|
|
#1 |
|
مدیر ارشد
|
اول دخترا ....... پنچ صبح : دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب .... شش صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره ..... هفت صبج: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت دوازده ظهر کلاس داره البته توی رستوران دیدنیها .... هشت صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل علیرغم هیجده کیلو اضافه وزن شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و یکعدد .... شاید لازم شد .... نه صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت جهت آرایش ....... ده صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .... یازده صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد ، به امید خدا به سمت دانشگاه میره ..... دوازده ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برای خودش بگیره ؛ جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه یا صندلی فیس تو فیس با استاد ؛ در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد وکمرو و خوش تیپ باشه ...... یک ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از یکساعت که قضیه خواستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده ........ دوظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست .... سه ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه .... چهارعصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه .... پنج عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاش خیلی کامله ؛ جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش ..... شش عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در رستوران دیدنیها میز دوم ؛ به صرف فیش فینگر .... هفت عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش .... هشت غروب: دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره : راستی ببخشید جزوه تون کامله ؟ امروزسر کلاس انقدرازعشق سخن گفتن که مجالی برای نوشتن جزوه نموند ؛ خلاصه موقع پیاده شدن وبرای داشتن بهانه ؛ جزوه رو از پسر می گیره .... نه شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه ؛ از عواقب عاشقی .... ده شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن .... دو صبح: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل و ؛ وای وای وای .... پنج صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره اس ام اس داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی کنجکاو شده ؛ امروز با من میاد دانشگاه تا ببینتت ...!؟ .... و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش شد .... [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] و پسرا ..... هشت صبح: تو رختخواب نه صبح: یکم وول میخوره یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده .... ده صبح : مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه ؛ الهی مادر فدات شه ؛ بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میکرده ؛؛! گناه داره ؛ صداش نکنم ؛ بذار یکم دیگه بخوابه .... یازده صبح : از جا میپره سمت دستشویی در حالیکه زیپ شلوارش از دیشب باز مونده ...... !؟ (اگه نه که باز خوابه) ...... دوازده صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه ؛ ای وای ؛ پنجاه تا میسکال و صد تا اس ام اس ؛ سرش گیج میره ؛ سونیا ؛ رزا ؛ سارا ؛ بهناز ؛ نازی ؛ ژیلا الناز؛ بیتا وووو ؛ اقدس و شوکت هم آخریاشن ؛ اوه باز زنگ میخوره ؛ سایلنت بهترین راه حله ؛ میشه یه ساعت دیگه هم خوابید .... یک ظهر : مامان اومد دم در؛ باز خوابی ؟ پسر گلم علی جان ؛ بیدار شو مادر؛ لنگه ظهره ؛ پاشو ضعف می کنیا ؛ خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ؛ علی جاااااان ؛ علی پتو رو میکشه رو سرش ؛ مامان بزار بخوابم .... دوظهر : ماماااااااااااااان ؛ ناهار .... سه ظهر : مامااااان جورابام کو؟ .... چهارعصر: مامااااااااااان ؛ سوییچ منو ندیدی ؟ .... پنج عصر: اولین اتواستاپ ؛ مسافرکشی صلواتی ؛ پسرا بیشتر برای ثوابش این عمل انسان دوستانه رو فقط برای دخترا ؛ انجام میدن .... شش عصر: به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان ؛ البته این کارو هم فقط از روی علاقه به خواهرش انجام میده نه برای دید زنی ؛ چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته ؛ البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر ده ساله از کلاس بیاد بیرون ؛ خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاست مختلطه ؟ این همه کلاس ؛ حتما باید بیایی اینجا ؛ حالا باشه خونه حسابتو میرسم ؛برو به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته ؛ مامانش نگران میشه ؛؛؛ ؟ .... داداش آخه اون که خونه اش دو ساعت با ما فاصله داره ! امان از این خواهرها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادرشون برای کمک و امداد ؛ اینکارو میکنه .... هفت عصر : لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه لیوان آب زرشک چطورین؟ زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون ؛ سریع راه میوفته یه ترمز شدید ؛ که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی میشه ؛ علی آقا هم که نقشه اش گرفته ؛ دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه ؛ با یه عالمه شرمندگی ؛ لیدا که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش صورتشو پاک کنه .... هشت غروب : دم خونه لیدا و لحظه فراق ! چه زود دیر می شود .... نه شب : آقا این خانمو برسونین به این آدرس ؛ یعنی با آژانس خواهرشو پیچوند که بره خونه .... ده شب : یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه خیلی خلوته فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه .... دو صبح : مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت ؛ چقدر برای پایان نامه ات زحمت میکشی و تحقیق میکنی ؛ دیگه جون نمونده برات ؛ بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری ؛ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه .... مادر: الهی مادرت بمیره برات ؛ باز بی غذا خوابید ؛ خدا لعنت کنه هر چی دانشگاهه ؛ بچه های مردم اسیرن برای یه درس ؛ هر شب تحقیق میکنن ؛ هرشب تحقیق میکنن ؛ هرشب .......!!؟
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] |[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|
|
|
|
|
| Sponsored Links | |
|
|
#2 | |
|
نقل قول:
__________________
اینجا خانه قشنگیست ولی خانه من نیست من خانه بدوشم ![]() چه بی پروا
روی سیم های لخت فشارقوی عشق بازی می کنند گنجشک ها [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] من و تو در یک قمار باختیم من در نگاه تو تو در نگاه او ! |
||
|
|
|
|
|
#3 |
|
مدیر ارشد
تاریخ عضویت: March 2007
موقعیت: IRAN
اسم واقعی: X
سن: 77
ارسالها: 5,062
تشکرها (از دیگران): 802
تشکرشده: 2,067 بار در 916 پست
|
عزيزم اين تريپا مال دانشجوهاي الانه. زمان ما خيلي خيلي كه مايه دار بودي ميتونستي دو كورس اتوبوس شركت واحد سوار شي و اونائي كه پولدار نبودند يه كورسشو پياده ميرفتند تا صرفه جوئي بكنند.
تازه كار كردن و تأمين مخارج تحصيل هم فراموش نشه چون پدر و مادراي اون موقع مثل حالا بچه هاشونو نازك نارنجي بار نميآوردند و از اين پول تو جيبي ها و خريدن كارت شارژها و اينجور چيزا خبري نوبد. [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] واسه يه تلفنم بايد يه يكساعتي رو پشت كيوسك تلفن سكه اي اين پا اون پا ميكردي و تازه وقتي هم كه ميرفتي تو كيوسك و پول خردو ميريختي آخر سر ميديد تلفنه نيمي از سكه هاتو خورده و پس نداده و واسه جبرانش بايد تا يكهفته هر دو كورسو پياده ميرفتي و هزاران دردسر ديگه. [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] تازشم از تيپ و تريپ و اين چيزا خبري نوبد چون اگه ريش نداشتي يا دگمه هاي يقه تو تا بناگوش نمي بستي يا مثلاً لباست اطو خورده و تميز و شيك بود فوراً از دفتر انجمن .... ميخواستندت و فرم .... ميدادن دستت و در صورت تكرار از دانشگاه اخراج بودي. تازه تمام اينا مال بعداز قبولي تو دانشگاه بود اگرنه قبل از قبولي كه بايد چه مصيبتها ميكشيدي و چه ريختي ميگشتي و .... تا تو تحقيقات رّدت نكنند بماند.
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] واعظان كاين جلوه در محراب و منبر ميكنند
چون به خلوت ميروند آن كار ديگر ميكنند مشكلي دارم ز دانشمند مجلس بازپرس توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر ميكنند؟ |
|
|
|
|
|
#4 |
|
مدیر
تاریخ عضویت: August 2006
موقعیت: زندان بین المللی قصر
اسم واقعی: حمید
سن: 24
ارسالها: 11,016
تشکرها (از دیگران): 524
تشکرشده: 889 بار در 451 پست
|
زمان ما هم که به جز درس بقیش مشغول بازی کردن میکرو و سگا و بعده ها پلی استیشن ولی به لطف اینترنت و اونترنت امروزه!! شاید از 24 ساعت هر جوون دنیوی ( ایرونی و غیر ایرونی ) حدّاقل 5 ساعت در روز پای کامپیوتر نشسته و ماکسیمم تحرّکش حرکت انگشت اشاره دست راست جهت کلیک روی لینکهاست , ازین سایت به اون سایت , خیلی بده , روزهایی که اینترنت قطعه یا در دسترس نیست , همه زندگی نظم پیدا می کنه ولی با اینترنت . . .
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
![]() |
|
|
|
|
|
#5 |
|
مدیر ارشد
|
منم اينجا بگم اگه ايندم خر اب شه مقصر علي و ايساتيس ميدونم
__________________
AM!R e.fard ![]() |
|
|
|
|
|
#6 |
|
مدیر ارشد
|
همچنین هر واحد افتاده در هر ترم
میوفته گردن علی اون دنیا یخشو میگیریم سر صراط
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] |[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|
|
|
|
|
|
|
#7 |
|
مدیر
تاریخ عضویت: August 2006
موقعیت: زندان بین المللی قصر
اسم واقعی: حمید
سن: 24
ارسالها: 11,016
تشکرها (از دیگران): 524
تشکرشده: 889 بار در 451 پست
|
:laugh: ایضا من و معلّمامم هرچی کلاسارو خواب بمونم از چشم شما میبینیم و همچنین از موقعیّت خاصّ ! جغرافیای مالزی و تفاوت زمانیه 3 ساعت و نیمه , آخه نامردا نمی گین الان که اونجا ساعت : 1:30 بیده اینجا خورشید داره با خودش خوش و بش می کنه ؟
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]
![]() |
|
|
|
|
|
#8 |
|
محروم
تاریخ عضویت: May 2009
ارسالها: 3
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
|
Reporting from Ulan Bator, Mongolia -- Thousands [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]of Mongolians, from nomadic herders to businessmen, jammed into Ulan Bator's public square Monday to welcome their newly elected president shortly after the opposition candidate was declared the winner in a close election.Tsakhiagiin Elbegdorj, a short bespectacled man, walked down the steps of the capital's parliament building, a huge statue of Genghis Khan behind him, as throngs of supporters waved flags and cheered.The Harvard-educated Elbegdorj, twice a former [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]prime minister, told them that the election results were as much a victory for the rights and freedoms of Mongolia as it was for him and the Democratic Party. "It is a win for the entire country," he said.The spirited celebrations were in marked [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]contrast to last July, when rioting left five people dead and about 300 injured after allegations of fraud in parliamentary elections. That disputed election raised concerns about the young democracy in Mongolia, a country of 3 million that emerged in 1990 from more than 70 years of Communist rule.But there appeared to be no question about the integrity of Sunday's balloting, as international observers monitored polling stations around the country.Officials reported that Elbegdorj, 46, garnered more than 51% of the votes. The incumbent, Nambaryn Enkhbayar of the ruling Mongolian People's Revolutionary Party, conceded defeat before the official results were announced Monday afternoon."It's a fair election," said Erdentsetseg, a 58-year-old retired herder who like many Mongolians goes only by his given name. Dressed in a silver deel, a traditional silk costume, Erdentsetseg said she had traveled a day by train to cast her ballot in the city. She showed an ink dot on the index finger of her left hand -- a mark indicating that she had voted."What happened last year was very hard and difficult," she said of the rioting, in which people set the ruling party's headquarters on fire and also damaged the adjacent national art gallery. "Now nothing, we have no problem with democracy," she said.As she spoke, a bearded man behind her pumped his fist, shouting: "I'm for democracy."Mongolia's countryside traditionally had been a stronghold of the People's Revolutionary Party, whereas the Democratic Party drew more support from the younger urban population. But the global economic crisis has had a devastating effect on many animal herders and traders of skins and meat, as the prices of cashmere and livestock have fallen sharply amid declining demand.Dalhiitsetseg, 52, said he supported Elbegdorj because it was time for a change. The incumbent served four years, "but he didn't do anything. We can't get out from our poor life," said Dalhiitsetseg, who migrated to Ulan Bator in 2003 from the countryside but has struggled to find good work.
|
|
|
|
|
|
#9 |
|
این بالایی کیه خدا زیادش کنه عجب جو گیریه
__________________
![]() لطفا صبر کنید تا کاویان امضاشو بذاره
|
|
|
|
|
|
|
#10 |
|
مدیر ارشد
|
اسپم تشریف دارند بالایی
__________________
[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...][برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] |[برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...]|
|
|
|
|
![]() |
| کلیدواژه ها |
| چهارساعت, پسرای, بیست, دانشجو, دخترا, زندگی |
| کاربرانی که در حال مطالعه این موضوع هستند: 1 (0 عضو و 1 مهمان) | |
| امکانات | جستجوی این موضوع |
| حالات نمایش | |
|
|