه تنها راه شناخته شده براي مقابله با اين فن، گرفتن دست چپ حريف بود، كه تو چنين دستي نداشتي. ياد بگير كه در زندگي، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت استفاده كني. راز موفقيت در زندگي، داشتن امكانات نيست، بلكه استفاده از "بي امكاني" به عنوان نقطه قوت است.
yamehdi آفلاین است   پاسخ با نقل قول

قدیمی Sunday 14 December 08   #5
ali2day
عضو ایساتیس
 
آواتار ali2day
 
Gender: Male
وضعیت: ای کاش ...!!
تاريخ عضويت: August 2006
محل سكونت: isatice !
سن: 25
پست ها: 10,591
Thanks: 5967
Thanked 7630 Times in 3566 Posts
امتیاز: 12.37
موجودی در بانک : 57412.00
هدیه دادن

علایق این کاربر

آرسنال پرسپولیس تهران بایرن مونیخ
آنجلینا جولی اینترمیلان حامد بهداد

پيش فرض

داستانها به این تاپیک منتقل شدند
لطفا در انتخاب تاپیک دقت بیشتری کنید


__________________

کاش در کتاب قطور زندگی،سطری باشیم ماندنی نه حاشیه ای از یاد رفتنی !!

ali2day آفلاین است   پاسخ با نقل قول

قدیمی Sunday 14 December 08   #6
yamehdi
مدیر ارشد
 
آواتار yamehdi
 
Gender: Male
وضعیت: منتظر ....
تاريخ عضويت: October 2008
محل سكونت: تهران
سن: 43
پست ها: 8,696
Thanks: 450
Thanked 6323 Times in 3456 Posts
امتیاز: 23721.42
موجودی در بانک : 102597.00
هدیه دادن

علایق این کاربر

استقلال تهران پرویز پرستویی
Talking آدمخورها در یک شرکت کامپیوتری



پنج آدمخوار به عنوان برنامه*نويس در يك شركت كامپيوتري استخدام شدند. هنگام مراسم خوشامدگويي رئيس شركت مي*گويد: "شما همه جزو تيم ما هستيد. شما اينجا مي*توانيد حقوق خوبي بگيريد و مي*توانيد به غذاخوري شركت رفته و هر مقدار غذا كه دوست داريد بخوريد. بنابراين فكر كاركنان ديگر را از سر خود بيرون كنيد." آدمخوارها قول مي*دهند كه با كاركنان شركت كاري نداشته باشند....

چهار هفته بعد رئيس شركت به آنها سر مي*زند و مي*گويد: "شما خيلي سخت كار مي*كنيد و من از همه شما راضي هستم. يكي از خانم*هاي برنامه*نويس ما ناپديد شده است. كسي از شما مي*داند كه چه اتفاقي براي او افتاده است؟" آدمخوارها اظهار بي*اطلاعي مي*كنند. بعد از اينكه رئيس شركت مي*رود، رهبر آدمخوارها از بقيه مي*پرسد: "كدوم يك از شما نادونا اون خانوم برنامه*نويس را خورده؟"

يكي از آدمخوارها با ترديد دستش را بالا مي*آورد. رهبر آدمخوارها مي*گويد: "اي احمق! طي اين چهار هفته ما رهبران، مديران و مديران پروژه*ها را خورديم و هيچ كس چيزي نفهميد و حالا تو اون خانوم را خوردي و رئيس متوجه شد. پس از اين به بعد لطفاً افرادي را كه كار مي*كنند نخوريد."
yamehdi آفلاین است   پاسخ با نقل قول

قدیمی Sunday 14 December 08   #7
yamehdi
مدیر ارشد
 
آواتار yamehdi
 
Gender: Male
وضعیت: منتظر ....
تاريخ عضويت: October 2008
محل سكونت: تهران
سن: 43
پست ها: 8,696
Thanks: 450
Thanked 6323 Times in 3456 Posts
امتیاز: 23721.42
موجودی در بانک : 102597.00
هدیه دادن

علایق این کاربر

استقلال تهران پرویز پرستویی
Wink استدلال منطقی

همه* دانشمندان تصميم مي*گيرند كه قايم *باشك بازي كنند. از بخت بد اينشتين اولين كسي است كه بايد چشم بگذارد. او بايد تا 100 بشمرد و سپس شروع به گشتن كند. همه شروع به قايم شدن مي*كنند به جز نيوتن . ...
نيوتن فقط يك مربع يک متري روي زمين مي *كشد و داخل آن روبروي اينشتين مي *ايستد. اينشتين مي*شمرد : .
1 – 2 – 3 - ............. 97 – 98 – 99- 100
او چشمانش را باز مي* كند و مي*بيند كه نيوتن روبروي او ايستاده است.
اينشتين بلا فاصله مي*گويد: " سوك *سوك نيوتن ". نيوتن انكار مي*كند و مي *گويد نيوتن سوك *سوك نشده است . او ادعا مي*كند كه نيوتن نيست . تمام دانشمندان بيرون مي*آيند تا ببينند چگونه او ثابت مي*كند كه نيوتن نيست.
نيوتن مي*گويد: " من در يك مربع يه مساحت يک متر مربع ايستاده*ام... اين باعث مي*شود كه من بشوم نيوتن بر متر مربع... چون يك نيوتن بر متر مربع معادل يك پاسكال است ، پس من پاسكال هستم ، پس"سوك *سوك پاسكال !!!".
yamehdi آفلاین است   پاسخ با نقل قول

قدیمی Sunday 14 December 08   #8
yamehdi
مدیر ارشد
 
آواتار yamehdi
 
Gender: Male
وضعیت: منتظر ....
تاريخ عضويت: October 2008
محل سكونت: تهران
سن: 43
پست ها: 8,696
Thanks: 450
Thanked 6323 Times in 3456 Posts
امتیاز: 23721.42
موجودی در بانک : 102597.00
هدیه دادن

علایق این کاربر

استقلال تهران پرویز پرستویی
Cool رنگ آميزي جدول هاي خيابان


شركتي در مناقصه پروژه رنگ زدن جدول هاي خيابان هاي شهر برنده شد. مديريت شركت تصميم گرفت چند نفر را كه بالاترين توانايي را داشته باشند استخدام كند. بنابراين از داوطلبان آزموني به عمل آورد. در اين آزمون به هر داوطلب يك سطل رنگ و يك قلم مو داده شد و از آنها خواسته شد در زمان مشخصي هر تعداد جدول را كه مي توانند رنگ كنند. در بين داوطلبان كسي بود كه توانست 5 برابر ديگران جدول ها را رنگ بزند. مدير شركت با خوشحالي او را به همراه چند نفر ديگر استخدام كرد. روز اول همه چيز خوب پيش رفت. روز دوم متوجه شدند كارگر برتر نسبت به روز اول افت كاري داشته است. روز سوم تعداد جدول هايي كه كارگر برتر رنگ زد كمتر از كارگران معمولي بود...
در پايان روز، رئيس شركت با ناراحتي به كارگر برتر گفت: «تو آنگونه كه در آزمون وانمود كردي كار نمي كني، حتي از كارگران ديكر نيز كمتر كار مي كني.»..
كارگر با قيافه حق به جانب گفت: «روز اول سطل رنگ كنارم بود، اما حالا من كجا و سطل رنگ كجا!»
yamehdi آفلاین است   پاسخ با نقل قول

قدیمی Sunday 14 December 08   #9
MRN
مدیر ارشد
 
آواتار MRN
 
Gender: Male
وضعیت: مشوس گم شده ):
تاريخ عضويت: August 2008
محل سكونت: گنبدکاووس
سن: 21
پست ها: 6,284
Thanks: 6756
Thanked 6289 Times in 3122 Posts
امتیاز: 1196.41
موجودی در بانک : 4508.60
هدیه دادن

علایق این کاربر

منچستر یونایتد رضا کیانیان
پيش فرض

1.ادمین قبلا یه تاپیکی بود به نام طنز پاره ها که اونجا میریختیم
2. دوست عزیز اقای yamehdi تقریبا اکثر داستان هایی که شما میزارید متاسفنه قبلا من در تاپیکی به نام مطالب جالب و خواندنی و همچنین طنز پاره ها قرار داده بودم اگه دوست داشتی اونها رو یه دید بزن تا یوقت تکراری نباشند مطالبی که میزارید .
-----------------------------
توسط MRN


__________________


روزگاریست همه عرض بدن می خواهند ، همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند ، دیو هستند ولی مثل پری می پوشند ، گرگ هایی که لباس پدری می پوشند ، آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند ، عشق ها را همه با دور کمر می سنجند ، خب طبیعی است که یک روزه به پایان برسد ، عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد .


MRN آفلاین است   پاسخ با نقل قول

قدیمی Sunday 14 December 08   #10
yamehdi
مدیر ارشد
 
آواتار yamehdi
 
Gender: Male
وضعیت: منتظر ....
تاريخ عضويت: October 2008
محل سكونت: تهران
سن: 43
پست ها: 8,696
Thanks: 450
Thanked 6323 Times in 3456 Posts
امتیاز: 23721.42
موجودی در بانک : 102597.00
هدیه دادن

علایق این کاربر

استقلال تهران پرویز پرستویی
پيش فرض ناراحت نباش عزیز بابا

Mrn عزیز در صفحات بعدی طنز پاره های جنابعالی و دوستان را خواندم متاسفانه شبیه به مطالب خود چیزی نیافتم . گرچه نیت من از اشتراک و هم صبحتی با شما دوستان تنها بیان مطالبی میباشد که بنظرم مناسب میباشد .ضمنا حتما شما را دعا میکنم انشاالله کجا به سلامتی............
yamehdi آفلاین است   پاسخ با نقل قول

تبلیغات
پاسخ

Tags
كدامند؟, کوتاه, پوکی, بزرگ, جانسون, داستان, داستانهای, سنگ, طنز

Thread Tools
Display Modes

Similar Threads
تاپیک Thread Starter Forum پاسخ ها Last Post
داستان کوتاه " قاب عکس چوبی " FARROKH رمان 15 Tuesday 26 May 09 01:13
فهرست موضوعات بخش داستان های کوتاه ( تا تاریخ 15/12/87) yamehdi داستان های کوتاه 0 Thursday 5 March 09 14:47
گردن بند مروارید (داستان کوتاه) ali2day داستان های کوتاه 1 Tuesday 17 February 09 15:11
هري پاتر يكِ داستان پُر داستان MRN ادبیات جهان 5 Sunday 25 January 09 04:14
داستان کوتاه انگلیسی English Short Stories theboss داستان های کوتاه 28 Monday 6 October 08 16:09

Posting Rules

Smilies are On
[IMG] code is On
HTML code is Off

Forum Jump


زمان محلی شما با تنظیم GMT +4.5 هم اکنون 09:55 میباشد.


Powered by vBulletin® Version 3.8.0
Copyright ©2000 - 2010, Jelsoft Enterprises Ltd