فروم ایساتیس


برگشت   فروم ایساتیس > ساير بخشها > اخبار > اخبار اجتماعی و حوادث

Sponsored Links

پاسخ
 
امکانات جستجوی این موضوع حالات نمایش
Old 05-12-09   #1
Hamid.Park Male
مديريت سایت
 
آواتار Hamid.Park
 
تاریخ عضویت: August 2006
موقعیت: زندان بین المللی قصر
اسم واقعی: حمید
سن: 24
ارسالها: 12,010
تشکرها (از دیگران): 2,940
تشکرشده: 3,819 بار در 1,530 پست
چوق (ثروتمند شماره 9): 314,111
پاداش داده شده 5 مرتبه
تاکنون 12 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 27 مرتبه
حالت من :
Activity Longevity
9/20 20/20
Today ارسالها
1/11 ssss12010
پیشفرض ماجراهاي معروفترين دزدهاي ناشي و بدبخت ايران

ماجراهاي معروفترين دزدهاي ناشي ايران






هر كاري شانس ميخواهد، حتي دزدي و كلاهبرداري. معلوم نيست بعضي از مجرمها با اين هوش سرشار و شانس شكفته با چه رويي ميروند سراغ كار خلاف!!
يكي وسايلش را جا ميگذارد، آن يكي يادش ميرود قبلا هم از همين جا دزدي كرده و يكي ديگر از بخت خوشش يقه يك بوكسور را ميگيرد. اين هشدار كاملا جدي است: اگر نميتوانيد روي اقبالتان حساب باز كنيد يا موقع تقسيم هوش در صف ديگري ايستاده بوديد، لااقل دور تبهكاري را خط بكشيد. اين طوري هم خودتان راحتتريد، هم آن بنده خداهايي كه قرار است گير شما بيفتند. پليس هم دردسر نميكشد و آمار پرونده هاي قضايي بالا و بالاتر نميرود.

احتياط كن
احتياط شرط عقل است. مخصوصا اگر براي دزدي به يك آپارتمان 5 طبقه رفته باشيد. يك دزد سحرخيز چند وقت پيش ساعت 7 صبح به يك ساختمان مسكوني رفت و دست به كار شد اما يك دفعه يكي از اهالي ساختمان را ديد. براي اينكه خودش را پنهان كند، به طرف پشت بام دويد و بعد سعي كرد از سيم آنتن آويزان شود و خودش را به كوچه برساند اما سيم پاره شد و او از طبقه پنجم سقوط كرد. دزد بينوا كه شانس آورده در اين حادثه زنده مانده بود، با دست و پايي گچ گرفته دستگير و راهي بازداشتگاه شد. يكي ديگر از همين دزدهاي بي احتياط براي سرقت به خانه اي در كامرانيه رفت اما وقتي ميخواست از لاي ميله هاي حفاظ وارد آنجا شود، گير كرد و هر چه دست و پا زد نتوانست خودش را خلاص كند به همين خاطر با داد و فرياد از همسايه ها كمك خواست و كار به آتشنشاني كشيده شد و بالاخره بعد از بريدن نرده ها او را نجات دادند البته بعد از اين كار پسر سارق به كلانتري 123 نياوران تحويل داده شد.


نقشت را بشناس
ساعت 12 شب 12 آذر بود كه ماموران گشت پليس دو مرد را در حال از جا درآوردن يك دريچه فلزي از زمين ديدند و سراغشان رفتند و شروع كردند به پرسوجو. آن دو نفر هم بدون اين كه كم بياورند، سرشان را بالا گرفتند و با اعتماد به نفس مثال زدني گفتند كارمند سازمان آب و فاضلاب هستند و الان هم دارند ماموريتشان را انجام ميدهند. همين يك جمله كافي بود تا هر دو نفرشان دستگير شوند، چون آنها دريچه كانال مخابرات را از جا كنده بودند، همان دريچه هايي كه در كوچه و خيابان كف زمين ميبينيم و هر كدامش 90 تا 120 كيلو چدن خالص دارد و كلي ميارزد. خلاصه بعد از دستگيري اين دو نفر معلوم شد آنها همان سارقاني هستند كه از مدتها قبل به جرم دزديدن دريچه هاي كانال مخابرات در منطقه فلاح، يافت آباد، شهرك وليعصر و بعد منيريه تحت تعقيب بودند و شركت مخابرات بارها عليه شان شكايت كرده بود.


فرداي همان روز هم يك آقايي كه لباس نيروي انتظامي تنش بود و درجه هايش نشان ميداد سرهنگ است براي يك سفر كوتاه به سالن راهآهن رفت اما بلافاصله دستگيرش كردند چون اين مرد محترم نميدانست لباس پليس بايد آرم و رسته هم داشته باشد و فقط چسباندن ستاره روي دوش كافي نيست. او يك مامور قلابي بود كه مثل دو دزد قبلي نقشش را خوب نشناخته بود.

برگشتن، ممنوع!
حتما اين جمله معروف پليسي را شنيده ايد كه مجرم به صحنه جرم بر ميگردد. البته آنها اين كار را ميكنند تا اگر اثر و ردپايي به جا مانده بود پاك كنند و از بين ببرند اما اين ضرب المثل در مورد دزدان گزارش ما دليل ديگري دارد. چند وقت پيش مرد قوي هيكلي به يك بانك رفت و همين كه مسوول باجه سرش را برگرداند، هر چه چك و پول نقد نزديك گيشه بود، برداشت و فرار كرد. با تحقيقات پليسي معلوم شد اين دزد ناشناس 373 هزار تومان پول نقد، دو فقره تراول چك 500 هزار توماني، دو فقره چك 100 هزار توماني و سه فقره چك 50 هزار توماني دزديده است. در حالي كه هيچ ردپايي از سارق وجود نداشت مدتي بعد خود او به همان بانك رفت. البته اين بار هدفش دزدي نبود. رفته بود آنجا تا به حسابش پول بريزد. او مثل يك مشتري متشخص فيش گرفت و داشت آن را پر ميكرد كه كارمند شعبه به خاطر هيكل درشت بلافاصله او را شناخت و با پليس 110 تماس گرفت. پرونده اين متهم در حال حاضر در شعبه 10 دادسراي ناحيه 5 تهران در جريان است.


حواست كجاست؟
اين كم حواسي هم بددردسري است مخصوصا براي شاغلان در حرفه سرقت. محسن 27 ساله يكي از همين دزدان كم حواس است كه چند وقت پيش در غياب صاحبخانه به منزلي در خيابان خاوران دستبرد زد و هر چيز باارزشي كه آنجا بود، جارو كرد اما وقتي به خانه اش برگشت تازه فهميد چه اشتباهي كرده است. او گواهينامه و كارت موتورسيكلتش را در محل سرقت جا گذاشته بود. محسن چند روزي فكر كرد تا اينكه چاره كار به ذهنش رسيد و دوباره به همان خانه رفت. اين بار زنگ زد و وقتي زن صاحبخانه در را باز كرد به طرفش حمله ور شده و پاي زن را بست و شروع به تهديد كرد تا مداركش را پس بگيرد اما همسايه ها كه صداي داد و فرياد را شنيده بودند، پليس را خبر كردند و اينطور شد كه محسن افتاد پشت ميله هاي زندان. [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]


آرش هم يكي ديگر از همين نوع خلافكارها است كه الان به دستور داديار شعبه 10 دادسراي ناحيه 6 تهران در زندان به سر ميبرد. او براي اينكه پولهاي رفيق تازه اش را به چنگ بياورد، نقشه پيچيده اي كشيد. آرش كه خيلي اتفاقي با مردي به نام فيروز آشنا شده و فهميده بود مقدار زيادي دلار دارد به او گفت مهندسي را ميشناسد كه در كار خريد و فروش ارز است. اين طوري فيروز را وسوسه كرد تا پنج هزار دلارش را به مهندس بفروشد. فيروز پولها را در يك ساك گذاشت و سراغ آرش رفت اما مرد كلاهبردار بهانه اي آورد و گفت فعلا مهندس سرش شلوغ است و بهتر است با هم به استخر بروند تا وقت بگذرد. در استخر بود كه آرش ساك دلارها را يواشكي برداشت و جيم زد و فيروز وقتي زمان شنا تمام شد تازه فهميد چه بلايي سرش آمده است. او هيچ نشاني از سارق نداشت و حتي اسم كاملش را هم نميدانست. اما يك شانس بزرگ آورد. آرش ساك او را برداشته و كيف خودش را جا گذاشته بود. بالاخره با مدارك شناسايي داخل كيف متهم دستگير شد و اعتراف كرد ماجراي مهندس دروغ و نقشه دزدي بوده است.

از همه اين دزدها بدشانستر مرد 37 ساله اي به نام مجيد است كه قبلا به حبس ابد محكوم شد، اما يك سال قبل فرار كرده و اين بار سراغ دزدي رفته بود. او با دو همدستش مرد ثروتمندي را كه تازه از بانك پول گرفته بود، شناسايي و تعقيب و لاستيك ماشين اش را پنچر كرد. مرد پولدار سرگرم كلنجار رفتن با لاستيك خودرو بود كه مجيد و دو دوستش به او حمله ور شدند و كيفش را دزديدند اما زنداني فراري در اين گير و دار موبايلش را داخل اتومبيل مالباخته جا گذاشت و با همين سرنخ خيلي زود دستگير شد. او حالا به خاطر همين اشتباه بايد تا آخر عمرش پشت ميله هاي زندان بماند.

امان از بخت بد
"من بدشانس ترين دزد ايران هستم." اين را يك متهم به نام احسان ميگويد و قانون احتمالات هم حرفش را تاييد ميكند. او چندي قبل در يكي از محلات خلوت غرب تهران، كيف زن جواني را دزديد و بدون هيچ مشكلي فرار كرد. احسان يك ساعت بعد به فكر افتاد از كارت عابربانك اين زن كه در كيف او بود، پول برداشت كند كه البته تا اينجا هم اشكالي پيش نيامد چون رمز كارت هم داخل كيف بود. احسان براي اينكه خيلي سريع به يك شعبه بانك برسد، از يك موتورسوار مسافركش كمك خواست و آن دو با هم به مقابل يك دستگاه خودپرداز رفتند بعد احسان چون نميدانست اين دستگاهها چطور كار ميكند باز هم از مرد موتورسوار درخواست كمك كرد و آن مرد هم بدون هيچ مشكلي كارت را گرفت تا داخل دستگاه كند اما يك دفعه ديد اسم و مشخصات همسرش روي كارت ثبت شده است. مرد موتورسوار با احسان درگير شد و او را دستگير كرد. بعد هم در تماس با زنش از ماجراي سرقت باخبر شد و متهم را به پليس تحويل داد. اينطور شد كه احسان لقب بدشانسترين دزد ايران را به خودش اختصاص داد و وقتي براي بازجويي به شعبه 8 دادسراي جنايي منتقل شد، به بازپرس پرونده گفت: "واقعا اين بدشانسي نيست كه بين 13 ميليون آدمي كه در تهران زندگي ميكنند، شوهر همان زن سر راه من سبز شود؟" [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]


البته احسان در تصاحب مدال طلاي بدشانسي با پسر 16 ساله اي به اسم رامين رقابت تنگاتنگي دارد. رامين چند وقت پيش در حالي كه مشروب خورده بود، در پارك سليمانيه تهران، جلوي يك پسر جوان را گرفت و با تهديد از او خواست هر چه پول دارد تحويلش بدهد اما كتك مفصل خورد و بعد هم دستگير شد. چگونگي ماجرا را از زبان طعمه رامين بخوانيد: "من بوكسور هستم. آن روز هم تازه از باشگاه بيرون آمده بودم و داشتم به خانه ميرفتم كه رامين جلويم را گرفت و سعي كرد با تهديد چاقو مرا بترساند در آن شرايط چاره اي نديدم جز اينكه از فنون مشتزني استفاده كنم. بعد از آن كه رامين كتك مفصلي خورد مردم دورمان جمع شدند بعد هم ماموران گشت كلانتري 122 از راه رسيدند و پسر زورگير را بازداشت كردند."


دزدان براي يك سرقت موفق فقط كافي نيست مراقب بوكسورها يا همسران طعمه هايشان باشند، آنها بايد آمار نقل و انتقالي كارمندان بانك را هم بگيرند تا به سرنوشت "جواد – م" گرفتار نشوند. او يك كلاهبردار حرفه اي بود كه از يك بانك دسته چك گرفت و با خريدهاي ميليوني و صدور چكهاي بلامحل كلي پول به جيب زد و اين كار حسابي زير دندانش مزه كرد براي همين تصميم گرفت اين بار از بانك ديگري دسته چگ بگيرد اما چون ميدانست اسمش در ليست سياه قرار گرفته است به يك جاعل 100 هزار تومان پول داد و شناسنامه قلابي گرفت. او اين بار به شعبه جديدي رفت اما همين كه مداركش را تكميل كرد خودش را در محاصره ماموران پليس ديد. ماجرا از اين قرار بود كه يكي از كارمندان بانك اول به شعبه دوم منتقل شده بود و به محض ديدن جوان او را شناخت و فهميد همه مداركش جعلي است به همين دليل بلافاصله با پليس 110 تماس گرفت تا اين مرد هم در فهرست بدشانس ترين تبهكاران ايران جا بگيرد
__________________
یادگرفتم:
1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.
2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند .
3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود .
4.با کودک بحث نکنم چون مرا با دانش خویش می سنجد و هم سطح خویش میپندارد

آخرین ویرایش توسط Hamid.Park در تاریخ 05-12-09 انجام شده است
Hamid.Park آفلاین است   پاسخ با نقل قول Thank

Sponsored Links
پاسخ

کلیدواژه ها
ماجراهاي, معروفترين, ناشي, ايران, بدبخت, دزدهاي


کاربرانی که در حال مطالعه این موضوع هستند: 1 (0 عضو و 1 مهمان)
 
امکانات جستجوی این موضوع
جستجوی این موضوع:

جستجوی پیشرفته
حالات نمایش

قوانین ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
Smilies فعال
[IMG] فعال
HTML غیرفعال

بانک مرکزی ایساتیس Policy
Posting New Thread: 10 چوق
Posting New Reply: 5 چوق
چوق for each character in post: 0
مراجعه سریع


زمان محلی شما با تنظیم GMT +4.5 هم اکنون 07:09 میباشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.0
Copyright © 2000-2008 Jelsoft Enterprises Limited
Zoints SEO v2.3.0 by Zoints & Computer-Logic.org
Ad Management plugin by RedTyger