
|
|||||||
| ثبت نام و عضویت در انجمنها | آپلود عکس | مرکز بازی | Stats | راهنمایی | تقویم | جستجو | موضوعات امروز | علامت گذاری بفرم خوانده شده |
| Sponsored Links | |||
|
|
|||
![]() |
|
|
امکانات | جستجوی این موضوع | حالات نمایش |
|
|
#1 | ||||||||
|
تاریخ عضویت: May 2009
موقعیت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
اسم واقعی: مگه من شوخی دارم وقتی میگم اسمم دایانه؟
ارسالها: 158
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
چوق:
2,141
|
امیدوارم تکراری نباشه
"پديده گيتس بيل گيتس در سن 43 سالگي ثروتمندترين مرد جهان بود. او از سن 20 سالگي تاكنون رئيس شركت مايكروسافت بوده است كه ارزش آن چيزي در حدود 50 بيليون دلار است (گرچه خود گيتس تاكيد دارد كه بيشتر پول وي در سهام مايكروسافت صرف شده) و ثروت او به اندازهاي است كه خارج از درك مردم است. به اين دليل ثروت وي هم مايه رشك ما است و هم كنجكاوي ما را برميانگيزاند. گيتس پديده قرن بيستم يعني بزرگترين غول كامپيوتري ميباشد. دوستان و آشنايان از قدرت پول وي شگفتزده شدهاند و اين شگفتزدگي موجب سرگرمي متداول دربارها و رستورانها گرديده است. اين باور كه هرگز رهبر تجاري ديگري آنقدر پول نداشته جالب و وسوسهانگيز است. درواقع، افراد بازرگان خيلي ثروتمندي از قبيل هنري فورد و جان دي راكفلر وجود دارند ولي ثروت گيتس فقط بخشي از جذابيت اوست. طلوع برقآساي گيتس همراه با شهرت و اقبال وي مويد ظهور يك نظم تجاري جهاني جديد است نظمي كه تحت تسلط رده ديگري از رهبران تجاري قرار دارد. ميتوان آنها را آدمهاي غيرحرفهاي در امور كامپيوتر يا Nerds ناميد ولي آنها چيزهايي را ميدانند كه بيشتر ما از آنها آگاهي نداريم. آنها نيروي بالقوه فنآوري جديد را به گونهاي درك ميكنند كه مديران همه فن حريف سنتي فكرش را هم نميتوانند بكنند. آنها در مورد چيزهايي كه ما واقعا درك نميكنيم خيلي خيلي زيركاند و اين زيركي همه ما را ناراحت ميكند. وقتي كه نوبت به آينده ميرسد آنها آن را به دست ميآورند ولي ما به دست نميآوريم. گيتس كه از نظر فني باسواد و از لحاظ روشنفكري نخبهگراست نشانهاي از رهبران آتي ميباشد. گرچه او در رد موند واشنگتن مستقر است احتمالا ميتوان وي را از بزرگترين بازرگانان ناحيه سليكون ولي (Silicon Valley) ناميد. از نظر برخيها در شركت مايكروسافت او يك چهره صوفيانه و تقريبا مذهبي است در حالي كه از نظر ديگران در صنعت او ضدمسيح است. هر دو نظر غيرمتعارف به نظر ميرسد ولي جاي ترديد نيست كه نفوذ او تا چه اندازه قدرتمند ميباشد. (با اين همه سروصدا كه درباره سوءاستفاده ادعايي از قدرت انحصار شده فراموش كردن آنچه در گذشته در دهه 1970 بر سر شركت آيبيام آمد و هدف تحقيقات ضد تراست بود، آسان ميباشد). با همه اين احوال، حافظه ضعيف ميشود. امروزه ما شركت آي- بي- ام را در مقايسه با شركت مايكروسافت مقدستر تلقي ميكنيم. ماهيت قدرت چنين است. يعني ما از آنچه كمتر درك ميكنيم ترس بيشتري داريم. شما در شيوه مديريت گيتس سرنخي از سبك رهبري در دانشكدههاي بازرگاني نخواهيد يافت. درواقع، استادان و كارشناسان مديريت در مورد آنچه رئيس هيئت مديره مايكروسافت و مدير اجرايي آن را اينقدر موفق ساخته به طور عجيبي ساكت هستند. شايد هم احساس حقارت و بياعتنايي ميكنند. گيتس سرانجام هاروارد را كه در آن تحصيل حقوق ميكرد رها نمود. دانشگاهيان بيشتر رهبران تجاري سنتي يعني مديران اجرايي سنتي را ترجيح ميدهند. پس ما براي شناخت آنچه اين امر را قابل توجه و مهم ميسازد به كجا بايد مراجعه كنيم؟ كجا بهتر از خود دانشنامه مايكروسافت يعني Encarta است؟ در اين دانشنامه تحت مدخل گيتس، ويليام، هنري سوم آمده كه «بيشتر موفقيت گيتس در توانايي وي نسبت به برگردان ديدهاي فني به استراتژي بازار و آميختن خلاقيت با بينش فني بستگي دارد.» سرانجام آنچه بيل گيتس را متمايز از هر رهبر تجاري ديگر در تاريخ ميكند احتمالا نفوذي است كه او بر زندگيهاي ما دارد. در حالي كه قدرت غولهاي پيشين معمولا در يك بخش يا صنعت متمركز بود، قدرت نرمافزاري مايكروسافت چنگهاي خود را در هر حوزهاي از زندگي ما گسترانده است. سلطانهاي رسانهاي مانند روبرت مرداك ما را ناراحت ميكنند زيرا آنها قدرتي دارند كه آنچه را كه در روزنامهها و تلويزيونهايمان ظاهر ميشود كنترل ميكنند. ولي نفوذ افرادي كه نرمافزار را مينويسند غيرقابل پيشبيني است. دانشنامه Encarta كه مايكروسافت توليد نموده فقط نمونهاي است از چند مورد كه چگونه بيل گيتس و شركتش در هر جنبه از زندگي ما نفوذ ميكند. از اينكه ما از تسلط بازار نرمافزارياش احساس ناراحتي كنيم تعجبي ندارد. اينكه از او بدگويي شود و مورد حمله قرار گيرد شگفتآور نيست. روي هم رفته، چندتا از رهبران تجاري فرصت بازنويسي تاريخ را پيدا ميكنند؟ ولي در شرايط هوچيگري و ضدهوچيگري، بيل گيتس چه نوع فردي است؟ آيا او فردي تيزهوش است كه اصولا فقط در كامپيوتر تيز و باهوش بوده و در زمان و مكان مناسب قرار گرفته، يا اينكه چيزي بديمنتردرباره مردي وجود دارد كه ميتوانست به راحتي در دهه بيست زندگي خود كنارهگيري نمايد يا بازنشسته شود ولي ترجيح ميدهد كه بيشتر روزها 16 ساعت در روز كار كند. داستانها در مورد گيتس رياضيدان نابغه و برنامهنويس كامپيوتر و درباره ساير گيتسها، بازرگان بيرحمي كه براي شكست يا سركوب رقابت با تمام توان بيرون ميرود، به طور فراوان وجود دارد. تنها با جدا كردن واقعيت از خيال ميتوان شروع به كشف گيتس واقعي نمود. آنچه از اين تحليل به جا ميماند يك تصوير به مراتب پيچيدهتر است. اين تنها يك داستان استعداد فني و ثروت زياد نيست، بلكه يك بينش قابل توجه تجاري و شور و شوق وسوسهانگيز براي بردن و پيروز شدن است. همچنين سرگذشتي است پيرامون يك سبك رهبري كاملا متفاوت از آنچه دنياي تجاري و كسب و كار قبلا به خود ديده است. آنچه كه بيل گيتس به رهبران تجاري آينده پيشنهاد ميكند الگوي جديد است الگويي كه ويژگيها و مهارتهايي را كه خيلي مناسب براي چالشهاي قرن بيست و يكم است گردهم ميآورد. بيل گيتس با وجود همه خطاهايش مطالب زيادي براي ياد دادن نسل بعدي بازرگانان و مديران دارد. از زمان تشكيل مايكروسافت، گيتس اين تصور خود را كه روزي كه روي هر ميز و در هر خانه يك كامپيوتر باشد دنبال نموده است. (جالب اينكه شعار اصلي او عبارت بود از «روزي روي هر ميز و در هر خانه يك كامپيوتر باشد كه از نرمافزار مايكروسافت استفاده كند» ولي بخش آخر شعار اين روزها از قلم افتاده چون كه برخي افراد را ناراحت ميكند) اكنون با نگاهي به گذشته پي ميبريم كه گسترش كامپيوترهاي شخصي از اداره به خانه تقريبا اجتنابناپذير به نظر ميرسد. بازانديشي و بازنگري موضوع خيلي خوبي است ولي همانطور كه گيتس نشان داده آيندهنگري و دورانديشي خيلي سودآورتر ميباشد. همچنين مهم است يادآور شويم كه صفحات نمايش و صفحات كليد همه جا حاضر و فراگيرند كه همه ما امروزه وجود آنها را بديهي ميپنداريم چند دهه قبل جزء داستانهاي علمي تخيلي بود. در دهه 1960 هنگامي كه آيندهگراها در آمريكا سعي كردند كه روند شكلگيري اجتماع را در باقيمانده قرن پيشبيني كنند آنها طلوع و ظهور كامپيوتر شخصي (PC) را كاملا ناديده گرفتند. بنابراين اين امر تصادفي نيست كه گيتس جوان كتابهاي علمي و تخيلي را به خود اختصاص دهد. اينكه بيل گيتس به تنهايي مسبب بردن كامپيوتر شخصي به خانهها و ادارات در سراسر دنيا باشد و يا اينكه هنري فورد باني ظهور و پيدايش اتومبيل بوده، نادرست است. ولي وجه اشتراك آنها در اين است كه آنها نقش اصلي و محوري در تبديل تصورات به واقعيت بازي كردهاند. گيتس با دگرگوني مايكروسافت و تبديل آن به يك بازيگر مهم در صنعت كامپيوتر و استفاده از جايگاه برتر جديد براي ايجاد بستري جهت رشد خيلي زياد در برنامههاي كاربردي فكر خود را به منصه ظهور گذاشت. گيتس از همان ابتدا و خيلي زود دريافت كه اگر بخواهد فكرش را به نتيجه برساند، لازم و ضروري است كه يك استاندارد صنعتي ايجاد شود. او همچنين ميدانست كه اگر هركسي زودتر و قبل از همه به آنجا برسد فرصت و شانس مهمتري براي داشتن قدرت در صنعت كامپيوتر خواهد داشت. [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] چند سال قبل از اين كه شركت آي- بي- ام براي يافتن يك سيستم عامل در كامپيوتر شخصي جديدش به گيتس نزديك شود گيتس تاسف عدم وجود يك سيستم عامل مشترك را ميخورد و پيشبيني ميكرد كه بدون يك سيستم عامل نيروي بالقوه كامپيوترهاي شخصي شناخته نخواهد شد. مقالههايي كه در آن زمان نوشت خبر از آن ميداد كه اين فكر را بيش از هركس ديگري در ذهن داشته است. با وجود آن، حقيقت اين است كه هنگامي كه اين فرصت دست داد گيتس آنچه را كه ميخواست به خوبي ديد و آن را با هر دو دست گرفت. از آن موقع تاكنون او به همين نحو عمل كرده است. در اوايل دهه 1980، گيتس طراح اصلي حركت مايكروسافت از توليدكننده زبانهاي برنامهنويسي به يك شركت نرمافزاري متنوع تبديل گرديد كه همهچيز از سيستم عامل نظير ويندوز گرفته تا كاربردهايي مانند Excel, Word همچنين ابزارهاي برنامهنويسي را توليد ميكرد. در اين فرآيند او صنعت كامپيوتر را دگرگون كرد. آنهايي كه از او انتقاد ميكنند و او را متهم به گرايشهاي انحصارطلبانه ميكنند ممكن است هر از چند گاهي درنگ نمايند و اينكه جايگاه انقلاب كامپيوتر شخصي در حال حاضر بدون دخالت به موقع و مصلحتجويانه بيل گيتس در كجا بود، فكر و انديشه كنند. سرانجام، با تمام خطاهايش، جر و بحث كردن در مورد اين ادعا كه بيل گيتس نقش مهمي در هدايت دوران تكنولوژيكي جديد داشته سخت و دشوار است. همچنين يادآوري اين نكته ارزشمند است كه برخلاف بسياري از افراد خيلي ثروتمند جهان، او هنوز به دنبال تلاش براي معاش است. متخصصان كامپيوتر وارث زمين خواهند بود گيتس يكي از معدود مديران موسس، اجرايي و فني در صنعت كامپيوتر شخصي است كه باقي مانده و از نظر تجاري موفق بوده است. او براستي يك كارشناس حقيقي و متخصص كامپيوتر است. ويليام هنري گيتس سوم در 28 اكتبر 1955 در شهر سياتل از ايالت واشنگتن به دنيا آمد. والدينش به خاطر وجود كلمه سوم در نامش او را «تري» ناميدند و اعضاي خانواده هرگز او را با نام ديگري صدا نكردند. گيتس متفكري استثنايي بود به طوري كه در سن 8 يا 9 سالگي دانشنامه خانوادگي را از اول تا آخر ميخواند. (شركتش يعني مايكروسافت بعدا اولين دانشنامه روي ديسك فشرده را در دنيا به نام انكارتا (Encarta) منتشر كرد.) ولي اولين هديه واقعي او درباره رياضيات بود كه در آن ماهر بود. [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] بيل جوان همراه با شريك هميشگي و دوستش پل آلن قبلا و در سن 12 سالگي شيفته كامپيوتر و درگير پروژههاي مختلف برنامهنويسي بود و برنامهنويسي را در سراسر دوره دبيرستان انجام ميداد. او و آلن بعدا شركت مايكروسافت را بنيان گذاشتند. گيتس كه دانشآموزي برجسته و باهوش بود برخلاف بيشتر كودكان باهوش، به نظر ميرسيد كه در هر كاري كه انجام ميدهد بينظير است. شور و شوق وي براي بردن و برنده شدن از همان سنين اوليه معلوم و آشكار بود. در ليك سايد، در مدرسه خصوصي و نخبهگراي سياتل كه برخي از تيزهوشترين دانشآموزان را در وست كوست آمريكا جذب ميكند عشق وي به رياضيات سبب دلبستگي و اشتغال ذهن او به كامپيوتر گرديد. حتي در ليك سايد، بيل گيتس برجسته و ممتاز بود. از اينرو بچهها سربهسر او ميگذاشتند زيرا او آشكارا خيلي باهوشتر از بقيه دانشآموزان بود. به طوري كه جيمز والاس و جيم اريكسون در كتابشان به نام هارد درايو خاطرنشان ميكنند: «حتي در محيطي مثل ليك سايد كه بچههاي باهوش در خور احترامند، دانشآموزي به تيزهوشي گيتس از سوي تعدادي ديگر از دانشآموزان مورد تمسخر قرار ميگيرد.» بنابه گفته يكي از همكلاسيهاي گيتس كه اكنون يك معمار برجسته در سياتل است: «گيتس اغلب با بچهها در اتاق كامپيوتر معاشرت ميكرد.» او از نظر اجتماعي بيعرضه و در بين ديگران معذب بود. ذهن اين پسر كاملا مشغول علاقه او به كامپيوتر بود. به ندرت ديده ميشد كه تنيس بازي كند ولي نه زياد چيز ديگر. در ابتدا من از گيتس و سايرين در اتاق كامپيوتر ترس داشتم و تا حدي حتي آنها را به صورت بت در ميآوردم. ولي بعدا متوجه شدم كه آنها به قدري احمق هستند كه نخواستم دور و بر آنها باشم. بخشي از علتي كه من از كار كامپيوتري خارج شدم آنها بودند... آنها از نظر اجتماعي خيلي خشك و متكبر بودند و من واقعا نميخواستم كه اينطوري باشم.» آيا مصداق ضربالمثل «گربه كه دستش به گوشت نميرسد ميگويد بو ميدهد» نيست؟ شايد اينطور باشد. ولي آشكارا گيتس و همكلاسيهايش استثنايي بودند حتي طبق استانداردهاي ليك سايد. تا سال سوم دبيرستان گيتس از نظر كامپيوتربازان جوانتر ليك سايد چيزي در حد يك كارشناس كامپيوتر محسوب ميشد. او اغلب در اتاق كامپيوتر ساعتها جلسه دادگاه برگزار ميكرد و داستانهايي درباره مزاحمان بدنام كامپيوتري بيان ميكرد. گيتس و برخي از دوستان كامپيوتريش گروه برنامهنويسان ليك سايد را كه اختصاص به يافتن فرصتهاي پولسازي براي استفاده از مهارتهاي تازه به دست آمده برنامهنويسي كامپيوتر داشت تشكيل دادند. اكنون الگويي در حال پيدايش بود. همانطور كه بعدا گيتس اظهار داشته: «من طرح دهنده بودم. من فردي بودم كه گفت بياييد دنياي واقعي را فراخوانيم و سعي كنيم كه چيزي را به آن بفروشيم.» در آن موقع او 13 ساله بود. رابطه نزديك و فني قابل توجه با آلن به مدت دو سال در سالهاي آخر دبيرستان به نظر ميرسد كه در اين زمان گسترش يافته باشد. نقش آلن در داستان مايكروسافت و در محفل كوچك طرفداران ليك سايد كه شركت استخدام نموده اغلب دست كم گرفته ميشود. گيتس، آلن، كنت ايوانز و ريچارد ويلند- دو عضو ديگر گروه برنامهنويسان ليك سايد- اغلب در تمام طول شب ابتدا به يك كامپيوتر كوچك (Minicomputer) كه مالك آن جنرال الكتريك بود متصل بودند و بعدا به كامپيوتر شركت كامپيوتر سنتر متصل گرديدند گاهي اوقات تا ساعات اوليه صبح به خانه نميرسيدند. گيتس جوان كه وقتش را اين چنين صرف ميكرد والدينش را نگران سرگرمي جديد پسرشان نمود. براي مدتي فعاليتهاي او را از ترس اينكه مبادا لطمهاي به درسش بزند متوقف كردند. تقريبا به مدت يكسال تمام، گيتس امتناع نمود. به عنوان نشانهاي از اشتهاي سيريناپذير وي به دانش، توجه خود را به موضوعهاي ديگر معطوف كرد. در اين دوره، او شماري زندگينامه از جمله زندگينامه ناپلئون و فرانكين روزولت را خواند. او گفت ميخواستم بدانم كه شخصيتهاي بزرگ تاريخ چگونه فكر ميكردند. او همچنين كتابهاي مربوط به كسب و كار، علوم و رمان را مطالعه نمود. يكي از كتابهاي مورد علاقه وي «گيرنده در چاودار» نام داشت كه او بعدا گزيدههاي بلندي از كتاب را براي دوستهايش از بر خواند. هلدن كالفيلد كه شخصيت اصلي بود يكي از قهرمانهاي او شد. ولي اجالتا هرگونه طرحي را كه بيل جوان ممكن بود براي تشكيل يك شركت نرمافزاري با دوست دبيرستانياش و رفيق كامپيوتربازش به كار برد موقتا متوقف گرديد. والدينش اصرار داشتند كه او بايد به دانشگاه برود؛ آنها احساس ميكردند كه همراه بودن او با دانشجويان ديگر برايش خوب است. ضريب هوشي بالا و شور و شوق زياد گيتس ورود او را به دانشگاه هاروارد حتمي نمود. در پاييز سال 1937 بدون اين كه سمت و سوي واقعي او مشخص باشد وارد معتبرترين محل يادگيري يعني كمبريج، ماساچوست گرديد. بعدا او گفت كه هاروارد رفت تا از افرادي كه باهوشتر از او بودند چيز ياد بگيرد... و دلسرد و نااميد شد. اظهارنظر احتمالا به همان اندازه كه در مورد خود عقيده بيل گيتس گفته ميشود درباره هاروارد هم وجود دارد. گيتس با انتخاب اوليه حقوق به عنوان رشته اصلي دانشگاهي ممكن است انتظار داشته كه رد پاي پدر حقوقدانش را دنبال كند. ولي درواقع، او علاقه چنداني به حرفه حقوق نداشت و پدر و مادرش در مورد اينكه پسر سرسخت آنها راه خود را خواهد يافت كمي شك داشتند. با وجود اين، در روياهاي پرهيجان خود، هيچكدام از آنها نميتوانستند تصور كنند كه چه راهي در پيش روي پسرشان خواهد بود. همچنان كه معلوم شد گرفتن مدرك از هاروارد مدنظر نبود. در سال 1975 در حالي كه هنوز در دانشگاه بود، گيتس براي يك نسخه از زبان بيسيك (Basic) كه نوعي زبان اوليه در برنامهنويسي كامپيوتر است بار ديگر گروه خود را با پل آلن تشكيل داد. گيتس در سال 1977 با توجه به آمادگي دنياي جديد تصميم گرفت كه هاروارد را رها كند و به طور تمام وقت در شركت كوچك نرمافزار كامپيوتر كه با دوستش تاسيس كرده بود كار كند. اين شركت مايكروسافت ناميده شد. از ترك تحصيل در دانشگاه هاروارد تا شكلك كامپيوتر ظهور مايكروسافت هم سريع بود و هم بيوقفه. گيتس به زودي ثابت كرد كه فردي است با درك مفاهيم فني همراه با غريزههاي عالي بازرگاني. هنگامي كه بيماري باعث شد كه آلن شركت مايكروسافت را در اوايل دهه 1980 ترك كند، جايگاه گيتس به عنوان رهبر محكمتر شد. در نيمه دوم دهه 1980، شركت مايكروسافت محبوب مركز معتبر مالي وال استريت (Wall Street) گرديد. از بهاي سهام 2 دلار در سال 1986، سهام مايكروسافت تا نيمه اول سال 1996 به 105 دلار افزايش يافت و گيتس را ميلياردر و بسياري از همكارانش را ميليونر كرد. اما افزايش بهاي سهام شركت مايكروسافت خبر از يك نظم كسب و كار جديد جهاني ميداد. تام پيترز كارشناس مديريت ميگويد هنگامي كه ارزش بازار مايكروسافت از ارزش بازار شركت جنرال موتورز ----- نمود دنياي تجاري دگرگون شد. در خلال نوشتن اين كتاب در 16 سپتامبر سال 1998، ارزش شركت مايكروسافت در بازار از ارزش شركت بزرگ جنرال الكتريك (GE) فراتر رفت و بزرگترين شركت آمريكا گرديد كه ارزش آن در بازار به 262 بيليون دلار رسيد. گيتس و مايكروسافت عمدتا جدا نشدنياند. فلسفه كسب و كار سرگذشت مايكروسافت تقريبا سرگذشت يكي از شركتهايي است كه رشدي سريع و بيوقفه در يكي از رقابتيترين صنايع جهاني داشته است. تحت رهبري بيل گيتس كه شركت را به كمك پل آلن در سال 1974 بنيان نهاد شركت مايكروسافت با دو نفر آغاز به كار نمود و در حال حاضر بيش از 20500 نفر را در استخدام داشته و فروش آن افزون بر 8/8 بيليون دلار در سال ميباشد. شركت مايكروسافت موفقيت خود را ناشي از 5 عامل زير ميداند: - نگرش بلندمدت - جهتدهي به نتايج - كار گروهي و تلاش همه جانبه فردي - دلبستگي به فرآوردههاي خود و مشتريان و - گرفتن واكنش مشتري به طور پيوسته. شركت افراد خيلي باهوش و خلاق را استخدام ميكند و با ايجاد شور و شوق آنها را در چالش مداوم و شرايط كار عالي نگه ميدارد. (دادن سهام جور واجور نيز كمك خواهد كرد.) با كمتر از 8 درصد، تغييرات پرسنلي آن در صنعت فنآوري اطلاعات فوقالعاده پايين است. با ايجاد محيطي آرام و دانشگاهي و بيزاري از نشانههاي موقعيت اجتماعي با نگرش پرتوقع نسبت به كارآيي و تامين مهلتها متعادل ميگردد. هنگامي كه افراد شركت را ترك ميكنند، پژوهش مايكروسافت نظر ميدهد كه آنها به اين علت اين كار را كردهاند كه چالش تمام شده است. ولي شايد آشكارترين آزمايش فرهنگ مايكروسافت اين است كه بسياري از كاركنان اصلي و اوليه آن هنوز آنجا هستند و كار ميكنند. افراد زيادي در سنين اواخر 20 سالگي و اوايل دهه 30 سالگي با استفاده از امكانات سهام شركت ميليونر شدهاند. آنها به راحتي ميتوانستند بازنشسته شوند يا كنار بروند ولي نرفتند. به قول يك مدير مايكروسافت «چه كار ديگري در زندگي خود ميكردند؟ در كجا ميتوانستند اين قدر سرگرمي و لذت داشته باشند؟» رمز و رازهاي موفقيت با تحليل دقيق، ده رمز كه موفقيت شركت مايكروسافت و مديران اجرايي استثنايي آن را توجيه ميكند، آشكار ميگردد. رمزهاي انجام كسب و كار به شيوه بيل گيتس به قرار زيرند: 1- در مكان مناسب و زمان درست دست به كار بزن نسبت دادن موفقيت مايكروسافت به يك شانس و اقبال فوقالعاده يعني تضمين قرارداد تامين سيستم عامل براي اولين كامپيوتر شخصي آي بي ام راحت و آسان است. ولي در اين كار عوامل ديگري بيش از شانس و اقبال دخالت داشته است. گيتس اهميت معامله آي بي ام را تشخيص داد. او ميدانست كه آن معامله ميتواند تاريخ كاربرد كامپيوتر شخصي را دگرگون كند و او بيش از شش ماه به طور خستگيناپذيري كار كرد تا شانس موفق بودن را به حداكثر برساند. 2- عاشق فنآوري باش يكي از مهمترين جنبههاي موفقيت مداوم مايكروسافت دانش و آگاهي فني گيتس بوده است. كنترل تصميمهاي كليدي و مهم در اين زمينه به عهده وي بوده و در بسياري از مواقع او سمت و سوي فنآوري را خيلي روشنتر از رقبايش تشخيص داده و همچنين آماده بوده كه راه را نشان دهد. 3- هيچكس را زنداني خود مكن گيتس رقيب سرسختي است. هر كاري كه كرده برنده شده. به عنوان يك معاملهگر، اين كار او را يك مذاكره كننده فوقالعاده انعطافناپذير ميسازد. او استخواني لاي زخم باقي نميگذارد و به طور آشكار در مورد رقباي كاري صحبت ميكند. 4- افراد خيلي باهوش را استخدام كن «افراد داراي بهره يا ضريب هوشي بالا» اصطلاحي است در مايكروسافت براي باهوشترين افراد. از همان ابتدا، گيتس هميشه اصرار داشته كه شركت به بهترين ذهنها نياز دارد. از اينكه افراد نادان از نظر فن شناختي به او صدمه نميزنند خرسند است. در برخي جاها اين كار به عنوان نخبهگرايي محسوب شده و انتقادهايي را برانگيخته ولي اثرات مثبتي داشته است. شركت قادر به استخدام بسياري از دانشجويان تيزهوش شده كه مستقيما از دانشگاه به اميد كار در بهترين شركت جذب ميشوند. 5- رمز بقا را فراگير گيتس به راحتي ميپذيرد كه رقبايش بيشتر نبردهاي بازرگاني را به خاطر اشتباهات خودشان باختهاند. آنچه او به ويژه در آن مهارت دارد فرار از دامهايي است كه ديگران در آن ميافتند و اين در حالي است كه او از فرصتهاي ناشي از اشتباهات ديگران بهرهبرداري ميكند. 6- انتظار تشكر و سپاسگزاري را نداشته باش بيل گيتس اهميت داشتن دوستان را در جايگاههاي بالا ميداند. با وجود نبرد جاري او با تنظيمكنندگان ضد تراست آمريكا، گيتس تلاش كرده كه نظر مديران اجرايي شركتهاي فورچون 500 را جلب نموده و گردهماييهايي از مديران اجرايي در سياتل و ساير شهرها در سراسر ايالات متحده برگزار ميكند. 7- جايگاه برتر را برگزين بيل گيتس نوعي رهبر جديد در كسب و كار است. در طول ساليان، بارها نشان داده كه گويا او نزديكترين ارتباط را با غيبگوي صنعت كامپيوتر دارد. درك عميق او از فنآوري به عنوان يك شيوه منحصر به فرد از تركيب كردن دادهها به او توانايي ويژهاي داده كه روندهاي آتي را دريابد و استراتژي مايكروسافت را هدايت و راهنمايي كند. اين كار نيز مايه شگفتي در بين طرفداران مايكروسافت و مرعوب شدن رقباي آن شده است. 8- همه پايگاهها را تحت پوشش قرار ده عنصر مهم و كليدي موفقيت مايكروسافت همانا توانايي آن در اداره و كنترل چند پروژه بزرگ به طور همزمان ميباشد. خود گيتس يك فرد چندكاره اصلي است و گفته ميشود كه قادر به انجام چند گفتوگوي فني به طور همزمان ميباشد، اين توانايي قابل توجه وي در روش و نگرش شركت بازتاب يافته است. به عبارت ديگر مرتب در حال كشف بازارهاي جديد و كاربردهاي جديد نرمافزاري است. با اين كار حذف كارهاي بزرگ بعدي منتفي است. 9- يك كسب و كار جمع و جور را تدارك بين در پيوند با ارزشگذاري بازار سهام شركت، مايكروسافت نسبتا شركت كوچكي باقي مانده است. همچنين از نظر داخلي، شركت همواره به بخشهاي كوچكتر تقسيم شده تا مناسبترين محيط گروه بازرگاني را حفظ كند. گاهي اوقات، تغييرات به قدري سريع بوده كه به نظر ميرسد مايكروسافت تقريبا به طور هفتگي بخشهاي جديد ايجاد ميكند. گيتس به حفظ يك ساختار ساده اعتماد دارد تا او را قادر به حفظ كنترل شركت كند. هر موقع احساس كند كه خطوط ارتباطي در حال كشش يا نامشخص است او در ساده كردن ساختار ترديدي به خود راه نميدهد. 10- هميشه مواظب كارهايت باش اكنون بيش از دو دهه است كه گيتس در بالاي سر كار و حرفه خود است. در اين زمان او ثروتمندترين مرد جهان است كه براي كسي كه هنوز در اوايل دهه چهل سالگي خود است بد نيست. معذالك با وجود ثروت هنگفت و موفقيتهايش هيچ نشانهاي از كم شدن فعاليت گيتس ديده نميشود. او ميگويد كه با اين «ترس پنهان» برانگيخته ميشود كه ممكن است كار بزرگ بعدي را از دست بدهد. او قصد تكرار اشتباهات ساير شركتهاي مسلط كامپيوتري نظير آي- بي- ام و اپل (Apple) را ندارد."
__________________
شاعر میگه:"بچه کجایی اینقدر شجاعی!!؟ شاعر میگه:دیریبیری دیریبیری ![]() "خودمونیما این شاعرم چقدر دُر میسُفه ها
|
||||||||
|
|
|
|
|
#2 | ||||||||
|
تاریخ عضویت: May 2009
موقعیت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
اسم واقعی: مگه من شوخی دارم وقتی میگم اسمم دایانه؟
ارسالها: 158
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
چوق:
2,141
|
George Eastman [بنيانگذار Kodak]
امروزه از «George Eastman» موسس كمپاني بزرگ «Eastman Kodak» به عنوان پدر صنعت عكاسي مدرن و نوين ياد ميشود. او در سال 1854 در يكي از روستاهاي «نيويورك» ديده به جهان گشود. پدرش «George Washington Eastman» در همان سال دانشكده اقتصاد «Eastman» را در «Rochester» بنا كرد و چند سال بعد خانواده را براي زندگي در آن شهر به «Rochester» برد. در سال 1862 درست زماني كه دانشكده در حال شكلگيري و رشد خود به سر ميبرد، به ناگاه پدر خانواده از دنيا رفت و اندك سرمايهاي را براي آنها به ارث گذاشت. با پديد آمدن چنين شرايطي «George» كه تنها پسر خانواده بود براي سرپرستي و حمايت مالي مادر و دو خواهرش مجبور به ترك تحصيل شد و راهي بازار كار گرديد. ابتدا براي يك شركت كوچك بيمه مشغول به كار شد و پس از آن به استخدام بانك محلي «Rochester» درآمد. هنگامي كه 23 سال بيشتر نداشت يكي از همكارانش با مشاهده فعاليتهاي خستگيناپذير او پيشنهاد كرد كه تعطيلات آخر هفته را به همراه مادر و خواهرانش به خارج از شهر بروند و به تفريح بپردازند. در ميان كلام همكار دلسوز پيشنهادي مطرح شد كه سرآغاز تحول زندگي «George» و تكنولوژي بشر به حساب ميآمد. او گفت كه براي ثبت خاطره آن روز گردش «George» دوربيني تهيه نمايد و از خانوادهاش چند عكس يادگاري بگيرد. اگر چه «George» دوربيني اجاره كرد اما هرگز تعطيلات آخر هفته را در بيرون از خانه نگذراند. سنگيني، حجم و گراني مبلغ تهيه يك دوربين و يا حتي يك عكس تمامي فكر او را به خود مشغول ساخته بود. «آيا امكان ظهور دوربيني جديد با خصوصيات كاملاً متفاوت وجود ندارد؟» از همان روز به مدت سه سال، شبها و در ساعات بيكاري او مدام در آشپزخانه خانه مشغول آزمايش موادي بود تا بتواند امولسيون ژلاتين را در جايگاه نگاتيو فيلم دوربين قرار دهد. سرانجام پس از يكسري آزمايشات مستمر و طولاني مدت او در سال 1880 توانست ماشيني با قابليت كارايي با نگاتيو خشك جهت تهيه عكس اختراع نمايد و به ثبت رساند. يكسال بعد با كمكهاي مالي «Henry Strong» كمپاني «Eastman Dry Plate» برپا شد و به سبب فعاليتهاي شديد «George» در آن ديگر مجبور به استعفا از بانك شد. در سال 1884 فعاليتهاي كمپاني «Eastman» كه حال به يك كمپاني توليد فيلم تبديل شده بود گسترش يافت و او توانست فيلمهاي حلقهاي را جايگزين نگاتيوهاي شيشهاي نمايد كه با استقبال بسيار بينظيري مواجه شد. سرانجام در سال 1892 كمپاني «Eastman Kodak» افتتاح شد، كمپاني كه با ظهور خود انقلاب بزرگي در صنعت عكاسي دنيا پديد آورد. اندكي بعد كمپاني «Kodak» توانست با بكارگيري چند نوآوري ديگر، دوربينهاي سبك با كارايي بسيار ساده را با نام «Kodak» وارد بازار نمايد. شعار آنها با فرستادن اين دوربينها به بازار اين بود: «شما تنها يك دكمه را فشار دهيد، ما بقيه كارها را انجام ميدهيم.» در مدت زمان بسيار اندكي دوربينهاي عكاسي «Kodak» در سراسر جهان شهرت يافت و ميزان تقاضاي آن به شدت سرعت گرفت. در همان فاصله زماني ابتكار جديد «Eastman» براي پايهريزي ظهور فيلمهاي متحرك در سالهاي بعد نيز با سر و صداي بسياري همراه شد. در سال 1888 هنگامي كه «Eastman» نام «Kodak» را براي كمپاني و محصولات خود برگزيد، از او سؤالات بسياري در مورد علت انتخاب اين نام پرسيده شد و او در پاسخ اظهار داشت كه از دوران كودكي علاقه خاصي به حرف «K» داشته است و هميشه آن را حرف مورد علاقه و قدرت بخش خود مي دانسته است. از نظر او انتخاب كلمهاي كه با اين حرف شروع و با آن خاتمه مييابد، قطعاً خوششانسي و موفقيت فراواني براي او دربر خواهدداشت. [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] در سال 1902 «George Eastman» كه حال به يك ثروتمند مشهور تبديل شده بود، تصميم گرفت تا خانهاي را كه هميشه در خوابهاي كودكياش ميديده بنا نمايد. از همين رو مشهورترين آرشيتكت آن دوران در ايالات متحده «J.Foster Warner» را به خدمت گرفت و ساخت خانه را آغاز نمود. خانهاي به مساحت 3200 متر با 50 اتاق و مجهزترين سيستم گرمايش، تلفن و برق و از همه مهمتر با طراحي داخلي طراحان كاخ سفيد كه هزينه ساختش مبلغي معادل 335 هزار دلار آن زمان شد، ساخت. [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] از خصوصيات بارز «Eastman» ميتوان به سخاوتمندي و علم دوستي او اشاره كرد. از آنجا كه او در دوران نوجواني به دليل مصائب مالي و خانوادگي نتوانسته بود ادامه تحصيل دهد، در اين دوران كه صاحب مال و شهرت شده بود همواره به موسسات آموزشي كمكهاي شاياني اهدا ميكرد. او در دوران حياتش مبلغي معادل 20 ميليون دلار به موسسه تكنولوژيكي «ماساچوست» اهدا نمود. همچنين مركز فنآوري «Rochester» مبلغي معادل 625 هزار دلار در سال 1901 از «Eastman» به عنوان هديه دريافت كرد. او همچنين هديهاي معادل 2 ميليون دلار به هر يك از موسسات آموزشي «Tuskegee» و «Hampton» ارايه نمود. «George Eastman» همچنين علاقه فراواني به شهر «Rochester» داشت و با تمام قوا جهت پيشرفت و توسعه اين شهر گام برميداشت. بناي موسسه و انجمن «Chest» به عنوان دانشكده موسيقي اين شهر و همچنين بخشيدن منزل مسكوني مشهورش پس از مرگ به دانشگاه «Rochester» از جمله اين اقدامات به شمار ميروند. سرانجام در 14 مارس 1932 اين مخترع بزرگ و ثروتمند خير دار فاني را وداع گفت. هنگامي كه جسد او را به خاك ميسپردند، آخرين جمله وصيتنامه او توجه همگان را به خود جلب كرد: «من كارم را انجام دادم. پس ماندن ديگر لزومي ندارد.» اگر چه «Eastman» به اين نتيجه رسيده كه كارش را به اتمام رسانده است اما كمپاني صاحبنامش راه درازي را مقابل خود ميديد. امروز كمپاني «Kodak» به عنوان يكي از بزرگترين توليدكنندگان فيلمهاي دوربين عكاسي در جايگاهي قرار گرفته كه بدون شك روح بنيانگذار خود را راضي و خشنود در بالاي سر خود مشاهده مينمايد.
__________________
شاعر میگه:"بچه کجایی اینقدر شجاعی!!؟ شاعر میگه:دیریبیری دیریبیری ![]() "خودمونیما این شاعرم چقدر دُر میسُفه ها
|
||||||||
|
|
|
|
|
#3 | ||||||||
|
تاریخ عضویت: May 2009
موقعیت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
اسم واقعی: مگه من شوخی دارم وقتی میگم اسمم دایانه؟
ارسالها: 158
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
چوق:
2,141
|
Mark Cuban [از فروش کیسه های زباله تا قرار گرفتن در لیست میلیادرها]
« Mark Cuban» در یک خانواده متوسط در «Pitts burgh» ایالات متحده متولد شد. از همان دوران کودکی و نوجوانی به دلیل وضعیت اقتصادی خانواده و همچینین به سبب علاقه فراوان خودش به تجارت به این عرصه قدم گذاشت. در سن 12 سالگی کودکی دست و پا چلفتی با یک عینک ته استکانی در محله های اطراف کیسه زباله می فروخت. و اندک درآمد خود را صرف هزینه های ضروری کودکانه اش می کرد. در همان روزها بود که اصول اولیه تجارت را به خوبی آموخت؛ او دریافت که هیچ شغلی سبب کاهش اعتبار اجتماعی نمی شود و از سویی دیگر آموخت که برای کسب درآمد حتما نیازی نیست که انسان سرمایه کلان اولیه داشته باشد. او که در مدرسه علیرغم مشکل بینایی و همچنین فرصت اندک برای درس خواندن به سبب کار روزانه اش توانسته بود. همواره بهترین نمرات را به دست آورد، به عنوان یکی از بهترین شاگردان مدرسه دوران تحصیلی را به اتمام رسانده و تصمیم به ورود به دانشگاه گرفت. رشته مورد علاقه او با بازرگانی بود و در سراسر ایالات متحده تنها ده دانشگاه تدریس این رشته را در اختیار داشتند. از میان این ده دانشگاه، کم هزینه ترین یعنی دانشگاه «Indiana» را برگزید وبرای ادامه تحصیل وارد آنجا شد. اگر چه«Indiana» در مقایسه با دیگران کم هزینه تر بود اما به هر حال دوران دانشجویی نیز خرج و مخارج خاص خود را داشت. و «Mark» برای تامین هزینه هایش به مشاغل گوناگونی روی آورد تا بتواند حداقل علاوه بر هزینه تحصیل، خود را از گرسنگی برهاند. از همان سال اول با مشکلات فراوانی روبه رو شد: سنگینی هزینه ها و اجبار او برای روی آوردن به حرفه های مختلف از یکسو و رفتار خشن و ناملایم ناظم دانشکده از سویی دیگر هر لحظه او را تشویق به ترک تحصیل می کرد؛ اما علاقه او به بازرگانی توانست تا اخذ مدرک کارشناسی با بهترین نمرات او را همراهی سازدولی دیگر هر لحظه او را تشویق به ترک تحصیل می کرد؛ اما علاقه او به بازرگانی توانست تا اخذ مدرک کارشناسی با بهترین نمرات او را همراهی می سازد ولی دیگر تاب ادامه تحصیل برای MBA را نداشت. از همین رو به کارشناسی اکتفا کرد و از دانشگاه بیرون آمد. با بیرون آمدن از دانشگاه «Cuban» تصمیم گرفت تا تمامی آموخته ها و تجربیات این سالهای سخت را به کار بندد. و تلاش خود را برای آینده ای روشن آغاز نماید. او که با نیاز بازار وقت جامعه به خوبی آَشنایی داشت تصمیم گرفت تا وارد وضعیت کامپیوتر شود، صنعتی که حتی کوچکترین اطلاعاتی در مورد آن نداشت! با بکار گیری تمامی زوایای اقتصادی و همچنین مطالعه بسیار در مورد مسائل ابتدایی این عرصه، «Cuban» در سال 1983 یک شرکت کامپیوتری با نام «MICroSolutinos» و با کاربری مشاوره کامپیوتری بنا کرد که در عرض چند سال به سرعت به اولین شرکت مشاوره و ادغام سیستم ها تبدیل شدو واز سالی 1990 این شرکت سالانه درآمدی معادل 30 میلیون دلار به دست آورد. اما در آمد واقعی زمانی عاید«Cuban» شد که کمپانی بزرگ «COMPU Sever» اقدام به خرید شرکت«cuban » نمود ودر جریان این معامله سرمایه بسیار خوبی از آن او کرد. [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] با بدست آوردن این گنج باور نکردنی«Cuban» دیگر تمامی روزهای سخت گذشته را پشت سر گذاشته بود وحال تمامی رویاهایش را در عالم واقعیت می دید. او که در دوران کودکی همیشه آرزو داشت همانند اشراف زاده ها در گوشه ای بنشیند و از گذر زندگی لذت ببرد، تصمیمم گرفت تا کسب و کار را رها کرده و روزهای خوش زندگی را آغاز نماید. از این رو به همراه یکی از هم کلاسی های قدیمی اش در «Indiana» خانه ای در «Dalls» خرید و هر دو به اتفاق هم به یاد آوری خاطرات تلخ و شیرین گذشته پرداختند. اگر چه «Cuban» خرید و هر دو به اتفاق هم به یادآوری خاطرات تلخ و شیرین گذشته پرداختند. اگر چه«Cuban» به طور فیزیکی به کار اشتغال نداشت اما ذهن او همواره درگیر مسائل متعدد بود. او که علاقه شدیدی به ورزش بسکتبال داشت، به خود می اندیشید که چرا نمی تواند بازی تیم های مورد علاقه اش را از رادیو دنبال نماید، همین فکر جرقه ای بود برای یک پدیده نوین! "چرا نمی شود شبکه های رادیویی و تلویزیونی را مستیما از طریق اینترنت دریافت کرد؟ " این سوال به تولد «Broadcast.com» در سال 1995 انجامید و در نتیجه آن«Cuban» به شهرت بسیار بالایی دریافت. با روی کار آمدن«Broadcast.com» دیگر تمامی کاربران اینترنتی قادر بودند تمامی برنامه های داخواهشان را به طور مستقیم از طریق اینترنت دریافت کنند و این مساله شور و هیجان خاصی در میان مردم پدید آورد. چندی بعد در سال 1999 کمپانی «yahoo» این سایت را به مبلغ 2 میلیارد دلار «Cuban» خرید و با این اقدام او را روانه لیست میلیارددرهای دنیا نمود. حال او حتی از رویاهای کودکانه اش نیز فراتر رفته بود و دیگر نمی توانست با این سرمایه چه کند؟! ابتدا خانه ای به مساحت 6000 مترمربع در «Dallas» خریداری کرد وبعد یک هواپیمای شخص به قمیت 41 میلیون دلار برای خرید و سرانجام بهترین هدیه زندگی اش را به خودش داد: خرید ساهم یکی از تیم های بسکتبال حاضر درNBA با نام «dallas Mavericks» به مبلغ 280 دلار! [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] در 14 فوریه سال 2000 با در اختیار گرفتن این تیم، می نماید. عشق و علاقه فراوان او به این رشته ورزشی سبب شد تا او یک شبکه ورزشی تلویزیون را مختص به این تیم نمایدو همچنین در خطوط هوایی.America Airlines اقدام به بخش مسابقات این تیم می نماید. نکته قابل توجه در مورد تعصب بیش از حد به این رشته و این تیم آن است که او تا به این سن ازداوج نکرده و حتی قصد ازدواج نیز ندارد و چرا که او خود را در عقد تیم بستکبالش می داند وزندگی مشترکین با این تیم را به زندگی های رایج فعلی ترجیح می دهد!!
__________________
شاعر میگه:"بچه کجایی اینقدر شجاعی!!؟ شاعر میگه:دیریبیری دیریبیری ![]() "خودمونیما این شاعرم چقدر دُر میسُفه ها
|
||||||||
|
|
|
|
|
#4 | ||||||||
|
تاریخ عضویت: May 2009
موقعیت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
اسم واقعی: مگه من شوخی دارم وقتی میگم اسمم دایانه؟
ارسالها: 158
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
چوق:
2,141
|
فرزاد ناظم [مدير فني سايت ياهو!]
امروزه تمامي كساني كه با دنياي اينترنتي در ارتباط هستند، نام «Yahoo» برايشان از نام برادر و خواهرشان نيز آشناتر است. در ميان تمامي سايتهاي ارتباطي موجود، دو سايت «Yahoo» و «Google» كه از رقباي جدي و ديرين يكديگر به شمار ميروند، هر روز با بكارگيري متدهاي جديد و روشهاي آسان براي دستيابي كاربر به اطلاعات مورد نيازشان گام ديگري جهت پيشي گرفتن از حريف و درنهايت نزديك شدن به دنياي الكترونيكي ايدهآل برميدارند. سايت «Yahoo» كه بنا به گفته مسوولينش امروزه بيش از 180 ميليون كاربر در سراسر دنيا دارد، در حال حاضر به عنوان يكي از بزرگترين بازارهاي اطلاعاتي و تجاري مشغول به فعاليت است. اما اين حجم بالاي فنآوري و ارايه خدمات هرگز بدون حضور متخصصان خردمند و زبردست ميسر نخواهد شد. متخصصاني كه از مليتها و نژادهاي مختلف جهت رشد و شكوفايي دهكده جهاني دست به دست هم داده و براي پيشبرد اهداف بلند خود از هيچ تلاشي دريغ نميكنند. يكي از اين متخصصين به نام سرشناس، جواني است ايراني كه شهره مهارت و ابتكار او مديران سايتهاي مختلف را برآن داشته تا از تواناييهاي بينظير او به بهترين شكل استفاده نمايند. مهندس فرزاد ناظم، 46 ساله، دارنده مدرك مهندسي كامپيوتر از دانشگاه پليتكنيك كاليفرنيا كه از ژانويه سال 2002 رسماً مديريت فني سايت ياهو را در اختيار گرفته است. مهندس ناظم از سال 1985 فعاليت حرفهاي خود را در «SYDIS» آغاز نمود. در اين مدت بر اثر شايستگيهاي فراواني كه از خود به نمايش گذاشت توانست به سرعت پلههاي ترقي را طي نمايد و به مدارج مديريتي دست يابد. در همين سال به كمپاني عظيم «Oracle» پيوست و در مدت ده سالي كه در اين شركت فعاليت ميكرد توانست سمت معاونت رسانهاي اين امپراطوري را از آن خود نمايد و علاوه بر آن در دو نقش مسوول تقسيمات سرور شبكهاي و همچنين به عنوان يكي از اعضاي مديريت كميته فروش محصولات ظاهر گردد. [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] در مارس 1996 «ناظم» به ياهو پيوست و به عنوان يكي از اعضاي اصلي مهندسي شبكه اين سايت مشغول به كار شد. در كمتر از يكسال بنا به تشخيص مديران ياهو، ناظم به بخش فني سايت منتقل شد و در كمتر از يكماه اين بار نيز توانست با تخصص خود مديريت آن بخش را برعهده گيرد. در اين سمت او مسووليت رسيدگي به كليه امور مربوط به فعاليتهاي سايت، ارايه خدمات و مسايل فني آن را برعهده داشت. به عقيده بسياري از همكاران ناظم، عامل اصلي موفقيتهاي او اتكا به نيروي بشري براي انجام تمامي امور است. او بر اين باور است كه اگر عدهاي كه در يك مكان مشغول به كار هستند تمام توان خود را به كار گيرند، به طور قطع ميتوانند به تمام اهداف خود دست يابند. به همين دليل است كه ناظم به هر بخشي و هر ارگاني وارد ميشود، فوراً به مدارج بالا دست مييابد و به خوبي ميتواند سكان هدايت اعضاي تيم را در اختيار گيرد. چند سال بعد يعني در ژانويه سال 2002 اخبار رسمي حكايت از سمت جديد مهندس ناظم در سايت ياهو داشت. در اين تاريخ او مسووليت نهايي فني اين سايت را برعهده گرفت و فعاليت قبلي خود را گستردهتر ساخت. در اين سمت او با بكارگيري تيمهاي تخصصي قوي كه اكثراً زير نظر خود او آموزش ديده بودند، سعي دارد تا با تمام توان ياهو را به عنوان قدرت اول دنياي اينترنت به كاربران بشناساند و در اين مسير از هيچ تلاش علمي و تخصصي دريغ نمينمايد. نكته جالب در مورد فعاليتهاي او در اين بخش اين است كه قصد دارد تنها با كمك تيمهاي تخصصي خودش و نه دخالت سرمايهگاران مختلف اين راه را به مقصد رساند و عقيده دارد كه دخالت ديگران كه از تخصص كافي برخوردار نيستند سبب كاهش سرعت رشد خواهد شد. اين باور او اگر چه به مذاق بسياري از حاميان مالي سايت خوشايند نبوده است اما روحيه ايراني و خستگيناپذير اين مدير شايسته باعث شده تا همچنان مديران ياهو از او به طور كامل حمايت نمايند. [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] باشد كه در آيندهاي نزديك شمار بيشتري از هموطنان ايراني را در نقاط كليدي اقتصادي و علمي دنيا شاهد باشيم.
__________________
شاعر میگه:"بچه کجایی اینقدر شجاعی!!؟ شاعر میگه:دیریبیری دیریبیری ![]() "خودمونیما این شاعرم چقدر دُر میسُفه ها
|
||||||||
|
|
|
|
|
#5 | ||||||||
|
تاریخ عضویت: May 2009
موقعیت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
اسم واقعی: مگه من شوخی دارم وقتی میگم اسمم دایانه؟
ارسالها: 158
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
چوق:
2,141
|
Akio Morita [بنيانگذار sony]
«Akio Morita» در 26 ژانويه سال 1921 در «Nagoya» كشور ژاپن متولد شد. او كه در رشته فيزيك تحصيل مي كرد، با آغاز جنگ جهاني دوم به خدمت ارتش ژاپن درآمد و در ناوگان دريايي ارتش به كار مشغول شد. در هفتم ماه مه سال 1946 «Marito» به همراه يكي از همرزمانش در جنگ با نام «Masaru Ibuka» يك شركت تعمير راديوهاي دست دوم تحت عنوان «Tokyo Tsushin kogyo» بنا كردند. در آن زمان «Morita» 25 سال و «Ibuka» 38 سال داشت و هر دو با سرمايه اوليه 190 هزار ين ژاپن شركت را با 20 كارمند اداره مي كردند. در سال 1949 شركت اولين نوارهاي مغناطيسي خود را روانه بازار كرد و در سال 1950 توانست اولين ضبط صوت هاي ژاپني را توليد نمايد. در سال 1957 نيز اولين راديوهاي جيبي توسط اين كمپاني توليد و به بازار عرضه گرديد. يكسال بعد زماني كه شركت كوچك سابق حال به يك كمپاني نسبتا صاحب نام تبديل شد، تصميم به تغيير عنوان آن به «Sony» گرفته شد . در سال 1960 كمپاني Sony اولين تلويزيون هاي ترانزيستوري را ابداع نمود و بعد به طور گسترده روانه بازار نمود. در سال 1965 نيز اولين دوربين فيلمبرداري خانگي توسط اين كمپاني ساخته و به بازار عرضه شد. پس از آن محصولات مهم Sony عبارت بودند از «Walkman» تلويزيون هاي «Trinitron» مايكرو ديسكت هاي كامپيوتر و سرانجام از «Sony Playstation» كه هر يك شهرت فراواني را به سوي اين امپراطوري عظيم روانه ساخت. با گسترده تر شدن فعاليت كمپاني در عرصه الكترونيك و افزايش حجم تقاضا از سراسر دنيا شعبات متعددي در سراسر اين كره خاكي بنا شد. در كشور آمريكا اين شعبه در سال 1970 كار خود را با رياست شخص «Morita» آغاز نمود و اينگونه شد كه «Sony» به عنوان اولين شركت ژاپني در بورس نيويورك حضور يافت. دو سال بعد يعني در سال 1972 مجددا Sony اولين كمپاني بود كه يك كارخانه آمريكايي داير مي كرد. البته روند كاري «Morita» و قلمرو تحت فرمانش هميشه با خط سير صعودي همراه نبوده است. شكست Sony در رقابت با كمپاني Matsushita در عرضه و توليد نوارهاي VHS و همچنين خريد ناموفق 4/3 ميليارد دلاري اين شركت كه قصد داشت با در اختيار گرفتن كمپاني فيلم سازي «Columbia Pictures» حضور قطعي در هاليوود داشته باشد، از جمله روزگار تخلي به شمار مي روند كه در دوره اي مشكلات عديده اي براي پادشاهي Sony پديد آورده بودند. اما به هر حال sonyهمواره حرف اول را در بازار الكترونيك مي زده و مي زند. در رابطه زندگي شخصي «Morita» نكات جالبي وجودارد . او در مدت زندگاني اش دوستان پرنفوذ بسياري در سراسر دنيا علاوه بر كشور ژاپن داشت كه نخست وزير پيشين ژاپن و همچنين «Kissinger» رئيس جمهور دهه هاي سابق ايالات متحده از جمله اين افراد به شمار مي روند. در اواخر دهه 1990 ثروت او كه بيش از 3/1 ميليارد دلار تخمين زده مي شد سبب گشت تا مجله اقتصادي «Forbes» نام «Morita» را در ليست ثروتمندترين هاي دنيا قرار دهد. همچنين او تنها غير آمريكايي بود كه مجله «Time» به عنوان بزرگترين و موفق ترين مديران و بازرگانان در ليست خود جاي داد. او همچنين به سبب سياست هاي اقتصادي و مهارت هاي مديريتي كه از خود به نمايش گذارد، از سوي مجامع علمي مختلف ژاپن ، انگلستان و ايالات متحده نشان يادبود و لياقت دريافت كرد. [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] ديگر اينكه به سبب مشغله فراوان كاري در دوران جواني «Morita» پس از سن 50 سالگي تازه به يادگيري ورزش هاي اسكي، تنيس و همچنين غواصي روي آورد كه اين امر در نوع خود بي نظير است. اشتغال يكباره او به اين ورزش ها موجب گرديد تا در سال 1993 هنگامي كه مشغول بازي تنيس بود، دچار حمله قلبي شود و مابقي عمر را بر روي صندلي چرخ دار سپري نمايد. يكسال بعد يعني در سال 1994 از سمت خود در كمپانيSony استعفا داد و «Norio Ohga» را جانشين خود ساخت. [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] سرانجام « Akio Morita» در سوم اكتبر 1999 در سن 78 سالگي بر اثر بيماري ذات الريه جان سپرد و تمامي اموال و دارايي خود را براي همسر و دو پسر و تنها دخترش به ارث گذاشت. هم اكنون امپراطوري عظيم Sony با فروش سالانه بيش از 33 ميليارد دلار، در جايگاه قدرتمندترين بازار صوتي تصويري قرار دارد.
__________________
شاعر میگه:"بچه کجایی اینقدر شجاعی!!؟ شاعر میگه:دیریبیری دیریبیری ![]() "خودمونیما این شاعرم چقدر دُر میسُفه ها
|
||||||||
|
|
|
|
|
#6 | ||||||||
|
تاریخ عضویت: May 2009
موقعیت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
اسم واقعی: مگه من شوخی دارم وقتی میگم اسمم دایانه؟
ارسالها: 158
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
چوق:
2,141
|
Steve Jobs [كارآفرين بزرگ صنعت كامپيوتر]
«استيون پل» كودك يتيمي بود كه «پل» و «كلارا جابز» در ايالت كاليفرنيا سرپرستي او را برعهده گرفتند. كودك شرور و شيطاني كه عليرغم تمامي بازيگوشيهاي كودكانهاش با ديگر همسن وسالانش تفاوتهاي بسياري داشت. علاقه او به دستكاري لوازم الكتريكي اگر چه عصبانيتهاي شديد اطرافيان را در پي داشت، اما مواقعي نيز پديد ميآمد كه سبب حيرت ديگران گردد. دوران مدرسه نيز با اين شور و هيجان نسبت به ابزارآلات برقي سپري شد تا اينكه در سال 1972 از دبيرستان فارغالتحصيل شد و به دانشكده «Reed» در «پورتلند» قدم گذاشت. علاقه فراوان او به شركت در سمينارهاي الكترونيك در مكانهاي مختلف شهر سبب شد تا در همان ترم اول در كلاسهاي درس حاضر نشود و سرانجام از دانشگاه اخراج گردد. از آنجا كه در طول تابستان در يكي از كارگاههاي الكترونيكي مشغول به كار شده بود، توانست دوستان خوبي در آنجا به دست آورد كه «استفان وزيناك» از بهترين آنها به شمار ميرفت و بعدها فعاليتهاي بسياري را به همراه او انجام داد. مهمترين علتي كه سبب علاقه شديد «استيو» به «وزيناك» گرديد، دستگاه كوچكي بود كه «وزيناك» ساخته بود. اين دستگاه كه نام آن را «blue box» گذاشته بودند به دستگاه تلفن متصل ميشد و به صاحب آن اين امكان را ميداد كه تماسهاي تلفني خود را به طور رايگان انجام دهد. در سال 1974 پس از ترك تحصيل از دانشگاه «استيو» در يك شركت طراحي بازيهاي كامپيوتري تحت عنوان «آتاري» مشغول به كار شد. پس از گذشت چند ماه، توانست مبالغي پول پسانداز كند و براي يك دوره آموزش روح و روان راهي كشور هند شد. اما در پاييز 1974 مجددا به كاليفرنيا بازگشت و به سراغ دوست قديمياش «وزيناك» رفت. از آنجا كه ديگر از الكترونيك و ساخت و بررسي ابزارآلات الكترونيكي خسته شده بود، توانست دوست صميمياش را قانع كند كه از اين كار دست بردارد و هر دو به كمك هم اقدام به ساخت يك كامپيوتر شخصي نمايند. پس از مدتي اين دو دوست كوشا و خلاق توانستند در اتاق خواب «استيو»- كه از آن به عنوان كارگاه استفاده ميكردند- يك دستگاه كامپيوتر كوچك شخصي درست كنند و آن را به مغازهدار محله نشان دادند. مغازهدار كه از ديدن آن بسيار متحير و شگفتزده شده بود، به آنها سفارش ساخت 25 دستگاه از اين نوع را داد. اندكي بعد با مشورت يكي از دوستان ديگر كه مدير فروش يك كمپاني نه چندان بزرگ بود؛ تصميم گرفتند، شركتي بنا كنند و كار توليد اين نوع كامپيوتر را آغاز نمايند. [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] با اين تصميم، هر دو هر چه داشتند فروختند و هزينههاي اوليه تأسيس شركت را فراهم كردند. به ياد روزهاي خوش تابستان و بازيهاي كودكانه در ميان درختان بر آن شدند تا نام شركت تازه تأسيس و محصولاتش را «Apple I»- سيب- قرار دهند. اولين سري كامپيوترهاي كوچك خانگي تحت عنوان «Apple I» چنان سر و صدايي در جهان ارتباطات پديد آورد كه نام جابز و وزيناك به سرعت در سراسر دنيا پراكنده شد و اين فروش اوليه مبلغي معادل هفتصد و هفتاد و چهار هزار دلار سود براي اين دو دربرداشت. در سال بعد نوع جديد و پيشرفتهتر اين كامپيوترها با نام «Apple II» به بازار فرستاده شد. اما هنوز براي رقابت با فروش «IBM» راه درازي در پيش داشت. از همين رو آنها تصميم گرفتند تا به سراغ دوستان خبره اما گمنام خود در شركت «آتاري» روند و از آنها كمك بجويند. در نتيجه اين همكاريها و يافتن تعدادي سرمايهگذار كلان، وضعيت «Apple II» به جايي رسيد كه در عرض سه سال با افزايش فروش 700 درصد، سودي معادل 139 ميليون دلار عايد آنها نمود. [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] جالب اينجاست كه آن دو به اين ميزان پيشرفت نيز راضي نبودند. از همين رو نسل جديد محصولات خودرا تحت عنوان «Apple III» راهي بازار نمودند. سالهاي بعد با طراحي «Macintosh» شهرت «جابز» بيش از پيش شد و نام او را براي هميشه در صنعت و تكنولوژي جهان به ثبت رساند. عليرغم تمام ثروت و شهرتي كه از طريق «Apple» عايد «استيو» شده بود، تصميم گرفت در سال 1985 از سمت خود كنارهگيري كند و از كمپاني عظيمش فاصله گيرد. با اين تصميم چند سالي به تفريح و لذت از زندگي پرداخت اما عشق او به كار و خلق نوآوري هرگز رهايش نميكرد، تا اينكه در سال 1989 با خود انديشيد كه دوباره شركت بزرگي همانند «Apple » برپا كند و رهبري آن را برعهده گيرد و با تمام توان فكر خود را عملي سازد، كمپاني «Next step» پايهگذاري شد و توليد نسل جديدي از كامپيوترهاي خانگي را آغاز نمود. اما تلاش او در اين زمينه دوام چنداني نيافت، در سال 1993 بخش سختافزاري «Next step» تعطيل شد و «جابز» تمام تمركز خودرا بر روي بخش نرمافزاري آن نهاد. طراحي برنامههاي نوين در عالم كامپيوتر دوباره «جابز» و «Next step» را بر سر زبانها انداخت و سرمايه و شهرت بيشماري را از آن او ساخت. در خاتمه تنها براي بيان اندكي از تواناييهاي اين مبتكر خلاق فاقد تحصيلات دانشگاهي بايد گفت كه در ليست مشهورترين و ثروتمندترين افراد جهان نام «استيوجابز» به عنوان فردي ثبت شده است كه پيش از سن 30 سالگي توانست شهرت و ثروت عظيمي را از طريق پايهگذاري كمپاني «Apple» از آن خود نمايد و همچنان تا به امروز به فعاليت بيوقفه خود ادامه دهد
__________________
شاعر میگه:"بچه کجایی اینقدر شجاعی!!؟ شاعر میگه:دیریبیری دیریبیری ![]() "خودمونیما این شاعرم چقدر دُر میسُفه ها
|
||||||||
|
|
|
|
|
#7 | ||||||||
|
تاریخ عضویت: May 2009
موقعیت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
اسم واقعی: مگه من شوخی دارم وقتی میگم اسمم دایانه؟
ارسالها: 158
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
چوق:
2,141
|
جك ولش [مدير قدرتمند جنرال الكتريك]
«Jack Welch» روش نويني در نحوه اداره شركتها و كمپانيهاي بزرگ ابداع كرد كه امروزه بسياري از مديران بزرگ فارغ از اصول فرسوده و سنتي پيشين، به راحتي كنترل امور مرزهاي تجاري خود را در دست گرفته و با سرعتي باورنكردني به سوي پيشرفت و توسعه پيش ميروند. تكنيكهاي افسانهاي مديريت «Welch» به گونهاي است كه هر مديري را در هر قلمرويي به اوج ميرساند. او خود نمونه بارز و موفق تكنيكهاي «Welch» است كه در سن 44 سالگي كنترل تمامي امور كمپاني بزرگ و نامداري چون جنرال الكتريك آمريكا را در اختيار گرفت و عنوان جوانترين مدير يكي از بزرگترين شركتهاي ايالات متحده را از آن خود نمود. «John Frances Welch Jr.» در سال 1935 در ايالت «ماساچوست» آمريكا به دنيا آمد. در سال 1957 مدرك مهندسي شيمي خود را از دانشگاه همان ايالت دريافت كرد و پس از آن به سرعت به ادامه تحصيل مشغول شد و توانست در كوتاهترين زمان ممكن دكتراي اين رشته را از دانشگاه «Illinois» دريافت نمايد. بلافاصله پس از فراغت از تحصيل يعني در سال 1960، «Welch» به كمپاني «جنرال الكتريك» پيوست و مشغول به كار شد؛ اما يك سال بعد تصميم به ترك اين كمپاني گرفت. او كه از بدو ورود به اين مكان با نحوه ارتقا شغلي كاركنان و برخي روشهاي مديريتي مشكل داشت، پس از يك سال فعاليت با دريافت پيشنهاد كار در يك شركت «شيمي معدن» با جديت تمام تصميم به ترك جنرال الكتريك گرفت. دريافت حقوق 10500 دلار براي يك مهندس جوان و تازهكار اگرچه ايدهآل به نظر ميرسيد، اما او سواي مسائل مادي به روحيات حاكم بر محيط كارش بيشتر اهميت ميداد. به هر ترتيبي كه بود تا يك سال توانست اين شرايط را تحمل نمايد اما به محض دريافت پيشنهاد جديد از شركتي ديگر، تصميمش جديتر شد. [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] هنگامي كه «Welch» تصميمش را براي مسئول رده بالايش، «Reuben Gutoff» مطرح كرد، با عكسالعمل عجيبي روبهروشد. او كه تا پيش از اين تصور ميكرد، «Gutoff» از شكايتهاي هرروزه «Welch» در مورد نحوه بوروكراسي دست و پاگير كمپاني خسته شده است و با شنيدن تصميم او بسيار خوشحال خواهد شد، به ناگاه با عكسالعمل شديد او مبني بر عدم اجازه به وي براي چنين كاري روبهرو شد. «Gutoff» كه خود مديري جوان و لايق در آن بخش به حساب ميآمد، به خوبي ميدانست كه وجود افرادي متخصص چون «Welch» براي جنرال الكتريك سرمايهاي بيكران محسوب ميشوند و از دست دادن آنها به منزله از دست دادن بخش مهمي از سرمايه شركت است. از همينرو «Welch» و همسر جوانش را براي گردش در خارج از شهر دعوت كرد و در يك گفتگوي چهارساعته توانست او را قانع سازد تا از تصميمش منصرف گردد. او به «Welch» قول داد كه شرايط را به گونهاي مهيا سازد كه گويا او به دور از بوروكراسي ادارات و شركتهاي بزرگ تنها براي شركتهاي كوچك تحت فرمان يك كمپاني بزرگ كار ميكنند و بدين ترتيب تمامي اين رفت و آمدهاي وقتگير اضافي براي انتقال نظرات و تصميمات براي او برداشته خواهد شد. به دنبال اين جريان، «Welch» با عزمي جديتر به كار بازگشت و به كمك «Gutoff» توانست پلههاي ترقي را به سرعت طي نمايد. او ابتدا با بكارگيري روش نوين و مبتكرانه بازاريابي محصولات جنرال الكتريك را به طرز شگفتآوري ارتقا داد و از همينرو نام و اعتبار خاصي در كمپاني به دست آورد. سپس در سال 1972 به سمت معاونت يكي از بخشها، در سال 1977 مديريت آن بخش، در سال 1979 يكي از اعضاي هيات مديره و سرانجام در سال 1981 به عنوان جانشين «Reginald Jones» و جوانترين مديركل كمپاني عظيم جنرال الكتريك منصوب شد. در طول فعاليت 20 ساله او در اين سمت، جنرال الكتريك پيشرفتي بيسابقه در خود مشاهده كرد به طوري كه فروش محصولات آن از 12 ميليارد دلار در سال 1981 به 280 ميليارد دلار در سال 2001 افزايش يافت. تعداد بسياري از كارشناسان موفقيت «Welch» را مديون توانايي او در مديريت و بكارگيري تكنيكهاي فوقالعاده موثر ميدانند. او به سادگي ميدانست كه چطور افكار و اهدافش را به تك تك افراد از بالاترين رده تا پايينترين رده شركت انتقال دهد. او اعتقاد داشت كه مديران ارشد شركت به جاي نصب انواع و اقسام اطلاعيههاي مختلف در تابلو اعلانات و يا ابلاغ نظراتشان توسط بوروكراسي طولاني و خستهكننده اداري، ميبايست از شيوه «تكرار» استفاده نمايند. به باور او اين مساله بايد به گونهاي انجام شود كه اهميت اهداف و مقاصد و يا دستورات جديد حتي به خانه كاركنان نيز كشيده شود و آنها سر سفره شام با خانواده نيز در مورد آن صحبت نمايند. در نظر او اگر در ذهن كاركنان، شركت از شكل يك راهرو دراز و پر پيچ و خم با موانع متعدد براي رساندن خبر از جايي به جاي ديگر به يك سوپرماركت بزرگ تشبيه شود، ديگر تمامي اتلاف وقت و انرژي در اين سيستم اداري از بين خواهد رفت. اگر تمامي بخشها همچون قفسههاي سوپرماركت در كنار هم و در معرض تماس ديگران قرار گيرند، نه به سيستم كاري آنها لطمهاي خواهد خورد و نه دخالت و ناهماهنگي در انجام امور پديد خواهد آمد، علاوه بر اينها تماس طولاني مدت همه با يكديگر سبب خواهد شد تا مطالب موردنياز كمپاني بارها و بارها دهان به دهان تكرار شده و در ذهن همگان نقش بندد. [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] بكارگيري اين روش غيرمعمول سبب شد تا كاركنان همگي خود را جزئي از كل بدانند و تماسهاي روزمره آنها با مديران ارشد كمپاني، نوعي اعتماد به نفس و وابستگي عاطفي به جنرال الكتريك در آنها پديد آورد و اينگونه شد كه در مدت 20 سال اين كمپاني چنان رشدي كرد كه قويترين مديران دنيا از عهده آن برنميآمدند. اگرچه در سال 2001، «Welch» از سمت خود بازنشسته شد اما توان علمي و مديريتي او به حدي است كه حتي در سن و سال امروز نيز قريب به 500 كمپاني او را به عنوان مشاور و راهنما در كنار خود دارند و از تكنيكهاي خلاق او سود ميجويند.
__________________
شاعر میگه:"بچه کجایی اینقدر شجاعی!!؟ شاعر میگه:دیریبیری دیریبیری ![]() "خودمونیما این شاعرم چقدر دُر میسُفه ها
|
||||||||
|
|
|
|
|
#8 | ||||||||
|
تاریخ عضویت: May 2009
موقعیت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
اسم واقعی: مگه من شوخی دارم وقتی میگم اسمم دایانه؟
ارسالها: 158
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
چوق:
2,141
|
Timothy Berners lee [خالق www]
"World Wide Web" اصطلاحي آشنا براي تمامي كاربران اينترنتي است كه در سراسر اين كره پهناور همه آنها به هر زبان و مليتي كه باشند يك برداشت مشترك از آن دارند. اما شايد بسياري از شما دوستان اطلاعي نداشته باشيد كه اين كليد ورودي سايتهاي جهاني از كجا و توسط چه كسي پديدار گشته است. "Timothy Berners lee" در سال 1964 در لندن ديده به جهان گشود. از همان دوران كودكي عشق و علاقه فراوان به سر هم كردن اشياي كم ارزش دور و بر خودش جهت ساخت لوازم باارزشتر نشان ميداد، بارها و بارها با كنار هم قرار دادن قوطيهاي كنسرو براي خودش ماشينهاي اسباببازي درست ميكرد و آنها را مقابل چشمان كودكان همسايه به نمايش ميگذاشت. هنگامي كه اندكي بزرگتر شد به سراغ وسايل برقي رفت قطعههاي ساده الكترونيكي ساخت "Tim" براي فروشندگان لوازم الكتريكي محله سكونتشان اصلاً قابل باور نبود. [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] سالها بعد در سال 1976 از كالج "Qeen" دانشگاه آكسفورد فارغالتحصيل شد و در همان زمان بود كه اولين كامپيوتر خود را به همراه لحيم يك تكه آهن، چند قطعه TTL، يك عمل كننده 6800M و يك تلويزيون قديمي ساخت. با انجام اين كار، توسط يك شركت مخابراتي با نام «Pleesy» كه يكي از توليدكنندگان بزرگ تجهيزات مخابراتي در بريتانيا به شمار ميرفت، جذب شد. مدت دو سالي را كه در آنجا بود توانست ايستگاههاي تقويتي پيامها را تقويت بخشد و از اين رو كمك بسيار موثري به اين صنعت اهدا كرد. دو سال بعد يعني در سال 1978 از «Pleesy» جدا شد و به كمپاني بزرگ ديگري به نام «DGnash» پيوست، جايي كه او با هوش و ابتكار بالاي خود توانست يك نرمافزار حروفچيني براي چاپكنندههاي هوشمند طراحي كند. يك سال و نيم بعد به عنوان مشاور ارشد در لابراتوار فيزيك اروپا در سوييس به كار شد و در مدت شش ماهي كه در آنجا فعاليت ميكرد توانست براي خودش برنامه ذخيره اطلاعات ويژهاي با كارايي بالا طراحي نمايد، از آنجا كه «Enquire» برنامه طراحي شده را تنها براي استفاده شخصي خودش ابداع كرده بود، درصدد انتشار آن برنيامد اما جالب اينجاست كه همين برنامه بعدها زمينهساز طراحي «WWW» گرديد. با جدايي از لابراتوار فيزيك به كمپاني مشهور «CERN» پيوست، در همان جا بود كه خلاقيت «Tim» در زمينه طراحيهاي كامپيوتري بيش از پيش شهره خاص و عام شده بود و توانست با استفاده از توانايي بالايش در اين امر برنامههاي بسيار متنوعي را طراحي كند كه از جمله آنها ميتوان به «WWW» اشاره كرد. [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] اين طراحي كه در دسامبر 1990 انجام شد به افراد اجازه ميداد تا با يكديگر در يك وبسايت ارتباط برقرار نمايند و سرانجام در تابستان 1991 در اينترنت راهاندازي شد. دقيقاً از همين زمان بودكه پيشنهادات متنوع و باارزشي از سوي شركتهاي بزرگ كامپيوتري به سوي تيم سرازير شد و نام او را بر سر زبانها انداخت. فعاليتهاي گرافيكي و برنامهنويسي او از سال 1991 تا به امروز به حدي گسترده شده است كه براي نوشتن پيرامون آنها ساعتها وقت لازم است. براي نشان دادن گوشهاي از عملكرد اين مرد بزرگ در اين سالها ذكر اين مطلب كفايت ميكند كه از سوي امپراتوري بريتانيا لقب شواليه- دومين رتبه عالي سلطنتي- به اين مبتكر چهل ساله و مدير كنسرسيوم «WWW» به خاطر خدماتش به توسعه جهاني اينترنت اعطا ميگردد.
__________________
شاعر میگه:"بچه کجایی اینقدر شجاعی!!؟ شاعر میگه:دیریبیری دیریبیری ![]() "خودمونیما این شاعرم چقدر دُر میسُفه ها
|
||||||||
|
|
|
|
|
#9 | ||||||||
|
تاریخ عضویت: May 2009
موقعیت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
اسم واقعی: مگه من شوخی دارم وقتی میگم اسمم دایانه؟
ارسالها: 158
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
چوق:
2,141
|
Jeff Bezos [بنیانگذار Amazon]
از اولین روزهايی که دستگاه چاپ اختراع شد تا به امروز لحظه لحظه بر تعداد علاقه مندان کتاب و کتاب خوانی افزوده می شود. سالیان سال است که اهل قلم و فکر برای یافتن کتب مورد علاقه خود به روش های گوناگون و متعددی متوسل می شوند. یافتن و مطالعه کتب در دوره ای از تاریخ تنها در کتابخانه کلیساها و یا دانشگاه های بزرگ و معتبر امکان داشت. تنها برای دستیابی به یک کتاب ارزشمند ممکن بود شما را از شهری به شهری دیگر و یا از دیاری به دیاری دیگر بکشاند. اما کم کم با توسعه ارتباطات و سهل الوصول شدن امر تجارت اندکی کار ساده تر گشت. کار به حدی ساده شده بود که تنها با بیرون رفتن از خانه و سرزدن به کتاب فروشی مرکز شهر امکان تهیه هر نوع کتابی برای شما فراهم شده بود. اما برای بشر در حال پیشرفت که لحظه به لحظه زندگی اش توام با حوادث و اتفاقات شگرف و پیش بینی نشده است، صرف این مدت زمان جهت رفت و آمد به کتابفروشی نیز ضرری جبران ناپذیر تلقی می شود. انسان امروزی به چنان حد از پیشرفت و تکنولوژی دست یافته است که حتی برای خرید یک کتاب می تواند در اتاقش بر روی صندلی راحت مقابل کامپیوترش بنشیند و با فشار چند دکمه تمامی عملیات خرید از جمله پرداخت هزینه آن را انجام دهد. این مساله تنها برای کتاب هایی نیست که شما آنها را می شناسید؛ با ورود به سایت اینترنتی «Amazon.com» شما به راحتی می توانید در رابطه با موضوعات دلخواه خود کتبی از سراسر دنیا پیدا کنید و حتی این امکان برای شما فراهم شده است. تا به کل موضوع کتاب و احتمالا نقدهایی که درباره آن نوشته شده است پیش از تصمیم برای خرید کتاب مورد نظر دست یابید. تمامی این تسهیلات مدیون فردی است به نام «Jeff Bezos» . «Jeff» پسر ارشد « Miguel Bezos» مدیر کمپانی «Exxon» می باشد. از همان دوران کودکی نبوغ ویژه ای برای انجام کارهای خارق العاده و نو داشت . پدر بزرگش که بازنشسته سازمان انرژی اتمی بود آینده درخشانی را برای او تصور می کرد و در تمامی روزهای تعطیل مدرسه او را به مزرعه خود در تگزاس می برد. تاثیر پدر بزرگ بر «Jeff» به حدی بود که تصمیم گرفت مطابق خواست پدر بزرگ در آینده یا یک فضا نورد شود و یا یک فیزیکدان معروف. البته این تصمیم چندان احساسی نبود چرا که او توان و استعداد خود را در این زمینه به مراتب ثابت کرده بود. از جمله ابتکارات او در دوران نوجوانی خلق مکعب بی انتها بود که با استفاده از یک جعبه مکعبی کوچک که تمامی اضلاع آن را آینه تشکیل می داد، تعداد تصویر اجسام قرار داده شده در میان جعبه را به بی نهایت می رساند که این ابتکار او در آن سن و سال شور و هیجان بسیاری را برپا کرد. دیگر اینکه هر گاه آسیاب های بادی مزرعه پدر بزرگ از کار می افتاد ابتدا پیش از خبر کردن مکانیك محل «Jeff» را صدا می کردند و در اغلب موارد او به راحتی آنها را تعمیر می کرد. هوش و استعداد بی نظیر او در درس های مدرسه نیز ثابت شد، بطوریکه دوره دبیرستان را با بالاترین نمرات به عنوان شاگرد اول در «Miami» برگزیده شد و راهی دانشگاه شد. در دانشگاه نیز به همین شکل در رشته مهندس برق و کامپیوتر مشغول به تحصیل و سرانجام پس از اتمام دوره فارغ التحصیل شد. با اتمام دوره تحصیل، «Bezos» یک متخصص کامپيوتر شده بود. از این رو کمپانی «FITEL» در نیویورک از او دعوت به کار كرد و دو سال بعد جهت مجهز کردن سیستم کامپيوترهای کمپانی «Bankers Trust» وارد این شرکت شد و در سال 1990 به سبب لیاقت هایی که از خود نشان داد به سمت معاونت این کمپانی در آمد و به عنوان جوان ترین معاون آن مشغول به کار شد. در فاصله سال های 1990 تا 1994 ، «Bezos» وارد کمپانی «D.E Shaw» شد و با خلق پیچیده ترین سیستم تکنولوژیكي مالی، قدرت آن را در «Wall Street» فزونی بخشید و سرانجام در سمت مدیر ارشد گروه و مجددا به عنوان جوان ترین مدیر به کار مشغول گردید. او که تخصص ویژه ای در کامپیوتر داشت، با پدیدار شدن تجارت الکترونیک تصمیم گرفت تا از تخصص خود در این نوع تجارت نیز استفاده نماید. از این رو همراه همسرش «Mackenzie» که یک رمان نویس بود و علاقه فراوانی به مطالعه کتب گوناگون داشت، سایت «Amazon.com» را بنا کرد. البته شکل اولیه سایت و نحوه کاربری آن اصلا قابل مقایسه با نوع فعلی در آن نبود چرا که آنها در ابتدا اصلا توجه تصور چنین تجارت عظیمی را نداشتند. قصد آنها فروش کتاب ، CD و نوارهای موسیقی و فیلم در محدوده ای اندک بود اما بازگذشت زمان و درک نیاز جوامع بشری « Bezos» کم کم آن را ارتقا داد به شکل فعلی اش رساند. سایت «Amazon.com» که امروزه با فروش بیش از 92/1 میلیارد دلار و همچنین بیش از 60 هزار لینک در مقام اول فروش اینترنتی قرار دارد. در ماه می سال 1997 وارد بورس شد و هم اکنون سهامی با ارزش بیش از 17 میلیارد دلار در اختیار دارد. «Jeff Bezos» موسس و مدیر این سایت بر اساس آمار اعلام شده در سال 2005 هم اکنون صاحب سرمایه ای شخصی معادل 1/4 میلیارد دلار می باشد که در این سال در لیست ثروتمندترین های جهان جای گرفته است.
__________________
شاعر میگه:"بچه کجایی اینقدر شجاعی!!؟ شاعر میگه:دیریبیری دیریبیری ![]() "خودمونیما این شاعرم چقدر دُر میسُفه ها
|
||||||||
|
|
|
|
|
#10 | ||||||||
|
تاریخ عضویت: May 2009
موقعیت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
اسم واقعی: مگه من شوخی دارم وقتی میگم اسمم دایانه؟
ارسالها: 158
تشکرها (از دیگران): 0
تشکرشده: 0 بار در 0 پست
چوق:
2,141
|
سوئي چيرو هوندا [سرگذشت شركت هوندا]
چيرو هوندا در سال 1906 در روستايي كوچك، در ژاپن به دنيا آمد. هوندا مطالعه خود را به مجله اي بنام دنياي چرخها محدود كرد. روزي هنگام ورق زدن آن مجله چشمش به يك آگهي استخدام افتاد. شركت آرتي شوكاتي توكيو، به يك شاگرد تعمير كار نياز داشت. او از آن شركت تقاضاي كار كرد، كه موافقت شد. بيست ساله بود كه مدير به او پيشنهاد داد شعبه اي از شركت آرت شوكاتي در دهكده اش باز كند. او مجبور بود كه گاهي تمام شب را نيز كار كند. هوندا به اين فكر افتاد كه در 30 سالگي نخستين اختراع خود را به ثبت برساند. هوندا به اين فكر افتاد كه از رئيس خود جدا شود، تمام اندوخته خود را به خريد توكاي شويكي اختصاص داد. نخستين رينگ و پيستونهاي او آنطور بايد و شايد با استاندارد هاي معمول آن زمان مطابقت نمي كرد و قابل عرضه نبود. سنگيني بار مسئوليت كمي هوندا را خم كرده بود. پس از گذراندن دوره نقاهت، هوندا با كوله بار مختصري از اطلاعات فني به كارخانه بازگشت تا توليد رينگ و پيستون راب ا كيفيت برتر از سر بگيرد.او در اين بازي برنده شد او موسسه تحقيقات هوندا را پايه گذاري كرد. [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] [برای مشاهده این لینک باید ابتدا ثبت نام نمایید. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید...] هوندا با شكوفائي مجدد حرفه اش در سال 1948 ، يك كارگاه موتور سيكلت داير كرد. چند سال بعد توليدات شركت هوندا همه جا پيچيد و مدلهاي گوناگون آن به بازار هاي جهان عرضه شد. شركت هوندا در سال 1962 به طور رسمي اعلام كرد كه به جرگه توليد كنندگان اتومبيل پيوسته است. زندگي هوندا را با دستور العمل هايي كه براي كسب موفقيت در پنج عبارت زير خلاصه كرده به پايان مي رسانيم. 1- همواره بلند نظر و با نشاط باشيد. 2- به نظرهاي معقول اهميت دهيد، به انديشه هاي تازه توجه داشته باشيد و اوقات خود را صرف بهبود توليد كنيد. 3- كارتان را دوست داشته باشيد و بكوشيد تا آنجا كه ممكن است كار را براي خود دلپذير كنيد. 4- بي وقفه تلاش كنيد تا آهنگي موزون و آرام به كار خود بدهيد. 5- ارزش تحقيق و تلاش را در نظر داشته باشيد. boy iran is offline گزارش تخلف Reply With Quote
__________________
شاعر میگه:"بچه کجایی اینقدر شجاعی!!؟ شاعر میگه:دیریبیری دیریبیری ![]() "خودمونیما این شاعرم چقدر دُر میسُفه ها
|
||||||||
|
|
|
![]() |
| کلیدواژه ها |
| كارآفرينان, موفق, جهان, زندگينامه |
| کاربرانی که در حال مطالعه این موضوع هستند: 1 (0 عضو و 1 مهمان) | |
| امکانات | جستجوی این موضوع |
| حالات نمایش | |
|
|