کاربری
کاربر گرامی به ایساتیس |‌ انجمن علمی٬ تفریحی٬ خبری خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 21 به 30 از 46

موضوع: واژه نامه هاي تخصصي/ ترمينولوژي حقوقي

  1. #21
    عضو ایساتیس
    تاریخ عضویت
    خرداد -۱۳۸۹
    محل سکونت
    یونان_مشهد
    سن
    26
    نوشته ها
    4,082
    تشکر ها
    5,243
    از این کاربر 5,588 بار در 2,171 ارسال تشکر شده است.
    چوق
    2,000

    پیش فرض

    ژ


    ژران دافر Gerant d,affaire
    (مدني) دراصطلاحات حقوق مدنى فرانسه بكسى گفته ميشود كه ازطرف غيرو بحساب او و بدون اخذ نيابت و نمايندگى از او كارى انجام دهد. اين عمل را Gestion d,affaire نامند وكسيكه كار بنفع او شده است Gere ناميده ميشود (ماده 1372 تا 1375 قانون مدنى فرانسه) مؤلفان كلاسيك آنرا عمل حقوقى يكطرفى وشبه عقد ميدانند (رك. شبه عقد) مؤلفان جديد قصد يكطرفى عامل را كافى براى ايجاد تعهد ندانسته و آن قصد را بحكم قانون منشاء تعهد مى شمرند. انتقاد - همه ايقاعات همين خاصيت را دارند يعنى قصد يكطرف بانضمام حكم قانون منشاء اثرحقوقى است نهايت اينكه پاره اى از اين ايقاعات(مانند ابراء) احكام امضائى هستند( يعنى قبل از قانونگذاري درعرف وعادت وجود داشت و مقنن آنها را تاييد كرده است.) و پاره اى ديگر مانند مورد مانحن فيه از احكام تاسيسي هستند. موضوع عمل ژران دافر امور مالى است خواه بصورت عمل حقوقى (محتاج بقصد انشاء) باشد چون اجاره مال غير بنغع او، ياعمل مادى صرف باشد مانند تعمير ديوار همسايه كه مشرف بخرابى است. ماده 306 قانون مدني تأسيس حقوقى ژران دافر را از حقوق فرانسه اقتباس كرده است و چون دراين زمينه اصطلاح خاصى بپارسى بوجود نيامده فعلا همان اصحللاح باخترى عينا بكار ميرود. (شرح لمعه - جلد اول صفحه 441 -442)



    ژنوسيد Genocide
    (جزاى بين الملل) اعمال ذيل كه بمنظور نابودى تمام يا قسمتي از گروهي ملى و قومي و نژادى و يا مذهبي ارتكاب شود ژنوسيد محسوب است:
    الف- قتل اعضاء آن گروه.
    ب- صدمه شديد بسلامت جسم يا روح افراد گروه.
    ج - قرار دادن عمدى گروه در معرض وضع زندگي نامناسبي كه منتهي بزوال قواى جسمى (كلي يا جزئى) آنان بشود.
    د- اقداماتى كه بمنظور جلوگيرى از توالد و تناسل آن گروه صورت گيرد.
    هـ - انتقال اجبارى اطفال آن گروه به گروه ديگر (ماده دوم قرارداد جلوگيرى ازكشتار دسته جمعى و مجازات آن) با توجه بمراتب بالاترجمه ژنوسيد بكشتار دسته جمعى غلط فاحش است. وبهتراست خود اصطلاح خارجي مزبور را زبان فارسى بپذيرد و دنبال معادل فارسى آن نرود.



    ژوره Jure
    (دادرسى كيفرى) عضو هيات منصفه را گويند.



    ژورى Jury criminel
    (دادرسى كيفرى) گروهي از اشخاص غير رسمى كه در رسيدگى ببرخى از بزه ها تحت شرائط خاصى با قضات دادگاهها همكاري مى كنند و سؤالات مخصوصي از آنها از طرف قضات ميشود مانند:
    الف - آيا متهم مجرم است؟
    ب- درصورت مجرم بودن آيا استحقاق تخفيف را دارد؟ (ماده 34 قانون مطبوعات سال 1334) پاسخ آنان را Verdict نامند و آن گروه را Verdict de jugement هم مى نامند و هر يك از افراد اين گروه را jure ناميده اند. (رك. هيأت منصفه)



    ژوريسپرودانس Jurisprudence
    سابقأ به علم حقوق گفته مى شد. بمعنى تفسير قانون بوسيله دادگاهها بكار رفته است. هم چنين بمعنى مجموعه تصميمات محاكم درموضوع واحد استعمال شده است مانند تصميمات مربوط به حادثه اتومبيل. درفارسى بجاى آن رويه قضائى وگاهى ژوريسپرودانس بكار رفته است.
    لوک خوش شانسم با اینکه خوش شانس بود
    اما اخرش همیشه تنهایی به سمت غروب میرفت....

    من که نه لوکم نه خوش شانس اما دارم تنهایی میرم...
    خداحافظ ایساتیس


    Hidden Content محتوای مخفی
    چقد استفاده از بند پ خسته شدم از بند پ Hidden Content
    وقتی تو عمق لجنزار باشی فرقی نمیکنه چقد تمیز بمونی...
    هی فلانی وقتی ادای فرشته ها رو در میاری دلم میخواد همه فاضلاب های دنیا رو تقدیمت کنم
    همیشه رفتن راه رسیدن نیست
    اما برای رسیدن راهی به جز رفتن نیستHidden Content


  2. #22
    عضو ایساتیس
    تاریخ عضویت
    خرداد -۱۳۸۹
    محل سکونت
    یونان_مشهد
    سن
    26
    نوشته ها
    4,082
    تشکر ها
    5,243
    از این کاربر 5,588 بار در 2,171 ارسال تشکر شده است.
    چوق
    2,000

    پیش فرض

    س


    ساباط
    (فقه) سقفى است بين دو ديوار يا دوبناء واقع در دوست يك معبر عمومى يا اختصاصى. بديهى است كه در زير آن معبر وجود دارد.



    سابق
    ( فقه - مدنى )برنده در مسابقه را گويند. رك. سبق و رمايه



    سابق ولاحق
    ( فقه )هرگاه دو راوى كه ازيك شيخ اجازه روايت كنند ويكى پيش ازديگرى فوت كند روايت آنها را روايت سابق ولاحق نامند (درايه شهيد دوم- صفحه160)



    سابقه
    رك. پيشينه



    ساختگى
    بمعني مجعول استعمال شده است. ماده 86 قانون جزا (رك. جعل)



    ساخلو
    بمعنى پادگان است (رك. پادگان)



    سازش
    (دادرسى) تراضى طرفين دعوى برفيصله نزاع معين دردادگاه و با دخالت دادرس دادگاه( ماده 335 آئين دادرسي مدني ) سازشنامه اى كه باين ترتيب تنظيم ميشود ماهيت يك سند رسمى صلح را دارد ومانند هرعقدى فقط بين طرفين و قائم مقام آنان لازم الاتباع است نه نسبت بثالث.



    سازمان
    الف - گروه يا چند نفر از افراد انسان كه يك هدف اجتماعي را تعقيب مى كنند و براى وصول بآن هدف تابع يك رشته قوانين امرى هستند مانند ازدواج و بنگاهها Entreprises و خانواده. اين اصطلاح ترجمه كلمه خارجي Institution است وپاره اى از حقوقدانان ميل دارند كه سازمانها داراى شخصيت حقوقى باشند.
    ب- تشكيلات ادارى يك مؤسسه رسمى يا غيررسمى.
    ج - تشكيلاتي كه جنبه غيرمادى دارد مانند سازمان نكاح و بيع و رهن. در اصطلاحات ذيل بكاررفته است:



    سازمان اصلاحات ارضى
    سازماني كه بموجب تبصره يك ماده هفتم قانون اصلاحي قانون اصلاحات ارضى 19- 10- 40 براى اجراى مصوبات و تصميمات شوراى اصلاحات ارضى پيش بيني شده است وتشكيلات و اختيارات و وظايف آن درآئين نامه 12-11- 40 پيش بيني شده است( مجموعه اصلاحات ارضي - چاپ مجلس صفحه 27)



    سازمان امنيت
    سازمانى كه براى حفظ امنيت كشور از توطئه هاى مضر بمصالح عمومى تحت عنوان سازمان اطلاعات و امنيت كشور و بموجب قانون تشكيل سازمان امنيت مصوب 1335 تشكيل شده است( ماده يك قانون مذكور)



    سازمان برنامه
    رك. برنامه



    سازمان بنادر و كشتيرانى
    اين سازمان در وزارت گمركات و تحت نظرآن وزارت( فعلا تحت نظر انحصارات وزارت دارائي ) انجام وظيفه ميكند و وظايف آن عبارت است از اداره نمودن امور بندرى بنادر كشور- تكميل وتوسعه ساختمان ونگهدارى وتعمير مؤسسات بندرى وتأمين وسايل مخابراتى و امور انتظامى وتنظيم و اجراي مقررات بندرى وكشتيرانى ساحلى و مراقبت در توسعه كشتيراني بازرگانى وثبت شناورهاى تابع كشور وتعبين شرايط تابعيت ايرانى براى كشتيها و سلب آن و وصول حقوق وعوارض بندرى( ماده واحده قانون راجع بتاسيس سازمان بنادر وكشتيراني مصوب22- 2-1339)








    سازمان بيمه هاى اجتماعى كارگران
    سازمان مزبور زير نظارت عاليه وزارت كار اداره ميشود وداراى شخصيت حقوقى و استقلال مالى و ادارى بوده و امور مالى آن طبق اصول بازرگانى انجام ميگردد (ماده 4 قانون بيمه هاى اجتماعى كارگران مصوب 21-2- 1339 ) و عهده دار بيمه و تعاون كليه كارگران در موارد زير طبق مقررات قانون مزبور ميباشد:
    1- حوادث ناشى ازكار و بيماريهاى حرفه اى.
    2- حوادث و بيماريهاي غير ناشى از كار- حاملگى- وضع حمل.
    3- ازكارافتادگى بازنشستگى - فوت.
    4- ازدواج( ماده يك قانون مذكور) مديرعامل سازمان مذكور معاون وزير كار بوده و به پيشنهاد وزيركار وتصويب هيات دولت بموجب فرمان همايوني منصوب ميشود( ماده 12 قانون مزبور ) وى در مقابل هر شخصي وهر مرجعى نماينده سازمان است و ميتواند شخصأ ويا بوسيله وكيل يا نمايندگاني كه انتخاب مى كند سمت نمايندگى خود را نسبت بسازمان اعمال نمايد (ماده 14 قانون مذكور).



    سازمان پيمان آسياى جنوب شرقى Sito
    سازماني است كه بموجب پيمان دفاع جمعى آسياى جنوب شرقى درسال 1954 بوجود آمده است و مركز آن در بانكوك است و استراليا و فرانسه و بريتانيا و زلند جديد و پاكستان وفيليپين و تايلند و ايالات متحده عضو آن هستند علامت اختصارى آن سيتو Sito است.



    سازمان پيمان خاورميانه Meto
    بمعنى سازمان پيمان مركزى است. ( رك. سازمان پيمان مركزى)



    سازمان پيمان مركزى Sento
    اتحاديه دفاعى كه نام نخستين آن پيمان بغداد بود و بعد از خروج دولت عراق ازآن سازمان پيمان مركزى خوانده شد مركز آن درآنكارا است ودولت تركيه و ايران و پاكستان و بريتانيا عضو آن هستند. علامت اختصارى آن سنتو است.



    سازمان جغرافيائى كشور
    سازمانى است در وزارت جنگ براى تهيه نقشه عمومى كشور و براى تطبيق هرگونه عمليات نقشه بردارى در ايران (ماده يك قانون مربوط به نقشه بردارى مصوب 8 - 3 -1339)



    سازمان جهانى بهداشت WHO
    از دوائر تابع سازمان ملل متحد( قسمت شوراى اقتصادى و اجتماعى) كه وظيفه آن مطالعه در روابط بهداشت كشورهاى عضو سازمان و اقدامات مناسب در اين زمينه است. اين سازمان درسال 1948 تأسيس شد و مركز آن در ژنو است و بوسيله مؤسسات محلى كار مى كند.



    سازمان حقوقى
    مجموعه قوانين و مقرراتي است كه حافظ يك نفع اجتماعى است مانند شركت - نكاح - بيع - رهن - مرور زمان وغيره اين اصطلاح ترجمه institution در حقوق فرانسه است. برخي آنرا ترجمه به تاسيس حقوقى وتأسيس قضائي نموده اند. از نظر استفاده از اصطلاحاتي كه سابقا درمحاورات حقوقى كشور ما بكار مى رفته است مناسبترين ترجمه اصطلاح خارجى بالا ((مجعول حقوقى)) است. مجعولات حقوقى دوقسمند:
    الف- مجعول عرفى كه عبارتند ازماهياتى كه ساخته و پرداخته عرف و عادت مى باشند مانند نكاح و عقد و غيره.
    ب- مجعول قانونى كه ساخته قانونگذار است بدون اينكه در عرف وجود داشته باشد مانند آئين نامه و تصويب نامه.



    سازمان خوار بار و كشاورزى جهانى FAO
    از مؤسسات سازمان ملل متحد است كه در سال 1945 تأسيس شد و كار آن توسعه اقتصاد جهان از طريق ترقى زراعت و توزيع محصولات كشاورزى و اصلاح وضع روستائيان و افزايش دادن كميت وكيفيت مواد غذائي است.



    سازمان دفترى وزارتخا نه
    ( حقوق ادارى )ادارات و دوائر يك وزارتخانه كه كارهاى دفترى آنرا انجام ميدهند. درمقابل سازمان فنى استعمال ميشود.



    سازمان ذوب آهن ايران
    اين سازمان درلايحه قانوني تشكيل سازمان ذوب آهن ايران پيش بينى شده است بمنظور بهره بردارى ازمعادن مربوط بصنعت ذوب آهن و تامين مواد اوليه مورد لزوم آن و ايجاد كارخانه هاى مربوط بذوب آهن و تهيه فولاد و توزيع و فروش محصولات بدست آمده ايجاد شده است و سازمانى است مستقل و وابسته بوزارت صنايع و معادن و طبق اصول بازرگانى اداره ميشود.



    سازمان شاهنشاهى خدمات اجتماعى
    سازمانى كه در سال 1326 در تهران بمنظور انجام دادن امورعام المنفعه مانند بهداشت وتعليم وتربيت و امورخيريه بوجود آمده است. و از اقدامات مهم آن تأسيس بيمارستانهاى بزرگ دركشور است.



    سازمان فنى وزارتخانه
    (حقوق ادارى) ادارات و دوائر يك وزارتخانه كه امور اختصاصى و فنى آن وزارزخانه را انجام ميدهند.



    سازمان قضائى
    الف - در معنى اخص شامل تشكيلات دادگاههاى دادگسترى است.
    ب- درمعنى اعم شامل معني بالا وهر قسمت قضائى ديگر (مانند ديوان دادرسى دارائي ) مي باشد.



    سازمان كشورهاى آمريكائى
    سازمان ناحيه اى سازمان ملل متحد كه در 1948 در شهر بوگوتا با موافقت 21 كشور جمهورى آمريكائى بوجود آمد و هدف آن تأمين صلح و عدل و وحدت بين ممالك قاره آمريكا است.



    سازمان مسكن
    مؤسسه اى است انتفاعى و دولتى كه وظيفه آن عبارت است از تامين مسكن براى مردم و تهيه نقشه و نظارت و مباشرت در ساختن ابنيه دولتى با دريافت حق الزحمه و اداره كارخانه هاى برق و مصنوعات سيمانى و تاسيسات آبرساني منتقله از بانك ساختمانى سابق و نگهدارى خانه هاى سازمانى ابواب جمعي سازمان مسكن. سابقا بعنوان بانك ساختماني كار مى كرد ( ماده يك اساسنامه سازمان مسكن- مصوب 24- 3- 1343 )



    سازمان ملل متحد ONU
    مؤسسه اى است جهاني كه براى اجراء و تعقيب هدف منشور اتلانتيك بوسيله دولتهاى متحد اتازوني - انگليس - شوروى - چين براى نگهباني صلح وامن جهاني كه درطرح( دمبارتن اكس 1944) DUMBARTON ECOSSE پيش بينى شده تشكيل گرديده است اميد كه اصول انسانى درآن مجال تجلى يابد. اين سازمان جانشين جامعه ملل سابق است وهدف آن حفظ صلح و امن بين المللى وتوسعه روابط دوستي بين كشورها وتعاون براى حل امور اقتصادى واجتماعي و فرهنگى و انسانى است.



    (منشور) سازمان ملل متحد
    پيمانى است كه در كنفرانس سان فرانسيسكو در 26 ژوئن 1945 با مضاء رسيد و داراى يك مقدمه و 19 فصل و 111 ماده است و بموجب اين منشور اركان اساسي سازمان ملل عبارتند از مجمع عمومى، شوراي امنيت، شوراى اقتصادي واجتماعى، شوراى قيمومت، دادگاه دادگسترى بين المللى و دبيرخانه.



    سازمان نقشه بردارى
    مؤسسه اى است انتفاعى و دولتى كه وظيفه آن عبارت است از:
    الف - هم آهنگ كردن كليه عمليات نقشه بردارى زمينى و هوائي بزرگ مقياس طرحهاى عمرانى و ثبت املاك و نظارت در تهيه آن.
    ب- نگهدارى نسخه اصلى نقشه ها و مختصات نقاط و فيلمهاى عكسهاي هوائى منفى ومثبت مربوط به عمليات نقشه بردارى. ج- مطالعه وتحقيق روشهاى نوين نقشه - برداى و تربيت افراد مجرب و تقويت مؤسسات اجرائى در امور نقشه بردارى. 2809- سال سال دوازده ماه است (ماده 612 آئين دادرسى مدنى)



    سال اقتصادى
    از اول تيرتا 31 خرداد. سهميه سالانه واردات كالا وآمار گمرك از روى آن تنظيم ميشود.



    سال عملى
    سال عمليات و محاسباتي تجارتخانه و بنگاه تجارتي را گويند.



    ساواك SAVAK
    سازمان اطلاعات و امنيت كشور را گويند. اصطلاح ازحروف اول كلمات فراهم شده است.



    سب
    ( بفتح اول و تشديد ثاني) در فقه ازجرائم ضد شرف است و عبارت است از ناسزا گفتن. اخص از توهين است( رك. توهين)




    سبب
    ( فقه - مدني )الف- خويشاوندى است بين دو نفركه براثر رابطه زناشوئى بوجود مى آيد. زناشوئي موجب ارث، نكاح دائم است (ماده 940 قانون مدنى ) در فقه، ولاء هم مصداقى ازمصاديق سبب است. (رك. ولاء)
    ب- درعلم اصول فقه، سبب عبارت است از چيزى كه هرگاه مانعى به آن اصابت نكند باعث وجود چيزى شود چنانكه آتش سبب سوختن است گاهى موضوعات مقررات را نسبت بخود آن مقررات، سبب مى نامند. درتعريف سبب قاعده و ضابطه مورد اتفاق وجود ندارد شهيد درقواعد فقه خود گفته: ((السبب كل وصف ظاهر منضبط دل الدليل على كونه معرفأ لاثبات حكم شرعي بحيث يلزم من وجوده الوجود ومن عدمه العدم)) سپس ميگويد در پاره اى ازاسباب مناسبت بين سبب و نتيجه آن پيدا است و آنرا علت ناميده اند مانند زنا كه علت حد است. ج- هرگاه دو يا چند نفر موجب ورود خسارتي به ديگرى شوند آنكه بين عمل او و خسارت حاصله واسطه اى نيست او را مباشرگويند و ديگرى (يا ديگران) كه بين او و خسارت حاصله، عمل مباشر واسطه شده است سبب ناميده ميشود. گاهى عرفأ يا سبب بايد مسئول جبران خسارت باشد يا مباشرودراينصورت آنكه اقوى است او مسئول است و معنى اقوى بودن اين است كه درعرف، ايراد خسارت بكسي نسبت داده ميشود همانكس كه ايراد خسارت، منتسب به او است اقوى است خواه سبب باشد يا مباشر( ماده 332 ق- م )اين اصطلاح بقانون مدني هم راه يافته است.



    سبب اقوى از مباشر
    رك. سبب



    سبب تزلزل عقد
    ( فقه - مدني ) امورى كه اثر حاصل از عقد را در حالت تزلزل وبى ثباتى ويا وقفه نگه ميدارند. اين امورعبارتند از تعليق عقد، جواز عقد، خيارى بودن عقد،عدم نفوذعقد( مانند عقد مكره و فضولى )



    سبب دعوى
    ( دادرسي مدني )عاملى كه حق مورد تقاضاى مدعى دعوى از آن ناشى شده (بادعاء مدعى) چنانكه مدعى دعوي مالكيت خانه اي را طرح كند و مالكيت خود را ناشى از بيع بداند در اين صورت بيع را سبب دعوى گويند. مقصود از سبب در ((شهادت بر سبب)) همين معنى است چنانكه ر دعوى بالا اگر شهود شهادت بروقوع بيع مذكور بدهند آن شهادت را شهادت برسبب نامند ولى اگر شهادت به مالكيت مدعى بدهند عنوان شهادت بر سبب را ندارد.



    سبروتقسيم
    اصطلاحي است قديمى كه متاخران بجاى آن لغت ((ترديد)) را بكار برده اند ويكى ز ادلهء اثبات اعتبار قياس ( يعني تمثيل مذكور در منطق صورى ) يا Analogie ست سبر بمعنى غور رسى است و سبر و تقسيم بمعنى بدست آوردن مناط وتجزيه و تحليل مطلبى را گويند باين منظور كه مناط آن مطلب بدست آيد چنانكه درمورد ماده 10 قانون مدنى گوئيم: قرارداد تأثيرى در آزادى اراده ندارد بنابراين مناط وعلت آزادى اراده در ايقاعات هم وجود دارد پس ايقاعات هم تا وقتى كه مخالف صريح انون نباشد معتبرند. در اين Adage اشاره به سبر وتقسيم (و تمثيل ) شده و فته اند: Ubi eadem ratio, idem jus عني هرجا كه علت يك حكم قانونى وجود اشته باشد بايد معلول همان علت هم وجود اشته باشد.



    سبق تصميم
    (جزا) تصميم راجع به نقشه طرح شده قبل ز ارتكاب جرم بمنظور سوء قصد نسبت ه مجنى عليه را سبق تصميم گويند پس سبق تصميم يعنى تصميم مقدم بر ارتكاب رم (تقدم قابل ملاحظه نه تقدم ملصق ه جرم ) مانند كمين كردن براى قتل كه صداق سبق تصميم است.



    سبق و رمايه
    ( فقه - مدنى) سبق يا مسابقه عبارت از سب دوانيدن و شتر دوانيدن و فيل دوانيدن استر وحمار دوانيدن و تيراندازى كردن ست بموجب عقد معوضي كه عنوان اجاره جعاله ندارد. نسبت بسائر حيوانات نيز وزنه بردارى وكشتى اختلاف است. دليلى بر منع نيست. عوض ممكن است ال يا مؤجل باشد و ممكن است عوض ين يا دين باشد خواه دين قبل از اينعقد وجود داشته باشد وخواه بموجب اينعقد بوجود آيد (در اين صورت عقد مسابقه مرامات از عقود عهدى و از مصاديق عهدات مى باشند) رمايه ومرامات ومناضله بمعنى تيراندازى بصورت مسابقه است و بعضى مناضله را بمعنى محاطه گرفته اند يعني كم كردن آنچه كه برابر زنند چنانكه گويند هركه پنج تير از بيست تيرزند برنده (سابق) است پس اگر هر دو پنج تيرزنند مياندازند تا بيست كامل شود. مناضله بين دو گروه جائزاست كه هرگروهى در حكم شخص واحد باشد ازحيث اصابت تير بهدف و عدم اصابت (اين نوعي از قرارداد جمعى است) دراينصورت تساوى عدد دوگروه شرط نيست. ماده 655 قانون مدنى. (مناهج المتقين ممقاني- صفحه 332)



    سپرده
    بمعني وديعه است. ( رك. وديعه )



    ستوق
    (بفتح اول و ضم ثانى) فارسى است از ((سه تو)) گرفته شده است و چون اين درهم از نقره و مس وآهن ساخته ميشد و خليط آن سه چيز بود سه تو ناميده شد و افزايش قاف براى تعريب است بعضى از فقهاء بدون تحقيق آنرا ستوق بفتح اول و دوم و سوم خوانده و براى اينكه آنرا از سه طبق و سه طبقه مشتق كنند آنرا بصورت سطوق ضبط كرده اند.



    سجل
    ( بكسر اول و ثانى و تشديدلام) درلغت بمعني نوشته است( يوم نطوي السماء كطى السجل) و تسجيل بمعنى نوشتن سند است. دراصطلاح بمعاني ذيل آمده است: الف - برگ اجراء در اصطلاحات فقهى.
    ب - مرادف شناسنامه است( رك. شناسنامه). و سجل احوال بمعنى نوشتن وثبت وقايع (فوت - تولد - ازدواج و طلاق) دردفاتر مخصوص است.



    سجلى احوال
    بمعنى شناسنامه است (اصطلاح قديمى است) در سال 1297 شمسى هيآت دولت بموجب تصويب نامه تنظيم سند سجلى را مقرر كردند واجراء آن به عهده بلديه تهران نهاده شد. اولين قانون سجل احوال در 14- 3- 1304 بتصويب رسيد (ماده 58 قانون ثبت 1310 ) رك. سجل



    سجل اعترافى
    درحاشيه اسناديكه فقهاء قبل از تشكيل ثبت اسناد و املاك تنظيم مى كردند جعى از علماء بلد و وجوه شهر اقرار متعاملين را بوقوع معامله شنيده و در حاشيه سند معامله گواهى بر اقرارآنها ميدادند مثلا مينوشتند: ( قد اعترف لدى اشرف التجار فلان بن فلان ....)ماده 56 قانون ثبت 1310 و ماده 102 قانون جزا. ( رك. سجل وقوعى)



    سجلى جزائى
    بمعنى سجل كيفرى است. ماده 56 قانون جزا. ( رك. سجل كيفرى)



    سجل كيفرى
    دفترى است كه درمركز هر استان وتحت نظر دادستان شهرستان براى ثبت مستخرجه احكام مذكور درماده سوم آئين نامه سجل كيفرى (مجموعه 1318 ص 159) و باستناد ماده 56 قانون كيفرعمومى وماده چهارم قانون اصلاح قانون سازمان دادگسترى و استخدام دادرسان مصوب 6- 10- 1315 نگهدارى ميشود.



    سجل وقوعى
    درحاشيه اسناد عادي كه محاضر قديم ( قبل از تشكيل ثبت اسناد و املاك در ايران) وفقهاء مينوشتند صاحب محضر( و معتمدان حاضر در جلسه )وقوع معامله را نزد خود گواهى نموده و اين گواهى كتبى كه ممهور بمهر آنان ميشد سجل وقوعى ناميده مى شد. درمقابل سجل اعترافى استعمال مى شد ( رك. سجل اعترافى )



    سحق
    (فقه) وطى زن بازن چنانكه عامل ومعمول هر دو زن باشند و اين عمل را نسبت بطرفين مساحقه گويند قانون جزاى اسلامى آنرا جرم شمرده است.



    سربنه
    بنه به ضم باء عبارت است از مقدار زمين زراعتى كه چند گاو ازعهده زراعت آن بر آيند يعنى مدتي مديد هر ساله چند گاو به آن بسته باشند. به تبع ابن وضع چند خانوار درآن زمين بزراعت وآبادى آن اشتغال مى ورزند كه رئيس آن چند خانوار را در تقسيمات كشورى قديم( تا نيم قرن قبل )سربنه مى گفتند. هرده از چند بنه تشكيل ميشد وكدخدا مافوق سربنه ها بود (ماده نهم قانون ماليات املاك اربابى و دواب مصوب 20- 10- 1354 شمسي).



    سربود
    رك. تقسيم (تقسيم برد)



    سربهر
    سالطان درشهربانى.



    سرپاس
    سرتيپ در شهربانى.



    سر پاسبان
    پايور شهرباني مانند گروهبان ارتش.
    سر پاسبان دو
    وكيل دوم در شهرباني است.



    سر پاسبان سه
    وكيل سوم درشهرباني است.



    سر پاسبان يك
    وكيل اول در شهرباني است.



    سرپرست
    بمعنى قيم است(رك. قيم)



    سرپرستى
    قيمومت را گويند و اداره سرپرستى از ادارات دادگسترى در نصب قيم و نظارت دركار او اقدام مى كند.



    سرحد
    الف - در اصطلاحات حقوق عمومى حد فاصل بين دوكشور راگويند. حد فاصل مزبور قطعه اى است از زمين ويا مساحتي است ازآب دريا يا رودخانه كه طول آن ببن دوكشورغالبأ مشخص است ولى عرض آن، مقياس مشخص ندارد و بحسب قرار دادهاى بين دول و مقاصد مختلف ممكن است اندازه معينى براى آن درنظرگرفت شود چنانكه مقدار آن بموجب قرارداد كميساران سرحدى (مرزبانان) ايران و افغانستان( مجموعه رسمى 1336 ص 310) بيست وپنج كيلومتر از خط سرحدي ( مرزى) داخل خاك هريك از دو كشور مى باشد.
    ب- مرز مرادف سرحد است( قرارداد مذكور)
    ج- خظ مرزى خط فرضى فاصل بين خاك دوكشور است.
    د - حافظان منافع دولت از نظر مرزى را مرزبانان وكميساران سرحدى نامند (قرارداد مذكور)



    سرحرفه
    (جزا) عناصر سرحرفه عبارت است از:
    الف- سر عبارت است از امرى كه نوعآ داعي براخفاء آن داشته باشند. بنابراين اگر افرادى بندرت ميل باخفاء امرى نداشته باشند و در اظهارآن اقدام كنند ضررى به ماهيت سرى بودن آن امر ندارد يعنى سرى بودن آنرا نفى نمى كند.
    ب - امرى كه بشرح بالا نوعأ داعى بر پنهان كردن آن وجود دارد بضررمادى يا معنوى كسي كه ميل باخفاء آن دارد وسر، متعلق باو تلقى مى شود از طرف ديگرى اظهار و ابراز گردد.
    ج- ابراز كننده سر بموجب قانون و مقررات، مكلف به كتمان آن بوده باشد.
    د - ابرازكننده سر به مناسبت اعمال حرفه خود وقوف برآن سريافته باشد. ماده 220 قانون جزا ماده 26 قانون ماليات
    بر ارث 1335 و ماده 51 قانون دفاتر اسناد رسمى.



    سرداور
    (دادرسي مدني) سرداور يا( حكم مشترك ) درموردى تحقق پيدا مى كند كه اولا- طرفين داراى چند داور باشند.
    ثانيآ- تعداد داوران اختصاصي هرطرف مساوى تعداد داوران اختصاصى طرف ديگر
    ثالثأ - يك داوركه مورد قبول هر دوطرف باشد بجمع داوران اضافه شود. سر داور يا داور مشترك در مقابل داور اختصاصي استعمال ميشود (ماده 650 آئين دادرسى مدني) داور مشترك را داور ثالث هم گفته اند (ماده 640 قانون مذكور)



    سردفتر
    متصدي دفترخانه را گويند كه دراصطلاحات معمول باو محضردار و صاحب محضرگفته ميشود (رك. دفترخانه)



    سررسيد Echeance
    موعد را گويند.



    سرقت
    ( جزا ) ربودن مال و اشياء منقول غيربدون رضاى او و برخلاف حق. در اصطلاح ديگرآنرا سرقت ساده و سرقت عادى گويند. تقلب واختفاء از ربودن دانسته ميشود. و مفهوم عرفى سرقت اين دو امر را اقتضاء مى كند. ماده 222 قانون جزا. (رك. سرقت مقيد)



    سرقت ساده
    رك. سرقت
    سرقت عادى
    رك. سرقت



    سرقت مقيد
    (جزا) سرقتي كه مقرون بيكى از كيفيات مشدده قانونى و اختصاصى باشد (رك. كيفيات مشدده خاص- كيفيات مشدده قانوني )مانند سرقت مسلح يا جمعى يا سرقت درشب يا باهتك حرزيا تهديد كردن وآزار دادن ضمن سرقت( ماده 222 قانون جزا )



    سرقفلى
    پولى كه مستاجر ثانى( بمعنى اعم )بمستأجر سابق درموقع انتقال اجاره بلاعوض ميدهد و هم چنين مستاجر اول به مؤجر مالك ميدهد. اين وجه از مصاديق دارائي نامرئي است و عنوان درآمد اتفاقى را ندارد( رك. در آمد )بشرط اينكه ناشى از جمع آورى مشتريان وكاركردن مستاجر باشد و الا مالكى كه مغازه مى سازد وآنرا با گرفتن پولى بنام سرقفلى باجاره ميدهد اين پول جزء درآمد محسوب است و ماليات بر درآمد بآن تعلق مى گيرد.



    سركلانترى
    اداره پليس را گويند.



    سرمايه
    الف - مالى كه تاجر وكاسب بمعنى عام وسيله كار واعاشه قرار دهند و ممكن است جنبه معنوى يا مادى داشته باشد از اين قبيل است سرقفلى.
    ب - مبلغى كه تاجر و كاسب صرف خريد متاعى كنند بدون سود هزينه (راس المال) معلوم نيست دوكلمة سرمايه و رأس المال كداميك ترجمه ديگرى هستند؟ بنظر ميرسد كه رأس المال ترجمه سرمايه باشد. (رك. دارائي نامرئى – درآمد)



    سرمايه احتياطى
    ( تجارت) مقدارى ازعايدات سالانه شركت تجارى كه ببن شركاء توزيع نميشود وبراى مقابله با ضررهائي كه ممكن است متوجه شركت شود ذخيره ميشود( ماده 57 قانون تجارت)



    سرمايه خارجى
    عبارت است از: الف - ارزى كه از طريق بانكهاى مجاز بايران وارد شود.
    ب- ماشين آلات و لوازم آن كه مربوط بكارخانه اى است كه بصورت سرمايه بايران منتقل شود و يا بعدأ بحساب سرمايه وارد شود نه بحساب مخارج جارى.
    ج - وسائط حمل و نقل راجع به بهره بردارى ازكارى كه براى آن، سرمايه وارد شده است.
    د - حق اختراع راجع بعمل توليدى كه بآن منظورتقاضاى ورود سرمايه شده است.
    ه - حقوق ارزى مخصوص كه قبل ازشروع بهره بردارى بمنظور ايجاد كارهاى توليدى پرداخته شده باشد.
    و- تمام يا قسمتى از سود ويژه حاصل در ايران كه بسرمايه اصلى اضافه شده يا درسازمان ديگرى كه مشمول مقررات قانون جلب و حمايت سرمايه هاى خارجي مى باشد بكار انداخته شود (ماده دوم آئين نامه اجراى قانون جلب وحمايت سرمايه هاى خارجى مصوب 17- 7- 1335)



    سرمايه گذارى
    تخصيص اعتبار و مصرف آن براي هدفهاى معين و مخصوص( تبصره يك از ماده دوم لايحه قانونى برنامه عمراني پنجساله سوم كشور- مصوب 18- 6- 41 )



    سرناوى
    سرجوخه دريائي (بحرى).



    سطوق
    رك. ستوق



    سفارت
    نمايندگى عالى سباسي شخص در كشور ديگر از طرف دولت متبوع خويش (مقرر كنگره وين -19 مارس 1815 وپروتكل مكمل اكسلا شاپل 21 نوامبر 1818 )



    سفارت لازم
    ( بين الملل عمومى) پذيرفنن نمايندگان سياسي دولتهاى ديگر را گويند (رك. سفارت متعدى).
    سفارت متعدى
    (بين الملل عمومي) اعزام نمايندگان سياسى بكشورهاى خارج را گويند.



    سفته
    درفارسي فعلى حرف سين آن سه نوع تلفظ ميشود، صحيح آن سفته بكسرسين است بمعنى محكم و سخت و استوار. اصل اين لغت فارسي است و بر نوعى قرض اطلاق مى شد باين ترتيب كه مسافري مالى بكسى ميدهد كه آن كس در مقصد مسافر ازخود مالى شبيه آن در نزد ثالثى دارد و مسافر از گيرنده مال خويش خطى ( بصورت حواله) مى گيرد تا در مقصد از محال عليه مثل همان مال كه در مبداء داده درمقصد بگيرد وآن نامه را سفته (بفارسي) و سفتجه بضم سين (بعربي) گويند وجمع آن را سفاتج آورده اند ! بموجب ماده 307 قانون تجارت سفته عبارت است ازسند تجارتي كه بموجب آن امضاء كننده تعهد مى كند درموعد معين يا عندالمطالبه در وجه حامل يا شخص معين ويا بحواله كرد آن شخص كارسازى نمايد اسم ديگرآن فته طلب است (ماده 239 قانون جزا)



    سفته باز
    (تجارت) نوعى بازرگان كه در بورسها خريد را تنها بمنظور فروش نمى كند بلكه على الاصول از طريق پيش بينى تغييرات نرخ كالاى بورس، اقدام بمعامله مينمايد.



    سفته بازى Agiotage
    خريد و فروش سندهاي تجارتي بقصد استفاده بسيار بوسيلة فريب دادن فروشندگان.



    سفته دوستانه
    سفته اى است كه از نظر ظاهر آن فرقى باسفته هاي ديگرداده نميشود ولى درمورد آن سفته حقيقتأ در حين صدور سفته، متعهد سفته بدهى به گيرنده سفته (متعهدله) نداشته بلكه سفته مزبور بمنظور وثيقه حسن انجام تعهد( رك. وثيقه حسن انجام تعهد) بمتعهدله داده ميشود تا درصورت سوء انجام تعهد، متعهدله بتواند آن سفته را بضرر متعهد وصول كند. چون معمولا دليلي از طرف متعهد سفته برجريان فوق ارائه نميشود سفته بالا بطورمطلق بضرر متعهد وصول ميشود.



    سفه
    (مدني - فقه) عدم رشد يا صفت شخص بالغ ( كبير) كه تصرفات او در اموال وحقوق خويش جنبه عقلائى نداشته باشد. در مصداق مشتبه محكوم به عدم سفه است (ماده 1210 قانون مدني) رشد عكس سفه است (ماده 1208 قانون مدنى) تصرفات مذكور شامل تصرفات ادارى (مانند عقد بيمه) وناقل (مانند بيع) و استعمالى (مانند پوشيدن جامه) وساير اقسام تصرفات است. ملاك سفه و رشد تشخيص نفع وضرر است نه حسن وقبح زيرا تشخيص حسن و قبح مربوط بامر مالى نبوده و به رشد جزائي مربوط است وسن تشخيص حسن و قبح كمتر از سن تشخيص نفع و ضرر است. بهمين جهت در تعريف رشيد گفته اند. اوكسي است كه اخذ و عطاء( داد وستد) را بداند و اخذ و عطاء مربوط بامور مالى است نه حسن و قبح افعال. در مورد عقد نكاح كه طبع غير مالى دارد با توجه بماده 064 1- 1235 قانون مدني عقد نكاح سفيه غير نافذ است. ميزان براي اينكه تصرفات دراموال جنبه عقلائي داشته باشد عقل عقلاء عادى است كه اندك فاصله با سفه دارند نه عقلاء متوسط يا عالى. معامله سفيه ولو اينكه ازهرحيث جنبه عقلائي هم داشته باشد غيرنافذ ومحتاج به تنفيذ ولى قانوني او است. (رك. معامله سفهى)



    سفه متصل بصغر
    (مدني - فقه )هرگاه صغير درحين رسيدن بسن كبر سفيه باشد اين سفيه را سفه متصل بصغر نامند. (ماده 1218 قانون مدني)



    سفيد مهر Blanc seing
    ورقه سفيد كه مهر يا امضاء يا اثرانگشت داشته باشد و صاحب مهريا امضاء يا اثر انگشت روى اعتمادى كه بطرف دارد آنرا باو ميدهد تا تعهدى ويا عمل حقوقى را روى آن بنويسد( ماده 240 قانون جزا )



    سفير Ambassadeur
    الف - مقدم نمايندگان سياسى يك دولت نزد دولت ديگر را سفيرگويند و ذكر (كبير) بدنبال (سفير) از ترجمه هاى نادرست و متداول است زيرا در مفهوم اصطلاح سفير بالاترين درجه نمايندگى سياسي خود بخود ملحوظ است بهمين جهت در اصطلاح خارجى لغتى كه بمعنى كبير باشد در دنبال سفير نمى آورند و هر سفيرى كبير است زيرا سفيرصغير وجود ندارد.
    ب - مطلق نمايندگان سياسى اعم ازسفير كبير و وزير مختار و وزير مقيم وكاردار سفارت را گويند. نمايندگى ازشخص رئيس دولت از مختصات سفيركبير است وساير نمايندگان سياسى فقط نماينده دولت متبوع خود هستند.




    سفير عادى
    ( بين الملل عمومى) سفيرى كه بطور دائم ( بدون تحديد وقت) نزد دولت ديگر سفارت دارد. (رك. سفير فوق العاده)



    سفير فوق العاده
    (بين الملل عمومى )سفيرى كه براى كار معين ويا براى مدت محدودى نزد دولت ديگر سفارت دارد.



    سفير كبير
    رك. سفير



    سفيه Prodigue
    (مدني- فقه) يا غيررشيد كسى است كه تصرفات او در اموال و حقوق مالى خود عقلائى نباشد ومنظور از عقل متعارف عقول است. (رك. سفه)



    سقط جنين
    رك. جنين(سقط جنين)



    سقط حمل
    مرادف سقط جنين است( رك. جنين)



    سقوط Decheance
    تنزل و ازبين رفتن حق را گويند مانند ورشكستگى كه نمونه معنى اول است و سقوط ولايت قانوني پدركه نمونه معني دوم است درصورت اخير عنوان ضمانت اجراء را دارد. وهم چنين است عدم اعمال حق بعلت معنى شرائط يا موعدى كه دادگاه يا قانون معين كرده است مانند عدم استفاده از ورقه اختراع درمدت قانوني و سقوط حق! انحصارى استفاده ازآن.



    سقوط تعهدات Extinction des obligations
    (مدني) منتفى شدن تعهد موجود را بوسيله اى از وسائل قانونى گويند مثلا ابراء يا اقاله يا وفاى بعهد يا فسخ ياطلاق يا بذل مدت ( درنكاح منقطع) از اسباب سقوط تعهدات ميباشند وحق بود كه مقنن در ماده 264 قانون مدتي همه اسباب سقوط تعهدات را مى شمرد.



    سقوط دعوى Peremption d,instance
    تقاضاى از بين بردن تمام آثار قانونى رسيدگى بدعوى از طرف خوانده بعلت مضي مدت معين قانونى.



    سكنى
    (مدني - فقه) الف - حق انتفاع هرگاه بصورت سكونت منتفع در مسكن متعلق بغير باشد آنرا سكنى وحق سكنى نامند.
    ماده 43 قانون مدني (رك. حق انتفاع)
    ب- حق سكنى درعقد ازدواج عبارت است از تفويض اختيار تعيين محل سكونت بزوجه.



    سكوت
    خوددارى از گفتن است. سكوت دلالت بر رضا نمى كند ازهمين جا معروف شده است: لاينسب لساكت قول (يعنى بشخصى كه سكوت اختيار مى كند اسناد قولى نمى دمند و ازسكوت اوكشف قصد ورضا نمى كنند ). با اين حال در فقه مى گويند درعقد نكاح، سكوت باكره درحكم رضا است ولى اين نكته بحسب عرف زمان فرق مي كند.



    سكوت در مقام بيان
    (فقه) هرگاه مقنن در مقام گفتن مطلبى باشد و نسبت بقسمتى ازآن مطلب سكوت اختيار كند اين سكوت را سكوت درمقام بيان گويند. و چون سكوت درمقام بيان ازعاقل متعارف هم درست نيست بنابراين بايد بتناسب مقام براى آن سكوت معنى خاصي را منظور نمود وآن معني را مقصود مقنن بايد تلقى كرد بهمين جهت است كه گفته اند: سكوت درمقام بيان بيان است. مثال: قوانين امور حسبي درمقام بيان طرق اعتراض به حصر وراثت بوده و با اين حال نسبت به واخواهى سكوت اختياركرده و اين سكوت دلالت ميكند كه نسبت بتصميم دادگاه راجع به حصر وراثت نميتوان واخواهى داد.



    سكوت قانون Silence de la loi
    رك. قانون( سكوت قانون)




    سكه
    الف- بفتح اول وتشديد ثاني قطعه فلزى است كه روى آن نقشى باجمله اى يا علامتى است خواه ازطرف يك قدرت عمومى بآن اعتبار داده شده باشد يا نه.
    ب- بكسر اول و تشديد ثاني بمعنى راه وسيع است (رك - زقاق)



    سكه قلب Fausse monnaie
    (جزا) تقليد كردن( ويا مغشوش ساختن) از پول رائج مسكوك كشور و نيز صادر كردن يا وارد كردن( بايران يا ازايران) پول تقليدى يا مغشوش (ماده 93- 94 قانون جزاى ايران ).



    سلاح
    (جزا) آلات و ادوات برنده يا سوراخ كننده يا له كننده (مانند تخماق و پتك). سلاح دو قسم است:
    الف- سلاح بالطبع مانند تفنگ وشمشير وغيره كه هدف اولى ازساختن آنها اين است كه درنظرعرف بعنوان اسلحه بكار رود.
    ب- سلاح بالقصد مانند تيغ ژيلت وچكش يا تكه آهنى كه انسان آنرا درمواردى بطور استثناء بجاي سلاح معمولى ومتعارف بكارمى برد با اينكه عرفأ اختصاص بكارى كه سلاح بآن اختصاص داده ميشود داده نشده است. ماده يك لايحه مجازات حمل چاقو و انواع ديگر اسلحه سرد مصوب 1336. ( رك. اسلحه )



    سلسله مراتب
    (حقوق اداري) در اين اصطلاح اشاره به وقوع رتبه ها و مقامات اداري از پائين به بالا است. درامور معنوى و اخلاقى هم سلسله مراتب بين شاگرد و استاد وكوچك و بزرگ و مفضول و فاضل يك امر فطرى بوده و هر جامعه در راه ارتقاء به اوج تمدن خود سخت پابند آن است ورعايت آن از واجبات اخلاقى است كه مافوق واجبات قانوني است.



    سلطان
    (تاريخ حقوق- فقه) دراصطلاحات سابق حقوق ادارى ما بمعني پادشاه است. در اصطلاحات فقهى روشن نيست و مدلول آن به معني والى نزديك است. (رك. والى )



    سلطنت
    (تاريخ حقوق )امارت و ولايت بر ناحيه وسيع. ( حقوق اساسي )رژيم پادشاهى كه بموجب آن حكومت دردست يكنفر بوده و لااقل رياست قوه مجريه در دست فرد باشد و درمقابل قوانين و محاكم مشمول شناخته نشود.



    سلطنت استبدادى
    (حقوق اساسى) سلطنتى كه قدرتهاي دولتى بدست پادشاه باشد وكارمندان دولت بنام او انجام وظيفه كنند و حكومت به موجب قانون معين نباشد وهر نوع كه اراده كند عمل كند. دراصطلاح ديگر آنرا سلطنت مطلقه نامند.( رك. سلطنت نامحدود)



    سلطنت انتخابى
    ( حقوق اساسي) نوعى از رژيم سلطنتى كه سلطان براى مدت عمرخود ازجانب ملت يا نمايندگان آن يا ازجانب اعيان و اشراف انتخاب گردد.



    سلطنت پارلمانى
    بمعني سلطنت مشروطه پارلمانى است. ( رك. سلطنت مشروطه پارلماني)



    سلطنت محدود Monarchie limite
    نوعى از رژيم سلطنتى كه قدرتهاى دولتى قسمتى دراختيار پادشاه وقسمتى دراختيار مجمع عمومى ملت و يا دراختيار طبقات ممتاز يا در دست مجالس مقننه باشد. دراصطلاح ديگر آنرا سلطنت مقيد وسلطنت مشروط يا سلطت مشروطه نامند و كلمه شرط در سلطنت مشروطه بمعني قيد وحد است. ( رك. سلطنت نامحدود )



    سلطنت مشروطه Monarchie constitutionnelle
    بمعنى سلطنت محدود است. (رك. سلطنت محدود)



    سلطنت مشروطه پارلمانى Monarchie parlementaire
    نوعى مشروطه است كه مجالس مقننه بطور غيرمستقيم درقوه مجريه دخيل است يعنى پادشاه درعزل و نصب وزراء بايد آنها را ازاشخاصي كه مورد اعتماد اكثريت پارلمان هستند برگزيند. درمقابل اين معنى اصطلاح ذيل (كه هنوز فارسى معادل ديده نشده است )وجود دارد: Monarchie dualiste در اين رژيم پادشاه در مورد عزل و نصب وزراء آزاد است و ميتواند آنها را ازبين اقليت پارلمان يا اشخاص خارج ازپارلمان برگزيند.
    سلطنت مطلقه
    مرادف سلطنت استبدادى است. (رك. سلطنت استبدادى )



    سلطنت موروثى
    (حقوق اساسى) نوعى از رژيم سلطنتى است كه سلطنت بايد در آن به ارث برگزار شود ولو اينكه سر سلسله آنرا به ارث تحصيل نكرده باشد.



    سلطنت نامحدود
    سلطنتى است كه قدرتهاى دولتى بدست پادشاه بوده وكارمندان دولت بنام او انجام وظيفه كنند ولى حكومت در حدود موازين قوانين موضوعه باشد،



    (كارخانه هاى) سلطنت
    رك. بيوتات



    سلطه
    (فقه) عبارت است ازاختيار قانوني شخص براشياء يا اموال يا اشخاص ديگر مانند سلطه مالك برمال خود و سلطه متعهدله بر تعهدى كه بنفع اوشده است و سلطه ولى قهرى بر امور مولى عليه وخود مولى عليه از حيث نگهداري و تربيت او در حدود قانون. سلطه باين معنى معادل معنى Droit (حق) مى باشد كلمه ملك هم درفقه وقتى كه بمعنى اعم استعمال ميشود مرادف باسلطه استعمال شده است. ( رك. ملك )



    سلطه مالكانه
    (فقه - مدني) سلطة شخص برمالى را گويند و بيشتردرمورد حق عيني مالك عين بكار مى رود. كلمه Facultes بمعني اختيارات مالى بصيغه جمع اين مفهوم اصطلاحى را نمى رساند.



    سلف
    (مدني- فقه) بيعى كه ثمن آن حال ومبيع آن مؤجل باشد در اصطلاح عاميانه پيش خريد و پيش فروش گفته مى شود يعنى فروشنده مالى را كه هنوز وجود پيدا نكرده ولى در انتظار وجود آن است قبل از وجود پيدا كردن آن مى فروشد مانند كشاورزى كه قبل از فصل بدست آمدن محصول مقدارى گندم در ذمه بفروشد.



    سلم
    (مدني- فقه) بيعى كه ثمن آن حال و مبيع آن مؤجل باشد در اصطلاح عاميانه پيش خريد و پيش فروش گفته مى شود.



    سماع
    (فقه) سماع حديث يعنى شنيدن حديث از شيخ. و بمعنى تحمل حديث( رك. تحمل ) هم استعمال شده است واين معنى اعم است (وصول الاخيار الى اصول الاخبار- صفحه 119)



    سمت
    شغل و مقام رسمى را گويند. ( رك. رسمى )



    سنا
    دومين مجلس قانونگذارى كه طبق اصل 43 - 44- 45 قانون اساسي تشكيل مى شود.



    سناتور Senateur
    عضو مجلس سنا را گويند.



    سنت
    در لغت بمعنى آئين وطريقه است( من سن سنة حسنه...) در فقه عبارت است از گفتار ورفتار وتقرير معصوم در امرى از امور دينى.



    سنت تقريرى
    (فقه) فعل ويا تركى كه معصوم (ع) برآن آگاه شده و آنرا مورد نهى قرار نداده باشد چنانكه مستفاد از تاريخ اين است
    كه در زمان پيغمبر(ص) براى انعقاد عقود متعارف( مانند بيع و رهن واجاره و غيره )صيغه خاصي از الفاظ درعقود بكار نمى رفت واين امر مورد نهى هم قرار نگرفت با اينكه موضوع از موضوعات شايع (عام البلوى) در بين مردم هم بود واين خود دليل ايست كه عقود در تحقق خود نياز بصيغ مخصوص ندارند.



    سنت فعلى
    ( فقه) افعال معصوم(ع) اگر براى بيان مطلبى از مطالب دينى رخ داده باشد مانند بيان شفاهى حجت است وآنرا سنت فعلى (درمقابل سنت قولى و سنت تقريرى)



    سنت قولى
    (فقه) بيانات معصوم (ع) را درامور دين سنت قولى ناميده اند.



    سنتو Sento
    علامت اختصارى سازمان پيمان مركزى است. (رك. سازمان پيمان مركزى)



    سنجه (وصنجه)
    نوعى از نقود قديم است. اين كلمه فارسي است و از سنجيدن (سنگيدن) گرفته شده است و عيارگرفتن بهمين معنى بكاررفته است. حافظ گويد: نقد ها را بود آيا كه عيارى گيرند تا همه صومعه داران پى كارى گيرند وزن اين نقد بحسب ازمنهء مختلف مانند ساير نقود قديم تغيير كرده است.



    سند Acte
    الف - عبارت از نوشته اى است كه درمقام دعوى يا دفاع قابل استناد باشد (ماده 1284 ق- م و ماده 370 ببعد آئين دادرسي مدنى )
    ب- گاهي بمطلق دليل( اعم از نوشته و لفظى )گفته مى شود دراين صورت مرادف مدرك است. و درهمين معنى عبارت ((سند كتبى)) استعمال شده است. نوشته اگر براى تعيين وام يا طلب باشد آنرا تمسك - سند دين - سند طلب Effet نامند.
    ج - روات يك حديث را در اصطلاحات علوم راجع بفقه، سند گويند.



    سند اجرائى Titre executoire
    هر سندى كه قدرت اجرائى داشته باشد خواه اجرائيه دادگاه باشد خواه سند رسمى لازم الاجراء كه بدون حكم دادگاه قابل اجراء است.



    سند انتقال
    هرسند كه دلالت برانتقال مالى بديگرى كند اعم ازعادى و رسمى. بيشتر در سند انتقال رسمى بكار مى رود در مورد سند عادى بايد قرينه اى وجود داشته باشد.



    سند انتقال اجرائى
    بعد از مزايده وحراج ملك مورد مزايده وحراج كه بموجب سند رسمى منتقل ببرنده مزايده يا حراج ميشود آن سند را سند انتقال اجرائي مى نامند.



    سند برائت
    (مدني) سند عادى يا رسمى كه از طرف بستانكار يا قائم مقام او به مديون داده ميشود و حكايت ازسقوط دين او درمقابل بستانكارمى كند (ماده 60 آئين نامه اجراء اسناد رسمى).



    سند بيمه
    عقد بيمه از عقود تشريفاتي است وبموجب سندى كه بيمه نامه و سند بيمه خوانده ميشود تنظيم ميشود( ماده 2- 19 قانون بيمه مصوب 7- 2-1316)



    سند تابعيت
    (مدني) سند رسمى حاكى از قبول بيگانه به تابعيت كشور معين (ماده 983 قانون مدني)



    سند تجارى
    (حقوق تجارت) سندى است كه تجار در معاملات تجاري رد و بدل مى كنند. در معنى اخص سندى است كه در قانون تجارت داراى عنوان خاصي است مانند چك و سفته و سند دروجه حامل وجز اينها.



    سند تشخيص قرض
    (ماليه) سندى كه در آن دين دولت در مقابل هر بستانكار معين وشخص ميشود و تشخيص خرجى كه عهده خزانه است
    با وزير و يا نماينده او است (ماده 28 قانون محاسبات عمومي - مصوب 10- 12- 1312)




    سند ثبت احوال
    عبارت است از مكتوب مضمون ثبت يك واقعه در جدول مخصوص ثبت وقايع ودر دفاتر و اوراق راجع بآن (ماده يك نظامنامه 1316)



    سند حديث
    (فقه) سلسله راويان يك حديث را گويند.



    سند خالى از وجه
    الف - سندى كه صادر كننده آن تظاهر بداشتن اعتبار نزد محال عليه داشته و آنرا صادر كرده و بعد معلوم شده كه اعتبارى نداشته است مانند چك بى محل. ب- سندى كه وجه آن پرداخت شده مثل اينكه بستانكار وجه سند ذمه اى را گرفته ولى رسيدى بمديون نداده و سند ابطال نشده باشد چنين سندى هم خالى از وجه است.



    سند در وجه حامل
    ( تجارت )سندى است كه دارنده آن استحقاق دريافت وجه آنرا دارد (ماده 425 قانون تجارت )مانند سهام بى نام شركتها وسهام قرضه هاى بي نام و سفته در وجه حامل.



    سند ديدارى
    سنديكه هنگام ديدن بايد پول آن پرداخته شود.



    سند دين Effet
    رك. سند طلب – سند



    سند ذمه اى
    الف - سند حاكى از تعهد مديون بپرداخت وجه نقد يا پرداخت جنس ( كه كلى آن جنس بر عهده او است )مانند سند تعهد پرداخت چند خروارگندم. بيشتر درمعنى اول بكار مى رود.
    ب - دراصطلاحات ثبتي در معنى مقابل سند شرطى و بطوركلى اسناد مربوط بمعاملات با حق استرداد( يعنى اسناد ماده 33 - 34 قانون ثبت) بكار مى رود. اجراء سند ذمه اى ممكن است منتهى بتوقيف مديون شود ولى اجراء سند شرطى چنين نيست.



    سند رسمى Acte authentique
    سندى كه در اداره ثبت اسناد و املاك يا دفاتر اسناد رسمي يا در نزد ساير مامورين رسمى در حدود صلاحيت آنها و بر طبق مقررات قانوني تنظيم شده باشد رسمى است(ماده 1287 ق – م)



    سند رهنى
    سند رسمى است كه متضمن عقد رهن باشد و بيشتر در رهن غير منقول بكار مى رود.



    سند سجلى
    ( به تشديد لام )سندى است كه مطابق مقررات قانون ثبت احوال به ثبت رسيده ومندرجات آن رسمى و معتبر است (ماده يك نظامنامه 1319)



    سند سياسى Acte diplomatique
    درفارسي اسناد سياسى بيشتر بكار مى رود. سند سياسى هر نوشته اى است كه بوسيله يك نماينده سياسي راجع بروابط دولت متبوع و دولتى كه نزد او مامور خدمت شده است داده يا گرفته شود. اين اسناد از نظر شكل شامل اقسام ذيل است:
    الف- يادداشت ها Notes
    ب- نامه وزارت خارجه بيكي ازنمايندگان خود در خارجه Depeche
    ج- نوشته اى كه بطور خلاصه شامل گزارش يا دستوراتي است Memoire
    د- اعلان declaration ه - اولتيماتوم
    و- پروتكل- قراردادها و عهدنامه ها.
    از نظر ماهوى ممكن است يكطرفى( يا ايقاعى مانند اولتيماتوم ) ويا دو طرفى باشند. بعضى از مؤلفان آنرا به قرار
    دادهاى بين المللى اختصاص داده اند.



    سند شرطى
    سند رسمي است كه متضمن بيع شرط باشد. درمقابل سند رهنى و سند قطعى استعمال ميشود.



    سند طلب Titre de creance
    سند حاكى از بستانكارى ذينفع آن را گويند. درمقابل سند دين يا سند بدهى بكار مى رود.



    سند عادي Acte sous seing prive
    هر سند فاقد شرائط سند رسمى را سند عادى گويند (ماده 1289 ق - م) سند عادى دو قسم است: سندعادى تجارى كه
    مزاياي مخصوصى طبق قانون تجارت دارد، و سند عادى غير تجارى كه مزاياى مزبور را ندارد.



    سند قضائى Acte juridique
    (مدني) اكثر مؤلفان وحتى مقنن قانون مدني( ماده 1213) اصطلاح خارجي بالا را به عمل حقوقى ترجمه كرده اند ولى بعضى از مؤلفان حقوق از آن به سند قضائي ترجمه ميكنند وكلمه Acte مفهومى وسيعتر از سند دارد.



    سند قطعى
    سند رسمي شامل معامله ناقل عين را گويند. درمقابل سند بيع شرط و رهن ومعاملات با حق استرداد استعمال شده است.



    سند لازم الاجراء Acte notarie
    سند رسمى يا عادى كه بدون صدور حكم ازدادگاه قابل صدور اجرائيه براى اجراء مدلول سند باشد مانند سند رسمى طلب وچك( مادة يك لايحه قانوني چك بي محل) رك. سند اجرائي



    سند مالكيت Titre de propriete
    (ثبت) سند رسمى مخصوص كه پس ازطى تشريفات ثبت مال غير منقول و ثبت آن دردفتر مخصوصي از دفاتر اداره ثبت اسناد و املاك كه نام آن دفتر املاك است به مالك ملك داده ميشود ودولت دارنده آنرا مالك ملك مى شناسد هرچند كه متصرف نباشند وپس از صدور اين سند، ماده 35 قانون مدني نسبت بآن بي اثر است (ماده 22 قانون ثبت) اگر در دادن اين سند اشتباهي شده ابتطال آن محصور به ذيل ماده يك لايحه قانونى اشتباهات ثبتى سال 1333 مى باشد.



    سند مالكيت معارض
    (ثبت) سند مالكيتى كه نسبت بكل يا بعض محدوده سند مالكيت ديگر( كه قبلا صادر شده) تاريخا مؤخر بر ثبت اوليه دردفتر املاك به ثبت رسيده باشد سند مالكيت معارض است و تا وقتى كه حكم نهائى بصحت صدورآن از دادگاه صادر نشود صفت سند مالكيت معارض را دارد و آثارمختص قانوني برآن مترتب است( بند اول مادهسوم لايحه قانوني راجع به اشتباهات ثبتى و اسناد مالكيت معارض).



    سند مزور
    (مزور بروزن مؤدب) بمعنى مجعول است بين مفهوم لغوى جعل و تزوير رابطه عموم و خصوص من وجه است ولى در اصطلاح اين دو مرادف يكديگرند. سند مزور بمعنى سند مجعول است (رك. جعل مادى)



    سند معامله
    سندى كه دلالت بروقوع معامله اى كند و ممكن است رسمى يا عادى باشد. (رك. معامله)



    سند موضوع
    بمعنى سند مجعول و از اصصلاحات فقهى است مانند سند مزور (رك. سند مزور) 2939- (اصل) سند يعنى عين سند نه رونوشت آن( سرفصل ماده 309 دادرسى مدني )



    (انكار) سند
    رك. انكار



    (تكذيب) سند
    رك. انكار



    (محتويات) سند
    رك. محتويات سند



    (مندرجات) سند
    رك. مندرجات سند




    سنديكلا
    اجتماع عده اى از افراد كه داراى شغل واحد يا مشابه يا مرتبط هستند بمنظور دفاع از منافع مربوط بحرفه خود (ماده يك آئين نامه سازمانهاى كارگرى و كارفرمائى مصوب 14-3-43 ) سنديكاهاى مشابه ميتوانند اتحاديه تشكيل دهند (ماده 5) اتحاديه ها ميتوانند كنفدراسيون تشكيل دهند(ماده 6) سنديكا شخصيت حقوقى دارد. ( مجموعه قانون كار- چاپ مجلس- ص 26)



    سنديكاى حرفه اى
    سنديكائي كه كارگران يك حرفه در يك شهرستان يا در ناحيه اى از شهرستان تشكيل دهند (ماده 2 آئين نامه سازمانهاى
    كارگرى وكارفرمائي مصوب 14-3-43 )



    سنديكاي كارفرما Syndicat Patronal
    سنديكاى حرفه اى كه اعضاء آنرا كارفرمايان تشكيل مى دهند.



    سنديكاى كارگاهى
    سنديكائي است كه كارگران يك كارگاه تشكيل مى دهند( ماده يك آئين نامه سازمانهاى كارگرى، كارفرمائى مصوب 14 - 3 -43)



    سنديكاى كارگرى Syndicat Ouvrier
    سنديكاى حرفه اى كه اعضاء آنرا كارگران تشكيل ميدهند.



    سنديكاى مختاط
    سنديكاي حرفه اى كه اعضاء آنرا كارگران وكارفرمايان تشكيل دهند.



    سن كبر
    (مدني) سن هيجده سالگى (هيجده تمام) براى زن ومرد كه خود بخود مبدأ اهليت براى اجراء حقوق مي باشد. (ماده 1209قانون مدني)



    سوء استفاده Abus
    تصرف ناروا. درمعانى زير بكار مى رود:



    سوء استفاده از حق Abus de droit
    بكاربردن حق (خواه بطور مادى وخواه در ضمن يك عمل حقوقى) بضررغير كه ظاهرا بعنوان استفاده ازحق مشروع بكار مى رود ولى صاحب آن حق بقصد اضرار بغير، حق خود را بكار مي برد. اين اصطلاح مخصوص حقوق جديد ايران است ولى اين بحث درفقه در((قاعده لاضرر)) و در قانون مدنى در ماده 132 مطرح شده است.



    سوء استفاده اش سفيد مهر Abus de blanc - seing
    (حقوق جزا) جرمي است كه از ناحيه شخصى كه باو اعتماد شده و سفيد مهرى در اختيار او است سر مى زند باين شرح كه: مجرم بالاى امضاء سفيد مهر را مى نويسد بطورى كه در نتيجه عمل او تعهدى(بمقتضاى نوشته مزبور) متوجه صاحب امضاء گردد يا خود مجرم از تعهدي كه قبلا بنفع صاحب امضاء داشته برى ميگردد.



    سوء استفاده از قدرت Abus d,autorite
    (حقوق مدني) استفاده ازسن وسال طرف يا وضع اجتماعى خود يا استفاده از هر موقعيت ديگر خويش بمنظور اينكه ديگرى را ازنظر روحى ملزم بانجام عملى نمايد مثل اينكه معلمى شاگرد خود را وادار بخريد كتابي كه خود تأليف نموده است بكند. (حقوق جزا) صفت مشترك جرائمى كه يك مامور دولت بتناسب سمت خود مرتكب مى شود ودرآن جرائم، جنبه استفاده ناروا از سمت خود بضرر مردم يا بضرر اموال عمومى دولت ديده مى شود مانند هتك حرمت منازل ازطرف مامور دولت، اعمال جبرنسبت بافراد بمناسبت انجام وظيفه، گشودن نامه و محمولات پستى در غيرموارد مجاز ازطرف مأموران مربوطه.



    سوء نيت
    درلغت بمعنى قصد مخالف قوانين و نظامات ومباني اخلاقى ومذهبي است. در اصطلاحات ذيل بكاررفته است:











    سوء نيت احتمالي
    (حقوق جزا) هرگاه فاعل جرم نتيجه عمل خود را قبلا پيش بينى كرده ولى جزمآ نشود گفت كه خواستار وقاصد نتيجه بوده اين مقدار را سوء نيت احتمالى (سوء نيت بالقوه) مي گويند مثل اينكه راننده باعلم باينكه بايد تعميراتى در ماشين خود بكند و آمادگى براى سفر ندارد با اعتماد به شانس و ارتكاب اين بي احتياطى اقدام بمسافرت كند ودرنتيجه مسافراوكشته يا مجروح گردد. درمقابل عمد احتمالى استعمال ميشود( رك. عمد احتمالى)



    سواد
    بمعنى رونوشت است. دراصطلاحات ذيل بكاررفته است:



    سواد مصدق
    رونوشتى كه برابرى آن با اصل، بتصديق يكى از مقامات ذيصلاحيت مقرر درقانون رسيده باشد. سواد مطابق با اصل هم بهمين معنى است.



    سواد مطابق با اصل
    بمعنى ((سواد مصدق)) است. ( رك. مواد مصدق )



    سود بغليه
    بمعني درهم بغلى است. (رك. درهم بغلى)



    سوسياليسم Socialisme
    هر دكترين اقتصادى و سياسي كه معتقد بحذف ابتكار آزاد ومنافع فردى در امور اقتصادى اززندگى جامعه است باين منظور كه نظام اجتماعى خاصى بجاى نظام ليبرال (رك. ليبراليسم) بگذارد. منع رقابت آزاد و در دست گرفتن وسائل توليد و توزيع ازطرف دولت بنمايندگى مردم و الغاء مالكيت خصوصي ازآثار آن است.



    سوگند
    (يا قسم ويمين) ذكرمقدسات مذهبى در مقدمه سخن بمنظور توصيف آن سخن به صدق و راستي. (رك. قسم)



    سوم كس
    از اصطلاحات فرهنگستان است كه بجاى شخص ثالث نهاده شده است و فعلا تقريبا متروك است. (رك. ثالث)



    سهام Lots
    جمع سهم بمعنى حصه شريل درمال مشترك (حقوق مدني) و سندى كه حكايت از مالكيت حصه معين درشركت تجارتي بنام شركت سهامى مى كند. رك. سهم



    (معدل) سهام Soulte (retour de lots)
    (مدني) درفارسى آنرا سربود ناميده اند ولى در اصطلاح خارجي بالا اين سربود بصورت وجه نقد است كه بكمك آن نابرابرى سهام در اموال تقسيم شده تامين وتحصيل ميشود. اين نوع تقسيم را تقسيم برد مينامند. (رك. تقسيم برد - تقسيم تعديل - تعديل سهام)



    سهامداران Actionnaires
    (تجارت) صاحبان سهم درشركت سهامى را گويند. (رك. سهم)



    سه طهر
    ( فقه - مدني) طهرحالت زوجه است (از لحاظ عادت زنانگى) بين دوعادت زنانگى. طهر اول را بعد از طلاق حساب ميكنند ولو لحظه اى باشد. طهر دوم را بعد از فاصله شدن يك عادت زنانگى بين طهر اول و طهرديگر بحساب مى آورند تا منتهى بدومين عادت زنانگى شود. طهر سوم بعد ازفاصله شدن يك عادت زنانگى بين طهر دوم وطهر بعدى بحساب مى آيد تا بعادت زنانگى بعدى منتهى شود. (ماده 1151 قانون مدنى)



    سهم Action
    الف - حصه شريك درمال الشركه (حقوق مدني).
    ب- سندى است كه حكايت از مالكيت حصه معين درشركت تجارى( بنام شركت سهامى) مى كند و صاحب سهم از تمام مزاياى مقرر دراساسنامه شركت استفاده مى كند. صاحب سهم در همه منافع و زيانهاي شركت شريك خواهد بود و در اداره شركت دخالت دارد.




    سهم انتفاعى Action de jouissance
    (حقوق تجارت) سهمى كه بدارنده آن حق شركت درمنافع را بدهد با اينكه حصه اى كه در ابتداء شركت در شركت نهاده بعدأ باو رد شده است.



    سهم با اسم Action nominative
    (حقوق تجارت) سهمى كه روى آن اسم شخص معينى ذكر شده باشد.



    سهم بى اسم Action non - nominative
    (حقوق تجارت) سهمى كه روى آن اسم شخص معيني ذكر نشده است و درحقيقت دارنده آن مالك آن شناخته ميشود. (ماده 24 قانون تجارت)



    سهم سرمايه Action de capital
    (حقوق تجارت) سهمى كه در ازاء نهادن حصه درسرمايه شركت به مالك آن حصه كه در شركت نهاده است داده ميشود و داراى تمام مزاياى صاحبان سهام است.



    سهم عادى Action ordinaire
    رك. سهم ممتاز



    سهم غير قابل انتقال
    (حقوق تجارت) سهم با اسمي كه مديران شركت بايد مطابق قانون داشته باشند بمنظورتضمين خسارات محتملى كه ممكن است از عمل مديران بر شركت وارد گردد.



    سهم غير نقدى Action d,apport
    (حقوق تجارت) سهم غير نقدى سهمى است كه در ازاء مالى غير ازوجه نقد كه بعنوان حصه در شركت مى گذارند بمالك آن حصه كه درشركت نهاده است داده شود از قبيل سپردن امتياز يا خدمات به شركت از بابت حصه. ماده 26 قانون تجارت. (رك. سهم نقدى)



    سهم مؤسس
    (حقوق تجارت) سهمى است كه در مقابل خدمات مؤسس شركت باو داده شود (به تصويب مجمع عمومى) خواه از جنس سهام عادى يا سهام ممتازه باشد.



    سهم ممتاز Action de priorit (ou action de preference)
    (تجارت) سهمى كه داراى مزايا و امتيازاتى نسبت به سايرسهام باشد. امتياز ممكن است بصورت چند درصد منافع
    اختصاصى آن سهم يا رأى بيشتر صاحب آن سهم باشد. سهمى كه داراى امتياز نيست سهم عادى ناميده ميشود.



    سهم نقدى Action en numeraire ou action payante
    (حقوق تجارت) سهمى است كه درمقابل وجه نقدى كه شخص به شركت ميدهد داده شود.



    سهم ويژه
    سهم ممتاز را گويند. (رك. سهم ممتاز)



    (صاحب) سهم Actionnaire
    رك. سهم



    سهميه
    (تجارت) كالاهاى قابل ورود به كشور كه هرسال ازطرف وزارت بازرگانى مطابق قانون انحصارتجارت خارجى معين مى گردد (قانون انحصار تجارت مصوب 1311-1320)



    سهو
    غفلت قلب از چيزى بطورى كه با كوچكترين يادآورى متنبه گردد بنابراين هرسهوى اشتباه است و هراشتباهى سهو نيست زيرا اشتباه تصور خلاف واقع از چيزي را گويند خواه بكوچكترين يادآورى متنبه گردد خواه نه. بنابراين ذكر كلمه اشتباه بعد از سهو در ماده 569 آئين دادرسى مدني از باب ذكر عام بعد از خاص است نه از باب ذكر مترادفات.
    (رك. اشتباه)




    سهو قلم
    اشتباه روشن كه روى اوضاع و احوال موجود در زمينه آن اشتباه و اوضاع و احوال راجع به اشتباه كننده و طبيعت مساله مورد اشتباه جزم به اينكه اشتباه مزبور ناشي از تشخيص خلاف واقع قضيه يا جهل بقانون بوده پيدا نشود. عليهذا درصورت وجود شك باينكه اشتباه معينى ازنوع سهوالقلم است يا نه حكم سهوالقلم جارى ميشود زيرا براى اينكه جزم حاصل شود كه اشتباه دادرس ناشى از سهوالقلم نيست بايد جزم پيدا كرد كه دادرس مشتكى عنه قضيه را آنطوركه بايد تشخيص نكرده ويا علم بقوانين نداشته وبرخلاف آن اظهار نظركرده است: تحصيل چنين جزمي عادتأ دشوار است(ماده 189دادرسي مدنى وماده يك لايحه اشتباهات ثبتى و اسناد مالكيت معارض 1333)



    سهوالقلم
    رك. سهوقلم



    سياست
    الف - اصول اداره كشور درشئون مختلف آن. در همين معنى گفته ميشود سياست جزائى فلان كشور، يعني اصول كلى
    مربوط بقوانين جزائى كشور، وبهمين معنى ميگويند سياست اقتصادي وغيره.
    ب- بمعنى كيفر. اين استعمال قديمى است چنانكه دراصل دوازدهم قانون اساسى هم بكاررفته است (ماده 24 قانون تشكيل ايالات و ولايات 1325 قمرى)
    ج- مسائل راجع باصول اداره وقوانين اساسى مملكت وپليتيك دولت (ماده 103 قانون انجمنهاى ايالتى و ولايتى)



    سيتو sito
    علامت اختصارى سازمان پيمان آسياى جنوب شرقى است. (رك. سازمان پيمان آسياى جنوب شرقى)



    سير
    واحد وزن سابق ايران برابريك چهلم من است.



    سيره
    بمعنى عرف است. (رك. عرف)



    سيره عقلاء
    بمعنى عرف عقلاء است. (رك. عرف عقلاء) سيستم بمعنى اصل و قاعده است در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:



    سيتم خاك
    (بين الملل خصوصي) بمعنى تابعيت ارضى است. طريقه اى كه تابعيت اشخاص از روى محل تولدشان معين شود.



    سيستم خون
    (بين الملل خصوصي) طريقى است كه تابعيت ابوين به محض تولد طفل به اوتحميل ميشود. مثلا دو نفر چينى كه تابع ايران باشند در سيستم خون، تابعيت ايران بفرزند آنها تحميل ميشود. بنابراين سيستم خون غير ازمساله نژاد است.



    سيستم دو مجلسى
    رك. پارلمان



    سيستم يك مجلسى
    رك. پارلمان



    سيف Cif
    بهاى خريد كالاها در مبداء باضافه هزينه بيمه وباربندى وحمل و نقل وساير هزينه هائى كه بآن كالا تا ورود باولين دفتر گمركى تعلق مى گيرد، و درمورد كالاهاى محموله با هواپيما تا اولين فرودگاهي كه كالا درآنجا تخليه ميشود تعلق ميگيرد (ماده 4 قانون اصلاح تعرفه گمركى مصوب 10- 4 -37) اصطلاح بالا ازحروف اول كلمات ذيل فراهم شده است Cost, insurance freight درزبان فرانسه بجاى آن Caf استعمال ميشود.



    (بهاى) سيف
    بهاى تمام شده كالاى وارداتى بكشور تا ورود به گمرك مرزى را گويند. (ماده نهم قانون انحصار تجارت مصوب 1311- 1320)







    سيورغال
    (تاريخ حقوق) يكنوع معافيت مالى بود كه بنفع بعضى اشخاص بطور موروثي برقرار مى گرديد و باين ترتيب يك ناحيه از پرداخت ماليات وعوارض بخزانه دولت معاف مى شد. سيورغال را بعنوان حقوق و مستمرى بعضو رسمى مى دادند
    لوک خوش شانسم با اینکه خوش شانس بود
    اما اخرش همیشه تنهایی به سمت غروب میرفت....

    من که نه لوکم نه خوش شانس اما دارم تنهایی میرم...
    خداحافظ ایساتیس


    Hidden Content محتوای مخفی
    چقد استفاده از بند پ خسته شدم از بند پ Hidden Content
    وقتی تو عمق لجنزار باشی فرقی نمیکنه چقد تمیز بمونی...
    هی فلانی وقتی ادای فرشته ها رو در میاری دلم میخواد همه فاضلاب های دنیا رو تقدیمت کنم
    همیشه رفتن راه رسیدن نیست
    اما برای رسیدن راهی به جز رفتن نیستHidden Content


  3. #23
    عضو ایساتیس
    تاریخ عضویت
    خرداد -۱۳۸۹
    محل سکونت
    یونان_مشهد
    سن
    26
    نوشته ها
    4,082
    تشکر ها
    5,243
    از این کاربر 5,588 بار در 2,171 ارسال تشکر شده است.
    چوق
    2,000

    پیش فرض

    ش


    شاذ
    رك. خبر شاذ

    شاذ مردود
    رك. خبر شاذ

    شاذ مقبول
    رك. خبر شاذ

    شارژ دافر charge d,affaire
    رك. كاردار

    شارع
    در اصطلاحات فقهى مرادف قانونگذار و مقنن مى باشد.

    شاكى
    كسيكه از دست ديگرى بيكى از مقامات رسمي مرجع شكايت، تظلم شفاهي يا كتبى مى كند. ( رك. عارض )

    شاكى خصوصى
    رك. مدعى خصوصي

    شانتاژ Chantage
    رك. اخاذى

    شاه
    رئيس كشور در رژيم سلطنتى است. ( رك. سلطنت )

    شاهد Temoin
    كسيكه شهادت بر امرى ميدهد خواه اداء شهادت كرده باشد خواه تحمل شهادت كرده باشد يعني موضوع مورد شهادت را احساس نموده و اطلاع ازآن حاصل كرده باشد. (رك. مطلع )

    شاهد اصل Temoin primitif
    رك. شهادت برشهادت

    شاهد عدل
    (فقه - مدني) شاهدى كه داراى صفت عدالت (بمفهوم شرعى اين كلمه) باشد درحقوق كنوني بجاى صفت عدالت ماده 1313 قانون مدنى بايد درباره شاهد رعايت شود (جز در مورد طلاق كه مفهوم شرعى آن ملاك است ).

    شاهد فرع
    رك. شهادت بر شهادت

    شاهد كذب
    (مدنى- فقه) شاهدى كه در اداء شهادت دروغ گفته باشد ودر فقه او را شاهد زور گفته اند.

    شاهد الحال
    ( فقه) بمعنى رضاى شأنى باطني است. ( رك. رضاى باطنى )

    شاهى
    الف- پول معروف و متداول كه ده عدد آن برابر پنجاه دينار فعلي است.
    ب- سابقا( تا نيم قرن پيش )به خالصه گفته ميشد يعنى املاك پادشاه. ( رك. خالصه )

    شبه جرم
    ( مدنى )عملى است ناشى از تخطى Faute كه فاعل آن را ضامن آن ميگرداند.


    شبه حق انتفاع Quasi - usufruite
    (مدني) حقى است كه شخص ميتواند بموجب آن از اموال استهلاكى (مالى كه استفاده ازآن موجب از بين رفتن آن است مانند ميوه) غير از طريق استفاده يا نقل بغير بهره مند گردد ولى مكلف است بعد از اين بهره بردارى مثل آنرا از حيث مقدار و جنس و ارزش بمالك آن بدهد. اين حق در ماده 587 قانون مدني فرانسه پيش بينى شده ولى درمدنى با چنين چيزى بعنوان حق انتفاع( ماده 40 ق- م) منظور نشده و در باب قرض قسمتى از آنرا پيش بينى كرده اند( مقايسه شود ماده 648 قانون مدنى ايران با ماده 1892 قانون مدني فرانسه )

    شبه خطا
    ( فقه )بمعنى شبه عمد است( رك. شبه عمد).

    شبه عقد Quasi - contrat
    (مدني)عبارت است از يك عمل ارادى كه قانون آنرا منع ننموده و بدون اينكه عقدى منعقد گردد ايجاد تعهد در مقابل غير مينمايد مانند ايفاء ناروا (ماده 301 ق - م )
    انققاد - وجود پديده اى باين عنوان محل اشكال است زيرا آثار ناشى ازقصد انشاء يا محتاج بدوقصد انشاء هستند كه دراينصورت از وجود عقد چاره اى نيست، ويا محتاج بيك قصد انشاء ميباشند كه در اينصورت ايقاع محقق ميشود و برزخي وجود ندارد كه اسم آن، شبه عقد باشد.

    شبه عمد
    (جزا- فقه )هرگاه فاعل جرم قصد نتيجه قابل مجازاتي كند ولى نتيجه قابل مجازات ديگرى حاصل شود( ولو اينكه نتيجه مقصود هم حاصل شود) حالت فاعل جرم را نسبت بعمل قابل مجازات غير مقصود، شبه عمد نامند.

    شبه معاوضات
    (فقه) درمقابل عقود معاوضى( رك. عقد معاوضي )استعمال شده است و مقصود از آنها قراردادها و عقود غير مالى است كه براى طرفين ا لزام و التزام بوجود آورد مانند نكاح و خلع.

    شبهه
    در لغت بمعنى التباس و اشتباه درست بنادرست وحق بنا حق و واقع بموهوم است. (رك. شك) در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:

    شبهه تحريميه
    ( فقه )شكى است كه داراى خصوصيات ذيل باشد:
    الف- شك راجع به جنس تكليف الزامي باشد تكليف الزامي عبارت است از امر (يا وجوب )و نهـى (يا حرمت)
    ب- حالت سابقه مسأله مورد شمك معلوم نباشد.
    ج - شك دائر بين حرمت و عدم وجوب باشد يعنى نسبت بفعل يا ترل معينى ترديد پيدا شده كه آن يا ياحرام است يا نه (ولى اگر حرام نباشد قطعا واجب نيست بلكه مباح يا مستحب يا مكروه است) علماء اصولى در مورد اين شك اصل برائت جارى كرده و مانع آزادى اراده نميشوند خواه منشاء شك مذكور اجمال قانون باشد يا سكوت وفقدان قانون. ولى اگرمنشاء شك تعارض دوقانون باشد اصل برائت جارى نميشود بلكه اصل تخيير جاري ميشود يعنى ميتوان بهريك از دوقانون متعارض عمل كرد در حقوق جديد ما: اولا- شك بين حرمت واباحه فقط تصور ميشود زيرا استحباب وكراهت در حقوق جديد نيست و حرمت بمعنى منع قانوني است.
    ثانيا - درمورد چنين شكى اصل برائت جارى است و نتيجه آن آزادى اراده است.
    ثالثا- علت شك فقط سكوت يا اجمال قانون است و شكي كه منشاء آن تعارض دونص باشد ديده نشده است (راجع باصل تخيير در حقوق جديد ايران جلد دوم دانشنامه حقوقى- وكالت- شماره 86 را ميتوان ديد ). علماء مكتب اخبارى در مورد مساله بالا اصل احتياط را بكار مى برند يعنى عملا جانب حرمت ترجيح داده ومانع آزادى اراده ميشوند و مدرك آنان احاديث و اخبار است. مثال شبهه تحريميه درقانون مدنى ما شرط اسقاط ضمان بايع نسبت بتلف مبيع قبل از قبض است كه ماده 387 قانون مذكور متضمن آن است آيا چنين شرطى ممنوع است؟ اصل عدم منع است و در نتيجه اراده متعاقدين نسبت بچين شرطى نافذ است. (رك. شك بين وجوب و حرمت)

    شبه تحريميه حكميه
    ( فقه) هرگاه شبهه تحريميه در عين حال ازشبهات حكميه هم باشد (رك. شبهه حكمى) آنرا شبهه تحريميه حكميه نامند. مثال آن در ذيل اصطلاح ( شبهه تحريميه ) ديده شود.

    شبهه تحريميه موضوعيه
    ( فقه )هرگاه شبهه تحريميه در عين حال از شبهات موضوعيه هم باشد( رك. شبهه موضوعى )آنرا شبهه تحريميه موضوعيه نامند. در شبهات مذكور فقهاء اخبارى و اصولى اصل برائت جارى مى كنند. بنظر مى رسد كه منظور فقهاء ازشبهه موضوعيه در باب (اصل برائت )اعم است از شبهه موضوعى وشبهه مصداقى ( رك. شبهه مصداقى) مثال شبهه تحريميه موضوعيه: ماده 52 قانون دفاتر اسناد رسمى دفترخانه يا را از ثبت سند مخالف با اخلاق حسنه منع كرده است پس از جهت حكم قانوني ثبت سند مخالف با اخلاق حسنه ترديدى نيست زيرا قانون بوضوح تكليف را روشن كرده است ولى موضوعى باين شرح وجود دارد كه در تطبيق مفهوم( ثبت سند مخالف با اخلاق حسنه )برآن ترديد و تأمل هست و آن اين است كه طلاق حاكم درترك انفاق ازجمله طلاقهاى رجعى است ورجوع بقصد اضرار زوجه هم شرعأ ممنوع است آيا ثبت چنين رجوعى بوسيلة دفترخانه ها مصداق ثبت سند مخالف با اخلاق حسنه است؟ و در نتيجه قانونآ ثبت آن باستناد ماده 52 قانون دفاتر اسناد رسمى ممنوع است؟

    شبهه حكمى Erreur de roit
    ( فقه )هرگاه بدون اينكه روبرو با شبهه مفهومى يا مصداقى شويم در يافتن حكم قانوني يك مساله دچار شبهه و ترديد شويم آن شبهه را شبهه حكمى ناميده اند چنانكه بموجب ماده 79 دادرسي مدنى دو دعوى را كه منشاء مختلف دارند نميتوان بموجب يك دادخواست اقامه نمود اما ضمانت اجراى اين ماده را قانون بيان نكرده است و دربادى امر معلوم نيست كه متخلف ازاين ماده چه حكمى دارد. اين اصطلاح در مقابل شبهه موضوعى استعمال ميشود.

    شبهه غيرمحصوره
    (فقه) هرگاه يك ياچند واحد بين وا حدهاى غيرمحصور( رك. غير محصور) بجهت اختلاط و عدم تميز باز شناخته نشود آن واحد نشناخته مشتبه را شبهه غيرمحصور نامند وخود اين اشتباه را شبهه غيرمحصور ناميده اند. اگر درمورد فرض بالا واحدهاى مذكور محصورباشند شبهه را شبهه محصور نامند.

    شبهه محصوره
    رك. شبهه غير محصوره

    شبهه مصداقى
    (فقه)هرگاه مفهوم يك ماهيت حقوقى روشن باشد ولى در تطبيق آن بر مصاديق، شبهه ايجاد شود آن شهبه را شبهه مصداقى گويند وآن مصداق را مصداق مشتبه نامند علامت شبهه مصداقى، شك در تطبيق كلى بر افراد آن است و اين علامت در شبهه حكمى و مفهومى ديده نميشود. مثال: مفهوم خواسته مالى (به تبع روشن بودن معنى مال) روشن است ولى در تطبيق آن بر خواسته ((دعوي ورشكستگى )) بين اهل فن ترديد وجود دارد.

    شبهه مفهومى
    (فقه)هرگاه مفهوم يك ماهيت حقوقى روشن نباشد بطوريكه در تصور مفهوم آن ذهن در ترديد باشد آن شبهه را شبهه مفهومى گويند مانند احوال شخصيه كه در مفهوم آن شبهه وجود دارد و معلوم نيست كه شامل جهيز هم هست يانه.

    شبهه موضوعى Erreur de fait
    ( فقه) مورد اين شبهه داراى خصوصيات ذيل است:
    الف- شبهه مفهومى و مصداقى و حكمى وجود ندارد.
    ب- معذلك در جانب موضوع Sujet ترديدى بجهتى از جهات پيدا ميشود مثلا عقد بيع موضوع آثار قانونى مخصوصي است اين موضوع داراى مشخصاتي است كه يكى ازآن مشخصات تاريخ عقد است حالى اگر در دفتر ثبت عمليات تجارى تاريخ بيع معينى قلم خوردگي پيدا كرده و مشتبه بين دو روز شده باشد اين ب شبهه نه مفهومى است و نه مصداقى ونه حكمى بلكه صرفأ شبهه موضوعى است. و اگر موضوع بيع مذكورحيوان باشد. بداء خيار حيوان، مشتبه خواهد گرديد. درعمل اشتباهآ دواصطلاح شبهه موضوعي و شبهه مصداقى رابجاي بكارمى برند.

    شبهه وجوبيه
    ( فقه) شكى است كه داراى خصوصيات ذيل ميباشد:
    الف - شك راجع به جنس تكليف الزامى است (امر و نهى ).
    ب- حالت سابقه مساله مورد شك معلوم ج- شك دائر بين وجوب و عدم حرمت است يعنى نسبت بعمل معينى ترديد پيدا شده كه آن يا واجب( مورد امر) است يا نه (ولى اگر واجب نباشد قطعأ ممنوع و حرام هم نيست بلكه مباح يا مستحب يا مكروه است) در مورد جنين شكى هرگاه مشناء شك، سكوت يا اجمال قانون باشد علماء اخبارى و اصولى اصل برائت را جارى مى كنند و اراده افراد را آزاد مى گذارند و اگر منشاء آن تعارض دو قانون باشد اصل تخيير جارى مى كنند. در حقوق جديد ايران:
    اولا- شك بين وجوب و اباحه تصور ميشود استحباب وكراهت درحقوق جديد نيست.
    ثآنيا- در مورد چنين شكى اصل برائت جارى است (ماده 356 آئين دادرسي مدنى و ملاك آن)
    ثالثأ- علت شك فقط سكوت يا اجمال قانون است و شكى كه منشاء آن تعارض دونص باشد ديده نشده است. مثال شبهه وجوبيه در قانون ثبت ما اين است كه درپاسخ استعلامات كه قضيه شمول بند ( ز) و ثبت دردفتر بازداشتى ها را نفيا واثباتأ معترض ميشوند اين شك پيش مي آيد كه آيا ادارهء ثبت مكلف است ساير اطلاعات ديگر را كه در ميزان رغبات مردم در معاملات مؤثر است نيزدر پاسخ استعلام بنويسد يا نه مثلا در اسناد مالكيت يك ناحيه معين از شهر تهران چند سند مالكيت مجعول ديده شده آيا در مورد معامله ديگرى كه جعل سند مالكيت آن محرز نيست اداره ثبت مكلف است كه در پاسخ استعلام بنويسد: در ميان املاك اين ناحيه تعدادى سند مجعول ديده شده است؟ اصل برائت از چنين تكليفى است.

    شبهه وجوبيه حكميه
    (فقه)هرگاه شبهة وجوبيه در عين حال ازشبهات حكميه هم باشد (رك. شبهه حكمى) آنرا شبهه وجوبيه حكميه نامند. مثال آن درذيل اصطلاح (شبهه وجوبيه ) ديده شود.

    شبهه وجوبيه موضوعيه
    ( فقه ) هرگاه شبهه وجوبيه درعين حال از شبهات موضوعيه هم باشد (رك. شبهه موضوعى )آنرا شبهه وجوبيه موضوعيه نامند وفقهاء اخباري واصولى درآن اصل برائت جاري مى كنند مقصود فقهاء ازشبهه موضوعيه درباب( اصل برائت ) اعم است ازشبهه موضوعى ومصداقى (رك. شبهه مصداقى ) مثال شبهه وجوبيه موضوعيه: مطابق ماده 70 قانون ثبت ماموران دولت بايد بسند رسمى ترتيب اثر دهند و ماده 1287 قانون مدنى سند رسمي را تعريف كرده است سؤال و ترديدى كه بعضي كرده اند اين است كه مندرجات اظهارنامه كلا سند رسمى است؟( ماده 709 آئين دادرسى مدنى) ومامور دولت بايد بتمام مندرجات آن مانند سند رسمى ترتيب اثردهد؟

    شجاج (به كسراول)
    (فقه) ايراد جرح بسروصورت انسان. درمقابل جراح بكار رفته است. (رك. جرح)

    شحنه
    ( تاريخ حقوق) فرمانده لشكرى كه در حوزه حكومت يك حاكم مستقرشده باشد بنابراين ممكن بود شحنه بلد وشحنه اقليم وجود داشته باشد. در زبان عرب بمعنى پليس و متصدى امرى از امور شهر و والى از طرف سلطان بكار ميرود. در اصطلاحات عاميانه آنرا مترادف با امير استعمال ميكنند.

    شخص Personne
    (مدني) كسيكه موضوع حق قرار گيرد مانند انسان وشركت تجارى وانجمنهاى خيريه و دولت. بنابراين شخص شامل شخص حقيقى (كه آنرا انسان وشخص طبيعى هم مى نامند) وشخص حقوقى ميشود. اطلاق شخص به بنگاه تجارتي( تجارتخانه ) درمقررات ما ديده نشده است. مگر در ماده واحده لايحه قانونى راجع با اجازه مبادله قرارداد فروش نفت وگاز وطرز اداره عمليات آن( مجموعه 1333- ص 31) كه مى گويد: ((شخص عبارت است از شخص طبيعى يا حقوقي وشامل شركت تضامنى وتجارتخانه و شركت جمعيت هاى ثبت نشده و شركت ثبت شده مى باشد.))

    شخص ثالث Tiers
    رك. ثالث

    شخص حقوقى Personne morale ou Juridipue
    ( مدنى )عبارت است ازگروهى از افراد انسان يا منفعتي ازمنافع عمومى كه قوانين موضوعه آنرا در حكم شخص طبيعى و موضوع حقوق و تكاليف قرار داده باشد مانند شركت تجارى و انجمن ها ودولت و شهردارى و صندوق(الف) و (ب) اداره تصفيه( ماده 51 قانون تصفيه 24- 4 - 1318 )شخص حقوقى موضوع هر حق و تكليفى است جز آنچه كه اختصاص به طبيعت انسان دارد( ماده 588 قانون تجارت)

    شخص حقوقى در حقوق خصوصى
    ( مدني) هرگاه شخصى حقوقي فقط موضوع حق در حقوق خصوصى باشد آنرا شخص حقوقى در حقوق خصوصى نامند مانند شركتهاى تجاري. پس بانكها كه داراى شخصيت حقوقى درحقوق خصوصي مى باشند مشمول احكام شخص حقوقى حقوق خصوصى مى باشند حتى بانكهائي كه سرمايه آنها متعلق بدولت است. پس معافيت دولت از هزينه دادرسي شامل حال اين بانكها نيست.

    شخص حقوقى در حقوق عمومى
    (مدني) هرگاه شخص حقوقي موضوع حقوق عمومي هم باشد آنرا شخص حقوقى در حقوق عمومى نامند مانند دولت و
    شهردارى و وزارتخانه ها و مؤسسات انتفاعى دولت( نه مؤسسات بازرگانى كه طبق اصول بازرگانى اداره ميشوند ).

    شخص حقيقي Personne physique
    بمعني شخص طبيعى است. ( رك. شخص طبيعى )

    شخص طبيعى
    افراد انساني را گويند كه موضوع حق و تكليف مى باشند( ماده 958- 961 ق – م)وشخص حقيقى هم مينامند. درمقابل شخص حقوقى استعمال ميشود.


    شخصى بودن قانون
    ( مدني- بين الملل خصوصى) يعنى اجراء قانون دولت متبوع شخص در حق او هر چند كه مقيم خاك بيگانه باشد.

    شخصيت Personnalite
    ( مدني) حالت تشخص شخصى از جهت اينكه موضوع حقوق و تكاليف است. اين اصطلاح از حقوق اروپائى گرفته شده است. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:

    شخصيت حقوقى Personnalite fictive
    ( مدني) حالت تشخص شخص حقوقى از حيث اينكه موضوع حق و تكليف است. (رك. شخص حقوقى)

    شذوذ
    رك. خبر شاذ

    شرب droit de puisage
    (مدني- فقه )اصطلاح مخفف حق شرب است (ماده 104 ق- م) ( رك. حق الشرب)

    شرح دعوى Qualites
    (دادرسي) مقدمه اى است در دادنامه كه شامل امور ذيل است:
    الف- اسم اصحاب دعوى يا طرفين امر حسبى.
    ب- اقامتگاه آنان.
    ج- اموريكه منشاء دعوى شده است. مجموع اين سه قسمت را ماهيت دعوى نامند( صدر ماده 551 دادرسى مدني ) ديوان كشور در ماهيت دعوى بموجب اين ماده نظارت در امر دادگاههاى ماهوى دارد ولى نقض و ابرام در فرجام راجع بماهيت دعوى نيست (ماده 558 آئين دادرسي مدني )
    د- مستندات و ادله طرفين. ه - خلاصه مسائل معروضه و مورد ترافع كه در دادگاه طرح شده است. اين دو قسمت خارج از ماهيت دعوى است و مورد اظهار نظر ديوان كشور و مصب نقض و ابرام است.

    شرخرى
    برمعانى ذيل اطلاق ميشود:
    الف- قبول دعوى فاسد موكل از طرف وكيل وكوشش درمحق نشان دادن موكل درچنين صورت.
    ب- انتقال گرفتن موضوع اينگونه دعاوى از طريق صلح حقوق محتمل وسپس طرح دعوى در محاكم براى اخذ حكم بنفع خود. مثلا انتقال گرفتن اغلب زمين هائي كه در جريان عمليات ثبتى است و هنوز ثبت دفتر املاك نشده از نوع شرخرى است. (ماده 38 نظامنامه قانون وكالت 1315)

    شرط Condition , clause
    ( مدنى ) الف- امرى است محتمل الوقوع درآينده كه طرفين عقد يا ايقاع كننده، حدوث اثر حقوقي عقد يا ايقاع را( كلا يا بعضأ) متوقف برحدوث آن امر محتمل- الوقوع نمايد (ماده 222 ببعد ق- م)
    ب- وصفي كه يكى ازطرفين عقد، وجود آنرا در مورد معامله تعهد كرده باشد بدون اينكه آن وصف، محتمل - الوقوع درآينده باشد (ماده 235 ق - م) اين شرط را شرط صفت گويند. ( فقه) در فقه بمعنى مطلق تعهد( اعم ازضمن عقد يا بطور مستقل و جداى از عقد ) است بهمين جهت، شرط را بدوقسم تقسيم مى كنند: شرط ضمن عقد و شرط ابتدائى
    ( رك. شرط ابتدائى ) درحقوق فرانسه condition امرى است حادث و مستقبل ومحتمل الوقوع كه زوال يا حدوث حقى بر تحقق آن موقوف گردد ولى clause شرطى است كه دريك عمل حقوقى گنجانده ميشود بمنظور تكميل يا تغييرآثار حقوقى معمولى آن. لذا شرط درقانون مدني ما اعم از هر دو معنى بالا است. ( اصول فقه) در اصطلاحات اصول فقه هرامرى است كه وجود آن براى تحقق امر ديگرى لازم باشد و در تعريف آن گويند: (الشرط مايلزم من عدمه العدم و لايلزم من وجوده الوجود )يعنى شرط عبارت است از چيزى كه اگر نباشد مشروط بوجود نمي آيد ولى اگر شرط بوجود آيد بتنهائى براى ايجاد مشروط كافى نيست.

    شرط ابتدائى
    (فقه) مرادف تعهد يكطرفى است و آن تعهدى است لازم كه شخص بقصد يكطرفى خود عليه خود ايجاد مى كند( رك. تعهد ). از نظر فقهاء شرط ابتدائى باطل است.

    شرط ارادى Condition potestative
    (مدنى) شرطى كه در آينده ممكن است واقع شود و اجراء عقد را مرتبط بامرى مى كند كه آن امر تحت اراده( اراده واقع ساختن يا واقع نساختن) يكى ازطرفين عقد است. گاهي آنرا Condition simplement potestative
    مي نامند.

    شرط ارادى مطلق Condition purement potestative
    ( مدني) شرطى كه ممكن است در آينده واقع شود و اجراء عقد را موقوف باراده يكى از متعاقدين مى كند و اگرآن عاقد كه مشروط له است متعهد باشد شرط باطل است مانند من ميفروشم بشما خانه ام را بشرط اينكه بخواهم.

    شرط انتفاء حق Condiiton resolutoire
    ( مدني )شرطى است كه هرگاه محقق شود تعهد موجودى را از بين مى برد چنانكه شرط كند اگر مشترى ثمن بيع را در رأس موعد معينى ندهد بيع فسخ شود. ( رك. شرط ايجاد حق )

    شرط ايجاد حق Condition suspensive
    (مدنى )شرطى است كه اگر محقق شود موجب زوال تعليق و باعث تنجز حقى ميشود مانند شرط راجع به وجه التزام.

    شرط برائت از ضمان
    بمعنى شرط عدم مسئوليت است. (رك. شرط عدم مسئوليت)

    شرط برائت از عيب
    ( مدني- فقه) هرگاه معامله كننده نسبت بعيب مبيع قبول مسئوليت نكند و اين امر مورد موافقت طرف باشد اين تعهد را شرط برائت از عيب وشرط تبرى ازعيب نامند( ماده 436 ق- م) درقانون مدنى شرط تبرى ازعيب اختصاص بفرض خاصى داده شده است وآن فرض اين است كه صاحب مال از وجود عيب در آن آگاه نباشد ودرچنين وضعى با اسقاط مسئوليت محتمل نسبت بعيب آن، اقدام بمعامله كند. ولى اگر بداند كه در مال وى عيب هست و معذلك عهده عيوب را ازخود سلب كند يا با تمام عيوب بفروشد اين دو مورد را ظاهرا داخل در شرط برائت ازعيوب نكرده است.

    شرط بنائى
    (فقه) تعهداتي كه در مذاكرات پيش از عقد بصورت مذاكره مقدماتي عقد بين متعاقدين مورد بحث واقع شده و در متن
    عقد اسمى ازآنها برده نشده است. در اصطلاح ديگر آنها را شروط تبانى نيز گفته اند.

    شرط بنفع ثالث
    ( مدنى) شرطى است كه در ضمن عقد شده و منتفع ازآن شرط خود متعاقدين نبوده بلكه ثالث ازآن بهره مند ميشود چنانكه متبايعين شرط كنند كه اگر ثمن و مثمن را در راس موعد معين تسليم نكنند مبلغ معينى بدلال آن معامله بدهند( ماده 196 قانون مدني ).

    شرط پرداخت بطلا Clause - or
    ( مدنى )دركشورى كه اسكناس رائج است متعاملين براى اجتناب از تنزل نرخ و جلوگيرى از تنزل قيمت واقعى معامله و كاهش قدرت خريد اسكناس ثمن معامله را بطلا معين ميكنند تا ضررى متوجه معامل نشود ترتيب تعيين ثمن بطلا اين است كه مشترى در صورت تنزل قيمت رسمى اسكناس، بمقدارمعين شده درمتن عقد ثمن را ازطلا بدهد را بمقدارارزش طلا اسكناس بدهد. شرط پرداخت بطلا از نوع اول مخالف قانون است.

    شرط تبانى
    رك. شرط بنائي

    شرط تبرى ازعيب
    بمعنى ((شرط برائت ازعيب)) است.

    شرط تعليقى Condition suspensive
    (مدنى) شرط موجود گرديدن حقى بنفع ديگرى درفرض واقع شدن امرى درآينده دراين صورت اگر آن امردرآينده واقع شود حق ازتاريخ عقد( نه از تاريخ تحقق شرط )واقع و حاصل مى گردد مثل اينكة منافع خانه اي را بموجب عقدى بغير برگزار كند بشرط اينكه آن شخص ظرف ده سال ازتاريخ اين عقد موفق بگرفتن درجه دكترى گردد درصورت گرفتن آن درجه منافع دهسال ازتاريخ عقد مذكور بمشروط له تعلق مى گيرد يعني شرط مذكرر اثر رجعى و قهقرائي دارد.

    شرط جزا
    بمعنى شرط جزائى و وجه التزام است. (رك. شرط جزائى - وجه التزام)

    شرط جزائى Clause penale
    ( مدني )شرطى است از شروط ضمن عقد ( ويا خارج ازعقد اصلى )كه بموجب آن طرفين عقد ميزان خسارت ناشي از عدم اجراء تعهد يا سوء اجراء تعهد را قبلا و بطور مقطوع معين ميكنند و آن ميزان ازخسارت را در اصطلاحات حقوقي كنونى ما وجه التزام نامند وجه التزام:
    اولا- جاذشين خسارت است. پس موقعى بايد آنرا بدهد كه قانونآ بتوان او را ملزم بدادن خسارت كرد پس اگر فرس ماژر دربين باشد نبايد وجه التزام بدهد. روى اين اصل اگر مورد از موارد الزام متعهد متخلف بانجام تعهد باشد حق درخواست وجه التزام از او براى متعهد له وجود ندارد. و نيز متعهدله نميتواند هم انجام تعهد را بخواهد وهم وجه التزام را.
    ثانيآ- ميزان خسارت مقطوع و مشخص است و وجه التزام بصورت غير مشخص و غير مقطوع صحيح نيست. دادگاه نميتواند معتهد را به كمتر يا بيشتر ازآن بابت خسارت محكوم كند.( ماده 230 قا نون مدنى ايران )
    ثالثأ- اگر متعهد قسمتي ازمورد تعهد را انجام داده باشد بهمان ميزان از شرط جزائي (وجه التزام )كاسته ميشود.
    ( رك. وجه التزام)

    شرط حداكثر مسئوليت Clause limitative de responsabilite
    (مدنى )شرطى ايست از شروط ضمن عقد كه بموجب آن متعاقدين حداكثر خسارت ممكن را كه ازتخلف از عقد ممكن است پيش آيد بموجب شرط بنفع متعهدله عقد، معين مى كنند. دادگاه ميتواند به كمتر از آن رأى دهد ولى به بيشتر از آن نمى تواند رأى دهد( ماده 221 قانون مدني ايران)

    شرط خلاف اخلاق Condition immorale
    (مدني) شرط خلاف اخلاق حسنه را گويند مانند شرط ارتكاب دزدى. (رك. اخلاق حسنه )

    شرط خلاف قانون Condition illicte
    (مدنى- فقه )شرطى كه نتيجه آن بايكى از قوانين الزامى مخالف باشد. و آنرا شرط ناشروع هم مى نامند( ماده 232 ق- م بند سوم )

    شرط خلاف مقتضاى اطلاق عقد
    ( مدني )شرطى كه با مقتضاى اطلاق عقد مخالف باشد. (رك. مقتصاى اطلاق عقد )

    شرط خلاف مقتضاى ذات عقد
    (مدني )شرطى كه برخلاف ذات وماهيت عقد باشد ماگد شرط عدم مقاربت درعقد نكاح( رك. مقتضاى ذات عقد) شرط عدم فروش در عقد بيع بضرر مشترى برخلاف ذات عقد بيع نيست.

    شرط داخل
    (فقه) نزد علماء عم اصول هريك ازاجزاء يك ماهيت مركب را گويند چنانكه گويند ايجاب شرط تحقق عقد است با وجود اينكه ايجاب يكى از اجزاء عقد هم هست. درمقابل( شرط مقدم )استعمال شده است. (رك. شرط مقدم)

    شرط دولت كاملة الوداد Clause de la nation la plus favorise
    (بين الملل عمومى) ترجمه بدون ذوقى است كه دائر و سائرشده است. شرطى است كه درپاره اى از قراردادهاى بين المللى (غالبأ بازرگاني) گنجانده ميشود كه باستناد آن دولت متعهد تعهد مى كند كه اگر در موضوع آن تعهد درآينده امتيازى بدولت ثالث بدهد بطور شرط نتيجه همان امتياز براى دولت متعهد له هم حاصل شود. بنظر مى رسد كه ترجمه آن به ((شرط عنايت متساوى ))هم رساتر است و هم خلاصه تر. بايد توجه داشت كه درترجمه قبلى به دو امر اشاره شده كه درعبارت خارجي آن ديده نميشود يكى( وداد )و ديگرى( كمال وداد) وهيچ يك از اين دو مفهوم از اصطلاح خارجي استفاده نميشود.

    شرط صفت Condition qualificative
    (مدنى- فقه) هرگاه يكى از متعاقدين وجود وصف معينى را در موضوع معامله تعهد كرده باشد اين تعهد را شرط صفت نامند (ماده 235- 355-385 ق- م ) در اينصورت حتمأ بايد موضوع مورد معامله عين معين باشد.

    شرط ضمن عقد
    (مدنى - فقه )هرشرط كه بموجب عقدى بنفع كسى و بضرر ديگرى مقرر شده باشد شرط ضمن عقد ناميده ميشود ولو آنكه مذاكره راجع بشرط قبل از انعقاد عقد شده باشد وعقد با توجه به مذاكره قبلى منعقد گردد. در مقابل شرط ابتدائي استعمال شده است. (رك. شرط ابتدائي)

    شرط طلا Clause - or
    ( مدنى )بهريك از دو معني ذيل اطلاق ميشود:
    الف - شرط پرداخت دين با طلا.
    ب- شرط پرداخت دين بغير طلا ولى براساس ارزش، پول طلا و اين قسم را Clause valeur – or ناميده اند - درموارد اجبارى بودن رواج اسكناس چنين شرطى را خلاف قانون تلقى ميكنند. پرداخت خسارات بطلا و نقره در فقه ربطى به بحث بالا ندارد بلكه از اين جهت است كه درزمان حكومت فقه نقد غالب طلا و نقره بود و خسارات را با نقد غالب مى دهند ولو نقد غالب اسكناس باشد (مكاسب شيخ انصارى - چاپ زين- العابدين- ص 270-271)

    شرط عدم مسئوليت
    ترجه از اصطلاح: Clause de non - responsabilite ou d,irresponsabilite است در فقه آنرا شرط برائت از ضمان ناميده اند اين شرط:
    اولا- از شروط ضمن عقد است.
    ثانيأ- منتفع از اين شرط، عاقد متعهد است.
    ثالثآ- بموجب اين شرط، تمام مسئوليت ناشى ازعدم اجراء قرارداد يا تأخيرآن پيش از اينكه تخلف از قرارداد رخ دهد وخسارت پيدا شود اسقاط وسلب ميشود. درقانون تجارت( ماده 381 ) ازآن تعبير به قيد عدم مسئوليت شده است.

    شرط غير مقدور Condition impossible
    ( مدنى - فقه )يا شرط محال يا شرط ممتنع شرطى را گويند كه عقلا يا عادتأ يا قانونأ متعهد آن شرط در حين تعهد
    درخود توانائى عمل كردن بشرط را در زمانى كه بايد عمل كند نبيند( ماده 232 قانون مدنى )

    شرط فاسد
    (مدني - فقه )شرطى كه قانون آنرا باطل دانسته باشد( ماده 232-233- 975 قانون مدني )

    شرط فعل Condition de faire ou de ne pas faire
    ( مدني- فقه) شرطى كه بموجب آن شخصى) مشروط عليه (تعهد به فعل ياترك عملى كند( ماده 234 قانون مدني )

    شرط كيفرى
    بمعني شرط جزائي است. ( رك. شرط جزائى )

    شرط متاخر
    (فقه) درعلم اصول بهرعاملى گفته ميشود كه وجود آن در وجود امرى كه مقدم برآن( از نظر زمان) است مؤثر باشد مانند اجازه درعقد فضولي كه شرط مؤثر بودن عقد فضولى از تاريخ وقوع عقد است ماده257 قانون مدني. تئورى شرط متأخر از نظر مبانى علم حقوق اساس ندارد.

    شرط مجهول Condition incertaine
    ( مدنى ) شرطى كه مورد آن مجهول باشد چنانكه در عقد بيع شرط نشود كه مشترى ثمن را پس ازمراجعت از سفر مكه سال بعد از عقد بدهد. بديهى است تاريخ مراجعت مجهول است و درنتيجه تاريخ رد ثمن هم مجهول است( ماده 233 قانون مدني ).

    شرط محال
    رك. شرط غيرمقدور

    شرط محتمل الوقوع Condition casuelle
    ( مدنى )شرطى كه درآينده احتمال وقوع وعدم وقوع آن مى رود و وقوع يا عدم وقوع آن خارج ازاختيارمتعهد ومتعهدله است.

    شرط مختلط Condition mixte
    (مدنى ) شرطى كه درآينده احتمال وقوع آن مى رود و تحقق آن بسته باراده يكى ازمتعاقدين وثالث باشد مثل اينكه شرط شود: چنانكه تو با ثالث معينى شركت كني...

    شرط مفسد
    (مدني - فقه) شرط فاسدى كه فساد آن به عقد هم سرايت كند (ماده 233 قانون مدني) مانند شرط مجهولى كه جهل آن موجب جهل يكى ازعوضين درعقد گردد.

    شرط مقدم
    (فقه) درعلم اصول به مقدمات چيزى گفته ميشود مانند تميز و ادراك عاقد كه شرط تحقق عقد است.


    شرط ممتنع
    رك. شرط غير مقدور

    شرط نا مشروع
    رك. شرط خلاف قانون

    شرط نتيجه Condition corollaire
    (مدنى- فقه) شرط تحقق اثرى بدنبال تحقق امرى بدون اينكه براى تحقق آن اثر اراده جديدى بكار رود از اين قبيل است شرط دولت كاملة الوداد (رك. شرط دولت كاملة الوداد )ماده 234 قانون مدنى.

    شرط نذر خارج
    (مدنى - ثبت - فقه )شرطى كه ضمن عقد نذرى صورت گيرد وثمره آن شرط درعقد ديگرى قيد گردد چنانكه سابقأ كه بيع شرط مملك بود ضمن عقد بيع شرط قيد مى شد كه( طى عقد نذر خارج از بيع شرط ، قيد شد كه هرگاه بايع در رأس موعد، دين را ندهد مبلغ معينى از مال بايع متعلق به خريدار شرطى باشد يا در طول مدت وام ماهانه مبلغى بخريدار مزبور بدهد ). اين اقدامات پيچيده و ناروا بقصد حيله و بازى با قانون بود ( ماده 33 قانون ثبت )

    شرط واقع شده Condition defaillie
    (مدني ) شرطى كه درآينده احتمال وقوع آن ميرود و واقع نشده است.

    شرط وكالت
    ( مدنى - ثبت- فقه )شرط ضمن عقد لازمى است كه بموجب آن متعهد به متعهدله وكالت ميدهد كه تحت شرائطى اقدامى بنفع خود( بنفع متعهدله) و بضرر متعهد بكند مثلا مقدار معينى از مال متعهد را بخود منتقل كند( ماده 33 قانون ثبت و ماده 653 قانون مدنى)

    شرط وكالت خارج
    ( مدنى - ثبت )منظور شرطى است كه:
    اولا- درضمن عقد اصلى گنجانده نشده است.
    ثانيأ - در ضمن عقد لازم ديگرى شرط ميشود كه هرگاه مشروط عليه، درعقد نخست بتعهد خود عمل نكند مشروط له
    از طرف او( بطور شرط نتيجه) وكيل باشد كه (مثلا )مقدار معينى از مال متعهد مذكور را بخود منتقل كند مثلا بيع شرطى انجام مى شد و بعد بيع قطع ديگرى انجام مى شد و در اين بيع قطع، شرط مى شد كه اگر بايع شرطى بدهى خود را در رأس موعد نداد خريدارشرطى وكالتا بتواند مقدار معينى از مال بايع شرطى را بخود منتقل كند اين شرط را شرط وكالت خارج ( يعنى خارج ازبيع شرط) نامند كه سابقأ حيله اى براي ربا خوارى بود (ماده 27 نظامنامه دفتر اسناد رسمى)

    شرط بندى Pari
    بمعنى گروبندى است. (رك. گروبندى)

    شرطى
    ( مدني ) دراصطلاحات عاميانه بيع شرط را گويند (رك. بيع شرط ) درمقابل بيع قطع كه بطور اختصاراين را ((قطعى)) گويند.

    شرع
    ( فقه) الف - بمعنى قانون است وباين معنى غالبا بصيغه جمع بكاررفته است.
    ب - شرع اسلام كه شامل امورذيل است: يك - اموراعتقادى مانند اعتقاد بوحدت خدا و روز حشر و رسالت پبغمبر اسلام ( ص )و وجود فرشتگان و مانند اين امور. دو- امور اخلاقى يعنى مستحبات و مكروهات و عبادات. سه - امورحقوقى اعم از مدني وكيفرى و ساير مسائل خقوقى كه در باب جهاد و مانند آن گرد آورده شده است و اين قسمت هم دوگونه است:
    اول- آنچه كه در نصوص قوانين شرع بطور خاص يا عام بيان شده است.
    دوم - آنچه كه براى اجراء مقررات مذكورفوق، وضع و اجراء آن ضرورى است مانند مقررات استخدام و مقررات ادارى و مقررات گرد آورى و مصرف وجوه عمومى و مقررات مربوط به تقسيم بندى كشور و اجراء مسائل عام المنفعه و امثال اين اموركه از نظر قانونگذارى در حقوقهاى لائيك زمينه قسمتى از آئين نامه ها است. در شريعت اين مقررات كه براى حفظ قسمت منصوص شرع، وضع و اجراء آنها ضروري است در صلاحيت امام مسلمانان است( ازباب ((والحافظون لحدودالله )) و صيانت شرع ) و امام بعد مكلف به پيروى از اينطور امور (كه نام آنها راحكومت ميگذارند) نميباشد بلكه بصوابديد خود و رعايت مصالح و حوادث واقعه عمل ميكند ونظر به حجم فوق العاده اين قسمت و قابليت تبدل آن بحسب مصالح مسلمين ميتوان گردش و انطباق شرع را در طول قرون متمادى بر بسيارى ازمسائل زندگى تصور كرد. (ماده 1-222 قانون جزا)

    شرع سابق
    (فقه) مقررات مذكور در اديان مقدم بر اسلام را گويند. اصل اين است كه آن مقررات باعتبار خود باقى هستند مگر اينكه در خصوص مورد يا مواردى دليل قاطع بر نسخ پاره اى از آن مقررات وجود داشته باشد (الفوائد الحديث - محمد باقربن محمد اكمل- ص 5 )مقصود از اصطلاح ((استصحاب شرع سابق)) همين است.

    شركت Societe
    (مدنى – فقه) اجتماع حقوق چند مالك در شيئى معين (يا اشياء معين)بنحو اشاعه خواه بحكم قانون باشد (شركت قانونى يا قهرى مانند شركت وراث در تركه) يا بتراضى باشد( شركت عقدى يا شركت قراردادى خواه بصورت شركت تجارى باشد خواه بصورت شركت مدنى ) ماده 571 ق - م.

    شركت ابدان
    (فقه - مدنى ) شركت دو يا چند نفراست باين ترتيب كه هريك هرچه بوسيله عمل خود بدست آورند همه در آن شريك باشند فرق نمى كند كه عمل آنها ازيكنوع باشد (مثلا همه نجارى كنند )يا نه اين شركت غررى بوده و باطل است ولى ميتوان بصورت صلح (ماده 754 قانون مدنى )ويا بصورت ماده10 قانون مدني آنرا درآورد.

    شركت اختيا رى Societe volontaire
    (مدنى- فقه )شركت اختيارى يا درنتيجه عقدى از عقود حاصل ميشود يا در نتيجه عمل شركاء از قبيل مزج اختياري يا
    قبول مالى مشاعأ در ازاء عمل چند نفر ونحو اينها (ماده 573 ق - م) اين تقسيم روي مبناى تشريفاتى بودن عقد قرار دارد يعنى عقد را مركب از الفاظ ايجاب و قبول دانسته اند: اگر لفظى بودن ايجاب وقبول شرط عقد بودن عقد نباشد تمام مثالهاى بالا مصداق شركت عقدى است و شركت عقدى عينآ همان شركت اختيارى است. مبناى تشريفاتى بودن عقد كه در ماده 573 ق - م ديده مى شود مخالف مبناى رضائى بودن عقد است كه در ماده 183 ق - م مشاهده ميگردد.

    شركت اصلى
    ( حقوق تجارت )شركتى كه در سرمايه شركت (يا شركتهاى) ديگر شريك بوده ويا چند شركت فرعى( رك. شركت
    فرعى )تحت نظارت آن باشند. درهمين معنى شركت كل هم استعمال شده است.

    شركت اعتبار Societe de credit
    ( تجارت) شركتى است سهامى يا تعاوني كه هدف آن كمك دادن به مشتركين خود است باين معنى كه پول يا اعتبار لازم را در اختيارآنان ميگذارد كه تا در اجراء هدف خود( مثلا كشاورزى يا صنعت ) اقدام كنند.

    شركت اعيان
    (فقه- مدني )به معنى شركت عقدي است. (رك. شركت عقدى)

    شركت ايرانى
    (تجارت) شركتى است كه درايران تشكيل و مركز اصلى آن در ايران باشد (ماده اول قانون ثبت شركتها)

    شركت با سرمايه متغير Societe a capital variable
    ( تجارت) شركتى كه دراساسنامه آن شرط تغيير سرمايه شده باشد در اين صورت كاهش يا افزايشى آن تابع مقررات عمومى مربوط باين امر نخواهد بود وغالبأ در شركت هاى تعاوني اين امر ديده ميشود.

    شركت با مسئوليت محدود Societe a responsabilite limitee
    (حقوق تجارت )شركتى است تجارى بين دو يا چند نفر بدون اينكه سرمايه آن به سهام تقسيم شده باشد و هريك از شركاء تا ميزان سرمايه خود در شركت مسئول ديون و تعهدات شركت مى باشند (ماده 94 قانون تجارت )

    شركت بيمه Societe d,assurances
    ( تجارت )شركتى است كه كارآن عمليات بيمه است.( رك. بيمه )

    شركت بيمه با قساط ثابت Societe d,assurance a primes fixes
    (تجارت) شركت بيمه اى است كه وجه بيمه آن ثابت است. (رك. بيمه باقساط ثابت)


    شركت بيمه تعاونى Societes d,assurances mutuelles
    رك. بيمه تعاوني

    شركت بى نام Societe anonyme
    ( تجارت )يا شركت سهامى( مساهمه ) شركتى است تجارتى كه سرمايه آن به سهام Actions تقسيم شده و قابل انتقال Cessibles است( ماده21 قانون تجارت) اين شركت بنام هيچ يك ازشركاء خوانده نميشود (بهـمين جهت بى نام خوانده شده است) وبنام تجارت آن شركت خوانده ميشود مانند شركت سهامى پشم يا قالى و مانند آنها.

    شركت تجارى Societe commerciale
    ( تجارت ) نوعى ازشركت عقدى است كه بموجب قوانين تجارت صورت ميگيرد و منشاء پيدايش شخصيت حقوقى درحقوق خصوصي ميشود وگاهى خود آن شخصيت حقوقى( نه عقد شركت )را هم شركت نامند. اين اصطلاح درمقابل شركت مدني استعمال ميشود.

    شركت تضامنى Societe en nom collectif
    ( حقوق تجارت )شركت تجارتى با نام مخصوص و براى امور بازرگا نى كه بين چند نفر با مسئوليت تضامني بوجود مى آيد اگر دارائى شركت وافى بديون آن نباشد هر شريك مسئول تمام ديون شركت است. (ماده 116 قانون تجارت)

    شركت تعاونى Societe cooperative
    ( تجارت )نوعى از شركت است كه چند نفر بتراضى اموالى را بصورت اشتراك در مى آورند ولى نه بمنظوراستفاده بردن و تقسيم منافع بين شركاء بلكه باين منظور كه بصورت شركت ازطريق بهتر وساده ترى آن اموال را در راه منافع خود بكار ببرند (ماده 190 ببعد قانون تجارت) بموجب ماده يك قانون شركتهاى تعاوني مصوب 11- 5 - 34 شركت تعاوني شركتى است كه براى مدت نامحدود بمنظور رفع احتياجات مشترك شركاء و بهبود وضع مادى و اجتماعى آنان براى خدمت عمومي و هرگونه فعاليت راجع بتوليد محصول كشاورزى و صنعتي - تهيه وطبقه بندى و نگهدارى - تبديل و فروش محصولات مزبور- تهيه وتوزيع هر نوع كالاى مورد نياز در زندگى و حرفه تحصيل وام و اعتبار براى شركاء – اقدام بكارهاى ساختمانى و ايجاد مسكن وبيمه محصولات و حيوانات - قبول نمايندگى مؤسسات وكارخانجات وابسته بفعاليت هاى مذكورفوق خريد سهم الشركه شركتهاى مشابه و نحو اين امور تشكيل شده باشد.

    شركت تعاونى اعتبار
    ( تجارت )نوعي از شركت تعاوني است ( رك. شركت تعاوني )كه اعتبارات مختلف فلاحتى، صنعتى، بحرى باعضاء شركت

    شركت تعاونى توليد Societe cooperative de production
    ( تجارت) شركتى است بين عده اى از صاحبان مشاغل كه كار شركاء آن، توليد و فروش اشياء يا اجناس است ( ماده 190 قانون تجارت)

    شركت تعاونى مصرف Societe cooperative de consommation
    (تجارت) شركتى است كه براي مقاصد ذيل تشكيل مى شود: الف - فروش اجناس لازم براى مصارف زندگى اعم از اينكه اجناس مزبور را شركاء ايجاد كرده يا خريده باشند.
    ب - تقسيم نفع وضرربين شركاء بنسبت خريد هريك از آنها( ماده 192 قانون تجارت )

    شركت توليد
    مرادف( ومختصر شده از اصطلاح ) شركت تعاونى توليد است.

    شركت در جرم
    (جزا) ارتكاب جزئى از اجزاء اصلى جرم را بوسيله شخص، شركت در جرم گويند بطوريكه از مجموعه اعمال دو يا
    چند نفر جرم صورت گرفته باشد مانند اينكه كسى دست وپاى مقتول را نگهدارد وديگرى سرش را ببرد. شركت در جرم غير عمدى هم مصداق پيدا مى كند مانند اينكه دو نفر ديوارى را بلغزانند و بغيرعمد كسي كشته شود.

    شركت سرمايه Societe de capitalisation
    ( تجارت) شركتى كه تعهد كند به مشتركين خود درمقابل وجهى كه دفعة واحده يا دفعات متعدده ازآنان مى گيرد در رأس مدت معينى مبلغى بدهد.

    شركت سهامي Societe anonyme
    رك. شركت بي نام

    شركت شير Societe leonine
    ( تجارت) شركتي كه درآن يكى ازشركاء همه منافع را بخود اختصاص دهد يا خود را از هر نوع تحمل ضرر معاف كرده باشد. چنين شركتى باطل است.

    شركت ضمان تعاونى Societe de caution mutuelle
    ( تجارت )شركتي كه كارمنحصر آن بكار بستن ضمان احتياط aval وظهرنويسى اسناد تجاري و اسناد تعهد (بليت) واوراق ظهر نويسي شده توسط عضو شركت است، و بمنظور كارهاى تجارتي تشكيل ميشود. ( رك. بليت - ضمان احتياطى)

    شركت عقدى Societe volontaire
    ( مدنى) عقدى است كه بموجب آن دويا چند شخص توافق مى كنند كه اشيائى را بصورت اشتراك درآورده و ازآنها بهره بردارى كنند و بهره و خسارت را بين خود تقسيم نمايند( خواه از اين عقد يك شخصيت حقوقى ناشى شود مانند شركت هاى تجارى خواه ناشى نشود مانند شركتهاى مدني ماده 573 ق- م ).

    شركت عملي Societe de fait
    (مدنى )شركتى در خارج روى اشتراك منافع دويا چند شخص كه با هم همكارى مى كنند وجود دارد بدون اينكه نوشته اساسي بين شركاء وجود پيدا كرده باشد و هم چنين است اگر شركت مسبوق بعقدى بوده و آن عقد ابطال شده( به بطلان مطلق) ولى همكارى و تعاون و اشتراك منافع برجا مانده باشد.

    شركت عنان
    ( فقه )شركتى است كه از مزج و اختلاط اموال دويا چند نفر حاصل شده باشد از روى تراضي و بقصد تجارت. دراين صورت عنان و زمام اموال مورد شركت در دست شركاء است( جامع الشتات صفحه 274 )و اين شركت درست است.

    شركت غير عقدى
    (فقه - مدنى ) اجتماع حقوق مالكان متعدد در شيئى واحد بنحو اشاعه (ماده 571 قانون مدنى )

    شركت فرعى
    (حقوق تجارت) شركتى است كه با دخالت سرمايه شركت ديگرى تشكيل ويا تحت نظارت شركت ديگر باشد.

    شركت قانونى
    (مدني )شركت چند مالك است در مال معين بنحو اشاعه بحكم قانون بطورى كه قصد و رضاى شركاء بهيچ وجه در ايجاد حالت شركت مؤثر نبوده باشد مانند شركت ورثه در تركه( ماده 870 ق - م) شركت قهرى مرادف شركت قانونى است و درمقابل شركت اختيارى استعمال ميشود.

    شركت قراردادى
    بمعني شركت عقدى است. (رك. شركت عقدى)

    شركت قهرى Societe forcee
    بمعنى شركت قانوني است. (رك. شركت قانوني)

    شركت كل
    بمعنى شركت اصلى است. (رك. شركت اصلى)

    شركت مختلط سهامى Societe en commandite par actions
    (حقوق تجارت )شركتى است تجارى با اسم مخصوص بين عده اي شريك سهامي و چند شريك ضامن (ماده 163 قانون تجارت)

    شركت مختلط غير سهامى Societe en commandite simple
    (حقوق تجارت )شركتى است تجاري با اسم مخصوص بين يك يا چند شريك ضامن ويك يا چند شريلث با مسئوليت محدود كه بدون انتشار سهام تشكيل ميشود. شريك ضامن مسئول همه ديون شركت (ولو بمقدار بيشتر ازدارائى شركت) است و شريك با مسئوليت محدود فقط تا ميزان سرمايه خود درشركت مسئول ديون شركت است( ماده 141 قانون تجارت )


    شركت مدنى Societe civile
    ( مدني) شركتي است عقدى كه تابع مقررات حقوق مدني است و داراى شخصيت حقوقى نمي باشد و اموال شركت بين شركاء بنحواشاعه است برخلاف شركت تجارى كه اموال شركت بين شركاء بنحواشاعه نيست( قرارداد بازرگاني و اقامت و دريا نوردى بين ايران و ايتاليا – مصوب 20- 9- 37) زمين خراجي( يا اراضي مفتوح عنوة ) بين مسلمين مشترك است ولى نه بطور اشاعه. ازهمين امر ميتوان وجود شخصيت حقوقى جامعه مسلمين را تصور كرد.

    شركت مصرف
    مرادف( ومختصر شده ازا صطلاح) شركت تعاونى مصرف است (رك. شركت تعاوني مصرف)

    شركت مفاوضه
    ( فقه - مدني) قرارداد شركتى است بين دويا چند نفر مبنى بر اينكه هرمالى كه بدست مى آورند( خواه از راه عقد يا
    ايقاع باشد يا ارث و غيره ) بين آنان مشترك باشد اعم از اينكه كارآنان مساوى باشد يا نباشد اين شركت غررى بوده
    و باطل است. در صحت صلح باين منظور هم تأمل است.

    شركت نسبي Societe a responsabilite proportionnelle
    (حقوق تجارت) شركتى است بازرگاني با اسم مخصوص بين چند نفر. مسئوليت هرشريك به نسبت سرمايه او درشركت است وشركت مسئول همه ديون خود مى باشد ( ماده 183 قانون تجارت)

    شركت وجوه
    ( فقه- مدني) شركتى است بين دو ياچند نفر كه داراى سرمايه نيستند و قرار ميگذارند هريك باعتبارخود اموالى را
    نسيه خريده و بفروشند و ربحى كه بدست مى آيد همگى درآن شريك باشند. اين شركت درست نيست.

    (انحلال )شركت dissolution de la societe
    يعنى فسخ شركت و ازبين بردن رابطه حقوقى ناشى ازآن. (ماده 93- 181 قانون تجارت) (رك. انحلال)

    شركت نامه
    ( حقوق تجارت )سندى است كه بين دو يا چند شريك بمنظورتشكيل شركت تجارى تنظيم شده باشد. درعرف عوام شراكت نامه گفته مى شود(مواد 36- 97- 142- 172 قانون تجارت)

    شركتهاى موهوم
    ( جزا) اصطلاح خاصي نيست و بعلت ترجمه غلطى كه در ماده 238 قانون جزا از اصطلاح entreprise شده بصورت اصطلاحي بكار مى رود (رك. تعهد فعل - تعهد فعل موهوم )

    شروع
    آغاز نمودن. و دراصطلاحات ذيل بكار رفته است:
    ( مدنى - فقه )شروع در احياء- يعنى آغاز نمودن در احياء زمبن موات و مباح (ماده 141 ق- م ) از قبيل سنگ چيدن اطراف زمين يا كندن چاه وغيره. شروع در احياء سبب مالكيت نيست ولى باعث پيدايش حق اولويت مى شود( ماده 142 ق - م )

    شروع جرم
    (جزا )اقدام به مقدمات قريب جرم را گويند معذلك امرى است نسبى وبحسب طبع اصناف جرائم فرق مى كند خصوصأ
    كه ((مقدمات قريبه)) از مقدمات بعيده (كه آنها را به تعبير نارسا ((عمليات مقدماتي جرم )) ناميده اند) بخوبى قابل تميز نيست. درمصداق مشتبه اصل برائت جارى است. (ماده 20- 21- 23- 27 قانون جزا)

    شريعت
    جميع مقررات اخلاقى - اعتقادى- حقوقى اسلام يا هر يك از اديان آسمانى ديگر.

    شريك L,associe
    ( مدني )كسيكه بايك يا چند نفر ديگر درشيئى يا اشياء معيني بنحو اشاعه ذيحق است (شركت قانونى يا قهرى )مانند شريك در تركه وشريك در شركت مدنى ماده 571 قانون مدني. (تجارت )كسيكه با اجتماع با يك يا چند نفر ديگر و بموجب عقد مخصوصي بر اساس قوانين تجارت و بقصد انتفاع مالى شركت تجارى را بوجود مي آورد. (رك. شركت تجارى)

    شريك جرم
    رك. شركت در جرم
    ششدانگ
    در املاك همگى و تمامت ملك معين را از آن جهت كه در مالكيت بدون اشاعه مالك معيني قرارگرفت است گويند چنانكه گويند ششدانگ فلان خانه ازآن على است.

    شعبه
    (حقوق ادارى )قسمتى از يك اداره يا مؤسسه عمومى (مانند شهردارى)كه بيك سنخ كاررسيدگى مى كند (مانند شعبه اجراء چك در اجراء اسناد رسمي ثبت كل در مركز) وازاجتماع دو يا چند شعبه دائره تشكيل ميشود و ازاجتماع دويا چند دائره اداره بوجود مي آيد. ( ماده 1- 16 قانون ثبت )

    شعير
    در املاك گاهى سهم مشاع برابر يك نود و ششم ملك معين را گويند مثلا يك شعير از قنات فلان ملك حسين است.

    شغار
    رك. نكاح شغار

    شفعه Preemption
    ( مدنى - فقه )هرگاه مال غيرمنقول قابل تقسيمى بين دو نفر مشترك باشد و يكى از دو شريك حصه خود را بقصد
    بيع بشخص ثالث منتقل كند شريك ديگر حق دارد قيمتى را كه مشترى داده است باو بدهد و حصه مبيعه را تملك كند حق مزبور را خيار شفعه وحق شفعه(وبطور اختصار: شفعه گويند) و صاحب آن حقرا شفيع گويند( ماده 808 ق – م)

    (اخذ به ) شفعه Exercice du droit de preemption
    ( مدنى- فقه )اعمال حق شفعه را اخذ به شفعه گويند. اخذ بشفعه از ايقاعات است (ماده 808 ق- م)

    شفيع
    ( مدني- فقه) صاحب حق شفعه را گويند. ( رك. شفعه )

    شك Doute
    وقتى كه مسأله اى مطرح باشد و ذهن در مقابل آن بين دويا چند احتمال قرار گيرد و گرايش بطرف يكى از احتمالات
    پيدا نكند حالت شك وجود دارد. شك موضوع بحث درقانونگذاري و استنباطات قضائى داراى خموصيات ذيل است:
    الف - شك غيراختيارى است يعني مطالعه و بررسى يك موضوع معين منتهى به شك ميشود. شكوك ذيل اختيارى بوده و از موضوع بض حقوق خارج است:
    1- شك آزمايشي كه براى آزمودن صحت وسقم مساله معيني آزمايش كننده دست كم يكبار درآن ترديد مى كند( خواه اين شك از مبتدى صورت گيرد يا منتهى) گاهي در امر دادرسى از شك آزمايشى ميتوان استفاده كرد( وهم چنين در بررسى مسائل كلى حقوقى وقانونگذارى )ولى در اين موارد استفاده از اين شك بعنوان حقوقى اختصاص ندارد بلكه مانند ساير افراد مردم ازآن استفاده مى شود.
    2- شل معتاد به شك (يا شك مشكك يا شك شكاك )كه فلاسفه باختر ازآن تعبير به Folie du doute كرده اند وآن شكى است كه صاحب آن بنوعى ازتشويش ذهن دچار است كه با وجود اينكه عادتآ بدون برخورد به مانع، مورد آن، قابل اظهار نظر است صاحب شك مذكور نه تسليم بنظر صاحبنظران درآن قضيه ميشود و نه خود قدرت اخذ تصميم دارد (فرهنگ اصطلاحات فلسفى Lalande - چاپ هفتم) ب- شل مربوط به مسأله خاصي است و اختصاص بمورد معين و محدود دارد. بنابراين شك غير اختيارى ناشى از كثرت مطالعات دريك رشته كه تدريجآ در ذهن رسوخ كرده و در اساس يك علم رخنه كند و محدود بمورد معين نيست ربطى بموضوع اين بحث ندارد و جنبه كلى و فلسفى دارد) نه حقوقى ). مثال- براى وثيقه موضوع ماده 34 قانون ثبت درمزايده بنفع بستانكار خريدارى پيدا نشد قيمت روز مزايده آن برابر نيم عشر است! دراين صورت آيا تمام آن بعنوان نيم عشر بدولت متعلق است؟ شكوك مورد بحث درعلم حقوق و قانونگذارى و استنباطات قضائى سه نوع راه حل دارد :
    الف - ازطريق فرض هاى قانونى Fictions (ماده 1024 ق - م)
    ب- از طريق امارات قانونى( ماده 1322 ق - م )
    ج - از طريق استنباطات قضائى مخصوص به ظرف شك مانند قاعده اخذ به قدر متيقن كه مخصوص موردى است كه شك قابل برطرف كردن نيست و نمونه آن ماده 1317 ق - م است و هم چنين است نمونه مذكور در ماده 876 ق- م.

    شك بين وجوب وحرمت
    ( فقه )هرگاه در مورد عمل معينى اين نكته معلوم باشد كه الزام قانونى متوجه آن شده و افراد نسبت بآن تكليفى دارند
    ولى معلوم نباشد كه اين تكليف امر است يا نهى فقهاء اصولى و اخبارى نسبت بآن اصل برائت جارى مى كنند اگر منشاء شك اجمال يا سكوت قانون باشد و اگر منشاء شك تعارض دو قانون باشد اصل تخيير جارى مى كنند. شكى با اين مشخصات درحقوق جديد ديده نشده است جز دريك مورد كه حكمى بر انتقال منافع شش ساله ملكى بنفع مستاجرى صادرشده و حال اينكه مؤجر قبل از اجاره ملك را در رهن بدون مدت ثالثى نهاده بود در چنين موردى اگر محكوم له باستناد ماده 26 قانون ثبت 1310 ثبت منافع را در دفتر املاك تقاضا كند مأمور ثبت از طرفى بامنع ماده 101 قانون ثبت مواجه است و ازطرفي با تكليف اجراء احكام كه در ماده نهم آئين دادرسي مدنى وجود دارد. هرچند ماده 101 خاص است و ماده 9 عام است ولى ظاهرأ ماده 9 دادرسي مدني از عموماتي است كه قبول تخصيص نمى كند مگر بتصريح قانون برتخصيص بهرحال اين يك نمونه ازشك بين وجوب و حرمت( يعنى بين امر و نهي )است كه از تعارض دونص پيدا شده است.

    شك در رافع
    (فقه)يعنى شكى كه مربوط است به پيدايش امرى كه ميتواند چيزى را كه قبلا وجود پيداكرده از بين ببرد و نيز شك در رافع بودن چيزى كه فعلا وجود پيدا كرده نسبت بچيزى كه قبلا وجود داشته است. قسم اخير را بعضى شك در رافعيت موجود نام داده اند كه مرجعش بهمان نوع اول است.

    شك در رافعيت موجود
    رك. شك در رافع

    شك در مقتضى
    ( فقه) در مبحث استصحاب، شك در بقاء مستصحب را در مسير زمان، شك در مقتضى ناميده اند.

    شك سارى
    بمعنى قاعده يقين است. ( رك. قاعده يقين )

    شك سببى و مسببى
    (فقه) هرگاه جريان استصحاب معين در مورد معين، باعث انتقاء موضوع استصحاب ديگرى گردد شك در استصحاب اولى را شك سببى نامند وشك دراستصحاب دومى ( كه هرگز جارى نخواهد شد ) را شك مسببي خوانند و استصحاب را در مورد اول استصحاب سببى و در مورد ثانى استصحاب مسببى ناميده اند مثال شخصي مدعى است كه وكيل او با علم بعزل خود مال او را فروخته وتقاضاى ابطال معامله را از دادگاه ميكند در اين جا در مالكيت مشترى نسبت به مبيع مذكور شك حاصل است وظاهرا استصحاب عدم مالكيت او جارى است از طرف ديگر شك در وقوع بيع درحال بقاء وكالت هم حاصل است و استصحاب بقاء وكالت هم جارى است و با جريان اين استصحاب نوبه باجراء استصحاب دوم نمى رسد اين استصحاب را استصحاب سببى نامند وشك واقع درمورد آنرا شك سببى مى نامند چنانكه استصحاب عدم مالكيت مشترى را استصحاب مسببى ناميده و شك واقع در مورد آنرا شك مسببى خوانند. كه البته با جريان استصحاب اول نوبه بجريان اين استصحاب نمى رسد يعنى مشترى مالك مبيع شناخته ميشود.

    شك شكاك
    ( فقه )شك كسى كه بيش از متعارف در مسائل و موضوعات شك كند. ( رك. شك)

    شك موجه
    شكي كه براي صاحب نظر پيدا شود وبراى وجود آن شك قرائن و دلائلى در دست باشد. در قلمرو چنين شكي است كه مقنن نيازمند بوضع مقرراتى است كه بآنها فرض قانوني و اماره ميگويند( ماده 1024 قانون مدني) والا برشك غير صاحب نظر اثرى مترتب نيست.

    شم الفقاهه
    اين اصطلاح را بجاى ذوق فقاهت ياذوق حقوق بكار برده اند ميگويند فلانى شم فقاهت ندارد يعني ذوق ادراك ريزه كاريها و ظرافت كاريهاى اين علم را ندارد و با وجود اينكه عالم به فقه هست ولى سلبقه استوار و جا افتاده در اظهار نظرها از خود كمتر نشان ميدهد. امروزه باعبارت ذوق سليم همين نظر را ميرسانند.

    شناسائي Recoonaissance
    ( بين الملل عمومي )الف- عمل شناختن Reconnaitre يعني قبول كردن- اعتراض نكردن- موافق بودن با وضع موجود. ب- معنى متداول كنونى آن در روابط بين المللى عبارت است از عملى كه بموجب آن وجود بعضى وقايع Faits (مانند دولت جديد، حكومت , وضع، قراردا د وغيره )را مى شناسند و اين امر متضمن آن است كه بر اساس آن روابط حقوقى خود را برقرار خواهند كرد.

    شناسنامه
    ورقه يا دفترچه معروف كه ازاسناد رسمى بوده وهويت( نام ونام خانوادگى شخص و نام پدر و مادر ومحل تولد و صدور شناسنامه )و تولد و وفات و ازدواج و طلاق درآن درج ميشود. نيزبه آن سجل گفته ميشود.


    شورى
    بضم اول وفتح راء. بمعنى مشورت كردن است ودر اصطلاحات زير بكار رفته است: الف- بمعني مجلس شوراى ملي.
    ب- بمعنى هياتي كه صلاحيت شور و گرفتن تصميم نسبت بامريا امورى را دارا باشند Conseil

    شوراى ادارى شهرستان
    (حقوق ادارى )در هرشهرستان اين شورى به رياست فرماندار وعضويت معاون او و رؤساء ادارات شهرستان تشكيل ميشود وهدف آن تهيه وسائل بهبود اموركشاورزى وآبادى و بهداشت و مساعدت بافرماندار در اجراء وظائف او است.

    شوراى اصلاحات ارضى
    شورائي است كه برياست وزيركشاورزي و عضويت رئيس سازمان اصلاحات ارضي و چهار نفر از صاحب منصبان وزارت كشاورزي كه حداقل سمت مديركلى يا مديريت عامل بنگاهى را احراز كرده باشند تشكيل ميگردد (ماده هفت قانون اصلاحات ارضي 19- 10- 40)

    شوراى امنيت
    (بين الملل عمومى )يكى ازشعبات سازمان ملل متحد است اقدام به امور ارجاع شده بسازمان ملل متحد وشعبات آن با نظر شوراى امنيت است.

    شوراي بخش
    ( حقوق ادارى )شورائى است مركب از بخشدار و رؤساء ادارات كشورى بخش وعده اى زراع و مالك محل بتعدادى كه وزارت كشورمعين كند.

    شوراى پول
    شورائى است كه در ماده 1-2 قانون بانكى و پولى كشور مصوب 7- 3 – 39 پيش بيني شده و درماده 2- 40 وظائف
    آن شمرده شده است.

    شوراى دولتى
    يك دادگاه عالى كه بشكايت از تصميمات واقدامات مراجع دولتي و بلدى واعتراض بر مدلول مقررات مخالف با قانون (بمعنى اخصى كلمه) و تظلم از تجاوز و سوء استفاده از قدرت در اجراء قوانين و مقررات وشكايت از احكام ديوان محاسبات و دعوى خسارت از ادارات دولتى و بلدى و شكايات استخدامى رسيدگى ميكند. (قانون شوراي دولتي مصوب 1339)

    شوراى عالى اقتصاد
    بمنظور تمركز امور اقتصادى كشور و اتخاذ يك سياست اقتصادى و ايجاد هماهنگى در امور مالي و اقتصادى از وزير دارائي و بازرگانى و صنايع ومعادن وكشاورزى و مدير عامل سازمان برنامه و مديركل بانك ملى ايران برياست نخست وزير و نيابت رياست وزير دارائي تشكيل ميشود (ماده يك اساسنامه شورايعالى اقتصاد- مصوب 22- 9- 34 هيأت وزيران- مجموعه 1334 صفحه 357 )

    شوراى عالى بهبود امور ادارى
    شورائى است كه بموجب تصويب نامه شماره 4- 458 مورخ 27- 2- 1335 بمنظور بهبود امور ادارى تحت رياست معاون ادارى نخست وزير و بعضويت كليه معاونين اداري وزارتخا نه ها تشكيل ميشود.

    شوراى عالى ثبت
    عالى ترين مرجع رسيدگى ادارى در امور ثبتى كه مركب است از دادستان كل و مديركل ثبت و مديركل قضائى يا يكنفر از صاحب منصبان عالى رتبه قضائي به تعيين وزير دادگسترى( ماده ششم قانون ثبت وآئين نامه آن مصوب 1322 )

    شورايعالى كارآموزى و افزايشى مهارت
    اين شورى در مركز فراهم ميشود از معاون فنى وزارت كار و معاون فني وزارت فرهنگ و وزارت صنايع و معادن ومدير كل آموزش وزارت كار ومدير كل مشاغل و كاريابي و نماينده كارفرما و نماينده كارگر بانتخاب شورايعالى كار (ماده 25 آئين نامه كارآموزى و افزايش مهارت مصوب 27- 10- 1339 )



    شوراى عالى مالى
    شورائى است كه بموجب تصويب نامه شماره 22194 مورخ 17- 10- 1337 بمظور مركزيت دادن بررسى امورمالى و مطالعات كافى درباره صرفه جوئى در هزينه ها و افزايش درآمدهاى كشور تشكيل ميشود (مواد 1- 6- 9 تصويب نامه مزبور)

    شوراى كارگاه
    اين شورى مركب است از يكنفر نماينده وزارت كار و يكنفر نماينده كارفرما و يكنفر نماينده كارگران همان كارگاه، و وظايف شورى عبارت است از رسيدگي وگرفتن تصميم راجع باختلافات بين كارفرما وكارگر يا كار آموز كه ناشى از اجراي مقررات قانون كار يا قراردادكار يا قرارداد كارآموزى باشد و رسيدگى وگرفتن تصميم راجع بشكايات راجع بروابط كارفرما وكارگريا كارآموز در همان كارگاه و نيز انجام وظايفى كه قانون كار و قوانين ديگر بعهده شوراى كارگاه گذاشته است.

    شوراى كشاورزى
    شورائي است كه بمنظور تمركز دادن نظرهاى كشاورزان و حمايت آنان و همكارى با يكديگر و با وزارت كشاورزى
    در انجام وظايف مقرر در قانون تشكيل شوراهاى كشاورزى مصوب 13- 3- 38 در تهران وشهرستانها تشكيل ميشود
    ( ماده يك قانون مذكور)

    شوهر
    (مدنى) مردى كه زنى در حباله نكاح او است. مرادف زوج است. (رك. زوج)

    شهادت Temoignage
    ( در لغت بمعني حضور و معاينه و اطلاع است ) در اصطلاح اخبار از وقوع امور محسوس بيكي از حواس است در غير مورد اخبار بمعني بضرر خود وبنفع غير( زيرا دراينصورت اسم آن اقراراست نه شهادت). مشهود به بايد درگذشته وجود پيدا كرده يا در زمان اداء شهادت موجود باشد. سند عادي دين متوفي كه مورد تأييد وصي صغير يا قيم او قرار ميگيرد از مصاديق شهادت وصي يا قيم بضرر صغير است و اقرار محسوب نميشود. در همين اصطلاح لفظ گواهى بكارمى رود وشاهد را گواه گويند. گواهى گاهى بمعنى تصديق است ودراينصورت با مفهوم شهادت فرق دارد( رك. تصديق ) در فقه غالبأ شرط ميكنند كه مشهود به بايد از ديدنيها (مبصرات) ويا شنيدنيها (مسموعات)باشد مانند عقد و ايقاع كه شنيدنى است وقتل ودزدى كه ديدنى است. در قانون ما اين امر بسكوت برگذار شده و چون صدق شهادت در اخبار ازغير محسوسات محل ترديد در نظر عرف است بنابراين بحكم اصل عدم ارزش اثباتي دليل، شهادت در غير محسوسات اعتبار ندارد (ماده 1306 ببعد قانون مدنى و قانون شهادت و امارات 1308 ) كسيكه بترتيب فوق اخبار ازوقوع امرى درگذشته يا حال (از مسموعات يا مبصرات) مينمايد او را شاهد نامند (رك. شاهد) وامرى كه از وقوع آن خبر ميدهد مشهودبه ناميده ميشود و كسيكه شهادت بنفع او است مشهود له خوانده ميشود و كسيكه شهادت بزيان او است مشهود عليه نام دارد. بين فقهاء اختلاف است كه نظر ارزياب- كارشناس- طيب- مفتى و حاكم ومانند اينها مشمول عنوان شهادت است يا نه - عرفأ مشمول شهادت نيست (جامع الشتات- صفحه 761)

    شهادت اثبات
    ( يا شهادت وجودى يا شهادت بر امر وجودى) (فقه)هرگاه مشهود به امر وجودى باشد آن شهادت را شهادت اثبات نامند.

    شهـادت اصل
    رك. شهادت برشهادت

    شهادت براقرار
    شهادت است كه مشهود به آن اقرار باشد.

    شهادت برامرعدمى
    رك. شهادت نفى

    شهادت بر امر وجودى
    رك. شهادت اثبات

    شهادت برسبب
    ( فقه - دادرسي )شهادت بر وقوع سبب قانون. مثل اينكه كسى شهادت دهد كه حسن خانه معين را از حسين خريده است ولى راجع به مالكيت كنونى او اظهار بي اطلاعي كند يا نسبت بآن سكوت اختيار كند وحال اينكه شاهد ديگرى ممكن است برمالكيت كنوني اوشهادت دهد ولى اين را شهادت بر سبب نمى گويند. سبب ملك خانه ازنظر شاهد نخستين بيع بوده است زيرا بيع از اسباب مالكيت است. شهادت شاهد دوم را كه متعرض سبب مالكيت نشده شهادت بر ملك مطلق ناميده اند.

    شهادت بر شهادت
    (مدني- فقه) هرگاه مشهود به خود شهادت ديگرى باشد آن شهادت را شهادت بر شهادت و شهادت فرع نامند و مشهود به شهادت فرع را شهادت اصل مينامند شاهد شهادت فرع را شاهد فرع خوانند وشاهد شهادت اصل را شاهد اصل ناميده اند ( ماده 1320 قانون مدنى). شاهد اصل ممكن است به شاهد فرع بگويد كه گواه باشيد كه من شاهد بر فلان قضيه هستم. ممكن است شاهد فرع خود بخود ناظر شهادت شاهد اصل در دادگاه يا خارج دادگاه باشد.

    شهادت بر ملك مطلق
    رك. شهادت بر سبب

    شهادت تبرعى
    ( فقه )شهادت شاهد در دادگاه اگر پيش ازاينكه دادرس از شاهد بخواهد كه او شهادت دهد صورت گيرد شهادت تبرعى ناميده ميشود.

    شهادت تعريف
    ( فقه - ثبت اسناد )شهادت برهويت شخص مشهودله را گويند. در ازمنه اى كه شناسنامه وجود نداشت و بالخصوص در مورد زنان (اهل حجاب) بسيار مورد پيدا مى كرد. در ماده 50 قانون ثبت نيزاينگونه شهادت پيش بينى شده است.

    شهادت حبه
    ( فقه )شهادت در موردى كه درآن مورد، مدعى خصوصي وجود نداشته باشد مانند شهادت بر زنا ( درحقوق معروف به حق الله)

    شهادت خارج از دادگاه
    ( دادرسي ) الف - شهادت گواهى كه بطور استثناء درخارج از دادگاه شهادت دهد مانند شاهدى كه بعلت ناخوشي نتواند در دادگاه شهادت دهد (ماده 410 دادرسى مدني)
    ب- شهادت شهود محلى( ماده 426 دادرسى مدني)

    شهادت در دادگاه
    (دادرسى) شهادتي كه دردادگاه اداء ميشود ( ماده 360 دادرسي مدني ).

    شهادت زور
    ( فقه) شهادت دروغ را گويند كه گاهى شهادت تا حق بآن گفته ميشود.

    شهادت عدمى
    رك. شهادت نفى

    شهادت فرع
    رك. شهادت برشهادت

    شهادت مؤثر در دعوى
    ( دادرسي ) شهادتي كه بتنهائي مثبت دعوى نبوده و بايد بكمك امارات قضائى مثبت دعوى باشند (ماده يك قانون شهادت و امارات و ماده 1306 قانون مدني)

    شهادت مثبت دعوى
    (دادرسى )شهادتى كه بدون كمك چيزى مثبت دعوى باشد (ماده 406 دادرسي مدني و ماده يك قانون شهادت و امارات و ماده 1306 قانون مدنى ) ( رك. شهادت مؤثر در دعوى)

    شهادت نفى
    (يا شهادت عدمي يا شهادت بر امرعدمي ) هرگاه مشهود به از امور عدمى باشد آن شهادت را شهادت نفى(در فقه)مينامند مانند شهادت بر اعسار. فقهاء شهادت برتلف جميع اموال مدعى اعسار را شهادت وجودى ميدانند. از نظر فقهاء شهادت نفى معتبر نيست مگر آنكه برگشت آن به شهادت بر اثبات باشد. بهتر است گفته شود: شهادت بر لوازم وجودى امرعدمى مسموع است و دادرس بالملاذمه و از راه احراز آن لوازم پى به ملزوم خواهد برد البته تشخيص لوازم با دادرس است و لوازم عرفى وعادى در اين باب كافى است.
    شهادت وجودي
    رك. شهادت اثبات

    (اداء) شهادت
    (مدنى - فقه )عملى كه شاهد از حيث انجام دادن عمل شهادت صورت ميدهد (شهادت دادن)

    (تحمل) شهادت
    (فقه) عملى است كه شاهد بموجب آن علم بچيزى پيدا ميكند كه امكان دارد بعدها همان چيز مورد شهادت قرار گيرد. بنابراين تحمل شهادت شرط اداء شهادت (شهادت دادن) است شرائطى كه قانون براى شهود ذكر ميكند مربوط به زمان اداء شهادت است( ماده 1313 ق - م) نه زمان تحمل شهادت مگر اينكه صريحا قانون شرط تحمل شهادت را بيان كند.

    (رجوع از) شهادت
    رك. رجوع از شهادت

    شهادت نامه
    الف - مرادف تصديق است( رك. تصديق)
    ب- بمعنى استشهادنامه يعنى ورقه اى كه برآن چند نفر شاهد شهادت خود را نوشته باشند(ماده 1285 قانون مدنى و ماده هفت قانون اعسار 1313) (رك. ورقه استشهاد)

    شهربانى
    نظميه را گويند.

    شهرت
    در لغت بمعنى روشن شدن امرى ازامور است. دراصطلاحات ذيل بكاررفته است:

    شهـرت روايتى
    (فقه) روايتى كه داراى خصوصيات ذيل باشد مشهور است و شهرت مذكور را شهرت روايتى ناميده اند:
    الف - راويان آن زيا د آنرا دركتب روايت ذكركرده باشند مقصود از اين كتب آن دسته ازكتابها است كه قبل ازكتاب كافى تدوين شده است.
    ب- زياد بودن ذكر روايت بايد بحد شهرت برسد. اين چنين شهرتي درباب تعارض احاديث جزء مرجعات است و مقصود از شهرت در حديث ((خذ بما اشتهر بين اصحابك)) همين است. اين شهرت ممكن است با شهرت عملى منطبق باشد وممكن است نباشد يعنى ممكن است روايتى باوجود چنين شهرت، مورد عمل قرار نگرفته باشد. نسبت بين شهرت روايتى وشهرت عملى عموم و خصوص من وجه است.

    شهرت عملى
    (فقه) اشتهار عمل و استناد بر طبق مفاد روايت معينى را( بين قدماء فقه )گويند اين شهرت اگر مطابق مفاد روايت ضعيفى (ضعيف از حيث اقتضاء اصول علم درايه) باشد ضعف آنرا جبران مى كند و اگر مخالف مضمون يك حديث قوى باشد آنرا تضعيف مينمايد(دراية شهيد صفحه 84 – 85) علت اهميت شهرت عملى بين قدماء فقه از اين رواست كه آنها بصدر اسلام نزديك بوده و قرائن صحت وسقم احاديث بمقدار قابل ملاحظه اى در اختيار آنان بوده است. كم كم بعلت بعد عهد وطول زمان آن قرائن ازبين رفت. شهرت عملى متأخران قريفه محسوب نميشود و ارزش ندارد على الخصوص اگر مخالف شهرت عملى قدماء باشد.

    شهرت فتوائى
    ( فقه) اشتهارفتوي دريك مساله معين( بدون استناد بروايتى )خواه اساسأ روايتى در آن مورد نباشد ويا روايت بر خلاف آن مساله مشهور باشد ويا روايت برطبق آن باشد ولى مورد استناد قرار نگرفته باشد. چنين شهرتي ضعف حديث - ضعيف موافق را جبران نمى كند (زيرا شرط جبران، استناد فتوى دهندگان بآن روايت ضعيف است) ولى اين شهرت موجب تضعيف روايت مخالف است (اگر شهرت قدماء باشد) زيرا اعراض آنان از استناد باين روايت قرينه قابل ملاحظه اى است كه موجب سلب اطمينان بصحت حديث مخالف ميشود. شهرت باين معنى خود بخود از منابع فقه نيست يعني همانطور كه به آيات قرآن و احاديث و عرف استناد ميشود نميتوان در رديف آنها به شهرت فتوائي استناد كرد ومشهور بودن فتوى در يك مساله فقهى نميتواند مستند باشد( جزء سوم فوائد - الاصول ازتقريرات نائينى ص 53 - 54) ومعذلك چون اغلب اقوال مشهور اساسى دارد عدول از گفته مشهور نياز باحاطه بيشتر و دليل استوارتر دارد (الفوائد العتيق- محمدباقر بن محمد اكمل- ص 31 - الفوائد الحديث - مؤلف مذكور ـ ص 24- 25)


    شهردار
    رئيس بلديه را گويند. ( رك. بلديه)

    شهردارى
    رك. بلديه

    شهرستان
    رك. استان

    شهريه
    ( حقوق ادارى )مبلغى كه محصلين وامثال آنها هرماهه( وگاهى هرساله )بيك مؤسسه دولتى يا ملي ميدهند وممكن است تعادل اقتصادى بين مبلغ مزبور و خدمتى كه آن مؤسسه براى شهريه دهنده انجام ميدهد وجود نداشت باشد. لغت ((ماهانه)) هم در اين معني استعمال ميشود.

    شهود
    جمع شاهد است. و در اصطلاح مجموع شهود يكى از اصحاب دعوى را گويند و اصطلاح ((اختلاف شهود)) ناظر بهمين معنى است.

    شهود تحقيق
    (دادرسي كيفرى) شهودى كه در مرحله تحقيقات مقدماتي (درمحل يا دردادگاه) اداء شهادت مى كنند (ماده 76- 139 224 آئين دادرسى كيفرى) (رك. تحقيقات مقدماتي)

    شهود تزكيه
    رك. تعديل

    شهود تعديل
    رك. تعديل

    شهود جرح
    رك. جرح

    (اختلاف) شهود
    (فقه - آئين دادرسى مدني ) اختلافى است كه در شهادت شهود يكطرف دعوى ديده مى شود. درفقه اختلاف مفاد گواهى گواهان دو طرف دعوى را نسبت بيكديگر ((تعارض بينات)) گويند.

    شياع
    ( فقه) بمعنى استفاضه است( رك. استفاضه)

    شيربهاء
    ( مدني- فقه )مالى كه شوهر درموقع عقد ازدواج علاوه بر مهر براى اولياء زن (پدر يا مادر) قرار ميدهد. اين رسم از بقاياى دوران فروش دختر باسم نكاح بوده و امروزه كمتر ديده ميشود (جامع الشتات - صفحه 426 ) دخترى اين مرغ بدان مرغ داد - شيربها خواهد از او بامداد.
    لوک خوش شانسم با اینکه خوش شانس بود
    اما اخرش همیشه تنهایی به سمت غروب میرفت....

    من که نه لوکم نه خوش شانس اما دارم تنهایی میرم...
    خداحافظ ایساتیس


    Hidden Content محتوای مخفی
    چقد استفاده از بند پ خسته شدم از بند پ Hidden Content
    وقتی تو عمق لجنزار باشی فرقی نمیکنه چقد تمیز بمونی...
    هی فلانی وقتی ادای فرشته ها رو در میاری دلم میخواد همه فاضلاب های دنیا رو تقدیمت کنم
    همیشه رفتن راه رسیدن نیست
    اما برای رسیدن راهی به جز رفتن نیستHidden Content


  4. #24
    عضو ایساتیس
    تاریخ عضویت
    خرداد -۱۳۸۹
    محل سکونت
    یونان_مشهد
    سن
    26
    نوشته ها
    4,082
    تشکر ها
    5,243
    از این کاربر 5,588 بار در 2,171 ارسال تشکر شده است.
    چوق
    2,000

    پیش فرض

    ش


    شاذ
    رك. خبر شاذ

    شاذ مردود
    رك. خبر شاذ

    شاذ مقبول
    رك. خبر شاذ

    شارژ دافر charge d,affaire
    رك. كاردار

    شارع
    در اصطلاحات فقهى مرادف قانونگذار و مقنن مى باشد.

    شاكى
    كسيكه از دست ديگرى بيكى از مقامات رسمي مرجع شكايت، تظلم شفاهي يا كتبى مى كند. ( رك. عارض )

    شاكى خصوصى
    رك. مدعى خصوصي

    شانتاژ Chantage
    رك. اخاذى

    شاه
    رئيس كشور در رژيم سلطنتى است. ( رك. سلطنت )

    شاهد Temoin
    كسيكه شهادت بر امرى ميدهد خواه اداء شهادت كرده باشد خواه تحمل شهادت كرده باشد يعني موضوع مورد شهادت را احساس نموده و اطلاع ازآن حاصل كرده باشد. (رك. مطلع )

    شاهد اصل Temoin primitif
    رك. شهادت برشهادت

    شاهد عدل
    (فقه - مدني) شاهدى كه داراى صفت عدالت (بمفهوم شرعى اين كلمه) باشد درحقوق كنوني بجاى صفت عدالت ماده 1313 قانون مدنى بايد درباره شاهد رعايت شود (جز در مورد طلاق كه مفهوم شرعى آن ملاك است ).

    شاهد فرع
    رك. شهادت بر شهادت

    شاهد كذب
    (مدنى- فقه) شاهدى كه در اداء شهادت دروغ گفته باشد ودر فقه او را شاهد زور گفته اند.

    شاهد الحال
    ( فقه) بمعنى رضاى شأنى باطني است. ( رك. رضاى باطنى )

    شاهى
    الف- پول معروف و متداول كه ده عدد آن برابر پنجاه دينار فعلي است.
    ب- سابقا( تا نيم قرن پيش )به خالصه گفته ميشد يعنى املاك پادشاه. ( رك. خالصه )

    شبه جرم
    ( مدنى )عملى است ناشى از تخطى Faute كه فاعل آن را ضامن آن ميگرداند.


    شبه حق انتفاع Quasi - usufruite
    (مدني) حقى است كه شخص ميتواند بموجب آن از اموال استهلاكى (مالى كه استفاده ازآن موجب از بين رفتن آن است مانند ميوه) غير از طريق استفاده يا نقل بغير بهره مند گردد ولى مكلف است بعد از اين بهره بردارى مثل آنرا از حيث مقدار و جنس و ارزش بمالك آن بدهد. اين حق در ماده 587 قانون مدني فرانسه پيش بينى شده ولى درمدنى با چنين چيزى بعنوان حق انتفاع( ماده 40 ق- م) منظور نشده و در باب قرض قسمتى از آنرا پيش بينى كرده اند( مقايسه شود ماده 648 قانون مدنى ايران با ماده 1892 قانون مدني فرانسه )

    شبه خطا
    ( فقه )بمعنى شبه عمد است( رك. شبه عمد).

    شبه عقد Quasi - contrat
    (مدني)عبارت است از يك عمل ارادى كه قانون آنرا منع ننموده و بدون اينكه عقدى منعقد گردد ايجاد تعهد در مقابل غير مينمايد مانند ايفاء ناروا (ماده 301 ق - م )
    انققاد - وجود پديده اى باين عنوان محل اشكال است زيرا آثار ناشى ازقصد انشاء يا محتاج بدوقصد انشاء هستند كه دراينصورت از وجود عقد چاره اى نيست، ويا محتاج بيك قصد انشاء ميباشند كه در اينصورت ايقاع محقق ميشود و برزخي وجود ندارد كه اسم آن، شبه عقد باشد.

    شبه عمد
    (جزا- فقه )هرگاه فاعل جرم قصد نتيجه قابل مجازاتي كند ولى نتيجه قابل مجازات ديگرى حاصل شود( ولو اينكه نتيجه مقصود هم حاصل شود) حالت فاعل جرم را نسبت بعمل قابل مجازات غير مقصود، شبه عمد نامند.

    شبه معاوضات
    (فقه) درمقابل عقود معاوضى( رك. عقد معاوضي )استعمال شده است و مقصود از آنها قراردادها و عقود غير مالى است كه براى طرفين ا لزام و التزام بوجود آورد مانند نكاح و خلع.

    شبهه
    در لغت بمعنى التباس و اشتباه درست بنادرست وحق بنا حق و واقع بموهوم است. (رك. شك) در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:

    شبهه تحريميه
    ( فقه )شكى است كه داراى خصوصيات ذيل باشد:
    الف- شك راجع به جنس تكليف الزامي باشد تكليف الزامي عبارت است از امر (يا وجوب )و نهـى (يا حرمت)
    ب- حالت سابقه مسأله مورد شمك معلوم نباشد.
    ج - شك دائر بين حرمت و عدم وجوب باشد يعنى نسبت بفعل يا ترل معينى ترديد پيدا شده كه آن يا ياحرام است يا نه (ولى اگر حرام نباشد قطعا واجب نيست بلكه مباح يا مستحب يا مكروه است) علماء اصولى در مورد اين شك اصل برائت جارى كرده و مانع آزادى اراده نميشوند خواه منشاء شك مذكور اجمال قانون باشد يا سكوت وفقدان قانون. ولى اگرمنشاء شك تعارض دوقانون باشد اصل برائت جارى نميشود بلكه اصل تخيير جاري ميشود يعنى ميتوان بهريك از دوقانون متعارض عمل كرد در حقوق جديد ما: اولا- شك بين حرمت واباحه فقط تصور ميشود زيرا استحباب وكراهت در حقوق جديد نيست و حرمت بمعنى منع قانوني است.
    ثانيا - درمورد چنين شكى اصل برائت جارى است و نتيجه آن آزادى اراده است.
    ثالثا- علت شك فقط سكوت يا اجمال قانون است و شكي كه منشاء آن تعارض دونص باشد ديده نشده است (راجع باصل تخيير در حقوق جديد ايران جلد دوم دانشنامه حقوقى- وكالت- شماره 86 را ميتوان ديد ). علماء مكتب اخبارى در مورد مساله بالا اصل احتياط را بكار مى برند يعنى عملا جانب حرمت ترجيح داده ومانع آزادى اراده ميشوند و مدرك آنان احاديث و اخبار است. مثال شبهه تحريميه درقانون مدنى ما شرط اسقاط ضمان بايع نسبت بتلف مبيع قبل از قبض است كه ماده 387 قانون مذكور متضمن آن است آيا چنين شرطى ممنوع است؟ اصل عدم منع است و در نتيجه اراده متعاقدين نسبت بچين شرطى نافذ است. (رك. شك بين وجوب و حرمت)

    شبه تحريميه حكميه
    ( فقه) هرگاه شبهه تحريميه در عين حال ازشبهات حكميه هم باشد (رك. شبهه حكمى) آنرا شبهه تحريميه حكميه نامند. مثال آن در ذيل اصطلاح ( شبهه تحريميه ) ديده شود.

    شبهه تحريميه موضوعيه
    ( فقه )هرگاه شبهه تحريميه در عين حال از شبهات موضوعيه هم باشد( رك. شبهه موضوعى )آنرا شبهه تحريميه موضوعيه نامند. در شبهات مذكور فقهاء اخبارى و اصولى اصل برائت جارى مى كنند. بنظر مى رسد كه منظور فقهاء ازشبهه موضوعيه در باب (اصل برائت )اعم است از شبهه موضوعى وشبهه مصداقى ( رك. شبهه مصداقى) مثال شبهه تحريميه موضوعيه: ماده 52 قانون دفاتر اسناد رسمى دفترخانه يا را از ثبت سند مخالف با اخلاق حسنه منع كرده است پس از جهت حكم قانوني ثبت سند مخالف با اخلاق حسنه ترديدى نيست زيرا قانون بوضوح تكليف را روشن كرده است ولى موضوعى باين شرح وجود دارد كه در تطبيق مفهوم( ثبت سند مخالف با اخلاق حسنه )برآن ترديد و تأمل هست و آن اين است كه طلاق حاكم درترك انفاق ازجمله طلاقهاى رجعى است ورجوع بقصد اضرار زوجه هم شرعأ ممنوع است آيا ثبت چنين رجوعى بوسيلة دفترخانه ها مصداق ثبت سند مخالف با اخلاق حسنه است؟ و در نتيجه قانونآ ثبت آن باستناد ماده 52 قانون دفاتر اسناد رسمى ممنوع است؟

    شبهه حكمى Erreur de roit
    ( فقه )هرگاه بدون اينكه روبرو با شبهه مفهومى يا مصداقى شويم در يافتن حكم قانوني يك مساله دچار شبهه و ترديد شويم آن شبهه را شبهه حكمى ناميده اند چنانكه بموجب ماده 79 دادرسي مدنى دو دعوى را كه منشاء مختلف دارند نميتوان بموجب يك دادخواست اقامه نمود اما ضمانت اجراى اين ماده را قانون بيان نكرده است و دربادى امر معلوم نيست كه متخلف ازاين ماده چه حكمى دارد. اين اصطلاح در مقابل شبهه موضوعى استعمال ميشود.

    شبهه غيرمحصوره
    (فقه) هرگاه يك ياچند واحد بين وا حدهاى غيرمحصور( رك. غير محصور) بجهت اختلاط و عدم تميز باز شناخته نشود آن واحد نشناخته مشتبه را شبهه غيرمحصور نامند وخود اين اشتباه را شبهه غيرمحصور ناميده اند. اگر درمورد فرض بالا واحدهاى مذكور محصورباشند شبهه را شبهه محصور نامند.

    شبهه محصوره
    رك. شبهه غير محصوره

    شبهه مصداقى
    (فقه)هرگاه مفهوم يك ماهيت حقوقى روشن باشد ولى در تطبيق آن بر مصاديق، شبهه ايجاد شود آن شهبه را شبهه مصداقى گويند وآن مصداق را مصداق مشتبه نامند علامت شبهه مصداقى، شك در تطبيق كلى بر افراد آن است و اين علامت در شبهه حكمى و مفهومى ديده نميشود. مثال: مفهوم خواسته مالى (به تبع روشن بودن معنى مال) روشن است ولى در تطبيق آن بر خواسته ((دعوي ورشكستگى )) بين اهل فن ترديد وجود دارد.

    شبهه مفهومى
    (فقه)هرگاه مفهوم يك ماهيت حقوقى روشن نباشد بطوريكه در تصور مفهوم آن ذهن در ترديد باشد آن شبهه را شبهه مفهومى گويند مانند احوال شخصيه كه در مفهوم آن شبهه وجود دارد و معلوم نيست كه شامل جهيز هم هست يانه.

    شبهه موضوعى Erreur de fait
    ( فقه) مورد اين شبهه داراى خصوصيات ذيل است:
    الف- شبهه مفهومى و مصداقى و حكمى وجود ندارد.
    ب- معذلك در جانب موضوع Sujet ترديدى بجهتى از جهات پيدا ميشود مثلا عقد بيع موضوع آثار قانونى مخصوصي است اين موضوع داراى مشخصاتي است كه يكى ازآن مشخصات تاريخ عقد است حالى اگر در دفتر ثبت عمليات تجارى تاريخ بيع معينى قلم خوردگي پيدا كرده و مشتبه بين دو روز شده باشد اين ب شبهه نه مفهومى است و نه مصداقى ونه حكمى بلكه صرفأ شبهه موضوعى است. و اگر موضوع بيع مذكورحيوان باشد. بداء خيار حيوان، مشتبه خواهد گرديد. درعمل اشتباهآ دواصطلاح شبهه موضوعي و شبهه مصداقى رابجاي بكارمى برند.

    شبهه وجوبيه
    ( فقه) شكى است كه داراى خصوصيات ذيل ميباشد:
    الف - شك راجع به جنس تكليف الزامى است (امر و نهى ).
    ب- حالت سابقه مساله مورد شك معلوم ج- شك دائر بين وجوب و عدم حرمت است يعنى نسبت بعمل معينى ترديد پيدا شده كه آن يا واجب( مورد امر) است يا نه (ولى اگر واجب نباشد قطعأ ممنوع و حرام هم نيست بلكه مباح يا مستحب يا مكروه است) در مورد جنين شكى هرگاه مشناء شك، سكوت يا اجمال قانون باشد علماء اخبارى و اصولى اصل برائت را جارى مى كنند و اراده افراد را آزاد مى گذارند و اگر منشاء آن تعارض دو قانون باشد اصل تخيير جارى مى كنند. در حقوق جديد ايران:
    اولا- شك بين وجوب و اباحه تصور ميشود استحباب وكراهت درحقوق جديد نيست.
    ثآنيا- در مورد چنين شكى اصل برائت جارى است (ماده 356 آئين دادرسي مدنى و ملاك آن)
    ثالثأ- علت شك فقط سكوت يا اجمال قانون است و شكى كه منشاء آن تعارض دونص باشد ديده نشده است. مثال شبهه وجوبيه در قانون ثبت ما اين است كه درپاسخ استعلامات كه قضيه شمول بند ( ز) و ثبت دردفتر بازداشتى ها را نفيا واثباتأ معترض ميشوند اين شك پيش مي آيد كه آيا ادارهء ثبت مكلف است ساير اطلاعات ديگر را كه در ميزان رغبات مردم در معاملات مؤثر است نيزدر پاسخ استعلام بنويسد يا نه مثلا در اسناد مالكيت يك ناحيه معين از شهر تهران چند سند مالكيت مجعول ديده شده آيا در مورد معامله ديگرى كه جعل سند مالكيت آن محرز نيست اداره ثبت مكلف است كه در پاسخ استعلام بنويسد: در ميان املاك اين ناحيه تعدادى سند مجعول ديده شده است؟ اصل برائت از چنين تكليفى است.

    شبهه وجوبيه حكميه
    (فقه)هرگاه شبهة وجوبيه در عين حال ازشبهات حكميه هم باشد (رك. شبهه حكمى) آنرا شبهه وجوبيه حكميه نامند. مثال آن درذيل اصطلاح (شبهه وجوبيه ) ديده شود.

    شبهه وجوبيه موضوعيه
    ( فقه ) هرگاه شبهه وجوبيه درعين حال از شبهات موضوعيه هم باشد (رك. شبهه موضوعى )آنرا شبهه وجوبيه موضوعيه نامند وفقهاء اخباري واصولى درآن اصل برائت جاري مى كنند مقصود فقهاء ازشبهه موضوعيه درباب( اصل برائت ) اعم است ازشبهه موضوعى ومصداقى (رك. شبهه مصداقى ) مثال شبهه وجوبيه موضوعيه: مطابق ماده 70 قانون ثبت ماموران دولت بايد بسند رسمى ترتيب اثر دهند و ماده 1287 قانون مدنى سند رسمي را تعريف كرده است سؤال و ترديدى كه بعضي كرده اند اين است كه مندرجات اظهارنامه كلا سند رسمى است؟( ماده 709 آئين دادرسى مدنى) ومامور دولت بايد بتمام مندرجات آن مانند سند رسمى ترتيب اثردهد؟

    شجاج (به كسراول)
    (فقه) ايراد جرح بسروصورت انسان. درمقابل جراح بكار رفته است. (رك. جرح)

    شحنه
    ( تاريخ حقوق) فرمانده لشكرى كه در حوزه حكومت يك حاكم مستقرشده باشد بنابراين ممكن بود شحنه بلد وشحنه اقليم وجود داشته باشد. در زبان عرب بمعنى پليس و متصدى امرى از امور شهر و والى از طرف سلطان بكار ميرود. در اصطلاحات عاميانه آنرا مترادف با امير استعمال ميكنند.

    شخص Personne
    (مدني) كسيكه موضوع حق قرار گيرد مانند انسان وشركت تجارى وانجمنهاى خيريه و دولت. بنابراين شخص شامل شخص حقيقى (كه آنرا انسان وشخص طبيعى هم مى نامند) وشخص حقوقى ميشود. اطلاق شخص به بنگاه تجارتي( تجارتخانه ) درمقررات ما ديده نشده است. مگر در ماده واحده لايحه قانونى راجع با اجازه مبادله قرارداد فروش نفت وگاز وطرز اداره عمليات آن( مجموعه 1333- ص 31) كه مى گويد: ((شخص عبارت است از شخص طبيعى يا حقوقي وشامل شركت تضامنى وتجارتخانه و شركت جمعيت هاى ثبت نشده و شركت ثبت شده مى باشد.))

    شخص ثالث Tiers
    رك. ثالث

    شخص حقوقى Personne morale ou Juridipue
    ( مدنى )عبارت است ازگروهى از افراد انسان يا منفعتي ازمنافع عمومى كه قوانين موضوعه آنرا در حكم شخص طبيعى و موضوع حقوق و تكاليف قرار داده باشد مانند شركت تجارى و انجمن ها ودولت و شهردارى و صندوق(الف) و (ب) اداره تصفيه( ماده 51 قانون تصفيه 24- 4 - 1318 )شخص حقوقى موضوع هر حق و تكليفى است جز آنچه كه اختصاص به طبيعت انسان دارد( ماده 588 قانون تجارت)

    شخص حقوقى در حقوق خصوصى
    ( مدني) هرگاه شخصى حقوقي فقط موضوع حق در حقوق خصوصى باشد آنرا شخص حقوقى در حقوق خصوصى نامند مانند شركتهاى تجاري. پس بانكها كه داراى شخصيت حقوقى درحقوق خصوصي مى باشند مشمول احكام شخص حقوقى حقوق خصوصى مى باشند حتى بانكهائي كه سرمايه آنها متعلق بدولت است. پس معافيت دولت از هزينه دادرسي شامل حال اين بانكها نيست.

    شخص حقوقى در حقوق عمومى
    (مدني) هرگاه شخص حقوقي موضوع حقوق عمومي هم باشد آنرا شخص حقوقى در حقوق عمومى نامند مانند دولت و
    شهردارى و وزارتخانه ها و مؤسسات انتفاعى دولت( نه مؤسسات بازرگانى كه طبق اصول بازرگانى اداره ميشوند ).

    شخص حقيقي Personne physique
    بمعني شخص طبيعى است. ( رك. شخص طبيعى )

    شخص طبيعى
    افراد انساني را گويند كه موضوع حق و تكليف مى باشند( ماده 958- 961 ق – م)وشخص حقيقى هم مينامند. درمقابل شخص حقوقى استعمال ميشود.


    شخصى بودن قانون
    ( مدني- بين الملل خصوصى) يعنى اجراء قانون دولت متبوع شخص در حق او هر چند كه مقيم خاك بيگانه باشد.

    شخصيت Personnalite
    ( مدني) حالت تشخص شخصى از جهت اينكه موضوع حقوق و تكاليف است. اين اصطلاح از حقوق اروپائى گرفته شده است. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:

    شخصيت حقوقى Personnalite fictive
    ( مدني) حالت تشخص شخص حقوقى از حيث اينكه موضوع حق و تكليف است. (رك. شخص حقوقى)

    شذوذ
    رك. خبر شاذ

    شرب droit de puisage
    (مدني- فقه )اصطلاح مخفف حق شرب است (ماده 104 ق- م) ( رك. حق الشرب)

    شرح دعوى Qualites
    (دادرسي) مقدمه اى است در دادنامه كه شامل امور ذيل است:
    الف- اسم اصحاب دعوى يا طرفين امر حسبى.
    ب- اقامتگاه آنان.
    ج- اموريكه منشاء دعوى شده است. مجموع اين سه قسمت را ماهيت دعوى نامند( صدر ماده 551 دادرسى مدني ) ديوان كشور در ماهيت دعوى بموجب اين ماده نظارت در امر دادگاههاى ماهوى دارد ولى نقض و ابرام در فرجام راجع بماهيت دعوى نيست (ماده 558 آئين دادرسي مدني )
    د- مستندات و ادله طرفين. ه - خلاصه مسائل معروضه و مورد ترافع كه در دادگاه طرح شده است. اين دو قسمت خارج از ماهيت دعوى است و مورد اظهار نظر ديوان كشور و مصب نقض و ابرام است.

    شرخرى
    برمعانى ذيل اطلاق ميشود:
    الف- قبول دعوى فاسد موكل از طرف وكيل وكوشش درمحق نشان دادن موكل درچنين صورت.
    ب- انتقال گرفتن موضوع اينگونه دعاوى از طريق صلح حقوق محتمل وسپس طرح دعوى در محاكم براى اخذ حكم بنفع خود. مثلا انتقال گرفتن اغلب زمين هائي كه در جريان عمليات ثبتى است و هنوز ثبت دفتر املاك نشده از نوع شرخرى است. (ماده 38 نظامنامه قانون وكالت 1315)

    شرط Condition , clause
    ( مدنى ) الف- امرى است محتمل الوقوع درآينده كه طرفين عقد يا ايقاع كننده، حدوث اثر حقوقي عقد يا ايقاع را( كلا يا بعضأ) متوقف برحدوث آن امر محتمل- الوقوع نمايد (ماده 222 ببعد ق- م)
    ب- وصفي كه يكى ازطرفين عقد، وجود آنرا در مورد معامله تعهد كرده باشد بدون اينكه آن وصف، محتمل - الوقوع درآينده باشد (ماده 235 ق - م) اين شرط را شرط صفت گويند. ( فقه) در فقه بمعنى مطلق تعهد( اعم ازضمن عقد يا بطور مستقل و جداى از عقد ) است بهمين جهت، شرط را بدوقسم تقسيم مى كنند: شرط ضمن عقد و شرط ابتدائى
    ( رك. شرط ابتدائى ) درحقوق فرانسه condition امرى است حادث و مستقبل ومحتمل الوقوع كه زوال يا حدوث حقى بر تحقق آن موقوف گردد ولى clause شرطى است كه دريك عمل حقوقى گنجانده ميشود بمنظور تكميل يا تغييرآثار حقوقى معمولى آن. لذا شرط درقانون مدني ما اعم از هر دو معنى بالا است. ( اصول فقه) در اصطلاحات اصول فقه هرامرى است كه وجود آن براى تحقق امر ديگرى لازم باشد و در تعريف آن گويند: (الشرط مايلزم من عدمه العدم و لايلزم من وجوده الوجود )يعنى شرط عبارت است از چيزى كه اگر نباشد مشروط بوجود نمي آيد ولى اگر شرط بوجود آيد بتنهائى براى ايجاد مشروط كافى نيست.

    شرط ابتدائى
    (فقه) مرادف تعهد يكطرفى است و آن تعهدى است لازم كه شخص بقصد يكطرفى خود عليه خود ايجاد مى كند( رك. تعهد ). از نظر فقهاء شرط ابتدائى باطل است.

    شرط ارادى Condition potestative
    (مدنى) شرطى كه در آينده ممكن است واقع شود و اجراء عقد را مرتبط بامرى مى كند كه آن امر تحت اراده( اراده واقع ساختن يا واقع نساختن) يكى ازطرفين عقد است. گاهي آنرا Condition simplement potestative
    مي نامند.

    شرط ارادى مطلق Condition purement potestative
    ( مدني) شرطى كه ممكن است در آينده واقع شود و اجراء عقد را موقوف باراده يكى از متعاقدين مى كند و اگرآن عاقد كه مشروط له است متعهد باشد شرط باطل است مانند من ميفروشم بشما خانه ام را بشرط اينكه بخواهم.

    شرط انتفاء حق Condiiton resolutoire
    ( مدني )شرطى است كه هرگاه محقق شود تعهد موجودى را از بين مى برد چنانكه شرط كند اگر مشترى ثمن بيع را در رأس موعد معينى ندهد بيع فسخ شود. ( رك. شرط ايجاد حق )

    شرط ايجاد حق Condition suspensive
    (مدنى )شرطى است كه اگر محقق شود موجب زوال تعليق و باعث تنجز حقى ميشود مانند شرط راجع به وجه التزام.

    شرط برائت از ضمان
    بمعنى شرط عدم مسئوليت است. (رك. شرط عدم مسئوليت)

    شرط برائت از عيب
    ( مدني- فقه) هرگاه معامله كننده نسبت بعيب مبيع قبول مسئوليت نكند و اين امر مورد موافقت طرف باشد اين تعهد را شرط برائت از عيب وشرط تبرى ازعيب نامند( ماده 436 ق- م) درقانون مدنى شرط تبرى ازعيب اختصاص بفرض خاصى داده شده است وآن فرض اين است كه صاحب مال از وجود عيب در آن آگاه نباشد ودرچنين وضعى با اسقاط مسئوليت محتمل نسبت بعيب آن، اقدام بمعامله كند. ولى اگر بداند كه در مال وى عيب هست و معذلك عهده عيوب را ازخود سلب كند يا با تمام عيوب بفروشد اين دو مورد را ظاهرا داخل در شرط برائت ازعيوب نكرده است.

    شرط بنائى
    (فقه) تعهداتي كه در مذاكرات پيش از عقد بصورت مذاكره مقدماتي عقد بين متعاقدين مورد بحث واقع شده و در متن
    عقد اسمى ازآنها برده نشده است. در اصطلاح ديگر آنها را شروط تبانى نيز گفته اند.

    شرط بنفع ثالث
    ( مدنى) شرطى است كه در ضمن عقد شده و منتفع ازآن شرط خود متعاقدين نبوده بلكه ثالث ازآن بهره مند ميشود چنانكه متبايعين شرط كنند كه اگر ثمن و مثمن را در راس موعد معين تسليم نكنند مبلغ معينى بدلال آن معامله بدهند( ماده 196 قانون مدني ).

    شرط پرداخت بطلا Clause - or
    ( مدنى )دركشورى كه اسكناس رائج است متعاملين براى اجتناب از تنزل نرخ و جلوگيرى از تنزل قيمت واقعى معامله و كاهش قدرت خريد اسكناس ثمن معامله را بطلا معين ميكنند تا ضررى متوجه معامل نشود ترتيب تعيين ثمن بطلا اين است كه مشترى در صورت تنزل قيمت رسمى اسكناس، بمقدارمعين شده درمتن عقد ثمن را ازطلا بدهد را بمقدارارزش طلا اسكناس بدهد. شرط پرداخت بطلا از نوع اول مخالف قانون است.

    شرط تبانى
    رك. شرط بنائي

    شرط تبرى ازعيب
    بمعنى ((شرط برائت ازعيب)) است.

    شرط تعليقى Condition suspensive
    (مدنى) شرط موجود گرديدن حقى بنفع ديگرى درفرض واقع شدن امرى درآينده دراين صورت اگر آن امردرآينده واقع شود حق ازتاريخ عقد( نه از تاريخ تحقق شرط )واقع و حاصل مى گردد مثل اينكة منافع خانه اي را بموجب عقدى بغير برگزار كند بشرط اينكه آن شخص ظرف ده سال ازتاريخ اين عقد موفق بگرفتن درجه دكترى گردد درصورت گرفتن آن درجه منافع دهسال ازتاريخ عقد مذكور بمشروط له تعلق مى گيرد يعني شرط مذكرر اثر رجعى و قهقرائي دارد.

    شرط جزا
    بمعنى شرط جزائى و وجه التزام است. (رك. شرط جزائى - وجه التزام)

    شرط جزائى Clause penale
    ( مدني )شرطى است از شروط ضمن عقد ( ويا خارج ازعقد اصلى )كه بموجب آن طرفين عقد ميزان خسارت ناشي از عدم اجراء تعهد يا سوء اجراء تعهد را قبلا و بطور مقطوع معين ميكنند و آن ميزان ازخسارت را در اصطلاحات حقوقي كنونى ما وجه التزام نامند وجه التزام:
    اولا- جاذشين خسارت است. پس موقعى بايد آنرا بدهد كه قانونآ بتوان او را ملزم بدادن خسارت كرد پس اگر فرس ماژر دربين باشد نبايد وجه التزام بدهد. روى اين اصل اگر مورد از موارد الزام متعهد متخلف بانجام تعهد باشد حق درخواست وجه التزام از او براى متعهد له وجود ندارد. و نيز متعهدله نميتواند هم انجام تعهد را بخواهد وهم وجه التزام را.
    ثانيآ- ميزان خسارت مقطوع و مشخص است و وجه التزام بصورت غير مشخص و غير مقطوع صحيح نيست. دادگاه نميتواند معتهد را به كمتر يا بيشتر ازآن بابت خسارت محكوم كند.( ماده 230 قا نون مدنى ايران )
    ثالثأ- اگر متعهد قسمتي ازمورد تعهد را انجام داده باشد بهمان ميزان از شرط جزائي (وجه التزام )كاسته ميشود.
    ( رك. وجه التزام)

    شرط حداكثر مسئوليت Clause limitative de responsabilite
    (مدنى )شرطى ايست از شروط ضمن عقد كه بموجب آن متعاقدين حداكثر خسارت ممكن را كه ازتخلف از عقد ممكن است پيش آيد بموجب شرط بنفع متعهدله عقد، معين مى كنند. دادگاه ميتواند به كمتر از آن رأى دهد ولى به بيشتر از آن نمى تواند رأى دهد( ماده 221 قانون مدني ايران)

    شرط خلاف اخلاق Condition immorale
    (مدني) شرط خلاف اخلاق حسنه را گويند مانند شرط ارتكاب دزدى. (رك. اخلاق حسنه )

    شرط خلاف قانون Condition illicte
    (مدنى- فقه )شرطى كه نتيجه آن بايكى از قوانين الزامى مخالف باشد. و آنرا شرط ناشروع هم مى نامند( ماده 232 ق- م بند سوم )

    شرط خلاف مقتضاى اطلاق عقد
    ( مدني )شرطى كه با مقتضاى اطلاق عقد مخالف باشد. (رك. مقتصاى اطلاق عقد )

    شرط خلاف مقتضاى ذات عقد
    (مدني )شرطى كه برخلاف ذات وماهيت عقد باشد ماگد شرط عدم مقاربت درعقد نكاح( رك. مقتضاى ذات عقد) شرط عدم فروش در عقد بيع بضرر مشترى برخلاف ذات عقد بيع نيست.

    شرط داخل
    (فقه) نزد علماء عم اصول هريك ازاجزاء يك ماهيت مركب را گويند چنانكه گويند ايجاب شرط تحقق عقد است با وجود اينكه ايجاب يكى از اجزاء عقد هم هست. درمقابل( شرط مقدم )استعمال شده است. (رك. شرط مقدم)

    شرط دولت كاملة الوداد Clause de la nation la plus favorise
    (بين الملل عمومى) ترجمه بدون ذوقى است كه دائر و سائرشده است. شرطى است كه درپاره اى از قراردادهاى بين المللى (غالبأ بازرگاني) گنجانده ميشود كه باستناد آن دولت متعهد تعهد مى كند كه اگر در موضوع آن تعهد درآينده امتيازى بدولت ثالث بدهد بطور شرط نتيجه همان امتياز براى دولت متعهد له هم حاصل شود. بنظر مى رسد كه ترجمه آن به ((شرط عنايت متساوى ))هم رساتر است و هم خلاصه تر. بايد توجه داشت كه درترجمه قبلى به دو امر اشاره شده كه درعبارت خارجي آن ديده نميشود يكى( وداد )و ديگرى( كمال وداد) وهيچ يك از اين دو مفهوم از اصطلاح خارجي استفاده نميشود.

    شرط صفت Condition qualificative
    (مدنى- فقه) هرگاه يكى از متعاقدين وجود وصف معينى را در موضوع معامله تعهد كرده باشد اين تعهد را شرط صفت نامند (ماده 235- 355-385 ق- م ) در اينصورت حتمأ بايد موضوع مورد معامله عين معين باشد.

    شرط ضمن عقد
    (مدنى - فقه )هرشرط كه بموجب عقدى بنفع كسى و بضرر ديگرى مقرر شده باشد شرط ضمن عقد ناميده ميشود ولو آنكه مذاكره راجع بشرط قبل از انعقاد عقد شده باشد وعقد با توجه به مذاكره قبلى منعقد گردد. در مقابل شرط ابتدائي استعمال شده است. (رك. شرط ابتدائي)

    شرط طلا Clause - or
    ( مدنى )بهريك از دو معني ذيل اطلاق ميشود:
    الف - شرط پرداخت دين با طلا.
    ب- شرط پرداخت دين بغير طلا ولى براساس ارزش، پول طلا و اين قسم را Clause valeur – or ناميده اند - درموارد اجبارى بودن رواج اسكناس چنين شرطى را خلاف قانون تلقى ميكنند. پرداخت خسارات بطلا و نقره در فقه ربطى به بحث بالا ندارد بلكه از اين جهت است كه درزمان حكومت فقه نقد غالب طلا و نقره بود و خسارات را با نقد غالب مى دهند ولو نقد غالب اسكناس باشد (مكاسب شيخ انصارى - چاپ زين- العابدين- ص 270-271)

    شرط عدم مسئوليت
    ترجه از اصطلاح: Clause de non - responsabilite ou d,irresponsabilite است در فقه آنرا شرط برائت از ضمان ناميده اند اين شرط:
    اولا- از شروط ضمن عقد است.
    ثانيأ- منتفع از اين شرط، عاقد متعهد است.
    ثالثآ- بموجب اين شرط، تمام مسئوليت ناشى ازعدم اجراء قرارداد يا تأخيرآن پيش از اينكه تخلف از قرارداد رخ دهد وخسارت پيدا شود اسقاط وسلب ميشود. درقانون تجارت( ماده 381 ) ازآن تعبير به قيد عدم مسئوليت شده است.

    شرط غير مقدور Condition impossible
    ( مدنى - فقه )يا شرط محال يا شرط ممتنع شرطى را گويند كه عقلا يا عادتأ يا قانونأ متعهد آن شرط در حين تعهد
    درخود توانائى عمل كردن بشرط را در زمانى كه بايد عمل كند نبيند( ماده 232 قانون مدنى )

    شرط فاسد
    (مدني - فقه )شرطى كه قانون آنرا باطل دانسته باشد( ماده 232-233- 975 قانون مدني )

    شرط فعل Condition de faire ou de ne pas faire
    ( مدني- فقه) شرطى كه بموجب آن شخصى) مشروط عليه (تعهد به فعل ياترك عملى كند( ماده 234 قانون مدني )

    شرط كيفرى
    بمعني شرط جزائي است. ( رك. شرط جزائى )

    شرط متاخر
    (فقه) درعلم اصول بهرعاملى گفته ميشود كه وجود آن در وجود امرى كه مقدم برآن( از نظر زمان) است مؤثر باشد مانند اجازه درعقد فضولي كه شرط مؤثر بودن عقد فضولى از تاريخ وقوع عقد است ماده257 قانون مدني. تئورى شرط متأخر از نظر مبانى علم حقوق اساس ندارد.

    شرط مجهول Condition incertaine
    ( مدنى ) شرطى كه مورد آن مجهول باشد چنانكه در عقد بيع شرط نشود كه مشترى ثمن را پس ازمراجعت از سفر مكه سال بعد از عقد بدهد. بديهى است تاريخ مراجعت مجهول است و درنتيجه تاريخ رد ثمن هم مجهول است( ماده 233 قانون مدني ).

    شرط محال
    رك. شرط غيرمقدور

    شرط محتمل الوقوع Condition casuelle
    ( مدنى )شرطى كه درآينده احتمال وقوع وعدم وقوع آن مى رود و وقوع يا عدم وقوع آن خارج ازاختيارمتعهد ومتعهدله است.

    شرط مختلط Condition mixte
    (مدنى ) شرطى كه درآينده احتمال وقوع آن مى رود و تحقق آن بسته باراده يكى ازمتعاقدين وثالث باشد مثل اينكه شرط شود: چنانكه تو با ثالث معينى شركت كني...

    شرط مفسد
    (مدني - فقه) شرط فاسدى كه فساد آن به عقد هم سرايت كند (ماده 233 قانون مدني) مانند شرط مجهولى كه جهل آن موجب جهل يكى ازعوضين درعقد گردد.

    شرط مقدم
    (فقه) درعلم اصول به مقدمات چيزى گفته ميشود مانند تميز و ادراك عاقد كه شرط تحقق عقد است.


    شرط ممتنع
    رك. شرط غير مقدور

    شرط نا مشروع
    رك. شرط خلاف قانون

    شرط نتيجه Condition corollaire
    (مدنى- فقه) شرط تحقق اثرى بدنبال تحقق امرى بدون اينكه براى تحقق آن اثر اراده جديدى بكار رود از اين قبيل است شرط دولت كاملة الوداد (رك. شرط دولت كاملة الوداد )ماده 234 قانون مدنى.

    شرط نذر خارج
    (مدنى - ثبت - فقه )شرطى كه ضمن عقد نذرى صورت گيرد وثمره آن شرط درعقد ديگرى قيد گردد چنانكه سابقأ كه بيع شرط مملك بود ضمن عقد بيع شرط قيد مى شد كه( طى عقد نذر خارج از بيع شرط ، قيد شد كه هرگاه بايع در رأس موعد، دين را ندهد مبلغ معينى از مال بايع متعلق به خريدار شرطى باشد يا در طول مدت وام ماهانه مبلغى بخريدار مزبور بدهد ). اين اقدامات پيچيده و ناروا بقصد حيله و بازى با قانون بود ( ماده 33 قانون ثبت )

    شرط واقع شده Condition defaillie
    (مدني ) شرطى كه درآينده احتمال وقوع آن ميرود و واقع نشده است.

    شرط وكالت
    ( مدنى - ثبت- فقه )شرط ضمن عقد لازمى است كه بموجب آن متعهد به متعهدله وكالت ميدهد كه تحت شرائطى اقدامى بنفع خود( بنفع متعهدله) و بضرر متعهد بكند مثلا مقدار معينى از مال متعهد را بخود منتقل كند( ماده 33 قانون ثبت و ماده 653 قانون مدنى)

    شرط وكالت خارج
    ( مدنى - ثبت )منظور شرطى است كه:
    اولا- درضمن عقد اصلى گنجانده نشده است.
    ثانيأ - در ضمن عقد لازم ديگرى شرط ميشود كه هرگاه مشروط عليه، درعقد نخست بتعهد خود عمل نكند مشروط له
    از طرف او( بطور شرط نتيجه) وكيل باشد كه (مثلا )مقدار معينى از مال متعهد مذكور را بخود منتقل كند مثلا بيع شرطى انجام مى شد و بعد بيع قطع ديگرى انجام مى شد و در اين بيع قطع، شرط مى شد كه اگر بايع شرطى بدهى خود را در رأس موعد نداد خريدارشرطى وكالتا بتواند مقدار معينى از مال بايع شرطى را بخود منتقل كند اين شرط را شرط وكالت خارج ( يعنى خارج ازبيع شرط) نامند كه سابقأ حيله اى براي ربا خوارى بود (ماده 27 نظامنامه دفتر اسناد رسمى)

    شرط بندى Pari
    بمعنى گروبندى است. (رك. گروبندى)

    شرطى
    ( مدني ) دراصطلاحات عاميانه بيع شرط را گويند (رك. بيع شرط ) درمقابل بيع قطع كه بطور اختصاراين را ((قطعى)) گويند.

    شرع
    ( فقه) الف - بمعنى قانون است وباين معنى غالبا بصيغه جمع بكاررفته است.
    ب - شرع اسلام كه شامل امورذيل است: يك - اموراعتقادى مانند اعتقاد بوحدت خدا و روز حشر و رسالت پبغمبر اسلام ( ص )و وجود فرشتگان و مانند اين امور. دو- امور اخلاقى يعنى مستحبات و مكروهات و عبادات. سه - امورحقوقى اعم از مدني وكيفرى و ساير مسائل خقوقى كه در باب جهاد و مانند آن گرد آورده شده است و اين قسمت هم دوگونه است:
    اول- آنچه كه در نصوص قوانين شرع بطور خاص يا عام بيان شده است.
    دوم - آنچه كه براى اجراء مقررات مذكورفوق، وضع و اجراء آن ضرورى است مانند مقررات استخدام و مقررات ادارى و مقررات گرد آورى و مصرف وجوه عمومى و مقررات مربوط به تقسيم بندى كشور و اجراء مسائل عام المنفعه و امثال اين اموركه از نظر قانونگذارى در حقوقهاى لائيك زمينه قسمتى از آئين نامه ها است. در شريعت اين مقررات كه براى حفظ قسمت منصوص شرع، وضع و اجراء آنها ضروري است در صلاحيت امام مسلمانان است( ازباب ((والحافظون لحدودالله )) و صيانت شرع ) و امام بعد مكلف به پيروى از اينطور امور (كه نام آنها راحكومت ميگذارند) نميباشد بلكه بصوابديد خود و رعايت مصالح و حوادث واقعه عمل ميكند ونظر به حجم فوق العاده اين قسمت و قابليت تبدل آن بحسب مصالح مسلمين ميتوان گردش و انطباق شرع را در طول قرون متمادى بر بسيارى ازمسائل زندگى تصور كرد. (ماده 1-222 قانون جزا)

    شرع سابق
    (فقه) مقررات مذكور در اديان مقدم بر اسلام را گويند. اصل اين است كه آن مقررات باعتبار خود باقى هستند مگر اينكه در خصوص مورد يا مواردى دليل قاطع بر نسخ پاره اى از آن مقررات وجود داشته باشد (الفوائد الحديث - محمد باقربن محمد اكمل- ص 5 )مقصود از اصطلاح ((استصحاب شرع سابق)) همين است.

    شركت Societe
    (مدنى – فقه) اجتماع حقوق چند مالك در شيئى معين (يا اشياء معين)بنحو اشاعه خواه بحكم قانون باشد (شركت قانونى يا قهرى مانند شركت وراث در تركه) يا بتراضى باشد( شركت عقدى يا شركت قراردادى خواه بصورت شركت تجارى باشد خواه بصورت شركت مدنى ) ماده 571 ق - م.

    شركت ابدان
    (فقه - مدنى ) شركت دو يا چند نفراست باين ترتيب كه هريك هرچه بوسيله عمل خود بدست آورند همه در آن شريك باشند فرق نمى كند كه عمل آنها ازيكنوع باشد (مثلا همه نجارى كنند )يا نه اين شركت غررى بوده و باطل است ولى ميتوان بصورت صلح (ماده 754 قانون مدنى )ويا بصورت ماده10 قانون مدني آنرا درآورد.

    شركت اختيا رى Societe volontaire
    (مدنى- فقه )شركت اختيارى يا درنتيجه عقدى از عقود حاصل ميشود يا در نتيجه عمل شركاء از قبيل مزج اختياري يا
    قبول مالى مشاعأ در ازاء عمل چند نفر ونحو اينها (ماده 573 ق - م) اين تقسيم روي مبناى تشريفاتى بودن عقد قرار دارد يعنى عقد را مركب از الفاظ ايجاب و قبول دانسته اند: اگر لفظى بودن ايجاب وقبول شرط عقد بودن عقد نباشد تمام مثالهاى بالا مصداق شركت عقدى است و شركت عقدى عينآ همان شركت اختيارى است. مبناى تشريفاتى بودن عقد كه در ماده 573 ق - م ديده مى شود مخالف مبناى رضائى بودن عقد است كه در ماده 183 ق - م مشاهده ميگردد.

    شركت اصلى
    ( حقوق تجارت )شركتى كه در سرمايه شركت (يا شركتهاى) ديگر شريك بوده ويا چند شركت فرعى( رك. شركت
    فرعى )تحت نظارت آن باشند. درهمين معنى شركت كل هم استعمال شده است.

    شركت اعتبار Societe de credit
    ( تجارت) شركتى است سهامى يا تعاوني كه هدف آن كمك دادن به مشتركين خود است باين معنى كه پول يا اعتبار لازم را در اختيارآنان ميگذارد كه تا در اجراء هدف خود( مثلا كشاورزى يا صنعت ) اقدام كنند.

    شركت اعيان
    (فقه- مدني )به معنى شركت عقدي است. (رك. شركت عقدى)

    شركت ايرانى
    (تجارت) شركتى است كه درايران تشكيل و مركز اصلى آن در ايران باشد (ماده اول قانون ثبت شركتها)

    شركت با سرمايه متغير Societe a capital variable
    ( تجارت) شركتى كه دراساسنامه آن شرط تغيير سرمايه شده باشد در اين صورت كاهش يا افزايشى آن تابع مقررات عمومى مربوط باين امر نخواهد بود وغالبأ در شركت هاى تعاوني اين امر ديده ميشود.

    شركت با مسئوليت محدود Societe a responsabilite limitee
    (حقوق تجارت )شركتى است تجارى بين دو يا چند نفر بدون اينكه سرمايه آن به سهام تقسيم شده باشد و هريك از شركاء تا ميزان سرمايه خود در شركت مسئول ديون و تعهدات شركت مى باشند (ماده 94 قانون تجارت )

    شركت بيمه Societe d,assurances
    ( تجارت )شركتى است كه كارآن عمليات بيمه است.( رك. بيمه )

    شركت بيمه با قساط ثابت Societe d,assurance a primes fixes
    (تجارت) شركت بيمه اى است كه وجه بيمه آن ثابت است. (رك. بيمه باقساط ثابت)


    شركت بيمه تعاونى Societes d,assurances mutuelles
    رك. بيمه تعاوني

    شركت بى نام Societe anonyme
    ( تجارت )يا شركت سهامى( مساهمه ) شركتى است تجارتى كه سرمايه آن به سهام Actions تقسيم شده و قابل انتقال Cessibles است( ماده21 قانون تجارت) اين شركت بنام هيچ يك ازشركاء خوانده نميشود (بهـمين جهت بى نام خوانده شده است) وبنام تجارت آن شركت خوانده ميشود مانند شركت سهامى پشم يا قالى و مانند آنها.

    شركت تجارى Societe commerciale
    ( تجارت ) نوعى ازشركت عقدى است كه بموجب قوانين تجارت صورت ميگيرد و منشاء پيدايش شخصيت حقوقى درحقوق خصوصي ميشود وگاهى خود آن شخصيت حقوقى( نه عقد شركت )را هم شركت نامند. اين اصطلاح درمقابل شركت مدني استعمال ميشود.

    شركت تضامنى Societe en nom collectif
    ( حقوق تجارت )شركت تجارتى با نام مخصوص و براى امور بازرگا نى كه بين چند نفر با مسئوليت تضامني بوجود مى آيد اگر دارائى شركت وافى بديون آن نباشد هر شريك مسئول تمام ديون شركت است. (ماده 116 قانون تجارت)

    شركت تعاونى Societe cooperative
    ( تجارت )نوعى از شركت است كه چند نفر بتراضى اموالى را بصورت اشتراك در مى آورند ولى نه بمنظوراستفاده بردن و تقسيم منافع بين شركاء بلكه باين منظور كه بصورت شركت ازطريق بهتر وساده ترى آن اموال را در راه منافع خود بكار ببرند (ماده 190 ببعد قانون تجارت) بموجب ماده يك قانون شركتهاى تعاوني مصوب 11- 5 - 34 شركت تعاوني شركتى است كه براى مدت نامحدود بمنظور رفع احتياجات مشترك شركاء و بهبود وضع مادى و اجتماعى آنان براى خدمت عمومي و هرگونه فعاليت راجع بتوليد محصول كشاورزى و صنعتي - تهيه وطبقه بندى و نگهدارى - تبديل و فروش محصولات مزبور- تهيه وتوزيع هر نوع كالاى مورد نياز در زندگى و حرفه تحصيل وام و اعتبار براى شركاء – اقدام بكارهاى ساختمانى و ايجاد مسكن وبيمه محصولات و حيوانات - قبول نمايندگى مؤسسات وكارخانجات وابسته بفعاليت هاى مذكورفوق خريد سهم الشركه شركتهاى مشابه و نحو اين امور تشكيل شده باشد.

    شركت تعاونى اعتبار
    ( تجارت )نوعي از شركت تعاوني است ( رك. شركت تعاوني )كه اعتبارات مختلف فلاحتى، صنعتى، بحرى باعضاء شركت

    شركت تعاونى توليد Societe cooperative de production
    ( تجارت) شركتى است بين عده اى از صاحبان مشاغل كه كار شركاء آن، توليد و فروش اشياء يا اجناس است ( ماده 190 قانون تجارت)

    شركت تعاونى مصرف Societe cooperative de consommation
    (تجارت) شركتى است كه براي مقاصد ذيل تشكيل مى شود: الف - فروش اجناس لازم براى مصارف زندگى اعم از اينكه اجناس مزبور را شركاء ايجاد كرده يا خريده باشند.
    ب - تقسيم نفع وضرربين شركاء بنسبت خريد هريك از آنها( ماده 192 قانون تجارت )

    شركت توليد
    مرادف( ومختصر شده از اصطلاح ) شركت تعاونى توليد است.

    شركت در جرم
    (جزا) ارتكاب جزئى از اجزاء اصلى جرم را بوسيله شخص، شركت در جرم گويند بطوريكه از مجموعه اعمال دو يا
    چند نفر جرم صورت گرفته باشد مانند اينكه كسى دست وپاى مقتول را نگهدارد وديگرى سرش را ببرد. شركت در جرم غير عمدى هم مصداق پيدا مى كند مانند اينكه دو نفر ديوارى را بلغزانند و بغيرعمد كسي كشته شود.

    شركت سرمايه Societe de capitalisation
    ( تجارت) شركتى كه تعهد كند به مشتركين خود درمقابل وجهى كه دفعة واحده يا دفعات متعدده ازآنان مى گيرد در رأس مدت معينى مبلغى بدهد.

    شركت سهامي Societe anonyme
    رك. شركت بي نام

    شركت شير Societe leonine
    ( تجارت) شركتي كه درآن يكى ازشركاء همه منافع را بخود اختصاص دهد يا خود را از هر نوع تحمل ضرر معاف كرده باشد. چنين شركتى باطل است.

    شركت ضمان تعاونى Societe de caution mutuelle
    ( تجارت )شركتي كه كارمنحصر آن بكار بستن ضمان احتياط aval وظهرنويسى اسناد تجاري و اسناد تعهد (بليت) واوراق ظهر نويسي شده توسط عضو شركت است، و بمنظور كارهاى تجارتي تشكيل ميشود. ( رك. بليت - ضمان احتياطى)

    شركت عقدى Societe volontaire
    ( مدنى) عقدى است كه بموجب آن دويا چند شخص توافق مى كنند كه اشيائى را بصورت اشتراك درآورده و ازآنها بهره بردارى كنند و بهره و خسارت را بين خود تقسيم نمايند( خواه از اين عقد يك شخصيت حقوقى ناشى شود مانند شركت هاى تجارى خواه ناشى نشود مانند شركتهاى مدني ماده 573 ق- م ).

    شركت عملي Societe de fait
    (مدنى )شركتى در خارج روى اشتراك منافع دويا چند شخص كه با هم همكارى مى كنند وجود دارد بدون اينكه نوشته اساسي بين شركاء وجود پيدا كرده باشد و هم چنين است اگر شركت مسبوق بعقدى بوده و آن عقد ابطال شده( به بطلان مطلق) ولى همكارى و تعاون و اشتراك منافع برجا مانده باشد.

    شركت عنان
    ( فقه )شركتى است كه از مزج و اختلاط اموال دويا چند نفر حاصل شده باشد از روى تراضي و بقصد تجارت. دراين صورت عنان و زمام اموال مورد شركت در دست شركاء است( جامع الشتات صفحه 274 )و اين شركت درست است.

    شركت غير عقدى
    (فقه - مدنى ) اجتماع حقوق مالكان متعدد در شيئى واحد بنحو اشاعه (ماده 571 قانون مدنى )

    شركت فرعى
    (حقوق تجارت) شركتى است كه با دخالت سرمايه شركت ديگرى تشكيل ويا تحت نظارت شركت ديگر باشد.

    شركت قانونى
    (مدني )شركت چند مالك است در مال معين بنحو اشاعه بحكم قانون بطورى كه قصد و رضاى شركاء بهيچ وجه در ايجاد حالت شركت مؤثر نبوده باشد مانند شركت ورثه در تركه( ماده 870 ق - م) شركت قهرى مرادف شركت قانونى است و درمقابل شركت اختيارى استعمال ميشود.

    شركت قراردادى
    بمعني شركت عقدى است. (رك. شركت عقدى)

    شركت قهرى Societe forcee
    بمعنى شركت قانوني است. (رك. شركت قانوني)

    شركت كل
    بمعنى شركت اصلى است. (رك. شركت اصلى)

    شركت مختلط سهامى Societe en commandite par actions
    (حقوق تجارت )شركتى است تجارى با اسم مخصوص بين عده اي شريك سهامي و چند شريك ضامن (ماده 163 قانون تجارت)

    شركت مختلط غير سهامى Societe en commandite simple
    (حقوق تجارت )شركتى است تجاري با اسم مخصوص بين يك يا چند شريك ضامن ويك يا چند شريلث با مسئوليت محدود كه بدون انتشار سهام تشكيل ميشود. شريك ضامن مسئول همه ديون شركت (ولو بمقدار بيشتر ازدارائى شركت) است و شريك با مسئوليت محدود فقط تا ميزان سرمايه خود درشركت مسئول ديون شركت است( ماده 141 قانون تجارت )


    شركت مدنى Societe civile
    ( مدني) شركتي است عقدى كه تابع مقررات حقوق مدني است و داراى شخصيت حقوقى نمي باشد و اموال شركت بين شركاء بنحواشاعه است برخلاف شركت تجارى كه اموال شركت بين شركاء بنحواشاعه نيست( قرارداد بازرگاني و اقامت و دريا نوردى بين ايران و ايتاليا – مصوب 20- 9- 37) زمين خراجي( يا اراضي مفتوح عنوة ) بين مسلمين مشترك است ولى نه بطور اشاعه. ازهمين امر ميتوان وجود شخصيت حقوقى جامعه مسلمين را تصور كرد.

    شركت مصرف
    مرادف( ومختصر شده ازا صطلاح) شركت تعاونى مصرف است (رك. شركت تعاوني مصرف)

    شركت مفاوضه
    ( فقه - مدني) قرارداد شركتى است بين دويا چند نفر مبنى بر اينكه هرمالى كه بدست مى آورند( خواه از راه عقد يا
    ايقاع باشد يا ارث و غيره ) بين آنان مشترك باشد اعم از اينكه كارآنان مساوى باشد يا نباشد اين شركت غررى بوده
    و باطل است. در صحت صلح باين منظور هم تأمل است.

    شركت نسبي Societe a responsabilite proportionnelle
    (حقوق تجارت) شركتى است بازرگاني با اسم مخصوص بين چند نفر. مسئوليت هرشريك به نسبت سرمايه او درشركت است وشركت مسئول همه ديون خود مى باشد ( ماده 183 قانون تجارت)

    شركت وجوه
    ( فقه- مدني) شركتى است بين دو ياچند نفر كه داراى سرمايه نيستند و قرار ميگذارند هريك باعتبارخود اموالى را
    نسيه خريده و بفروشند و ربحى كه بدست مى آيد همگى درآن شريك باشند. اين شركت درست نيست.

    (انحلال )شركت dissolution de la societe
    يعنى فسخ شركت و ازبين بردن رابطه حقوقى ناشى ازآن. (ماده 93- 181 قانون تجارت) (رك. انحلال)

    شركت نامه
    ( حقوق تجارت )سندى است كه بين دو يا چند شريك بمنظورتشكيل شركت تجارى تنظيم شده باشد. درعرف عوام شراكت نامه گفته مى شود(مواد 36- 97- 142- 172 قانون تجارت)

    شركتهاى موهوم
    ( جزا) اصطلاح خاصي نيست و بعلت ترجمه غلطى كه در ماده 238 قانون جزا از اصطلاح entreprise شده بصورت اصطلاحي بكار مى رود (رك. تعهد فعل - تعهد فعل موهوم )

    شروع
    آغاز نمودن. و دراصطلاحات ذيل بكار رفته است:
    ( مدنى - فقه )شروع در احياء- يعنى آغاز نمودن در احياء زمبن موات و مباح (ماده 141 ق- م ) از قبيل سنگ چيدن اطراف زمين يا كندن چاه وغيره. شروع در احياء سبب مالكيت نيست ولى باعث پيدايش حق اولويت مى شود( ماده 142 ق - م )

    شروع جرم
    (جزا )اقدام به مقدمات قريب جرم را گويند معذلك امرى است نسبى وبحسب طبع اصناف جرائم فرق مى كند خصوصأ
    كه ((مقدمات قريبه)) از مقدمات بعيده (كه آنها را به تعبير نارسا ((عمليات مقدماتي جرم )) ناميده اند) بخوبى قابل تميز نيست. درمصداق مشتبه اصل برائت جارى است. (ماده 20- 21- 23- 27 قانون جزا)

    شريعت
    جميع مقررات اخلاقى - اعتقادى- حقوقى اسلام يا هر يك از اديان آسمانى ديگر.

    شريك L,associe
    ( مدني )كسيكه بايك يا چند نفر ديگر درشيئى يا اشياء معيني بنحو اشاعه ذيحق است (شركت قانونى يا قهرى )مانند شريك در تركه وشريك در شركت مدنى ماده 571 قانون مدني. (تجارت )كسيكه با اجتماع با يك يا چند نفر ديگر و بموجب عقد مخصوصي بر اساس قوانين تجارت و بقصد انتفاع مالى شركت تجارى را بوجود مي آورد. (رك. شركت تجارى)

    شريك جرم
    رك. شركت در جرم
    ششدانگ
    در املاك همگى و تمامت ملك معين را از آن جهت كه در مالكيت بدون اشاعه مالك معيني قرارگرفت است گويند چنانكه گويند ششدانگ فلان خانه ازآن على است.

    شعبه
    (حقوق ادارى )قسمتى از يك اداره يا مؤسسه عمومى (مانند شهردارى)كه بيك سنخ كاررسيدگى مى كند (مانند شعبه اجراء چك در اجراء اسناد رسمي ثبت كل در مركز) وازاجتماع دو يا چند شعبه دائره تشكيل ميشود و ازاجتماع دويا چند دائره اداره بوجود مي آيد. ( ماده 1- 16 قانون ثبت )

    شعير
    در املاك گاهى سهم مشاع برابر يك نود و ششم ملك معين را گويند مثلا يك شعير از قنات فلان ملك حسين است.

    شغار
    رك. نكاح شغار

    شفعه Preemption
    ( مدنى - فقه )هرگاه مال غيرمنقول قابل تقسيمى بين دو نفر مشترك باشد و يكى از دو شريك حصه خود را بقصد
    بيع بشخص ثالث منتقل كند شريك ديگر حق دارد قيمتى را كه مشترى داده است باو بدهد و حصه مبيعه را تملك كند حق مزبور را خيار شفعه وحق شفعه(وبطور اختصار: شفعه گويند) و صاحب آن حقرا شفيع گويند( ماده 808 ق – م)

    (اخذ به ) شفعه Exercice du droit de preemption
    ( مدنى- فقه )اعمال حق شفعه را اخذ به شفعه گويند. اخذ بشفعه از ايقاعات است (ماده 808 ق- م)

    شفيع
    ( مدني- فقه) صاحب حق شفعه را گويند. ( رك. شفعه )

    شك Doute
    وقتى كه مسأله اى مطرح باشد و ذهن در مقابل آن بين دويا چند احتمال قرار گيرد و گرايش بطرف يكى از احتمالات
    پيدا نكند حالت شك وجود دارد. شك موضوع بحث درقانونگذاري و استنباطات قضائى داراى خموصيات ذيل است:
    الف - شك غيراختيارى است يعني مطالعه و بررسى يك موضوع معين منتهى به شك ميشود. شكوك ذيل اختيارى بوده و از موضوع بض حقوق خارج است:
    1- شك آزمايشي كه براى آزمودن صحت وسقم مساله معيني آزمايش كننده دست كم يكبار درآن ترديد مى كند( خواه اين شك از مبتدى صورت گيرد يا منتهى) گاهي در امر دادرسى از شك آزمايشى ميتوان استفاده كرد( وهم چنين در بررسى مسائل كلى حقوقى وقانونگذارى )ولى در اين موارد استفاده از اين شك بعنوان حقوقى اختصاص ندارد بلكه مانند ساير افراد مردم ازآن استفاده مى شود.
    2- شل معتاد به شك (يا شك مشكك يا شك شكاك )كه فلاسفه باختر ازآن تعبير به Folie du doute كرده اند وآن شكى است كه صاحب آن بنوعى ازتشويش ذهن دچار است كه با وجود اينكه عادتآ بدون برخورد به مانع، مورد آن، قابل اظهار نظر است صاحب شك مذكور نه تسليم بنظر صاحبنظران درآن قضيه ميشود و نه خود قدرت اخذ تصميم دارد (فرهنگ اصطلاحات فلسفى Lalande - چاپ هفتم) ب- شل مربوط به مسأله خاصي است و اختصاص بمورد معين و محدود دارد. بنابراين شك غير اختيارى ناشى از كثرت مطالعات دريك رشته كه تدريجآ در ذهن رسوخ كرده و در اساس يك علم رخنه كند و محدود بمورد معين نيست ربطى بموضوع اين بحث ندارد و جنبه كلى و فلسفى دارد) نه حقوقى ). مثال- براى وثيقه موضوع ماده 34 قانون ثبت درمزايده بنفع بستانكار خريدارى پيدا نشد قيمت روز مزايده آن برابر نيم عشر است! دراين صورت آيا تمام آن بعنوان نيم عشر بدولت متعلق است؟ شكوك مورد بحث درعلم حقوق و قانونگذارى و استنباطات قضائى سه نوع راه حل دارد :
    الف - ازطريق فرض هاى قانونى Fictions (ماده 1024 ق - م)
    ب- از طريق امارات قانونى( ماده 1322 ق - م )
    ج - از طريق استنباطات قضائى مخصوص به ظرف شك مانند قاعده اخذ به قدر متيقن كه مخصوص موردى است كه شك قابل برطرف كردن نيست و نمونه آن ماده 1317 ق - م است و هم چنين است نمونه مذكور در ماده 876 ق- م.

    شك بين وجوب وحرمت
    ( فقه )هرگاه در مورد عمل معينى اين نكته معلوم باشد كه الزام قانونى متوجه آن شده و افراد نسبت بآن تكليفى دارند
    ولى معلوم نباشد كه اين تكليف امر است يا نهى فقهاء اصولى و اخبارى نسبت بآن اصل برائت جارى مى كنند اگر منشاء شك اجمال يا سكوت قانون باشد و اگر منشاء شك تعارض دو قانون باشد اصل تخيير جارى مى كنند. شكى با اين مشخصات درحقوق جديد ديده نشده است جز دريك مورد كه حكمى بر انتقال منافع شش ساله ملكى بنفع مستاجرى صادرشده و حال اينكه مؤجر قبل از اجاره ملك را در رهن بدون مدت ثالثى نهاده بود در چنين موردى اگر محكوم له باستناد ماده 26 قانون ثبت 1310 ثبت منافع را در دفتر املاك تقاضا كند مأمور ثبت از طرفى بامنع ماده 101 قانون ثبت مواجه است و ازطرفي با تكليف اجراء احكام كه در ماده نهم آئين دادرسي مدنى وجود دارد. هرچند ماده 101 خاص است و ماده 9 عام است ولى ظاهرأ ماده 9 دادرسي مدني از عموماتي است كه قبول تخصيص نمى كند مگر بتصريح قانون برتخصيص بهرحال اين يك نمونه ازشك بين وجوب و حرمت( يعنى بين امر و نهي )است كه از تعارض دونص پيدا شده است.

    شك در رافع
    (فقه)يعنى شكى كه مربوط است به پيدايش امرى كه ميتواند چيزى را كه قبلا وجود پيداكرده از بين ببرد و نيز شك در رافع بودن چيزى كه فعلا وجود پيدا كرده نسبت بچيزى كه قبلا وجود داشته است. قسم اخير را بعضى شك در رافعيت موجود نام داده اند كه مرجعش بهمان نوع اول است.

    شك در رافعيت موجود
    رك. شك در رافع

    شك در مقتضى
    ( فقه) در مبحث استصحاب، شك در بقاء مستصحب را در مسير زمان، شك در مقتضى ناميده اند.

    شك سارى
    بمعنى قاعده يقين است. ( رك. قاعده يقين )

    شك سببى و مسببى
    (فقه) هرگاه جريان استصحاب معين در مورد معين، باعث انتقاء موضوع استصحاب ديگرى گردد شك در استصحاب اولى را شك سببى نامند وشك دراستصحاب دومى ( كه هرگز جارى نخواهد شد ) را شك مسببي خوانند و استصحاب را در مورد اول استصحاب سببى و در مورد ثانى استصحاب مسببى ناميده اند مثال شخصي مدعى است كه وكيل او با علم بعزل خود مال او را فروخته وتقاضاى ابطال معامله را از دادگاه ميكند در اين جا در مالكيت مشترى نسبت به مبيع مذكور شك حاصل است وظاهرا استصحاب عدم مالكيت او جارى است از طرف ديگر شك در وقوع بيع درحال بقاء وكالت هم حاصل است و استصحاب بقاء وكالت هم جارى است و با جريان اين استصحاب نوبه باجراء استصحاب دوم نمى رسد اين استصحاب را استصحاب سببى نامند وشك واقع درمورد آنرا شك سببى مى نامند چنانكه استصحاب عدم مالكيت مشترى را استصحاب مسببى ناميده و شك واقع در مورد آنرا شك مسببى خوانند. كه البته با جريان استصحاب اول نوبه بجريان اين استصحاب نمى رسد يعنى مشترى مالك مبيع شناخته ميشود.

    شك شكاك
    ( فقه )شك كسى كه بيش از متعارف در مسائل و موضوعات شك كند. ( رك. شك)

    شك موجه
    شكي كه براي صاحب نظر پيدا شود وبراى وجود آن شك قرائن و دلائلى در دست باشد. در قلمرو چنين شكي است كه مقنن نيازمند بوضع مقرراتى است كه بآنها فرض قانوني و اماره ميگويند( ماده 1024 قانون مدني) والا برشك غير صاحب نظر اثرى مترتب نيست.

    شم الفقاهه
    اين اصطلاح را بجاى ذوق فقاهت ياذوق حقوق بكار برده اند ميگويند فلانى شم فقاهت ندارد يعني ذوق ادراك ريزه كاريها و ظرافت كاريهاى اين علم را ندارد و با وجود اينكه عالم به فقه هست ولى سلبقه استوار و جا افتاده در اظهار نظرها از خود كمتر نشان ميدهد. امروزه باعبارت ذوق سليم همين نظر را ميرسانند.

    شناسائي Recoonaissance
    ( بين الملل عمومي )الف- عمل شناختن Reconnaitre يعني قبول كردن- اعتراض نكردن- موافق بودن با وضع موجود. ب- معنى متداول كنونى آن در روابط بين المللى عبارت است از عملى كه بموجب آن وجود بعضى وقايع Faits (مانند دولت جديد، حكومت , وضع، قراردا د وغيره )را مى شناسند و اين امر متضمن آن است كه بر اساس آن روابط حقوقى خود را برقرار خواهند كرد.

    شناسنامه
    ورقه يا دفترچه معروف كه ازاسناد رسمى بوده وهويت( نام ونام خانوادگى شخص و نام پدر و مادر ومحل تولد و صدور شناسنامه )و تولد و وفات و ازدواج و طلاق درآن درج ميشود. نيزبه آن سجل گفته ميشود.


    شورى
    بضم اول وفتح راء. بمعنى مشورت كردن است ودر اصطلاحات زير بكار رفته است: الف- بمعني مجلس شوراى ملي.
    ب- بمعنى هياتي كه صلاحيت شور و گرفتن تصميم نسبت بامريا امورى را دارا باشند Conseil

    شوراى ادارى شهرستان
    (حقوق ادارى )در هرشهرستان اين شورى به رياست فرماندار وعضويت معاون او و رؤساء ادارات شهرستان تشكيل ميشود وهدف آن تهيه وسائل بهبود اموركشاورزى وآبادى و بهداشت و مساعدت بافرماندار در اجراء وظائف او است.

    شوراى اصلاحات ارضى
    شورائي است كه برياست وزيركشاورزي و عضويت رئيس سازمان اصلاحات ارضي و چهار نفر از صاحب منصبان وزارت كشاورزي كه حداقل سمت مديركلى يا مديريت عامل بنگاهى را احراز كرده باشند تشكيل ميگردد (ماده هفت قانون اصلاحات ارضي 19- 10- 40)

    شوراى امنيت
    (بين الملل عمومى )يكى ازشعبات سازمان ملل متحد است اقدام به امور ارجاع شده بسازمان ملل متحد وشعبات آن با نظر شوراى امنيت است.

    شوراي بخش
    ( حقوق ادارى )شورائى است مركب از بخشدار و رؤساء ادارات كشورى بخش وعده اى زراع و مالك محل بتعدادى كه وزارت كشورمعين كند.

    شوراى پول
    شورائى است كه در ماده 1-2 قانون بانكى و پولى كشور مصوب 7- 3 – 39 پيش بيني شده و درماده 2- 40 وظائف
    آن شمرده شده است.

    شوراى دولتى
    يك دادگاه عالى كه بشكايت از تصميمات واقدامات مراجع دولتي و بلدى واعتراض بر مدلول مقررات مخالف با قانون (بمعنى اخصى كلمه) و تظلم از تجاوز و سوء استفاده از قدرت در اجراء قوانين و مقررات وشكايت از احكام ديوان محاسبات و دعوى خسارت از ادارات دولتى و بلدى و شكايات استخدامى رسيدگى ميكند. (قانون شوراي دولتي مصوب 1339)

    شوراى عالى اقتصاد
    بمنظور تمركز امور اقتصادى كشور و اتخاذ يك سياست اقتصادى و ايجاد هماهنگى در امور مالي و اقتصادى از وزير دارائي و بازرگانى و صنايع ومعادن وكشاورزى و مدير عامل سازمان برنامه و مديركل بانك ملى ايران برياست نخست وزير و نيابت رياست وزير دارائي تشكيل ميشود (ماده يك اساسنامه شورايعالى اقتصاد- مصوب 22- 9- 34 هيأت وزيران- مجموعه 1334 صفحه 357 )

    شوراى عالى بهبود امور ادارى
    شورائى است كه بموجب تصويب نامه شماره 4- 458 مورخ 27- 2- 1335 بمنظور بهبود امور ادارى تحت رياست معاون ادارى نخست وزير و بعضويت كليه معاونين اداري وزارتخا نه ها تشكيل ميشود.

    شوراى عالى ثبت
    عالى ترين مرجع رسيدگى ادارى در امور ثبتى كه مركب است از دادستان كل و مديركل ثبت و مديركل قضائى يا يكنفر از صاحب منصبان عالى رتبه قضائي به تعيين وزير دادگسترى( ماده ششم قانون ثبت وآئين نامه آن مصوب 1322 )

    شورايعالى كارآموزى و افزايشى مهارت
    اين شورى در مركز فراهم ميشود از معاون فنى وزارت كار و معاون فني وزارت فرهنگ و وزارت صنايع و معادن ومدير كل آموزش وزارت كار ومدير كل مشاغل و كاريابي و نماينده كارفرما و نماينده كارگر بانتخاب شورايعالى كار (ماده 25 آئين نامه كارآموزى و افزايش مهارت مصوب 27- 10- 1339 )



    شوراى عالى مالى
    شورائى است كه بموجب تصويب نامه شماره 22194 مورخ 17- 10- 1337 بمظور مركزيت دادن بررسى امورمالى و مطالعات كافى درباره صرفه جوئى در هزينه ها و افزايش درآمدهاى كشور تشكيل ميشود (مواد 1- 6- 9 تصويب نامه مزبور)

    شوراى كارگاه
    اين شورى مركب است از يكنفر نماينده وزارت كار و يكنفر نماينده كارفرما و يكنفر نماينده كارگران همان كارگاه، و وظايف شورى عبارت است از رسيدگي وگرفتن تصميم راجع باختلافات بين كارفرما وكارگر يا كار آموز كه ناشى از اجراي مقررات قانون كار يا قراردادكار يا قرارداد كارآموزى باشد و رسيدگى وگرفتن تصميم راجع بشكايات راجع بروابط كارفرما وكارگريا كارآموز در همان كارگاه و نيز انجام وظايفى كه قانون كار و قوانين ديگر بعهده شوراى كارگاه گذاشته است.

    شوراى كشاورزى
    شورائي است كه بمنظور تمركز دادن نظرهاى كشاورزان و حمايت آنان و همكارى با يكديگر و با وزارت كشاورزى
    در انجام وظايف مقرر در قانون تشكيل شوراهاى كشاورزى مصوب 13- 3- 38 در تهران وشهرستانها تشكيل ميشود
    ( ماده يك قانون مذكور)

    شوهر
    (مدنى) مردى كه زنى در حباله نكاح او است. مرادف زوج است. (رك. زوج)

    شهادت Temoignage
    ( در لغت بمعني حضور و معاينه و اطلاع است ) در اصطلاح اخبار از وقوع امور محسوس بيكي از حواس است در غير مورد اخبار بمعني بضرر خود وبنفع غير( زيرا دراينصورت اسم آن اقراراست نه شهادت). مشهود به بايد درگذشته وجود پيدا كرده يا در زمان اداء شهادت موجود باشد. سند عادي دين متوفي كه مورد تأييد وصي صغير يا قيم او قرار ميگيرد از مصاديق شهادت وصي يا قيم بضرر صغير است و اقرار محسوب نميشود. در همين اصطلاح لفظ گواهى بكارمى رود وشاهد را گواه گويند. گواهى گاهى بمعنى تصديق است ودراينصورت با مفهوم شهادت فرق دارد( رك. تصديق ) در فقه غالبأ شرط ميكنند كه مشهود به بايد از ديدنيها (مبصرات) ويا شنيدنيها (مسموعات)باشد مانند عقد و ايقاع كه شنيدنى است وقتل ودزدى كه ديدنى است. در قانون ما اين امر بسكوت برگذار شده و چون صدق شهادت در اخبار ازغير محسوسات محل ترديد در نظر عرف است بنابراين بحكم اصل عدم ارزش اثباتي دليل، شهادت در غير محسوسات اعتبار ندارد (ماده 1306 ببعد قانون مدنى و قانون شهادت و امارات 1308 ) كسيكه بترتيب فوق اخبار ازوقوع امرى درگذشته يا حال (از مسموعات يا مبصرات) مينمايد او را شاهد نامند (رك. شاهد) وامرى كه از وقوع آن خبر ميدهد مشهودبه ناميده ميشود و كسيكه شهادت بنفع او است مشهود له خوانده ميشود و كسيكه شهادت بزيان او است مشهود عليه نام دارد. بين فقهاء اختلاف است كه نظر ارزياب- كارشناس- طيب- مفتى و حاكم ومانند اينها مشمول عنوان شهادت است يا نه - عرفأ مشمول شهادت نيست (جامع الشتات- صفحه 761)

    شهادت اثبات
    ( يا شهادت وجودى يا شهادت بر امر وجودى) (فقه)هرگاه مشهود به امر وجودى باشد آن شهادت را شهادت اثبات نامند.

    شهـادت اصل
    رك. شهادت برشهادت

    شهادت براقرار
    شهادت است كه مشهود به آن اقرار باشد.

    شهادت برامرعدمى
    رك. شهادت نفى

    شهادت بر امر وجودى
    رك. شهادت اثبات

    شهادت برسبب
    ( فقه - دادرسي )شهادت بر وقوع سبب قانون. مثل اينكه كسى شهادت دهد كه حسن خانه معين را از حسين خريده است ولى راجع به مالكيت كنونى او اظهار بي اطلاعي كند يا نسبت بآن سكوت اختيار كند وحال اينكه شاهد ديگرى ممكن است برمالكيت كنوني اوشهادت دهد ولى اين را شهادت بر سبب نمى گويند. سبب ملك خانه ازنظر شاهد نخستين بيع بوده است زيرا بيع از اسباب مالكيت است. شهادت شاهد دوم را كه متعرض سبب مالكيت نشده شهادت بر ملك مطلق ناميده اند.

    شهادت بر شهادت
    (مدني- فقه) هرگاه مشهود به خود شهادت ديگرى باشد آن شهادت را شهادت بر شهادت و شهادت فرع نامند و مشهود به شهادت فرع را شهادت اصل مينامند شاهد شهادت فرع را شاهد فرع خوانند وشاهد شهادت اصل را شاهد اصل ناميده اند ( ماده 1320 قانون مدنى). شاهد اصل ممكن است به شاهد فرع بگويد كه گواه باشيد كه من شاهد بر فلان قضيه هستم. ممكن است شاهد فرع خود بخود ناظر شهادت شاهد اصل در دادگاه يا خارج دادگاه باشد.

    شهادت بر ملك مطلق
    رك. شهادت بر سبب

    شهادت تبرعى
    ( فقه )شهادت شاهد در دادگاه اگر پيش ازاينكه دادرس از شاهد بخواهد كه او شهادت دهد صورت گيرد شهادت تبرعى ناميده ميشود.

    شهادت تعريف
    ( فقه - ثبت اسناد )شهادت برهويت شخص مشهودله را گويند. در ازمنه اى كه شناسنامه وجود نداشت و بالخصوص در مورد زنان (اهل حجاب) بسيار مورد پيدا مى كرد. در ماده 50 قانون ثبت نيزاينگونه شهادت پيش بينى شده است.

    شهادت حبه
    ( فقه )شهادت در موردى كه درآن مورد، مدعى خصوصي وجود نداشته باشد مانند شهادت بر زنا ( درحقوق معروف به حق الله)

    شهادت خارج از دادگاه
    ( دادرسي ) الف - شهادت گواهى كه بطور استثناء درخارج از دادگاه شهادت دهد مانند شاهدى كه بعلت ناخوشي نتواند در دادگاه شهادت دهد (ماده 410 دادرسى مدني)
    ب- شهادت شهود محلى( ماده 426 دادرسى مدني)

    شهادت در دادگاه
    (دادرسى) شهادتي كه دردادگاه اداء ميشود ( ماده 360 دادرسي مدني ).

    شهادت زور
    ( فقه) شهادت دروغ را گويند كه گاهى شهادت تا حق بآن گفته ميشود.

    شهادت عدمى
    رك. شهادت نفى

    شهادت فرع
    رك. شهادت برشهادت

    شهادت مؤثر در دعوى
    ( دادرسي ) شهادتي كه بتنهائي مثبت دعوى نبوده و بايد بكمك امارات قضائى مثبت دعوى باشند (ماده يك قانون شهادت و امارات و ماده 1306 قانون مدني)

    شهادت مثبت دعوى
    (دادرسى )شهادتى كه بدون كمك چيزى مثبت دعوى باشد (ماده 406 دادرسي مدني و ماده يك قانون شهادت و امارات و ماده 1306 قانون مدنى ) ( رك. شهادت مؤثر در دعوى)

    شهادت نفى
    (يا شهادت عدمي يا شهادت بر امرعدمي ) هرگاه مشهود به از امور عدمى باشد آن شهادت را شهادت نفى(در فقه)مينامند مانند شهادت بر اعسار. فقهاء شهادت برتلف جميع اموال مدعى اعسار را شهادت وجودى ميدانند. از نظر فقهاء شهادت نفى معتبر نيست مگر آنكه برگشت آن به شهادت بر اثبات باشد. بهتر است گفته شود: شهادت بر لوازم وجودى امرعدمى مسموع است و دادرس بالملاذمه و از راه احراز آن لوازم پى به ملزوم خواهد برد البته تشخيص لوازم با دادرس است و لوازم عرفى وعادى در اين باب كافى است.
    شهادت وجودي
    رك. شهادت اثبات

    (اداء) شهادت
    (مدنى - فقه )عملى كه شاهد از حيث انجام دادن عمل شهادت صورت ميدهد (شهادت دادن)

    (تحمل) شهادت
    (فقه) عملى است كه شاهد بموجب آن علم بچيزى پيدا ميكند كه امكان دارد بعدها همان چيز مورد شهادت قرار گيرد. بنابراين تحمل شهادت شرط اداء شهادت (شهادت دادن) است شرائطى كه قانون براى شهود ذكر ميكند مربوط به زمان اداء شهادت است( ماده 1313 ق - م) نه زمان تحمل شهادت مگر اينكه صريحا قانون شرط تحمل شهادت را بيان كند.

    (رجوع از) شهادت
    رك. رجوع از شهادت

    شهادت نامه
    الف - مرادف تصديق است( رك. تصديق)
    ب- بمعنى استشهادنامه يعنى ورقه اى كه برآن چند نفر شاهد شهادت خود را نوشته باشند(ماده 1285 قانون مدنى و ماده هفت قانون اعسار 1313) (رك. ورقه استشهاد)

    شهربانى
    نظميه را گويند.

    شهرت
    در لغت بمعنى روشن شدن امرى ازامور است. دراصطلاحات ذيل بكاررفته است:

    شهـرت روايتى
    (فقه) روايتى كه داراى خصوصيات ذيل باشد مشهور است و شهرت مذكور را شهرت روايتى ناميده اند:
    الف - راويان آن زيا د آنرا دركتب روايت ذكركرده باشند مقصود از اين كتب آن دسته ازكتابها است كه قبل ازكتاب كافى تدوين شده است.
    ب- زياد بودن ذكر روايت بايد بحد شهرت برسد. اين چنين شهرتي درباب تعارض احاديث جزء مرجعات است و مقصود از شهرت در حديث ((خذ بما اشتهر بين اصحابك)) همين است. اين شهرت ممكن است با شهرت عملى منطبق باشد وممكن است نباشد يعنى ممكن است روايتى باوجود چنين شهرت، مورد عمل قرار نگرفته باشد. نسبت بين شهرت روايتى وشهرت عملى عموم و خصوص من وجه است.

    شهرت عملى
    (فقه) اشتهار عمل و استناد بر طبق مفاد روايت معينى را( بين قدماء فقه )گويند اين شهرت اگر مطابق مفاد روايت ضعيفى (ضعيف از حيث اقتضاء اصول علم درايه) باشد ضعف آنرا جبران مى كند و اگر مخالف مضمون يك حديث قوى باشد آنرا تضعيف مينمايد(دراية شهيد صفحه 84 – 85) علت اهميت شهرت عملى بين قدماء فقه از اين رواست كه آنها بصدر اسلام نزديك بوده و قرائن صحت وسقم احاديث بمقدار قابل ملاحظه اى در اختيار آنان بوده است. كم كم بعلت بعد عهد وطول زمان آن قرائن ازبين رفت. شهرت عملى متأخران قريفه محسوب نميشود و ارزش ندارد على الخصوص اگر مخالف شهرت عملى قدماء باشد.

    شهرت فتوائى
    ( فقه) اشتهارفتوي دريك مساله معين( بدون استناد بروايتى )خواه اساسأ روايتى در آن مورد نباشد ويا روايت بر خلاف آن مساله مشهور باشد ويا روايت برطبق آن باشد ولى مورد استناد قرار نگرفته باشد. چنين شهرتي ضعف حديث - ضعيف موافق را جبران نمى كند (زيرا شرط جبران، استناد فتوى دهندگان بآن روايت ضعيف است) ولى اين شهرت موجب تضعيف روايت مخالف است (اگر شهرت قدماء باشد) زيرا اعراض آنان از استناد باين روايت قرينه قابل ملاحظه اى است كه موجب سلب اطمينان بصحت حديث مخالف ميشود. شهرت باين معنى خود بخود از منابع فقه نيست يعني همانطور كه به آيات قرآن و احاديث و عرف استناد ميشود نميتوان در رديف آنها به شهرت فتوائي استناد كرد ومشهور بودن فتوى در يك مساله فقهى نميتواند مستند باشد( جزء سوم فوائد - الاصول ازتقريرات نائينى ص 53 - 54) ومعذلك چون اغلب اقوال مشهور اساسى دارد عدول از گفته مشهور نياز باحاطه بيشتر و دليل استوارتر دارد (الفوائد العتيق- محمدباقر بن محمد اكمل- ص 31 - الفوائد الحديث - مؤلف مذكور ـ ص 24- 25)


    شهردار
    رئيس بلديه را گويند. ( رك. بلديه)

    شهردارى
    رك. بلديه

    شهرستان
    رك. استان

    شهريه
    ( حقوق ادارى )مبلغى كه محصلين وامثال آنها هرماهه( وگاهى هرساله )بيك مؤسسه دولتى يا ملي ميدهند وممكن است تعادل اقتصادى بين مبلغ مزبور و خدمتى كه آن مؤسسه براى شهريه دهنده انجام ميدهد وجود نداشت باشد. لغت ((ماهانه)) هم در اين معني استعمال ميشود.

    شهود
    جمع شاهد است. و در اصطلاح مجموع شهود يكى از اصحاب دعوى را گويند و اصطلاح ((اختلاف شهود)) ناظر بهمين معنى است.

    شهود تحقيق
    (دادرسي كيفرى) شهودى كه در مرحله تحقيقات مقدماتي (درمحل يا دردادگاه) اداء شهادت مى كنند (ماده 76- 139 224 آئين دادرسى كيفرى) (رك. تحقيقات مقدماتي)

    شهود تزكيه
    رك. تعديل

    شهود تعديل
    رك. تعديل

    شهود جرح
    رك. جرح

    (اختلاف) شهود
    (فقه - آئين دادرسى مدني ) اختلافى است كه در شهادت شهود يكطرف دعوى ديده مى شود. درفقه اختلاف مفاد گواهى گواهان دو طرف دعوى را نسبت بيكديگر ((تعارض بينات)) گويند.

    شياع
    ( فقه) بمعنى استفاضه است( رك. استفاضه)

    شيربهاء
    ( مدني- فقه )مالى كه شوهر درموقع عقد ازدواج علاوه بر مهر براى اولياء زن (پدر يا مادر) قرار ميدهد. اين رسم از بقاياى دوران فروش دختر باسم نكاح بوده و امروزه كمتر ديده ميشود (جامع الشتات - صفحه 426 ) دخترى اين مرغ بدان مرغ داد - شيربها خواهد از او بامداد.
    لوک خوش شانسم با اینکه خوش شانس بود
    اما اخرش همیشه تنهایی به سمت غروب میرفت....

    من که نه لوکم نه خوش شانس اما دارم تنهایی میرم...
    خداحافظ ایساتیس


    Hidden Content محتوای مخفی
    چقد استفاده از بند پ خسته شدم از بند پ Hidden Content
    وقتی تو عمق لجنزار باشی فرقی نمیکنه چقد تمیز بمونی...
    هی فلانی وقتی ادای فرشته ها رو در میاری دلم میخواد همه فاضلاب های دنیا رو تقدیمت کنم
    همیشه رفتن راه رسیدن نیست
    اما برای رسیدن راهی به جز رفتن نیستHidden Content


  5. #25
    عضو ایساتیس
    تاریخ عضویت
    خرداد -۱۳۸۹
    محل سکونت
    یونان_مشهد
    سن
    26
    نوشته ها
    4,082
    تشکر ها
    5,243
    از این کاربر 5,588 بار در 2,171 ارسال تشکر شده است.
    چوق
    2,000

    پیش فرض

    ص


    صاحب
    در لغت بمعني ملازم شخص يا چيزى را گويند. و بمعنى مالك مال است وبمعنى اداره كننده قوم يا انسان يا حيوان يا مالى را گويند مثلا امير لشكر را صاحب جيش گويند. دراصطلاحات ذيل بكار رفته است:




    صاحب امتياز Concessionnaire
    دارنده حق امتياز را گويند كه داراى حق ياحقوق مالى معين از طرف دولت (مانند امتياز استخراج نفت يا كشيدن خطوط آهن وغيره )بموجب قرارداد معيني است. ( رك. امتياز)




    صاحب جمع
    (تاريخ حقوق ) در اصطلاحات عصر تيمورى مأمور عالى رتبه اى كه از مركز حكومت بنواحى فرستاده مى شد تا مردم ماليات حوزه ماموريتش را باو بدهند. او ميتوانست حوالجات دولت را كه نزد ماموران دولتى ياصاحبان مستمرى بود در محل وصول ماليات بپردازد و مازاد را بخزانه بفرستد. ( حقوق ادارى) كارمنداني كه بهر اسم و رسم وجوه و اموال وكالا و برگهاى بهادار دولت به آنان سپرده شده صاحب جمع شناخته ميشوند و مشمول ماده 12 قانون استخدام كشورى مستند بخشنامه 11879مورخ 18- 2- 33 وزارت دارائى.




    صاحب جمع جنسى
    (مالى) صاحب جمعى كه جنس وكالا باو سپرده شود( ماده 11 آئين نامه مزايا مصوب 3- 10- 1322)




    صاحب جمع نقدى
    ( مالى) صاحب جمعى كه نقدينه و اوراق بهادار باو سپرده ميشود (تبصره يك ماده 11 آئين نامه مزايا مصوب 3- 10- 1322)




    صاحب ديوان
    ( فقه - تاريخ حقوق )متصدى امور دفترى قضات و نظاميان وساير كارمندان دولت. صاحب ديوان ما گوئى نميداند حساب كاندرين طغرانشان حسبة لله نيست ( حافظ )




    صاحب سهم
    ( تجارت )شريك درشركت سهامى را گويند.




    صاحب شير
    ( فقه - مدنى )زوج زن شيرده را كه حصول شيراو بعلت ازدواج و وصلت با آن زوج بوده است صاحب شير( وفحل )گويند و اينكه گفته اند: ( اللبن للفحل )منظور همين است.




    صاحب فرض
    ( مدني- فقه )اشخاصي كه سهم آنان در تركه در قانون معين است. در مقابل صاحب قرابت استعمال ميشود( ماده 894 قانون مدنى)




    صاحب قرابت
    ( مدني - فقه )وارثي كه سهم او درقانون معين نيست( ماده 894 قانون مدنى )در مقابل صاحب فرض بكار مى رود. مقصود از سهم عبارت است ازنصف و ربع وثمن و دوثلث وثلث و سدس تركه (ماده 895 قانون مدني )




    صاحب محضر
    سردفتر اسناد رسمي يا دفتر ازدواج و طلاق را گويند. ( رك. دفترخانه )




    صاحب مستمرى
    ( تاريخ حقوق )كسيكه فرمان دريافت مستمرى از خزانه دولت را داشت.




    صاحب منصب
    ( تاريخ حقوق )بمأمور دولتى گفته مى شد كه داراى درجه اى از مدارج خدمات دولتى باشد. به مستخدمان جزء هيچ وقت صاحب منصب گفته نميشد. در اين معنى گفته مى شد: صاحب منصب اداري وصاحب منصب لشكرى و صاحب منصب پاركه يا صاحب منصب دادسرا ( يعني مستنطقان و دادياران )ماده 103 قانون جزا.




    صاصب منصب پاركه
    اصطلاح سابق وقديمى براى قضات ايستاده (دادياران و دادستان و بازپرسان)




    صاحب منصب دادسرا
    بمعني صاحب منصب پاركه است.




    صاحب وظيفه
    (حقوق ادارى )حقوق بگيرازدولت و مستمرى بگير از او (جامع الشتات - صفحه 127).




    صاع
    رك. مد




    صحابى
    شخصى كه خصوصيات ذيل را داشته باشد: الف- پبغابر اسلام را ملاقات كرده باشد ومقصود از ملاقات برخورد است نه خصوص ديدن زيرا صحابي ممكن است نابينا باشد.
    ب- در حين ملاقات باو ايمان داشته باشد.
    ج - درموقع مرگ خويش مسلمان باشد. طول معاشرت و يا معاشرت يكسال و دو سال و شركت در يك يا چند غزوه شرط صدق صحابى نيست. (رك. تابعي – مخضرم)




    صحت
    ( مدنى- فقه) صحت يك عمل حقوقى( عمل ناشي از قصد خواه قصد انشاء باشد خواه قصد غيرانشائى مانند قصد اقراركننده ) عبارت است ازاينكه آن عمل مطابق شرائط قانوني واقع شده باشد.( ماده 223 ق- م).




    صحت امضاء
    ( ثبت) گواهى صحت امضاء عبارت است از تصديق انتساب امضاء بصاحب امضاء (ماده 49-132 قانون ثبت وماده ششم نظامنامه دفتراسناد رسمى و صفحه 118 مجموعه بخشنامه هاى ثبتى) سندى كه تصديق امضاء شده رسمى نيست و نميتوان باستناد آن اجرائيه صادركرد.




    صحت تأهلي
    ( فقه) عبارت است از صحت عملى كه در صورت الحاق ضميمه اى بآن عمل، آثار قانوني آن ظاهرشود مثلا ايجابى كه واجد شرائط قانون باشد صحت تاهلى دارد وقتي كه قبول به ايجاب صحيح پيوسته شود اثرقانوني ايجاب و قبول (يا عقد) ظاهر مى شود. صحت خود عقد را صحت فعلى (درمقابل صحت تاهلى) مينامند. اصل صحت درعقد بيع سلم قبل ازقبض باين معنى است كه صرفنظر از قبض سايرجهات بيع سلم واقع شده درست است واگر قبض هم بآن ملحق شود عملا منشاء اثرقانونى خود ميگردد. پس صحت دربيع سلم قبل ازقبض صحت تاهلى است.




    صحت سلب
    (فقه )صفت لفظى است كه نسبت بمعنى معينى آن لفظ درهمان معنى بكمك قرينه استعمال شود مجاز خواهد بود. مثلا لغت شير را از معنى شخص شجاع ميتوان سلب كرد يعنى ميتوان گفت (شخص شجاع شير نيست) بنابراين اگركلمه شير را درمعنى شخص شجاع بكاربرند مجاز است. عدم صحت سلب هم علامت حقيقت است (چنانكه صحت سلب علامت مجاز است) مثلا كلمه شير را ازحيوان معروف نميتوان سلب كرد.




    صحت فعلى
    صحت فعلى صحت يك عمل حقوقى است كه بالفعل منشاء اثرقانونى ميباشد. ( رك. صحت تاهلى )




    (اصل) صحت
    اصطلاح اصالة الصحه اگر بهمراه كلمه ديگرى نباشد منصرف است به اصل صحت درعقود و ايقاعات. قانون مدني فقط از اصل صحت درعقود صحبت كرده ودرماده 223 مى گويد: ((هرمعامله كه واقع شده باشد محمول برصحت است مگراينكه فساد آن معلوم شود.)) اين ماده بوحدت ملاك شامل ايقاعات هم ميشود. مدلول ماده مزبور يك امارهء قانوني نسبى است يعنى فرض قانون اين است كه هرعقد كه واقع شده صحيح است وكسيكه مدعى بطلان يا عدم نفوذ آن است بايد ادعاء خود را اثبات كند. ( نيز بنگريد اصل صحت )




    صحيح
    الف- دراصطلاحات حقوقى صفت يك عمل حقوقى است كه واجد شرائط و اركان قانونى براى ثمردادن باشد مانند عقد صحيح يا ايقاع صحيح.
    ب- درمقابل عقد (يا ايقاع )غير نافذ و يا باطل بكار ميرود.
    ج- در علم حديث خبرى را گويند كه راويان آن دوازده امامي وعادل وجامع شرائط روايت باشد و سند متصل بمعصوم باشدو شاذ و معلل نباشد. (رك. خبر شاذ و معلل- صحيح با لذات )




    صحيح با لذات
    ( فقه )حديث مقبولى است كه راوى آن عادل تام الضبط وسند آن متصل وبى علت وبدون شذوذ باشد عادل كسى است كه دراو ملكه و قدرت برملازمه تقوى و مروت باشد وتقوى پرهيز ازكار بد است وضبط نگهدارى حديث است ازحال سماع تا حين اداء. متصل حديثي است كه راويان آن به استمرار (و بدون سقوط واسطه )ازاول تا آخر آنرا نقل كرده باشند. شاذ حديثى است كه راوى آن در روايت، مرتكب مخالفتى با ارجح از خود شده باشد.




    صحيح بالعرض
    ( فقه) حديث مقبولى است كه فاقد برخي از شروط حديث صحيح بالذات باشد ولى عواملى بهمراه آن باشد كه نقص آنرا جبران كند مانند كثرت طرق حديث. اگرجابرنقصان را نداشته باشد آنرا حسن گويند.




    صحيح و اعم
    ( فقه)مبحثي است درعلم اصول فقه ومقصود از اعم يعني اعم ازصحيح و فاسد: بحث اين است كه اسامي ماهيات حقوقى (مانند بيع - رهن ومانند اينها )دراصطلاحات قانونگذارفقط به بيع صحيح ورهن صحيح گفته ميشود يا بربيع فاسد هم عنوان بيع در اصطلاحات مقنن صدق مى كند (مطارح الانظار- صفحه اول ببعد ) مثال- درمورد بند هشتم ماده 25 قانون ثبت درمفهوم (ثبت)بعضى عقيده دارند كه مقصود ثبت صحيح است( لذا اگر سند مالكيت بطور صحيح صادر نشده باشد شورايعالى ثبت صلاحيت رسيدگى دارد ) و برخي معتقدند كه مقصود از ثبت اعم ازصحيح وفاسد است يعنى اگرسند مالكيت برخلاف مقررات قانون هم صادر شده باشد ديگر شورايعالى ثبت صلاحيت ندارد.




    صحيه
    اسم سابق بهدارى است.




    صداق Douaire
    (مدنى- فقه) مهر را گويند. هم چنين صدقه، نحله، اجر، فريضه، عليقه، حبا وعقر ناميده ميشود (منهاج الهدايه- ص336 ) بنابقول مشهور بين فقهاء به صرف عقد زوجه مالك تمام مهر است نهايت اينكه مالكيت زوجه نسبت به تمام مهر متزلزل بوده و استقرار اين مالكيت( نسبت بنصف دوم) متوقف بردخول است بهمين جهت اگر تقاضاى اجرائيه براى تمام مهر شود و زوج دعوى عدم دخول كند چون استحقاق زوجه، نسبت بنصف ثاني محتاج باظهار نظرقضائى است بايد زوجه نسبت باين مقدار بدادگاه مراجعه كند. (منهاج الهدايه ص 337 )




    صدر اعظم
    رك. وزير اعظم




    صدرالصدور
    ( تاريخ حقوق )يكى از وزراء هفتگانه ديو ان حضور (رك. ديوان حضور) كه سمت رياست برسايرين را داشت وگويا همان ديوان بيگى باشد.




    صدق عرفى
    ( فقه. مدني )درهرمورد كه عبارت قانون اجمال نداشته باشد ودر تطبيق آن قانون برمصاديق وموارد خارجى فهم عرف( يعني تشخيص اكثريت مردم) ملاك باشد وعرف آن قانون را برمورد معينى منطبق داند اصطلاحا مى گويند: قانون مزبور در مورد معين مذكور، ((صدق عرفى )) دارد چنانكه درماده 950 ق - م گفته شده است: مثلى عبارت است ازمالى كه اشباه ونظائر آن نوعا زياد وشايع باشد مانند حبوبات و نحوآن و قيمى مقابل آن است. معذلك تشخيص اين معنى باعرف است.




    صدقه
    (فقه)درمعانى ذيل استعمال شده است :
    الف- زكات
    ب- درمعنى اعم از زكات وخمس و فطره وغيره كه شامل صدقه مستحب و واجب (به نذر يا بغير نذر) و وقف ميشود.
    ج- مالى كه بدون تحديد بمقدار و وقت ونصاب شخص ازخود درراه خدا بدهد هرچند كه گيرنده آن محتاج نباشد در اينصورت زكات و فطره خارج مى شود. دراين مورد گفته اند: صدقه عطيه اي است كه از راه تبرع وبقصد قربت بدون دخالت امر نصاب داده شود. دراين صورت صدقه جزء عقود است(جامع الشتات- صفحه 367 - 387)
    د- مهريه




    صدقه جاريه
    ( فقه )بمعني وقف است( جامع الشتات- صفحه 360 )




    صرف Agio
    الف- اختلاف ما بين بهاى واقعى پول و قيمتى كه در بازارخريد و فروش ميشود.
    ب- بمعنى بيع صرف است. ( رك. بيع صرف )




    صراف Changeur
    (تجارت )بازرگاني كه معاملات پولى ميكند مانند انتقال پولى ازمحلى به محل ديگر وتبديل پول خرد به كلان يا بعكس وتبديل پول يك كشور بپول كشور ديگر و معاملات برواتي وسفته اى (ماده دوم قانون تجارت ) معامله مذكور را صرافى Change گويند.




    صرافى Change
    شغل صراف است (رك. صراف)




    صغيرMineur
    (فقه) كسيكه بسن بلوغ نرسيده باشد. ( رك. بلوغ) (مدنى )كسيكه بسن 18 سال تمام نرسيده باشد.




    صغير عيرمميز
    رك. صغير مميز




    صغير مميز
    ( مدني )صغيرى كه نفع وضرر را در داد و ستد (درامور جزئى) مانند اشخاص عاقل و بالغ تشخيص دهد. اگر صغير داراي اين صفت نباشد او را صغير غير مميز مينامند ( ماده 1212 ق - م )




    صغيره
    رك. كبيره




    ( اصرار بر )صغيره
    ( فقه ) تكرارمعصيت صغيره را درصورتيكه مسبوق به ندامت مرتكب ازجرم سابق نباشد اصرار برصغيره نامند.




    صلاحيت Competence
    عبارت است از اختيار قانونى يك مامور رسمى براى انجام پاره اى از امور مانند صلاحيت دادگاهها (ماده 10 ببعد آئين دادرسي مدني )وصلاحيت مامور دولت در تنظيم سند رسمي( ماده 1287 قانون مدني ).




    صلاحيت اضافى
    بماخذ ضوابطى كه براى صلاحيت مراجع رسيدگى معين شده هرگاه پاره اى از اوضاع استثنائى اقتضاء كند كه بطوراستثناء يك مرجع رسيدگى برصلاحيتش افزوده شود اين صلاحيت افزوده را صلاحيت اضافى نامند چنانكه محكمه جنائى بايد بجنايات رسيدگى كند لكن اگر مجرم مرتكب جنايت وجنحه شده باشد بهر دو جرم در دادگاه جنائى رسيدگى ميشود و صلاحيت آن در مورد رسيدگى باين جنحه در خصوص اين مورد افزايش يافته است.




    صلاحيت دادگاه
    ( دادرسى )صلاحيت يك دادگاه نسبت به امورى كه ميتواند بآنها رسيدگى كند و در قلمروى كه ميتواند اقدام برسيدگى
    نمايد.




    صلاحيت ذاتى دادگاه Competence ratione materiae (ou d,attribution) ou competence absolue
    بمعنى صلاحيت مطلقه دادگاه است( رك. صلاحيت مطلقه دادگاه ) درمقابل صلاحيت نسبى دادگاه استعمال ميشود.




    صلاحيت محلى دادگاه Competence locale
    رك. صلاحيت نسبى دادگاه




    صلاحيت مطلقه دادگاه
    ( دادرسي) صلاحيت يك دادگاه از حيث محدود بودن بحدود صنف دادگاه( رك. صنف دادگاه )و درجه دادگاه( رك. درجه دادگاه )و نوع دادگاه( رك. نوع دادگاه ) اصطلاح بالا بمعني اصطلاح ((صلاحيت ذاتي دادگاه )) است. (رك. صلاحيت ذاتي دادگاه ) درصلاحيت ذاتي دادگاه بايد ديد: اولا- دادگاه ادارى است يا مدنى است يا كيفرى( صنف دادگاه).
    ثانيا - بعد از معلوم شدن صنف بايد ديد دادگاه عمومى است يا اختصاصي( نوع دادگاه ).
    ثالثا- بعد ازمعلوم شدن صنف ونوع بايد ديد دادگاه بدوى است يا دادگاه پژوهشى (درجه دادگاه).




    صلاحيت نسبى دادگاه Competence ratione personae vel loci (ou cpmpetence retative)
    ( دادرسي) اختيار يك دادگاه معين است نسبت بدادگاه معين ديگر كه از حيث نوع وصنف ودرجه شبيه يكديگرند مثلا وقتيكه معاوم شد كه دعوى معين در صلاحيت دادگاه شهرستان است بايد ديد دادگاه شهرستان كدام محل صلاحيت آن را دارد. صلاحيت نسبى دو قسم است:
    الف- صلاحيت نسبي نسبت بماهيت دعوى (ماده 13 آئين دادرسي مدني )صلاحيت نسبي وقتى كه بطور مطلق گفته شود همين معنى مورد نظر است نه معنى دوم كه در ذيل گفته ميشود.
    ب- صلاحيت محلى يا صلاحيت نسبى از نظر مكان( ماده 21 دادرسي مدنى ببعد )




    صلح Transaction
    ( مدني- فقه )عقدي است كه درآن طرفين توافق برامرى از اموركنند بدون اينكه توافق آنها معنون بعنوان يكى ازعناوين معروف عقود (از قبيل بيع و اجاره ورهن و غيره) باشد. با وجود عقد صلح وماده 752- 754 ق - م عاريت كردن مدلول ماده دهم قانون مدني ازحقوق خارجى زائد است. درحقوق فرانسه بدلائل ذيل حاجت بمدلول ماده 10 قانون مدني( كه ازمواد 6- 1134 قانون مدني فرانسه گرفته شده است )بوده است :
    الف - صلح درحقوق فرانسه فقط عقد معوض است. در حقوق ايران اعم است ازمعوض و غيرمعوض.
    ب- صلح در فرانسه يك عقد محقق است كه غبن درآن مضر بحال عقد است برخلاف عقد احتمالى Aleatoire كه غبن درآن مضر نيست در صلح ايران غبن گاهى موجب خيار است وگاهى كوچكترين لطمه بعقد صلح نمى زند.
    ج- صلح فرانسه عقد غير قابل تبعض است يعنى اگر عقد نسبت به قسمتى از موضوع صلح باطل گردد بباقى سرايت مى كند وصلح را بكلى باطل ميگرداند و حال اينكه در صلح ايران بطلان عقد نسبت بقسمتى از مورد صلح، سرايت بباقى نمى كند و فقط موجب خيار تبعض صفقه مي شود( ماده 456 ق- م )
    د- صلح فرانسه اثر اعلامى دارد وايجاد حق نمى كند و حال اينكه صلح ايران، ايجاد حق مى كند.
    ه - صلح فرانسه فقط براى قطع نزاع است و حال اينكه صلح ايران علاوه بر قطع نزاع براى انجام مقاصد ديگر هم بكار مي رود. باوجود ماده 754 ق- م حاجتى به عاريت گرفتن مواد 292- 293 ق- م راجع به تبديل تعهد نبود. باوجود ماده 754 ق- م حاجتى بذكر ماده 464 ق- م هم نيست واينكه معاوضه يك عقد مستقل باشد بين فقهاء اختلاف است. چون عقد صلح هم براى ايجاد تعهد وهم براى تغيير تعهد و هم براى انتفاء تعهد بكار مى رود مفهوم Convetion را بخوبي در خود جمع نموده است وضمنا نقص تعريف عقد را درماده 183 ق - م ظاهر ميسازد.
    ( بين الملل عمومي ) صلح paix حالتى است كه درآن جنگ حكمفرما نباشد. و گاهى از اين كلمه قرارداد صلح را اراده مى كنند. ( رك. پيمان صلح )




    صالح ابتدائى
    ( مدني- فقه) صلحى است كه در مورد آن نه نزاع محققى بين طرفين عقد صلح وجود دارد نه توقع نزاعى در آينده فيما بين خود دارند. صلح در مقام دعوى محقق يامحتمل الوقوع را صلح در مقام دعوى و صلح در مورد تنازع گويند( ماده 761 - 752 ق- م )




    صلح بلاعوض
    ( مدنى- فقه )صلحى كه يكطرف آن ( مصالح) مال يا حق موجود يامحتملى را برگزار مى كند بدون اينكه متقابلا از طرف خود چيزى دريافت كند( ماده 757 ق- م) درمقابل صلح معوض استعمال ميشود.




    صلح حطيطه
    (فقه)هرگاه مدعى عليه اقرار بطلب مدعى كند و باهم صلح كنند بكمترازخواسته مورد اعتراف، چنين صلحى را صلح حطيطه گويند. رك. دين( تعجيل دين مؤجل)




    صلح درمقام دعوى
    رك. صلح ابتدائى




    صلح در مورد تنازع
    رك. صلح ابتدائي




    صلح غيرمحاباتى
    بمعنى صلح غيرمغابنه اى است. (رك. صلح غيرمغابنه اى )





    صلح غيرمغابنه اى
    ( مدنى- فقه )عقد صلح معوضى است كه طرفين درمقام تساوي عرفى ارزش اقتصادى عوضين بوده باشند. اصل اين است كه عقد صلح معوض، يك عقد غيرمغابنه اى است تاخلاف آن ثابت شود. دعوى غبن درصلح غيرمغابنه اى مسموع است.




    صلح مبنى برتسامح
    بمعنى صلح مغابنه اى است. ( رك. صلح مغابنه اى )




    صلح محاباتى
    ( مدني - فقه)عقد صلح معوضي است كه عمدا تساوى عرفى ارزش اقتصادى بين عوضين رعايت نشده باشد. درمقابل صلح غيرمحاباتي استعمال ميشود.




    صلح معوض
    ( مدنى- فقه) عقد صلحي است كه هريك از طرفين مال يا حق موجود يا محتملى را مورد معامله قرار دهند. صلح معوض دو قسم است صلح محاباتي وصلح غير محاباتي.




    صلح مغابنه اى
    (مدنى- فقه) صلحى است معوض كه طرفين درمقام تساوي عرفى ارزش اقتصادي عوضين نبوده باشند. ( رك. قرارداد استخدام)




    صلح ناحيه
    دادگاه صلح مخصوص به رسيدگى دعاوى تا دويست ريال ودعاوى خلافى كه وزارت عدليه تاسيس ميكرد وفعلا نسخ شده (قانون اصول تشكيلات 1307 و قانون موقتى سنبله 1301 و بند دوم ماده 789 آئين دادرسى مدنى )




    ( امين) صلح
    رك. دادگاه بخش




    (امين دادگاه) صلح
    رك. دادگاه بخش




    صلحيه
    رك. دادگاه بخش




    (امين) صلحيه
    رك. دادگاه بخش




    صنجه
    بمعي سنجه است (رك. سنجه )




    (ضمان)صنجه
    ( فقه) يعنى مسؤليت، سنگ وزن. درموقع كشيدن مال مورد معامله گاهى سنگي را مى آورند كه طرف در صحت آن ترديد داشت وثالثى ضامن مى شد كه اكر سنگ كسر باشد از عهده نقصان برآيد و اين ضمان را ضمان صنجه ناميدند و صنجه معرب سنگ است (شرح لمعه - جلد اول- صفحه 362- جامع الشتات- صفحه 235 )




    صندوق Caisse
    ( بضم اول و فتح آن )جعبه بزرگ شش سطح را گويند و بطورمجاز محل نگهدارى اموال و وجوه را گفته اند.
    در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:




    صندوق الف
    صندوقى است در اداره تصفيه( رك. اد اره تصفيه )كه درآمد آن از وجوه هزينه امور ورشكستگى (رك. هزينه امور ورشكستگى) تهيه ميشود( ماده 52 قانون تصفيه )




    صندوق ب
    يكى از دو صندوق اداره تصفيه است كه درآمد آن بشرح ماده 54 قانون تصفيه است (آئين نامه 16- 5- 319 وماده 57 قانون تصفيه) هريك از اين دو صندوق داراى شخصيت حقوقى مى باشند.
    صندوق تقاعد و وظايف وراث مستخدمين Caisse de retraite
    صندوقى كه بموجب ماده 57 قانون استخدام كشورى مصوب 1351 شمسى وازمحل وجوه مذكور درآن ماده تشكيل ميشود.




    صنعت industrie
    فعاليت جمعي كه هدف مستقيم آن توليد مواد اوليه و تغبير شكل آنها از طريق بكار بردن ماشين ها است. در مقابل امور ذيل بكار مي رود:
    الف- كشاورزى كه اساسأ كار با زمين است.
    ب- خدمات services كه هدف در آنها عبارت است از نهادن محصولات كشاورزي يا صنعتى در اختيار عموم (مانند حمل و نقل و تجارت) ويا ايجاد شرائط توليد (مانند بانكدارى) يا امورى كه حنبه اقتصادى ندارد مانند امور آموزشى. ج- پيشه ورى و اشتغال به حرف كه امور فردى و خانوادگى است.




    صنف وراث
    (مدنى- فقه )هر طبقه باصنافى تقسيم ميشود (رك. طبقات وراث )در حقيقت صنف وراث از تقسيم طبقات وراث بدست مى آيد مثلا: در طبقه اول، دو صنف وجود دارد: الف- ابوبن ميت (اين صنف درجات ندارد)
    ب- اولاد ميت در طبقه دوم دو صنف وجود دارد:
    الف- جد وجده ميت (هرقدر بالارود ).
    ب- برادران وخواهران ميت و اولاد آنها (هرقدر پائين رود).
    درطبقه سوم يك صنف وجود دارد. صنف وراث كه تقسيم شود درجات وراث بدست مى آيد. هرطبقه مقدم مانع طبقه ديگر از اصل ارث است و هر درجه مقدم ازيك صنف مانع درجه مؤخر ازهمان صنف است نه مانع درجات مؤخر از اصناف ديگر( ماده 889 ق- م اين مطلب را معترض است ولى با ابهام)




    صور قبيحه
    (جزا)عكس هائى كه جنبه نمايش جنسى داشته و باعث ضعف وفساد اخلاق عمومى باشد (ماده 19 قانون مطبوعات 1334 )




    صورت
    شكل و تمثال مجسم را گويند. صورت مساله چگونگى مساله را گويند. صورت بمعنى هيات چيز نيزآمده است و باين معنى در صورت حساب و صورت وضعيت بكار رفته است. دراصطلاح بمعنى مستخرجه و سند منظم حاكى ازحساب يا مسائل ديگر را گويند. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:




    صورت جلسه proces - verbal
    (يا صورت مجلس) سندى است كه يك مقام رسمى (قاضى يا پليس يا غيره) درآن يك عمل قضائي( رك. عمل قضائى) يا يك عمل خارجى (مانند ضرب و جرح وقتل و غيره )را به منظور اثبات يك واقعه مدني يا كيفرى يا ادارى ثبت مى كند. بمعنى وسيعتر شامل صورت مذاكرات يك جلسه نيز مى شود مانند صورت جلسه مجمع عمومى شركت و...




    صورت جمع و خرج
    شبيه سند تراز نامه( بيلان )كه سابقا در حسابدارى و تجارتخانه ها تنطيم مى شد.




    صورت حساب
    سندى كه در آن پرداختى هاى شخص مشروحا ذكرشده باشد كه برابر آن بدهى خود را بپردازد( فاكتور)




    صورت ريز
    فهرست كالاهاى فرستاده شده يا تحويل شده كه فروشنده يا تحويل دهنده بطرف خود مي دهد.




    صورت سجلات
    ( فقه) مقصود از سجلات نوشته هاي متضمن حكم قضات است وشباهت به دادنامه دارد (رك. داد نامه )وسجلات صورت جلساتي (محضرها) هستند كه درآنها حكم قاضى نوشته مى شد و شهود آنرا بعنوان حكم ديده و شهادت خود را كتبأ درآن مينوشتند و نسخه اى ازآن در دست محكوم له بود و براى استفاده از آن بايد همان شهود مجددأ موقع استفاده با مراجعه بخط و شهادت كتبى خود دوباره شهادت مى دادند و صورت يكي ازسجلات كه ضبط كرده اند چنين است:
    بسم الله الرحمن الرحميم. هذاما اشهد عليه القاضي فلان...على كذا... فى مجلس حكمه و قضائه فى موضع كذا وكذا فى وقت كذا وكذا انه ثبت عنده بشهادة فلان و فلان( ونسبهما )و قد عرفهما( يعنى دو شاهد را) بماساغ له به قبول شهادتهما عنده بما فى كتاب نسخه( وينسخ الكتاب ان كان معه او المحضر فى اى حكم كان. يعنى مفاد شهادت كتبي را در اين جا عينآ نقل كند اگر شهادت كتبى وجود داشته باشد واگر شهادت در جلسه دادگاه داده اند و در محضر ((صورت جلسه)) ضبط شده متن شهادت را از آن جا نقل كند و بعد از ختم اين قسمت مى افزايد:) فحكم به فانفذه و امضاه بعدان ساله فلان بن فلان ان يحكم له. قاضي از اين سجل دو نسخه مينوشت و نسخه اي را بايگاني مى كرد( رك. قا ضي - اصطلاح ديوان قاضى) و نسخه اى را به محكوم له ميداد و در صورت فقدان يك نسخه ديگري مورد استفاده قرار مي گرفت.




    صورت مجلس
    مرادف صورت جلسه است. ( رك. صورت جلسه )




    صورت وضعيت situation
    صورت بدهى يا دارائى تجارتخانه از حيث اسناد تجارى و ارز را گويند.




    صيغ العقود
    الفاظ مخصوص وعربى كه براى هرعقدى (وهرايقاعى )درعلم فقه( نه در متون قوانين اسلامى) پيش بينى شده و ازمجموع آنها كتابهائى فراهم آورده اند و گاهى خود اين كتابها را هم صيغ العقود مينامند. بسيارى از فقهاء وصاحبنظران اسلام براى الفاظ (خواه بصورت صيغه باشد خواه نه خواه عربى باشد خواه نه) در بستن قراردادها تاثير خاصي قائل نيستند و معاطات( قراردادى كه با داد وستد مشخص ميشود )را عقد صحيح ميدانند باين استدلال كه درهرزماني معاملات معاطاتي به حدوفور موجود است و در زمان شارع هم بوده است وهيچ دستورى درباره اين معاملات داده نشده و از اين جا دانسته ميشود كه شارع اسلام اين گونه معاملات را بهمان مفهوم متداول و متعارف ابقاء كرده است. صاحب ((المغنى)) مينويسد: (لوكان الايجاب و القبول شرطأ فى هذه العقود لشق ذلك ولكانت اكثرعقود السلمين فاسدة و اكثر اموالهم محرمة. ولان الايجاب والقبول انما يرادان للدلالة على التراضى فاذا وجد مايدل عليه من المساومة و التعاطى قام مقامها و اجزاء عنهمالعدم التعبد فيه) جلد سوم كتاب مذكورصفحه 502 – 503




    صيغه
    ( مدني - فقه )درعقود وايقاعات تشريفاتى الفاظ معين را گويند كه عقد يا ايقاع بدون آن الفاظ درست نيست( ماده 1134 قانون مدني) در قانون كنونى فقط در طلاق بايد صيغه رعايت شود. عوام نكاح منقطع و زوجه منقطعه را صيغه گويند! چنانكه مى گويند زن صيغه و زن عقدى.




    صيغه طلاق
    ( مدنى - فقه )در طلاق رجعي صيغه و فرمول لفظى اين است: زوجتي زينب ( مثلا )طالق- يا ((هى طالق)) يا ((هذه طالق)) ( ماده 1134 قانون مدني )در حقوق ايران تنها موردى كه تلفط بصيغه لازم است همين مورد بنظر رسيده است.




    صيغه نكاح

    ( فقه )فرمول لفظى مخصوصى است باين صورت.
    الف- انكحتك نفسى على الصداق المعلوم.
    ب- زوجتك نفسى على الصداق المعلوم. زوج در پاسخ مي گويد: ((قبلت النكاح على الصداق المعلوم)).
    لوک خوش شانسم با اینکه خوش شانس بود
    اما اخرش همیشه تنهایی به سمت غروب میرفت....

    من که نه لوکم نه خوش شانس اما دارم تنهایی میرم...
    خداحافظ ایساتیس


    Hidden Content محتوای مخفی
    چقد استفاده از بند پ خسته شدم از بند پ Hidden Content
    وقتی تو عمق لجنزار باشی فرقی نمیکنه چقد تمیز بمونی...
    هی فلانی وقتی ادای فرشته ها رو در میاری دلم میخواد همه فاضلاب های دنیا رو تقدیمت کنم
    همیشه رفتن راه رسیدن نیست
    اما برای رسیدن راهی به جز رفتن نیستHidden Content


  6. #26
    عضو ایساتیس
    تاریخ عضویت
    خرداد -۱۳۸۹
    محل سکونت
    یونان_مشهد
    سن
    26
    نوشته ها
    4,082
    تشکر ها
    5,243
    از این کاربر 5,588 بار در 2,171 ارسال تشکر شده است.
    چوق
    2,000

    پیش فرض

    ص


    صاحب
    در لغت بمعني ملازم شخص يا چيزى را گويند. و بمعنى مالك مال است وبمعنى اداره كننده قوم يا انسان يا حيوان يا مالى را گويند مثلا امير لشكر را صاحب جيش گويند. دراصطلاحات ذيل بكار رفته است:




    صاحب امتياز Concessionnaire
    دارنده حق امتياز را گويند كه داراى حق ياحقوق مالى معين از طرف دولت (مانند امتياز استخراج نفت يا كشيدن خطوط آهن وغيره )بموجب قرارداد معيني است. ( رك. امتياز)




    صاحب جمع
    (تاريخ حقوق ) در اصطلاحات عصر تيمورى مأمور عالى رتبه اى كه از مركز حكومت بنواحى فرستاده مى شد تا مردم ماليات حوزه ماموريتش را باو بدهند. او ميتوانست حوالجات دولت را كه نزد ماموران دولتى ياصاحبان مستمرى بود در محل وصول ماليات بپردازد و مازاد را بخزانه بفرستد. ( حقوق ادارى) كارمنداني كه بهر اسم و رسم وجوه و اموال وكالا و برگهاى بهادار دولت به آنان سپرده شده صاحب جمع شناخته ميشوند و مشمول ماده 12 قانون استخدام كشورى مستند بخشنامه 11879مورخ 18- 2- 33 وزارت دارائى.




    صاحب جمع جنسى
    (مالى) صاحب جمعى كه جنس وكالا باو سپرده شود( ماده 11 آئين نامه مزايا مصوب 3- 10- 1322)




    صاحب جمع نقدى
    ( مالى) صاحب جمعى كه نقدينه و اوراق بهادار باو سپرده ميشود (تبصره يك ماده 11 آئين نامه مزايا مصوب 3- 10- 1322)




    صاحب ديوان
    ( فقه - تاريخ حقوق )متصدى امور دفترى قضات و نظاميان وساير كارمندان دولت. صاحب ديوان ما گوئى نميداند حساب كاندرين طغرانشان حسبة لله نيست ( حافظ )




    صاحب سهم
    ( تجارت )شريك درشركت سهامى را گويند.




    صاحب شير
    ( فقه - مدنى )زوج زن شيرده را كه حصول شيراو بعلت ازدواج و وصلت با آن زوج بوده است صاحب شير( وفحل )گويند و اينكه گفته اند: ( اللبن للفحل )منظور همين است.




    صاحب فرض
    ( مدني- فقه )اشخاصي كه سهم آنان در تركه در قانون معين است. در مقابل صاحب قرابت استعمال ميشود( ماده 894 قانون مدنى)




    صاحب قرابت
    ( مدني - فقه )وارثي كه سهم او درقانون معين نيست( ماده 894 قانون مدنى )در مقابل صاحب فرض بكار مى رود. مقصود از سهم عبارت است ازنصف و ربع وثمن و دوثلث وثلث و سدس تركه (ماده 895 قانون مدني )




    صاحب محضر
    سردفتر اسناد رسمي يا دفتر ازدواج و طلاق را گويند. ( رك. دفترخانه )




    صاحب مستمرى
    ( تاريخ حقوق )كسيكه فرمان دريافت مستمرى از خزانه دولت را داشت.




    صاحب منصب
    ( تاريخ حقوق )بمأمور دولتى گفته مى شد كه داراى درجه اى از مدارج خدمات دولتى باشد. به مستخدمان جزء هيچ وقت صاحب منصب گفته نميشد. در اين معنى گفته مى شد: صاحب منصب اداري وصاحب منصب لشكرى و صاحب منصب پاركه يا صاحب منصب دادسرا ( يعني مستنطقان و دادياران )ماده 103 قانون جزا.




    صاصب منصب پاركه
    اصطلاح سابق وقديمى براى قضات ايستاده (دادياران و دادستان و بازپرسان)




    صاحب منصب دادسرا
    بمعني صاحب منصب پاركه است.




    صاحب وظيفه
    (حقوق ادارى )حقوق بگيرازدولت و مستمرى بگير از او (جامع الشتات - صفحه 127).




    صاع
    رك. مد




    صحابى
    شخصى كه خصوصيات ذيل را داشته باشد: الف- پبغابر اسلام را ملاقات كرده باشد ومقصود از ملاقات برخورد است نه خصوص ديدن زيرا صحابي ممكن است نابينا باشد.
    ب- در حين ملاقات باو ايمان داشته باشد.
    ج - درموقع مرگ خويش مسلمان باشد. طول معاشرت و يا معاشرت يكسال و دو سال و شركت در يك يا چند غزوه شرط صدق صحابى نيست. (رك. تابعي – مخضرم)




    صحت
    ( مدنى- فقه) صحت يك عمل حقوقى( عمل ناشي از قصد خواه قصد انشاء باشد خواه قصد غيرانشائى مانند قصد اقراركننده ) عبارت است ازاينكه آن عمل مطابق شرائط قانوني واقع شده باشد.( ماده 223 ق- م).




    صحت امضاء
    ( ثبت) گواهى صحت امضاء عبارت است از تصديق انتساب امضاء بصاحب امضاء (ماده 49-132 قانون ثبت وماده ششم نظامنامه دفتراسناد رسمى و صفحه 118 مجموعه بخشنامه هاى ثبتى) سندى كه تصديق امضاء شده رسمى نيست و نميتوان باستناد آن اجرائيه صادركرد.




    صحت تأهلي
    ( فقه) عبارت است از صحت عملى كه در صورت الحاق ضميمه اى بآن عمل، آثار قانوني آن ظاهرشود مثلا ايجابى كه واجد شرائط قانون باشد صحت تاهلى دارد وقتي كه قبول به ايجاب صحيح پيوسته شود اثرقانوني ايجاب و قبول (يا عقد) ظاهر مى شود. صحت خود عقد را صحت فعلى (درمقابل صحت تاهلى) مينامند. اصل صحت درعقد بيع سلم قبل ازقبض باين معنى است كه صرفنظر از قبض سايرجهات بيع سلم واقع شده درست است واگر قبض هم بآن ملحق شود عملا منشاء اثرقانونى خود ميگردد. پس صحت دربيع سلم قبل ازقبض صحت تاهلى است.




    صحت سلب
    (فقه )صفت لفظى است كه نسبت بمعنى معينى آن لفظ درهمان معنى بكمك قرينه استعمال شود مجاز خواهد بود. مثلا لغت شير را از معنى شخص شجاع ميتوان سلب كرد يعنى ميتوان گفت (شخص شجاع شير نيست) بنابراين اگركلمه شير را درمعنى شخص شجاع بكاربرند مجاز است. عدم صحت سلب هم علامت حقيقت است (چنانكه صحت سلب علامت مجاز است) مثلا كلمه شير را ازحيوان معروف نميتوان سلب كرد.




    صحت فعلى
    صحت فعلى صحت يك عمل حقوقى است كه بالفعل منشاء اثرقانونى ميباشد. ( رك. صحت تاهلى )




    (اصل) صحت
    اصطلاح اصالة الصحه اگر بهمراه كلمه ديگرى نباشد منصرف است به اصل صحت درعقود و ايقاعات. قانون مدني فقط از اصل صحت درعقود صحبت كرده ودرماده 223 مى گويد: ((هرمعامله كه واقع شده باشد محمول برصحت است مگراينكه فساد آن معلوم شود.)) اين ماده بوحدت ملاك شامل ايقاعات هم ميشود. مدلول ماده مزبور يك امارهء قانوني نسبى است يعنى فرض قانون اين است كه هرعقد كه واقع شده صحيح است وكسيكه مدعى بطلان يا عدم نفوذ آن است بايد ادعاء خود را اثبات كند. ( نيز بنگريد اصل صحت )




    صحيح
    الف- دراصطلاحات حقوقى صفت يك عمل حقوقى است كه واجد شرائط و اركان قانونى براى ثمردادن باشد مانند عقد صحيح يا ايقاع صحيح.
    ب- درمقابل عقد (يا ايقاع )غير نافذ و يا باطل بكار ميرود.
    ج- در علم حديث خبرى را گويند كه راويان آن دوازده امامي وعادل وجامع شرائط روايت باشد و سند متصل بمعصوم باشدو شاذ و معلل نباشد. (رك. خبر شاذ و معلل- صحيح با لذات )




    صحيح با لذات
    ( فقه )حديث مقبولى است كه راوى آن عادل تام الضبط وسند آن متصل وبى علت وبدون شذوذ باشد عادل كسى است كه دراو ملكه و قدرت برملازمه تقوى و مروت باشد وتقوى پرهيز ازكار بد است وضبط نگهدارى حديث است ازحال سماع تا حين اداء. متصل حديثي است كه راويان آن به استمرار (و بدون سقوط واسطه )ازاول تا آخر آنرا نقل كرده باشند. شاذ حديثى است كه راوى آن در روايت، مرتكب مخالفتى با ارجح از خود شده باشد.




    صحيح بالعرض
    ( فقه) حديث مقبولى است كه فاقد برخي از شروط حديث صحيح بالذات باشد ولى عواملى بهمراه آن باشد كه نقص آنرا جبران كند مانند كثرت طرق حديث. اگرجابرنقصان را نداشته باشد آنرا حسن گويند.




    صحيح و اعم
    ( فقه)مبحثي است درعلم اصول فقه ومقصود از اعم يعني اعم ازصحيح و فاسد: بحث اين است كه اسامي ماهيات حقوقى (مانند بيع - رهن ومانند اينها )دراصطلاحات قانونگذارفقط به بيع صحيح ورهن صحيح گفته ميشود يا بربيع فاسد هم عنوان بيع در اصطلاحات مقنن صدق مى كند (مطارح الانظار- صفحه اول ببعد ) مثال- درمورد بند هشتم ماده 25 قانون ثبت درمفهوم (ثبت)بعضى عقيده دارند كه مقصود ثبت صحيح است( لذا اگر سند مالكيت بطور صحيح صادر نشده باشد شورايعالى ثبت صلاحيت رسيدگى دارد ) و برخي معتقدند كه مقصود از ثبت اعم ازصحيح وفاسد است يعنى اگرسند مالكيت برخلاف مقررات قانون هم صادر شده باشد ديگر شورايعالى ثبت صلاحيت ندارد.




    صحيه
    اسم سابق بهدارى است.




    صداق Douaire
    (مدنى- فقه) مهر را گويند. هم چنين صدقه، نحله، اجر، فريضه، عليقه، حبا وعقر ناميده ميشود (منهاج الهدايه- ص336 ) بنابقول مشهور بين فقهاء به صرف عقد زوجه مالك تمام مهر است نهايت اينكه مالكيت زوجه نسبت به تمام مهر متزلزل بوده و استقرار اين مالكيت( نسبت بنصف دوم) متوقف بردخول است بهمين جهت اگر تقاضاى اجرائيه براى تمام مهر شود و زوج دعوى عدم دخول كند چون استحقاق زوجه، نسبت بنصف ثاني محتاج باظهار نظرقضائى است بايد زوجه نسبت باين مقدار بدادگاه مراجعه كند. (منهاج الهدايه ص 337 )




    صدر اعظم
    رك. وزير اعظم




    صدرالصدور
    ( تاريخ حقوق )يكى از وزراء هفتگانه ديو ان حضور (رك. ديوان حضور) كه سمت رياست برسايرين را داشت وگويا همان ديوان بيگى باشد.




    صدق عرفى
    ( فقه. مدني )درهرمورد كه عبارت قانون اجمال نداشته باشد ودر تطبيق آن قانون برمصاديق وموارد خارجى فهم عرف( يعني تشخيص اكثريت مردم) ملاك باشد وعرف آن قانون را برمورد معينى منطبق داند اصطلاحا مى گويند: قانون مزبور در مورد معين مذكور، ((صدق عرفى )) دارد چنانكه درماده 950 ق - م گفته شده است: مثلى عبارت است ازمالى كه اشباه ونظائر آن نوعا زياد وشايع باشد مانند حبوبات و نحوآن و قيمى مقابل آن است. معذلك تشخيص اين معنى باعرف است.




    صدقه
    (فقه)درمعانى ذيل استعمال شده است :
    الف- زكات
    ب- درمعنى اعم از زكات وخمس و فطره وغيره كه شامل صدقه مستحب و واجب (به نذر يا بغير نذر) و وقف ميشود.
    ج- مالى كه بدون تحديد بمقدار و وقت ونصاب شخص ازخود درراه خدا بدهد هرچند كه گيرنده آن محتاج نباشد در اينصورت زكات و فطره خارج مى شود. دراين مورد گفته اند: صدقه عطيه اي است كه از راه تبرع وبقصد قربت بدون دخالت امر نصاب داده شود. دراين صورت صدقه جزء عقود است(جامع الشتات- صفحه 367 - 387)
    د- مهريه




    صدقه جاريه
    ( فقه )بمعني وقف است( جامع الشتات- صفحه 360 )




    صرف Agio
    الف- اختلاف ما بين بهاى واقعى پول و قيمتى كه در بازارخريد و فروش ميشود.
    ب- بمعنى بيع صرف است. ( رك. بيع صرف )




    صراف Changeur
    (تجارت )بازرگاني كه معاملات پولى ميكند مانند انتقال پولى ازمحلى به محل ديگر وتبديل پول خرد به كلان يا بعكس وتبديل پول يك كشور بپول كشور ديگر و معاملات برواتي وسفته اى (ماده دوم قانون تجارت ) معامله مذكور را صرافى Change گويند.




    صرافى Change
    شغل صراف است (رك. صراف)




    صغيرMineur
    (فقه) كسيكه بسن بلوغ نرسيده باشد. ( رك. بلوغ) (مدنى )كسيكه بسن 18 سال تمام نرسيده باشد.




    صغير عيرمميز
    رك. صغير مميز




    صغير مميز
    ( مدني )صغيرى كه نفع وضرر را در داد و ستد (درامور جزئى) مانند اشخاص عاقل و بالغ تشخيص دهد. اگر صغير داراي اين صفت نباشد او را صغير غير مميز مينامند ( ماده 1212 ق - م )




    صغيره
    رك. كبيره




    ( اصرار بر )صغيره
    ( فقه ) تكرارمعصيت صغيره را درصورتيكه مسبوق به ندامت مرتكب ازجرم سابق نباشد اصرار برصغيره نامند.




    صلاحيت Competence
    عبارت است از اختيار قانونى يك مامور رسمى براى انجام پاره اى از امور مانند صلاحيت دادگاهها (ماده 10 ببعد آئين دادرسي مدني )وصلاحيت مامور دولت در تنظيم سند رسمي( ماده 1287 قانون مدني ).




    صلاحيت اضافى
    بماخذ ضوابطى كه براى صلاحيت مراجع رسيدگى معين شده هرگاه پاره اى از اوضاع استثنائى اقتضاء كند كه بطوراستثناء يك مرجع رسيدگى برصلاحيتش افزوده شود اين صلاحيت افزوده را صلاحيت اضافى نامند چنانكه محكمه جنائى بايد بجنايات رسيدگى كند لكن اگر مجرم مرتكب جنايت وجنحه شده باشد بهر دو جرم در دادگاه جنائى رسيدگى ميشود و صلاحيت آن در مورد رسيدگى باين جنحه در خصوص اين مورد افزايش يافته است.




    صلاحيت دادگاه
    ( دادرسى )صلاحيت يك دادگاه نسبت به امورى كه ميتواند بآنها رسيدگى كند و در قلمروى كه ميتواند اقدام برسيدگى
    نمايد.




    صلاحيت ذاتى دادگاه Competence ratione materiae (ou d,attribution) ou competence absolue
    بمعنى صلاحيت مطلقه دادگاه است( رك. صلاحيت مطلقه دادگاه ) درمقابل صلاحيت نسبى دادگاه استعمال ميشود.




    صلاحيت محلى دادگاه Competence locale
    رك. صلاحيت نسبى دادگاه




    صلاحيت مطلقه دادگاه
    ( دادرسي) صلاحيت يك دادگاه از حيث محدود بودن بحدود صنف دادگاه( رك. صنف دادگاه )و درجه دادگاه( رك. درجه دادگاه )و نوع دادگاه( رك. نوع دادگاه ) اصطلاح بالا بمعني اصطلاح ((صلاحيت ذاتي دادگاه )) است. (رك. صلاحيت ذاتي دادگاه ) درصلاحيت ذاتي دادگاه بايد ديد: اولا- دادگاه ادارى است يا مدنى است يا كيفرى( صنف دادگاه).
    ثانيا - بعد از معلوم شدن صنف بايد ديد دادگاه عمومى است يا اختصاصي( نوع دادگاه ).
    ثالثا- بعد ازمعلوم شدن صنف ونوع بايد ديد دادگاه بدوى است يا دادگاه پژوهشى (درجه دادگاه).




    صلاحيت نسبى دادگاه Competence ratione personae vel loci (ou cpmpetence retative)
    ( دادرسي) اختيار يك دادگاه معين است نسبت بدادگاه معين ديگر كه از حيث نوع وصنف ودرجه شبيه يكديگرند مثلا وقتيكه معاوم شد كه دعوى معين در صلاحيت دادگاه شهرستان است بايد ديد دادگاه شهرستان كدام محل صلاحيت آن را دارد. صلاحيت نسبى دو قسم است:
    الف- صلاحيت نسبي نسبت بماهيت دعوى (ماده 13 آئين دادرسي مدني )صلاحيت نسبي وقتى كه بطور مطلق گفته شود همين معنى مورد نظر است نه معنى دوم كه در ذيل گفته ميشود.
    ب- صلاحيت محلى يا صلاحيت نسبى از نظر مكان( ماده 21 دادرسي مدنى ببعد )




    صلح Transaction
    ( مدني- فقه )عقدي است كه درآن طرفين توافق برامرى از اموركنند بدون اينكه توافق آنها معنون بعنوان يكى ازعناوين معروف عقود (از قبيل بيع و اجاره ورهن و غيره) باشد. با وجود عقد صلح وماده 752- 754 ق - م عاريت كردن مدلول ماده دهم قانون مدني ازحقوق خارجى زائد است. درحقوق فرانسه بدلائل ذيل حاجت بمدلول ماده 10 قانون مدني( كه ازمواد 6- 1134 قانون مدني فرانسه گرفته شده است )بوده است :
    الف - صلح درحقوق فرانسه فقط عقد معوض است. در حقوق ايران اعم است ازمعوض و غيرمعوض.
    ب- صلح در فرانسه يك عقد محقق است كه غبن درآن مضر بحال عقد است برخلاف عقد احتمالى Aleatoire كه غبن درآن مضر نيست در صلح ايران غبن گاهى موجب خيار است وگاهى كوچكترين لطمه بعقد صلح نمى زند.
    ج- صلح فرانسه عقد غير قابل تبعض است يعنى اگر عقد نسبت به قسمتى از موضوع صلح باطل گردد بباقى سرايت مى كند وصلح را بكلى باطل ميگرداند و حال اينكه در صلح ايران بطلان عقد نسبت بقسمتى از مورد صلح، سرايت بباقى نمى كند و فقط موجب خيار تبعض صفقه مي شود( ماده 456 ق- م )
    د- صلح فرانسه اثر اعلامى دارد وايجاد حق نمى كند و حال اينكه صلح ايران، ايجاد حق مى كند.
    ه - صلح فرانسه فقط براى قطع نزاع است و حال اينكه صلح ايران علاوه بر قطع نزاع براى انجام مقاصد ديگر هم بكار مي رود. باوجود ماده 754 ق- م حاجتى به عاريت گرفتن مواد 292- 293 ق- م راجع به تبديل تعهد نبود. باوجود ماده 754 ق- م حاجتى بذكر ماده 464 ق- م هم نيست واينكه معاوضه يك عقد مستقل باشد بين فقهاء اختلاف است. چون عقد صلح هم براى ايجاد تعهد وهم براى تغيير تعهد و هم براى انتفاء تعهد بكار مى رود مفهوم Convetion را بخوبي در خود جمع نموده است وضمنا نقص تعريف عقد را درماده 183 ق - م ظاهر ميسازد.
    ( بين الملل عمومي ) صلح paix حالتى است كه درآن جنگ حكمفرما نباشد. و گاهى از اين كلمه قرارداد صلح را اراده مى كنند. ( رك. پيمان صلح )




    صالح ابتدائى
    ( مدني- فقه) صلحى است كه در مورد آن نه نزاع محققى بين طرفين عقد صلح وجود دارد نه توقع نزاعى در آينده فيما بين خود دارند. صلح در مقام دعوى محقق يامحتمل الوقوع را صلح در مقام دعوى و صلح در مورد تنازع گويند( ماده 761 - 752 ق- م )




    صلح بلاعوض
    ( مدنى- فقه )صلحى كه يكطرف آن ( مصالح) مال يا حق موجود يامحتملى را برگزار مى كند بدون اينكه متقابلا از طرف خود چيزى دريافت كند( ماده 757 ق- م) درمقابل صلح معوض استعمال ميشود.




    صلح حطيطه
    (فقه)هرگاه مدعى عليه اقرار بطلب مدعى كند و باهم صلح كنند بكمترازخواسته مورد اعتراف، چنين صلحى را صلح حطيطه گويند. رك. دين( تعجيل دين مؤجل)




    صلح درمقام دعوى
    رك. صلح ابتدائى




    صلح در مورد تنازع
    رك. صلح ابتدائي




    صلح غيرمحاباتى
    بمعنى صلح غيرمغابنه اى است. (رك. صلح غيرمغابنه اى )





    صلح غيرمغابنه اى
    ( مدنى- فقه )عقد صلح معوضى است كه طرفين درمقام تساوي عرفى ارزش اقتصادى عوضين بوده باشند. اصل اين است كه عقد صلح معوض، يك عقد غيرمغابنه اى است تاخلاف آن ثابت شود. دعوى غبن درصلح غيرمغابنه اى مسموع است.




    صلح مبنى برتسامح
    بمعنى صلح مغابنه اى است. ( رك. صلح مغابنه اى )




    صلح محاباتى
    ( مدني - فقه)عقد صلح معوضي است كه عمدا تساوى عرفى ارزش اقتصادى بين عوضين رعايت نشده باشد. درمقابل صلح غيرمحاباتي استعمال ميشود.




    صلح معوض
    ( مدنى- فقه) عقد صلحي است كه هريك از طرفين مال يا حق موجود يا محتملى را مورد معامله قرار دهند. صلح معوض دو قسم است صلح محاباتي وصلح غير محاباتي.




    صلح مغابنه اى
    (مدنى- فقه) صلحى است معوض كه طرفين درمقام تساوي عرفى ارزش اقتصادي عوضين نبوده باشند. ( رك. قرارداد استخدام)




    صلح ناحيه
    دادگاه صلح مخصوص به رسيدگى دعاوى تا دويست ريال ودعاوى خلافى كه وزارت عدليه تاسيس ميكرد وفعلا نسخ شده (قانون اصول تشكيلات 1307 و قانون موقتى سنبله 1301 و بند دوم ماده 789 آئين دادرسى مدنى )




    ( امين) صلح
    رك. دادگاه بخش




    (امين دادگاه) صلح
    رك. دادگاه بخش




    صلحيه
    رك. دادگاه بخش




    (امين) صلحيه
    رك. دادگاه بخش




    صنجه
    بمعي سنجه است (رك. سنجه )




    (ضمان)صنجه
    ( فقه) يعنى مسؤليت، سنگ وزن. درموقع كشيدن مال مورد معامله گاهى سنگي را مى آورند كه طرف در صحت آن ترديد داشت وثالثى ضامن مى شد كه اكر سنگ كسر باشد از عهده نقصان برآيد و اين ضمان را ضمان صنجه ناميدند و صنجه معرب سنگ است (شرح لمعه - جلد اول- صفحه 362- جامع الشتات- صفحه 235 )




    صندوق Caisse
    ( بضم اول و فتح آن )جعبه بزرگ شش سطح را گويند و بطورمجاز محل نگهدارى اموال و وجوه را گفته اند.
    در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:




    صندوق الف
    صندوقى است در اداره تصفيه( رك. اد اره تصفيه )كه درآمد آن از وجوه هزينه امور ورشكستگى (رك. هزينه امور ورشكستگى) تهيه ميشود( ماده 52 قانون تصفيه )




    صندوق ب
    يكى از دو صندوق اداره تصفيه است كه درآمد آن بشرح ماده 54 قانون تصفيه است (آئين نامه 16- 5- 319 وماده 57 قانون تصفيه) هريك از اين دو صندوق داراى شخصيت حقوقى مى باشند.
    صندوق تقاعد و وظايف وراث مستخدمين Caisse de retraite
    صندوقى كه بموجب ماده 57 قانون استخدام كشورى مصوب 1351 شمسى وازمحل وجوه مذكور درآن ماده تشكيل ميشود.




    صنعت industrie
    فعاليت جمعي كه هدف مستقيم آن توليد مواد اوليه و تغبير شكل آنها از طريق بكار بردن ماشين ها است. در مقابل امور ذيل بكار مي رود:
    الف- كشاورزى كه اساسأ كار با زمين است.
    ب- خدمات services كه هدف در آنها عبارت است از نهادن محصولات كشاورزي يا صنعتى در اختيار عموم (مانند حمل و نقل و تجارت) ويا ايجاد شرائط توليد (مانند بانكدارى) يا امورى كه حنبه اقتصادى ندارد مانند امور آموزشى. ج- پيشه ورى و اشتغال به حرف كه امور فردى و خانوادگى است.




    صنف وراث
    (مدنى- فقه )هر طبقه باصنافى تقسيم ميشود (رك. طبقات وراث )در حقيقت صنف وراث از تقسيم طبقات وراث بدست مى آيد مثلا: در طبقه اول، دو صنف وجود دارد: الف- ابوبن ميت (اين صنف درجات ندارد)
    ب- اولاد ميت در طبقه دوم دو صنف وجود دارد:
    الف- جد وجده ميت (هرقدر بالارود ).
    ب- برادران وخواهران ميت و اولاد آنها (هرقدر پائين رود).
    درطبقه سوم يك صنف وجود دارد. صنف وراث كه تقسيم شود درجات وراث بدست مى آيد. هرطبقه مقدم مانع طبقه ديگر از اصل ارث است و هر درجه مقدم ازيك صنف مانع درجه مؤخر ازهمان صنف است نه مانع درجات مؤخر از اصناف ديگر( ماده 889 ق- م اين مطلب را معترض است ولى با ابهام)




    صور قبيحه
    (جزا)عكس هائى كه جنبه نمايش جنسى داشته و باعث ضعف وفساد اخلاق عمومى باشد (ماده 19 قانون مطبوعات 1334 )




    صورت
    شكل و تمثال مجسم را گويند. صورت مساله چگونگى مساله را گويند. صورت بمعنى هيات چيز نيزآمده است و باين معنى در صورت حساب و صورت وضعيت بكار رفته است. دراصطلاح بمعنى مستخرجه و سند منظم حاكى ازحساب يا مسائل ديگر را گويند. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:




    صورت جلسه proces - verbal
    (يا صورت مجلس) سندى است كه يك مقام رسمى (قاضى يا پليس يا غيره) درآن يك عمل قضائي( رك. عمل قضائى) يا يك عمل خارجى (مانند ضرب و جرح وقتل و غيره )را به منظور اثبات يك واقعه مدني يا كيفرى يا ادارى ثبت مى كند. بمعنى وسيعتر شامل صورت مذاكرات يك جلسه نيز مى شود مانند صورت جلسه مجمع عمومى شركت و...




    صورت جمع و خرج
    شبيه سند تراز نامه( بيلان )كه سابقا در حسابدارى و تجارتخانه ها تنطيم مى شد.




    صورت حساب
    سندى كه در آن پرداختى هاى شخص مشروحا ذكرشده باشد كه برابر آن بدهى خود را بپردازد( فاكتور)




    صورت ريز
    فهرست كالاهاى فرستاده شده يا تحويل شده كه فروشنده يا تحويل دهنده بطرف خود مي دهد.




    صورت سجلات
    ( فقه) مقصود از سجلات نوشته هاي متضمن حكم قضات است وشباهت به دادنامه دارد (رك. داد نامه )وسجلات صورت جلساتي (محضرها) هستند كه درآنها حكم قاضى نوشته مى شد و شهود آنرا بعنوان حكم ديده و شهادت خود را كتبأ درآن مينوشتند و نسخه اى ازآن در دست محكوم له بود و براى استفاده از آن بايد همان شهود مجددأ موقع استفاده با مراجعه بخط و شهادت كتبى خود دوباره شهادت مى دادند و صورت يكي ازسجلات كه ضبط كرده اند چنين است:
    بسم الله الرحمن الرحميم. هذاما اشهد عليه القاضي فلان...على كذا... فى مجلس حكمه و قضائه فى موضع كذا وكذا فى وقت كذا وكذا انه ثبت عنده بشهادة فلان و فلان( ونسبهما )و قد عرفهما( يعنى دو شاهد را) بماساغ له به قبول شهادتهما عنده بما فى كتاب نسخه( وينسخ الكتاب ان كان معه او المحضر فى اى حكم كان. يعنى مفاد شهادت كتبي را در اين جا عينآ نقل كند اگر شهادت كتبى وجود داشته باشد واگر شهادت در جلسه دادگاه داده اند و در محضر ((صورت جلسه)) ضبط شده متن شهادت را از آن جا نقل كند و بعد از ختم اين قسمت مى افزايد:) فحكم به فانفذه و امضاه بعدان ساله فلان بن فلان ان يحكم له. قاضي از اين سجل دو نسخه مينوشت و نسخه اي را بايگاني مى كرد( رك. قا ضي - اصطلاح ديوان قاضى) و نسخه اى را به محكوم له ميداد و در صورت فقدان يك نسخه ديگري مورد استفاده قرار مي گرفت.




    صورت مجلس
    مرادف صورت جلسه است. ( رك. صورت جلسه )




    صورت وضعيت situation
    صورت بدهى يا دارائى تجارتخانه از حيث اسناد تجارى و ارز را گويند.




    صيغ العقود
    الفاظ مخصوص وعربى كه براى هرعقدى (وهرايقاعى )درعلم فقه( نه در متون قوانين اسلامى) پيش بينى شده و ازمجموع آنها كتابهائى فراهم آورده اند و گاهى خود اين كتابها را هم صيغ العقود مينامند. بسيارى از فقهاء وصاحبنظران اسلام براى الفاظ (خواه بصورت صيغه باشد خواه نه خواه عربى باشد خواه نه) در بستن قراردادها تاثير خاصي قائل نيستند و معاطات( قراردادى كه با داد وستد مشخص ميشود )را عقد صحيح ميدانند باين استدلال كه درهرزماني معاملات معاطاتي به حدوفور موجود است و در زمان شارع هم بوده است وهيچ دستورى درباره اين معاملات داده نشده و از اين جا دانسته ميشود كه شارع اسلام اين گونه معاملات را بهمان مفهوم متداول و متعارف ابقاء كرده است. صاحب ((المغنى)) مينويسد: (لوكان الايجاب و القبول شرطأ فى هذه العقود لشق ذلك ولكانت اكثرعقود السلمين فاسدة و اكثر اموالهم محرمة. ولان الايجاب والقبول انما يرادان للدلالة على التراضى فاذا وجد مايدل عليه من المساومة و التعاطى قام مقامها و اجزاء عنهمالعدم التعبد فيه) جلد سوم كتاب مذكورصفحه 502 – 503




    صيغه
    ( مدني - فقه )درعقود وايقاعات تشريفاتى الفاظ معين را گويند كه عقد يا ايقاع بدون آن الفاظ درست نيست( ماده 1134 قانون مدني) در قانون كنونى فقط در طلاق بايد صيغه رعايت شود. عوام نكاح منقطع و زوجه منقطعه را صيغه گويند! چنانكه مى گويند زن صيغه و زن عقدى.




    صيغه طلاق
    ( مدنى - فقه )در طلاق رجعي صيغه و فرمول لفظى اين است: زوجتي زينب ( مثلا )طالق- يا ((هى طالق)) يا ((هذه طالق)) ( ماده 1134 قانون مدني )در حقوق ايران تنها موردى كه تلفط بصيغه لازم است همين مورد بنظر رسيده است.




    صيغه نكاح

    ( فقه )فرمول لفظى مخصوصى است باين صورت.
    الف- انكحتك نفسى على الصداق المعلوم.
    ب- زوجتك نفسى على الصداق المعلوم. زوج در پاسخ مي گويد: ((قبلت النكاح على الصداق المعلوم)).
    لوک خوش شانسم با اینکه خوش شانس بود
    اما اخرش همیشه تنهایی به سمت غروب میرفت....

    من که نه لوکم نه خوش شانس اما دارم تنهایی میرم...
    خداحافظ ایساتیس


    Hidden Content محتوای مخفی
    چقد استفاده از بند پ خسته شدم از بند پ Hidden Content
    وقتی تو عمق لجنزار باشی فرقی نمیکنه چقد تمیز بمونی...
    هی فلانی وقتی ادای فرشته ها رو در میاری دلم میخواد همه فاضلاب های دنیا رو تقدیمت کنم
    همیشه رفتن راه رسیدن نیست
    اما برای رسیدن راهی به جز رفتن نیستHidden Content


  7. #27
    عضو ایساتیس
    تاریخ عضویت
    خرداد -۱۳۸۹
    محل سکونت
    یونان_مشهد
    سن
    26
    نوشته ها
    4,082
    تشکر ها
    5,243
    از این کاربر 5,588 بار در 2,171 ارسال تشکر شده است.
    چوق
    2,000

    پیش فرض

    ض


    ضابط
    بلوك را بچند ناحيه تقسيم كرده و براى هر ناحيه اداره اى بعنوان اداره ناحيتى تاسيس و رئيس آن اداره( كه نماينده وزارت كشور در آن ناحيه بود )را ضابط يا مباشرميگفتند كه بتصويب نائب الحكومه بلوك و امضاء حاكم ولايت بسمت خود منصوب مى شد وكدخدايان دهات تابع او بودند و حفظ امنيت رفاه ونظم ناحيه ها بعهده ضابطان بود (ماده 365 ببعد قانون تشكل ايالات و ولايات مصوب 1352 قمرى )




    ضابطين عدليه
    بمعنى پليس قضائى است. ( رك. پليس قضائي)




    ضابطين نظامى
    مأمورينى كه در حدود مقررات قانون دادرسى وكيفر ارتش مكلف به بازپرسى و تحقيق بزههائى كه درحدود صلاحيت
    دادگاههاى نظامى است بوده و اقداماتى كه براى گرد آورى مدارك و دلائل مربوطه و جلوگيرى از فرار يا پنهان شدن متهم وتعقيب قانوني قضيه لازم است بعمل مى آورند (ماده 122- 126- 127 قانون دادرسى وكيفر ارتش)




    ضاله
    (مدنى- فقه) حيوان مملوكى است كه بدون متصرف يافت شود ولى اگر حيوان مزبور درچراگاه يا نزديك آبى يافت شود يابتواند ازخود دفاع درمقابل درندگان بنمايد ضاله محسوب نمى شود (ماده 170 ق - م) دراصطلاح بالا ((حيوان ضاله)) نيزاستعمال ميشود. ضاله انسان را ((لقطه)) گويند. اشياء پيدا شده (ماده 162 ق - م) نيز مشمول عنوان لقطه است.




    (حيوان) ضاله
    رك.ضاله




    ضامن caution
    الف - متعهد درعقد ضمان را گويند (ماده 684 قانون مدني)
    ب- مسؤل خسارت مالى responsable
    ج- مسؤل مدنى وجزائى( در فقه استعمال شده است).




    ضامن جريره
    رك. ولاء ضمان جريره




    ضامن درك Granitie d,evication
    (مدني- فقه) درك يعنى غرامت و معنى ضامن درك ضامن غرامت است و اين غرامت عبارت است از ثمن با منافع و خسارات درصورتيكه مبيع مستحق للغير درآيد (ماده 362 قانون مدني) و مبيع با منافع وخسارت اگر ثمن مستحق للغير درآيد. ضمان درك و ضمان عهده بيك معني است (رك. ضمان عهده) شرح لمعه- جلد اول صفحه 1421 مفهوم ضمان درك شامل موارد ذيل است:
    الف- اگر مبيع يا ثمن مستحق للغير درآيد.
    ب- بيع بجهتى از جهات فاسد باشد.
    ج- مبيع يا ثمن شخصى معيب بوده باشد ومشترى يا بايع بعلت عيب آنرا رد كند. در شمول ضمان درك نسبت باين قسم اختلاف نظر وجود دارد يعنى اگركسى مثلا بنفع مشترى و از جانب بايع، ضامن درك مبيع شد و ضمان درك را با طلاق برگزار كرد (يعنى نگفت ضامن ثمن هستم اگر مبيع معيب درآيد )ضمان مذكور آيا شامل صورت معيب درآمدن مبيع هم هست يا نه؟ در اين مورد دو نظر وجود دارد: درمثال بالا بايع مضمون عنه و مشترى مضمون له است و ضامن شخص ثالث است. (جامع الشتات- صفحه 233)




    ضامنين تضامنى Cautions solidaires
    ضامن هاى ضمان تضامنى را گويند. (رك. ضمان تضامنى)




    ضباط
    ( بروزن عطار) بمعني بايگان است. (رك. بايگان)




    ضبط
    ( درايه) نگهدارى حفظى يا كتبى حديث است از حال سماع تا زمان اظهار و اداء وبيان . ( حقوق ادارى )عمل بايگاني است. ( رك. بايگان)





    ضبط جارى
    بايگاني پرونده هائى كه عمل آنها هنوز خاتمه نيافته است. درمقابل ضبط راكد استعمال ميشود. ( رك. ضبط راكد – بايگان)




    ضبط راكد
    بايگاني پرونده هائي كه عمل آنها خاتمه يافته است. (رك. بايگانى)




    ضرب
    سكه زدن پول فلزى را گويند.




    ضرب وجرح Coups et blessures
    (جزا )ضرب عبارت است از عمل مادى شديد كه بر بدن ديگرى( بصورت برخورد يا اصطكاك ) وارد كنند و درنتيجه انفعالى choc در بدن حاصل گردد خواه اين اثر مستقيما باتمام يا قسمتى ازبدن فاعل (مانند دست و پا وتنه)صورت گيرد خواه بطور غيرمستقيم باشد يا بتوسط چيزى( مانند چاقو وچوب وتازيانه )يا حيوانى (مانند حمله ور گردانيدن سگ بطرف ديگرى )صورت گيرد. جرح آن است كه زخمي بفعل مجرم در پيگرمجنى عليه (درقسمت داخل يا ظاهر بدن )حادث گردد (ماده 171به بعد قانون جزا ).




    ضرب وجرح غيرعمد Coups et bldssures involontaires
    ( جزا )ضرب وجرح ناشي ازتخطى است خواه از جهت عدم مهارت باشد يا عدم احتياط يا عدم دقت يا غفلت يا عدم رعايت مقررات و نظامات.




    ضرب وجرح متعارف
    ( جزا )موارد ذيل را گويند: الف- ضرب وجرحى كه حاجت بمعالجه ندارد.
    ب- ضرب وجرحي كه مدت معالجه آن ازبيست روز نگذرد (حزب دوم ماده 173 قانون مجازات عمومى )




    ضرر Dommages et interets
    ( فقه )درمعاني زير بكارميرود: الف- صدمه جانى زدن بخود وديگرى خواه بصورت ضرب و جرح باشد خواه
    بصورت قتل.
    ب- تجاوزبه حيثيت ديگران و لطمه زدن بحيثيت خود.
    ج - تعرض بناموس ديگران.
    د- اتلاف و ناقص كردن اموال خود و ديگران و تجاوز بمال غيرمانند غصب و خيانت درامانت و اختلاس. ه - ممانعت ازوجود پيدا كردن نفعي كه مقتضى وجود آن حاصل شده است( يا عدم النفع )مانند كندن درختان ميوه اى كه شكوفه دارند همين داشتن شكوفه مقتضى دادن ميوه است و ميوه منفعت درخت است. درصدق ضرر برعدم النفع اتفاق نظر وجود ندارد. ( مدنى )ضررممكن است بواسطه ازبين رفتن مالى باشد يا بواسطه فوت شدن منفعتى كه از انجام تعهد حاصل ميشده است( ماده 728 آئين دادرسي مدنى )بملاك اين ماده عدم النفع را درجاي ديگرهم يتوان ضرر دانست.




    ضرر آينده Dommage prevu
    (مدنى )ضررمادى است كه درآينده حتما واقع خواهد شد مانند اينكه راننده اي عابري را طورى مصدوم كند كه قدرت كار از او سلب شود واز او طفلى در رحم زوجه اش باشد دراينصورت نفقه طفل خسارت آينده و ضرر آتي است كه طبق ماده ششم قانون مسئوليت مدني مصوب 1339 راننده بايد بدهد.




    ضرر تأخير انجام تعهد Dommages moratoires
    (مدنى) ضرر ناشى ازتأخير درانجام تعهد را گويند.




    ضررعدم اجراء تعهد Dommages Compensatoires
    (مدنى ) ضررى كه ازعدم اجراء تعهـد و يا اجراء ناقص تعهد براى متعهدله ناشي شده باشد.




    ضرر غيرمسقيم Dommage indirect
    (مدني) ضررى كه بين آن و فعل منشاء ضرر، رابطه عليت، محرز و محسوس نيست ودادگاه حكم به جبران آن نميدهد.




    ضرر مالى Dommage materiel
    (مدنى)ضرر مالى و بدنى را گويند و درمقابل ضرر معنوى استعمال ميشود. ضررمادى بصورت ضرر موجود وضرر آينده وضرر محتمل الوقوع ديده ميشود ( ماده نهم آئين دادرسي كيفرى و قوانين ديگر).




    ضرر محتمل الوقوع Dommage imprevu
    (مدني) فررى است مادى كه فعلا وجود ندارد و وجود آن درآينده هم براى متعاملين حتمى نيست. فقط درصورت تحقق قابل مطالبه خواهد گرديد.




    ضررمستقيم Dommage direct
    (مدني )ضرري كه بين آن و فعل منشاء ضرر، رابطه عليت وجود دارد و دادرس حكم بجبران آن ميدهد. (رك. ضررغيرمستقيم )




    ضرر مسلم Damnum emergens
    (مدني) ضررى كه ازجهت تخلف ازتعهد به متعهدله وارد شود فرضا تاجرى سفارش داده كه كالائى بقيمت معين براى او تهيه شود ومتعهد تهيه نكرد و تاجرآنرا بقيمت بيشترخريد ما به التفاوت قيمت سفارش داده شده و قيمت خريده شده ضرر مسلم است. همان كالا را بعد ازخريد اگر بفروشد و نفعى ببرد آن نفع بحساب كسيكه سفارش گرفته وتخلف كرده ضرر بمعنى عدم النفع Lucrum Cessans است.




    ضرر معنوي Dommage moral
    ضررى است كه به عرض و شرف متضرر يا يكى از اقارب او وارد ميشود مثلا براثر افشاء راز مريض به حيثيت او لطمه وارد ميشود اين خسارت طبق قانون مسئوليت مدني مصوب 1339 قابل مطالبه است. (ماده نهم آئين دادرسي كيفرى ).




    ضررمنفى
    (فقه) اشاره به مدلول قاعده لاضرر است مقصود اين است كه شريعت، نفى ضرر كرده است.( رك. لاضرر)




    ضرر موجود
    (مدنى )ضررى است مادى كه فعلا وجود داشته باشد. درمقابل ضررآينده و ضررمحتمل الوقوع استعمال مى شود.




    (دعوى) ضرر Constitution de parite civile
    ( دادرسى )تقاضاى ضرر و زيان مدنى از طرف متضرر در دعوى كيفرى.




    ضرورت Necessite
    (فقه)عذرى است كه بموجب آن ارتكاب پاره اى از امور ممنوعه مجاز است مانند كسيكه گرسنه و درشرف هلاكت است كه ميتواند از مال غير بدون اذن او بقدر سد جوع بر دارد و بعد عوضش را بدهد همين مورد است كه گفته اند ((ما ابيح للضرورة يتقدر بقدرها )) يعنى بقدر رفع ضرورت ميتوان مرتكب امر ممنوع گرديد. ( بين الملل عمومى) الف - حالتى است كه براى مملكتى پيش مى آيد و آن مملكت در آن حالت براى حفط منافع حياتي خود ناگزير ازترك تعهدات بين المللى خود ميشود زيرا عمل بآن تعهدات با حفظ منافع حياتى آن كشور مانعة الجمع ميباشند.
    ب- گاهى ازاصطلاح بالا مفهومى را اراده مى كنند كه مجوز تفسير مقررات بين المللى بصورتي است كه موجب محدوديت تعهد قراردادى obligation conventionnelle است نه اينكه بكلى تعهد مزبور را ساقط كند.




    (حق) ضرورت droit de necessite
    عناصر اين حق عبارت است از: الف - عملى كه ذاتا برخلاف قانون است صورت گرفته باشد.
    ب- اوضاع و احوالى ضرورت ارتكاب آن عمل را ايجاب كند. اين ضرورت در روابط بين المللي عينا بهمان مفهوم است كه درفقه اسلام بعبارات (الضرورات تبيح المحظورات )و( مامن شيئى الاوقداحله الله للمضطر )آورده شده است.




    ضروري دين
    (فقه) آنچه كه جميع فرق اسلامى آنرا جزء مسائل دين اسلام دانسته اند مانند احترام به مالكيت خصوصى و توحيد و نبوت.




    ضرورى مذهب
    ( فقه )آنچه كه باتفاق شيعيان، جزء دين از نظر شيعه) محسوب است مانند عدل الهى و امامت كه ضرورى مذهب شيعه است. از عامه معتزله هم معتقد بعدلند و معتزله و شيعه را اهل عدل و عدليه ناميده اند ولى طرف آنها( يعنى اشاعره) هم اسناد ستم بخداوند نميدهند زيرا عقيده دارند حسن و قبح امورنسبى است (بد به نسبت باشد اين را هم بدان ) و خداوند كه در ملك خود تصرف مى كند مرتكب ستم نميشود( سبحان من لايجرى فى ملكه الامايشاء) استناد مى كنند به آيه ((لايسئل عما يفعل وهم يسئلون )) واحاديثى مانند ((هؤلاء فى الجنة ولا ابالى بمعصيتهم و هؤلاء فى النار ولا ابالى بطاعتهم ))وشيخ شبسترى درگلشن راز نظر بهمين حديث كرده وگفته است: جناب كبريائى لاابالى است منزه از قياسات خيالى است لاابالى در اين شعريعنى ((فعال مايشاء)) نه بمعنى متعارف معمول. بهرحال اشاعره خداوند را برتراز اين مباحث شمرده اند و بحث ها را محدود به حسن و قبح ذاتي يا نسبى اشياء (مخلوقات و حوادث) كرده اند.




    ضروريات
    ( فقه) هرعمل و تصرفى كه صيانت دين و جان وعقل و نسل ومال متوقف برآن باشد.




    ضروريات پنجگانه
    (فقه) دين و جان وعقل و نسل ومال را گويند (قواعد شهيد اول- صفحه 6 مكرر)




    ضريب
    در لغت بمعنى شبيه و نظير است در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:




    ضريب اجاره
    (اصلاحات ارضي )معدل عايدات خالص مالكانه سه ساله (سالهاى 1340-1341-1342) مورد اجاره باتوجه بعرف محل باتراضي مالكين و زارعين( مجموعه اصلاحات ارضي- چاپ مجلس- صفحه 85)




    ضريب منطقه
    (اصلاحات ارضي )ضريب اجاره هر ناحيه را گويند( مجموعه اصلاحات ارضي- چاپ مجلس- صفحه 66- قسمت الف )ونيز قيمت ملك در هر ناحيه بر اساس ماده 10 قانون اصلاحات ارضى است( مجموعه مذكو ر- صفحه 34 )




    ضريبه
    (فقه )در معاني ذيل بكار رفته است: الف- جزيه
    ب- آنچه كه ازعايدى ملك ويا كار گرفته شود مانند ماليات و نحوآن (عوارض)
    ج- مقداري روغن يا نتاج يا چيزديگر كه محافظ مواشى ديگران بصاحبان آنها ميدهد تا درعوض ساير انتفاعات( پشم
    و شير وغيره )متعلق به محافظ باشد ( رك. تراز)




    ضعيف
    (فقه )حديثى كه فاقد شروط خبر صحيح وخبر حسن وخبرموثق باشد درعلم درايه حديث ضعيف ناميده ميشود كه خود اقسامى دارد مثل اينكه در سلسله روات آن فاسقي يا مجهول الحالى ياوضاعى بوده باشد( درايه شهيد دوم- ص 27- 34- 56- كتاب وصول الاخبار الى اصول- الاخبار- ص 83) ( رك. خبر ضعيف)




    ضعيف العقل
    رك. اختلال مشاعر




    ضمان
    ( فقه- مدني )الف- بمعني عقد ضمان است وعبارت است ازاينكه شخصي مالى را كه به ذمه ديگرى است به عهده بگيرد ( ماده 684 ق - م ) Cautionnement
    ب- بمعني مسؤليت مدنى است (رك. مسؤليت مدنى )
    ( فقه )الف- بمعنى اعم از عقد ضمان و عقد كفالت گاهى استعمال شده است (نهاية المحتاج- جلد 4- صفحه 418) كما اينكه بعضى كفالت را درمعنى اعم از عقد ضمان وعقد كفالت بكار برده اند و در اين صورت آنرا بدو قسم تقسيم مى كنند: يك- كفالت بدن (ياكفالت به نفس )كه عقد كفالت بمعنى اخص است.
    دو- كفالت به مال كه همان عقد ضمان ماده 684 ق- م است.
    ب- بمعنى مسؤليت اعم ازكيفري ومدني است.
    (مدني )يكى ازمباني نظرى مسؤليت متبوع از طرف تابع است: بموجب اين نظريه، بحكم قانون، متبوع ضامن خسارتي اصت كه از فعل تابع بديگرى رسيده است ضمان مزبور تضامني است و بحكم قانون مقررشده است نه بحكم قرارداد. نظريه ضمان (idee de grantie) صحيح ترين نظريه اي است كه براى توجيه مسؤليت متبوع از طرف تابع ابراز شده است. (بين الملل عمومى )در دو معنى استعمال ميشود:
    الف- ضمانت دولت ثالث در اجراء عهدنامه اى كه بين دويا چند دولت منعقد
    شده و دولت ضامن هم نفعى در ضمانت نداشته باشد و صرفا اقدام بصلاح يكى از طرفين كرده باشد اين ضمان را ضمانت فرعي گويند.
    ب- تضمين يك يا چند موضوع (مانند بيطرفي يك كشور معين يا حفظ صلح و امنيت يك منطقه يا جهان يا حفظ پاره اى از مؤسسات اجتماعى )ازطرف يك يا چند دولت بمنظور حفظ منافع خود و طرفين يك عهدنامه. اين ضمان را ضمانت اصلى نامند.





    ضمان اتلاف
    ( مدنى- فقه )از بين بردن مال غيربعمد يا بدون عمد( بتقصيريا بدون تقصير) ازناحيه شخصى عاقل يا ديوانه، بالغ يا نا بالغ، سفيه يا رشيد( ماده 328 ق – م) (رك. اتلاف)




    ضمان احتياطى aval
    ( تجارت )تعهدى كه شخصى مى كند باين صورت كه در صورت خود دارى متعهد اصلى يك سند تجاري( برات- سفته - چك و مانند آنها) وجه آنرا بپردازد و باين ترتيب متعهد مذكور ضامن تضامنى آن شخص ميشود. اين ضامن را ضامن احتياطى Donneur d,aval نامند.




    ضمان اصلى
    (فقه) ضمانى كه مستقيما ناشى ازعقد است دو قسم است:
    الف - ضمان اصلى- وآن ضمانى است كه هدف اصلى متعاقدين متوجه آن است مانند ضمان درك مبيع و ثمن (ماده 362 ق- م)
    ب- ضمان ماوضي (رك. ضمان معاوضي)




    ضمان اعيان مضمونه
    ( مدني - فقه) يعنى تعهد قانوني بردعين يا اعيان معين بمالك آن (چنانكه نمونه اى از آن را درعاريه مى شناسيم) و اگرتلف شود قيمت آن داده شود( ماده 311 قانون مدنى) اين ضمان بتوافق طرفين هم درست است. ( جامع الشتات- صفحه 237)




    ضمان ايادى متعاقبه
    بمعني ((ضمان تعاقب ايادي)) است. ( رك. ضمان تعاقب ايادى)




    ضمان بالتماس
    ( فقه)بمعنى ضمان عقدى است. (رك. ضمان عقدى)




    ضمان بمعنى اخص
    (مدنى- فقه)مقصود عقد ضمان است.




    ضمان بمعنى اعم
    (فقه- مدني )تعهد بمال و يا نفس انسان را گويند كه شامل حواله و كفالت مدنى هم هست. معني اخص آن تعهد بمال است. ( جلد دوم شرح لمعه- صفحه 419)




    ضمان تبعى
    ( فقه )بمعني ضمان معاوضى است. (رك. ضمان معاوضي )




    ضمان تسبيب
    بمعنى ضمان غرور است. (رك. ضمان غرور).




    ضمان تضامنى Cautionnement solidaire
    ( تجارت) عقد ضمانى كه بموجب آن ذمه اى بذمه ديگر ضميمه مي شود. ضمان تضامني ممكن است بحكم قانون بوده و ناشى از عقد نباشد. (ماده 403 قانون تجارت)




    ضمان تعاقب ايادى
    (مدني- فقه) هرگاه چند نفربطور متوالى مال غير را مورد تصرف غير قانوني خود قرار دهند همگى بنفع مالك، مسؤل خواهند بود در رابطه بين خود نيز درحدود مقررات قانون مسئوليت دارند اين مسئوليت را ضمان تعاقب ايادى (يا ضمان ايادى متعاقبه) گويند( ماده 316 ببعد قانون مدني)




    ضمان تقديرى
    (فقه) ضماني است كه وجود آن معلق بر تحقق شرطى است مانند ضمان مستعيردر عاريه مضمونه كه مستعير پس ازتلف مورد عاريه، ضامن مالك خواهد بود( ماده 642- 644 ق- م) اين مورد نمونه اى از ضمان معلق است ولى تعليق در منشاء است نه در انشاء. ( رك. تعليق )




    ضمان تلف در زمان خيار
    ( فقه) در صورت وجود مشخصات ذيل: من عليه الخيار ضامن تلف مورد معامله است( باستناد على اليدما اخذت حتى تؤديه ) اگر صاحب خيار، اعمال خيار نمايد: الف- من لاخيارله درعقد وجود نداشته باشد (مانند اينكه طرفين خيار داشته باشند) و اگر من لاخيارله وجود دارد خيار طرف ديگر عقد ازنوع خيارشرط وخيار حيوان و خيار مجلس نباشد مثل اينكه خيارغبن يا عيب باشد.
    ب- مورد معامله نزد من عليه الخيار تلف شده باشد.
    ج- تلف بعداز قبض باشد.
    د- تلف در زمان خيار واقع شود.
    قانون مدنى نسبت باين ضمان ساكت است وعبارت ماده 308 شامل اين مورد نيست بنابراين بعلت تلف احد عوضين اعمال خيار بمنظور انحلال عقد واعاده هرملك بحال اول مقدور نيست و حكم بضمان بدون دليل قاطع، ممنوع است. مگر اينكه از عرف مسلم استفاده شود.




    ضمان جريره
    ( فقه)عقدى است كه بموجب آن يكي از طرفين عقد، مسؤليت جنايات مستلزم ديه را نسبت بطرف عقد مى پذيرد با اين شرط كه از او ارث ببرد شخصى كه ضامن جريره ميشود بايد و ارث قانوني مضمون عنه نباشد. (رك. ولاء ضمان جريره )




    ضمان جعلى
    ( فقه )درمقابل ضمان قهرى است و در موارد ذيل استعمال ميشود:
    الف- ضمانى كه مستقيما ناشى ازعقد است نه از تخلف از مفاد عقد و نه از تاخير در اجراء عقد مانند ضمان درك مبيع و ثمن (ماده 362 ق- م )اين ضمان خود دوگونه است :
    يك- ضمان اصلى- وآن ضمانى است كه هدف اصلى متعاقدين متوجه آن مى باشد مانند ضمان درك مبيع و ثمن.
    دو- ضمان تبعى يا ضمان معاوضي( رك. ضمان معاوضي )
    ب- ضمان تقديرى( رك. ضمان تقديرى)
    ج- ضمان فعلى كه بر خلاف ضمان
    تقديرى بصرف ختم عقد، حاصل ميشود مانند ضمان درك مبيع و ثمن. ضمان جعلى را با اصطلاح مسؤليت ناشى از قرار داد( كه ترجمه يك اصطلاح فرنگى است) نبايد قياس نمود چون در بعضى موارد با آن فرق دارد.




    ضمان حال
    (فقه - مدني) ضمانى است كه التزام ضامن بتاديه، مؤجل نباشد( ماده 699- 704 قانون مدني)




    ضمان درك
    رك. ضامن درك




    ضمان دينى
    بمعنى ضمان شخصى است. (رك. ضمان عينى )




    ضمان شخصى Caitionnement Personnelle
    رك. ضمان عينى




    ضمان صنجه
    (فقه )رك. صنجه




    ضمان عاريه
    (فقه- مدني) مسئوليت عاريه كننده را نسبت به مال مورد عاريه ضمان عاريه ناميده اند.




    ضمان عقدى Cautionnement
    ( مدني- فقه) ياعقد ضمان وآن عبارت است ازعقدى كه بموجب آن شخصى مالى را كه برذمه ديگري است بعهده ميگيرد. متعهد را ضامن وطرف ديگر رامضمون له و شخص ثالث را مضمون عنه يا مديون اصلى گويند (ماده 684 ق - م).




    ضمان عهده
    ( فقه- مدنى )
    الف - اسم وثيقه ونوشته حاكى از وثيقه است. وثيقه بمعنى استوار كردن عمل حقوقى از طريق ضبط آن درنوشته وسند است.
    ب- عهده بمعنى ثمن است وضامن عهده يعنى ضامن ثمن.
    ج- خسارت وضرر حاصل از بيع براى مشترى (منشاء خسارت هرچه باشد ازقبيل نقص مبيع ويا مستحق للغير درآمدن آن) را عهده گويند.
    د- ضمان عهده يعنى ضمان نقص وسستي و ناتمامى معامله چه عهده بمعنى نقص و سستي است.
    ه - عهده بمعنى ذمه وتعهد والتزام نيز ضمان عهده درمقابل ضمان اعيان مضمونه است( رك. ضمان اعيان مضمونه) جامع الشتات- ص 232




    ضمان عهده ثمن
    ( فقه- مدني) يعنى درصورتيكه مشترى ثمن را ببايع داده باشد ثالثى بنفع بايع ضامن شود كه اگربيع مستحق للغير درآيد و آن غيرهم بيع را تنفيذ نكند ثالث ازعهده غرامات مشترى برآيد و اين ضمان صحيح است. هم چنين است ضمان از مشترى درموردى كه ثمن عين شخصى باشد. ( جامع الشتات- ص 232)




    ضمان عين ( مدنى- فقه)
    الف- كسيكه بدون مجوز قانون وضع يد برعين مال غير نموده بموجب ماده 308 - 311 ق- م بايد عين را رد نمايد از اين تكليف قانوني به ضمان عين تعبيرشده است. ودرمقابل آن ضمان بدل وضمان مثل وضمان قيمت بكار ميرود.
    ب- ضمان اعيان مضمونه نيز از نوع ضمان عين است بنابراين ضمان عين ممكن است قانونى و قراردادى باشد. (رك. ضمان اعيان مضمونه )




    ضمان عينى Cautionnement reele
    (مدنى )هرگاه درعقد ضمان، ضامن مالى را ازخود برهن بدهد اين نوع ضمان را ضمان عيني گويند. درمقابل ضمان شخصى (ياضمان دينى) كه ذمه ضامن، وثيقه طلب مضمون له است. ضمان عينى درماده 693 ق- م پيش بينى شده است.




    ضمان غرور
    ( مدني- فته )هرگاه شخصى مالى را كه قانونا حق ندارد آنرا معامله كند بديگرى منتقل كند و منتقل اليه ازغيرقانوني بودن تصرف خود آگاه نباشد قانونا ملزم است كه عين مالى را كه بدست آورده است بمالك اصلى رد كند و اگر آن مال را تلف ياناقص نمايد يا خود بخود تلف شود يا ازآن نفع ببرد يانفع آن خود بخود فوت شود درتمام اين صورتها منتقل اليه بنفع مالك اصلى مسئول است ولى پس از پرداخت خسارت بمالك اصلى آنچه را كه پرداخته است ميتواند عينا از ناقل آن مال مطالبه نمايد وناقل مال در مقابل منتقل اليه مسئول است واين مسئوليت ناقل را ((ضمان غرور)) گويند. ناقل را غار(بتشديد حرف آخر)و منتقل اليه را مغرور( يا فريب خورده )و اين قاعده را قاعده غرورگويند. ضمان غرور بمعنى ضمان تسبيب است.




    ضمان غصب
    ( فقه)مسئوليت ناشى ازغصب مال غير را گويند.




    ضمان غيرتضامنى
    (مدني- فقه)عقد ضمانى كه موجب نقل ذمه بذمه ميشود( ماده 698 ق- م)




    ضمان فعلى
    (فقه) ضمان ناشى ازعقد كه بمحض اينكه عقد تمام شد وجود پيداميكند مانند ضمان درك مبيع وثمن. (رك. ضمان جعلى)




    ضمان قهرى
    (مدني- فقه)مسئوليتى است كه متفرع برعقد نباشد مانند ضمان ناشى ازغصب و ضمان مقبوض بعقد فاسد) ماده 307 ق- م) بمعني مسئوليت خارج از قرارداد است. (رك. مسئوليت خارج از قرارداد)




    ضمان قيمى
    ( مدنى- فقه )ضمان ومسئوليت تجاوز به مال قيمى را گويند. ( رك. مثلى )ضمان قيمى به قيمت است نه به مثل آن پس اگر جامه كسى را تلف كنند بايد قيمت آنرا بدهند نه جامه اى مانند آن.




    ضمان مؤجل
    ( فقه - مدني )عقد ضماني است كه التزام ضامن بتاديه داراى موعد باشد( ماده 699 - 704 قانون مدني )خواه دين حال يا دين ص مؤجل باشد.





    ضمان مالم يجب
    ( فقه )تعهد به مالى كه هنوز برذمه مستقر نشده است چنانكه گفته شود اگر حسن فرزند من در مدت اقامت در فلان كشور خسارتى بغير وارد كند من ضامن جبران خسارت هستم درصحت اين ضمان نظرها مختلف است وبنظر ما اشكالى در صحت آن نيست هم چنانكه در صحت عقد اجاره اشكالى نيست زيرا در اجاره هم منافع عين مستاجره درحين عقد، تحقق نيافته وعنوان ((مالم - يجب)) برمنافع مذكورهم صادق است. (عناوين ميرفتاح- صفحه 330)




    ضمان مثلى
    ( فقه- مدنى )ضمان و مسئوليت تجاوز بمال مثلى را گويند كه متجاوز بايد مثل آنرا بدهد.( رك. مثلى )




    ضمان معاملى
    بمعنى ضمان معاوضى است. ( رك. ضمان معاوضي )




    ضمان معارف
    بمعني ضمان معاوضي است. ( رك. ضمان معاوضي )




    ضمان معاوضى
    ( مدنى- فقه )هرگاه درعقود معاوضي، تلف يا اتلاف موضوع معامله بحكم قانون، موجب ضمان گردد وضمان ضامن ازهمان مال تلف شده حساب شود اين ضمان را ضمان معاوضي گويند مانند ضمان بايع نسبت بتلف مبيع قبل از قبض( ماده 387 ق- م ) درهمين معنى ضمان معاوضه وضمان معاملى و مضمون بعوض هم بكار مى رود.




    ضمان معلق
    ( فقه- مدني )عقد ضمان هرگاه معلق باشد آنرا ضمان معلق نامند نهايت اينكه تعليق ممكن است بدو صورت باشد: الف- تعليق در منشاء در اينصورت ضمان صحيح است( رك. تعليقه در منشاء ) ذيل ماده 699 ق- م نظر باين صورت دارد. و هم چنين است ضمان تقديرى درعاريه (رك. ضمان تقديرى ).
    ب- تعليق در انشاء. در اينصورت ضمان باطل است. صدر ماده 699 نظر باين صورت دارد (رك. تعليق در انشاء)
    انتقاد - تقسيم بالا كه درماده 699 ديده ميشود ازنوع تجزيه وتحليل فلسفه مشاء درمسائل وجود است كه كمتر با واقع و خارج مطابقت دارد. در عمل عرف و معاملات مردم خبرى از چنان تجزيه نيست وعبارات عقود آنان محمول برصحت است. نظيراين انتقاد را مؤلف شرح لمعه در مورد كفالت كرده است( جلد اول- صفحه 426- سطر اول ببعد)

    ضمان مقبوض بعقد فاسد
    (مدنى- فقه) كسيكه باستناد عقد فاسد مال غير را تحت تصرف خود قرار دهد نسبت بمالك آن ضامن است خواه در موقع عقدعالم بفساد عقد باشد خواه جاهل با شد( ماده 308- 366 ق- م )خواه عقد مزبورعقد معوض باشد خواه عقد تبرعى باشد (مانند هبه) اين ضمان ازمصاديق ضمان يد است. عده اى از فقها متاخر اماميه به تبعيت از فقه عامه قاعده (ما لايضمن بصحيحه لايضمن بفاسده) را ملاك قرارداده ودرعقود تبرعى ضمان بالا را نفى كرده اند. قاعده مذكور مدرك ندارد (نهاية المحتاج- جلد 4 صفحه 274 )




    ضمان يد
    (مدنى- فقه )تصرف در مال غير بدون مجوز قانونى( عمدأ يا بغير عمد )موجب مسؤليت متصرف است و اين مسؤليت را ضمان يد نامند خواه باستناد عقد فاسد درمال غير تصرف كند خواه بدون استناد بآن مانند مورد غضب. ماده 308 ق- م راجع به ضمان يد است.




    ( اطراف) ضمان
    (مدنى - فقه) درعقد ضمان، ضامن و مضمون له و مضمون عنه را گويند.




    ( ترامي) ضمان
    ( فقه) يعنى ضامن بعدى از ضامن اولين، ضمانت كند و ضامن سوم از ضامن دوم ضمانت كند وهكذا. اگر مضمون عنه اول از ضامن آخرين( بشرح بالا )ضمانت كند اين را (دور ضمان) نامند. گفته اند ترامى حواله و دورآن جائز است و ترامى ضمان ودورآن صحيح است لكن ترامى كفالت درست است و دورآن درست نيست (شرح لمعه - جلد اول- صفحه 423)




    (دور)ضمان
    رك. (تراضى )ضمان




    ضمانت
    الف- بمعنى عقد ضمان بكار رفته است. ( رك. ضمان)
    ب- درمعنى اعم ازعقد ضمان وعقد كفالت( ماده 734 ق- م) استعمال شده است. در اصطلاح عاميانه اين قسم ضمانت ( ضمانت در خصوص كفالت )را ضمانت تنى گويند.




    ضمانت اجراء sanction
    كلمه لاتينى مزبور درلغت بمعنى برقرار كردن قانون و اقامه قانون است. معاني اصطلاحى آن در اصطلاح شماره 71 ديده شود. در مجامع علمى معاصر عرب ازآن ترجمه به (جزاء )شده است(جزاء بما كانوا يعملون )ولى ترجمه مناسبى بنظر نمى رسد (كليات ابى البقاء- صفحه 135)




    ضمانت اصلى
    رك. ضمان




    ضمانت فرعى
    رك. ضمان




    ضمانت نامه
    نوشته عادى يا رسمى كه حاكى از ضمان قراردادى( بهر نحو )باشد. ماده سوم قانون دلالان مصوب 8- 12- 1317




    ضمانت نامه بانكى
    رك. ضمانت نامه شخصى




    ضمانت نامه شخصى
    ضمانت نامه اى كه شخص حقيقى متعهد آن باشد درمقابل ضمانت نامه بانكى استعمال ميشود كه بانك متعهد آن است و نيز درمقابل ضمانت نامه ملكى (كه ملك معينى مورد وثيقه از طرف ضامن قرار داده ميشود ) استعمال ميشود( ماده 17 تصويب نامه انتشار اوراق خزانه مصوب 20- 8 -41)




    ضمانت نامه ملكى
    رك. ضمانت نامه شخصى




    ضميمه
    ( فقه )مقررات آمره راجع به قدرت تسليم مبيع( ماده 348 ق- م) ومعلوم بودن عوضين( ماده 190 ق- م )درعقد بيع و ساير عقود معاوضي در صورتيكه نقض شود ضمانت اجراء آنها بطلان معامله است. آن عده از فقهاء كه حيله را باعث بطلان معاملات نميدانند مى گويند مثلا اگرمبيع مجهول باشد ميتوان مبيع معلومى را بآن ضميمه نموده ومجموع معلوم ومجهول را در يك عقد وبايك ثمن معامله كرد و هم چنين مال مقدورالتسليم را ميتوان با نضمام مال غيرمقدور التسليم معامله كرد و مقصود از ضميمه كه گاهى بطور اطلاق گفته ميشود همين است. از نظر ما حيله نميتواند وسيله نقض قوانين آمره باشد و دادگاه ميتواند حكم به ابطال عمل متضمن حيله دهد. ( رك. حيله قانوني )
    لوک خوش شانسم با اینکه خوش شانس بود
    اما اخرش همیشه تنهایی به سمت غروب میرفت....

    من که نه لوکم نه خوش شانس اما دارم تنهایی میرم...
    خداحافظ ایساتیس


    Hidden Content محتوای مخفی
    چقد استفاده از بند پ خسته شدم از بند پ Hidden Content
    وقتی تو عمق لجنزار باشی فرقی نمیکنه چقد تمیز بمونی...
    هی فلانی وقتی ادای فرشته ها رو در میاری دلم میخواد همه فاضلاب های دنیا رو تقدیمت کنم
    همیشه رفتن راه رسیدن نیست
    اما برای رسیدن راهی به جز رفتن نیستHidden Content


  8. #28
    عضو ایساتیس
    تاریخ عضویت
    خرداد -۱۳۸۹
    محل سکونت
    یونان_مشهد
    سن
    26
    نوشته ها
    4,082
    تشکر ها
    5,243
    از این کاربر 5,588 بار در 2,171 ارسال تشکر شده است.
    چوق
    2,000

    پیش فرض

    ض


    ضابط
    بلوك را بچند ناحيه تقسيم كرده و براى هر ناحيه اداره اى بعنوان اداره ناحيتى تاسيس و رئيس آن اداره( كه نماينده وزارت كشور در آن ناحيه بود )را ضابط يا مباشرميگفتند كه بتصويب نائب الحكومه بلوك و امضاء حاكم ولايت بسمت خود منصوب مى شد وكدخدايان دهات تابع او بودند و حفظ امنيت رفاه ونظم ناحيه ها بعهده ضابطان بود (ماده 365 ببعد قانون تشكل ايالات و ولايات مصوب 1352 قمرى )




    ضابطين عدليه
    بمعنى پليس قضائى است. ( رك. پليس قضائي)




    ضابطين نظامى
    مأمورينى كه در حدود مقررات قانون دادرسى وكيفر ارتش مكلف به بازپرسى و تحقيق بزههائى كه درحدود صلاحيت
    دادگاههاى نظامى است بوده و اقداماتى كه براى گرد آورى مدارك و دلائل مربوطه و جلوگيرى از فرار يا پنهان شدن متهم وتعقيب قانوني قضيه لازم است بعمل مى آورند (ماده 122- 126- 127 قانون دادرسى وكيفر ارتش)




    ضاله
    (مدنى- فقه) حيوان مملوكى است كه بدون متصرف يافت شود ولى اگر حيوان مزبور درچراگاه يا نزديك آبى يافت شود يابتواند ازخود دفاع درمقابل درندگان بنمايد ضاله محسوب نمى شود (ماده 170 ق - م) دراصطلاح بالا ((حيوان ضاله)) نيزاستعمال ميشود. ضاله انسان را ((لقطه)) گويند. اشياء پيدا شده (ماده 162 ق - م) نيز مشمول عنوان لقطه است.




    (حيوان) ضاله
    رك.ضاله




    ضامن caution
    الف - متعهد درعقد ضمان را گويند (ماده 684 قانون مدني)
    ب- مسؤل خسارت مالى responsable
    ج- مسؤل مدنى وجزائى( در فقه استعمال شده است).




    ضامن جريره
    رك. ولاء ضمان جريره




    ضامن درك Granitie d,evication
    (مدني- فقه) درك يعنى غرامت و معنى ضامن درك ضامن غرامت است و اين غرامت عبارت است از ثمن با منافع و خسارات درصورتيكه مبيع مستحق للغير درآيد (ماده 362 قانون مدني) و مبيع با منافع وخسارت اگر ثمن مستحق للغير درآيد. ضمان درك و ضمان عهده بيك معني است (رك. ضمان عهده) شرح لمعه- جلد اول صفحه 1421 مفهوم ضمان درك شامل موارد ذيل است:
    الف- اگر مبيع يا ثمن مستحق للغير درآيد.
    ب- بيع بجهتى از جهات فاسد باشد.
    ج- مبيع يا ثمن شخصى معيب بوده باشد ومشترى يا بايع بعلت عيب آنرا رد كند. در شمول ضمان درك نسبت باين قسم اختلاف نظر وجود دارد يعنى اگركسى مثلا بنفع مشترى و از جانب بايع، ضامن درك مبيع شد و ضمان درك را با طلاق برگزار كرد (يعنى نگفت ضامن ثمن هستم اگر مبيع معيب درآيد )ضمان مذكور آيا شامل صورت معيب درآمدن مبيع هم هست يا نه؟ در اين مورد دو نظر وجود دارد: درمثال بالا بايع مضمون عنه و مشترى مضمون له است و ضامن شخص ثالث است. (جامع الشتات- صفحه 233)




    ضامنين تضامنى Cautions solidaires
    ضامن هاى ضمان تضامنى را گويند. (رك. ضمان تضامنى)




    ضباط
    ( بروزن عطار) بمعني بايگان است. (رك. بايگان)




    ضبط
    ( درايه) نگهدارى حفظى يا كتبى حديث است از حال سماع تا زمان اظهار و اداء وبيان . ( حقوق ادارى )عمل بايگاني است. ( رك. بايگان)





    ضبط جارى
    بايگاني پرونده هائى كه عمل آنها هنوز خاتمه نيافته است. درمقابل ضبط راكد استعمال ميشود. ( رك. ضبط راكد – بايگان)




    ضبط راكد
    بايگاني پرونده هائي كه عمل آنها خاتمه يافته است. (رك. بايگانى)




    ضرب
    سكه زدن پول فلزى را گويند.




    ضرب وجرح Coups et blessures
    (جزا )ضرب عبارت است از عمل مادى شديد كه بر بدن ديگرى( بصورت برخورد يا اصطكاك ) وارد كنند و درنتيجه انفعالى choc در بدن حاصل گردد خواه اين اثر مستقيما باتمام يا قسمتى ازبدن فاعل (مانند دست و پا وتنه)صورت گيرد خواه بطور غيرمستقيم باشد يا بتوسط چيزى( مانند چاقو وچوب وتازيانه )يا حيوانى (مانند حمله ور گردانيدن سگ بطرف ديگرى )صورت گيرد. جرح آن است كه زخمي بفعل مجرم در پيگرمجنى عليه (درقسمت داخل يا ظاهر بدن )حادث گردد (ماده 171به بعد قانون جزا ).




    ضرب وجرح غيرعمد Coups et bldssures involontaires
    ( جزا )ضرب وجرح ناشي ازتخطى است خواه از جهت عدم مهارت باشد يا عدم احتياط يا عدم دقت يا غفلت يا عدم رعايت مقررات و نظامات.




    ضرب وجرح متعارف
    ( جزا )موارد ذيل را گويند: الف- ضرب وجرحى كه حاجت بمعالجه ندارد.
    ب- ضرب وجرحي كه مدت معالجه آن ازبيست روز نگذرد (حزب دوم ماده 173 قانون مجازات عمومى )




    ضرر Dommages et interets
    ( فقه )درمعاني زير بكارميرود: الف- صدمه جانى زدن بخود وديگرى خواه بصورت ضرب و جرح باشد خواه
    بصورت قتل.
    ب- تجاوزبه حيثيت ديگران و لطمه زدن بحيثيت خود.
    ج - تعرض بناموس ديگران.
    د- اتلاف و ناقص كردن اموال خود و ديگران و تجاوز بمال غيرمانند غصب و خيانت درامانت و اختلاس. ه - ممانعت ازوجود پيدا كردن نفعي كه مقتضى وجود آن حاصل شده است( يا عدم النفع )مانند كندن درختان ميوه اى كه شكوفه دارند همين داشتن شكوفه مقتضى دادن ميوه است و ميوه منفعت درخت است. درصدق ضرر برعدم النفع اتفاق نظر وجود ندارد. ( مدنى )ضررممكن است بواسطه ازبين رفتن مالى باشد يا بواسطه فوت شدن منفعتى كه از انجام تعهد حاصل ميشده است( ماده 728 آئين دادرسي مدنى )بملاك اين ماده عدم النفع را درجاي ديگرهم يتوان ضرر دانست.




    ضرر آينده Dommage prevu
    (مدنى )ضررمادى است كه درآينده حتما واقع خواهد شد مانند اينكه راننده اي عابري را طورى مصدوم كند كه قدرت كار از او سلب شود واز او طفلى در رحم زوجه اش باشد دراينصورت نفقه طفل خسارت آينده و ضرر آتي است كه طبق ماده ششم قانون مسئوليت مدني مصوب 1339 راننده بايد بدهد.




    ضرر تأخير انجام تعهد Dommages moratoires
    (مدنى) ضرر ناشى ازتأخير درانجام تعهد را گويند.




    ضررعدم اجراء تعهد Dommages Compensatoires
    (مدنى ) ضررى كه ازعدم اجراء تعهـد و يا اجراء ناقص تعهد براى متعهدله ناشي شده باشد.




    ضرر غيرمسقيم Dommage indirect
    (مدني) ضررى كه بين آن و فعل منشاء ضرر، رابطه عليت، محرز و محسوس نيست ودادگاه حكم به جبران آن نميدهد.




    ضرر مالى Dommage materiel
    (مدنى)ضرر مالى و بدنى را گويند و درمقابل ضرر معنوى استعمال ميشود. ضررمادى بصورت ضرر موجود وضرر آينده وضرر محتمل الوقوع ديده ميشود ( ماده نهم آئين دادرسي كيفرى و قوانين ديگر).




    ضرر محتمل الوقوع Dommage imprevu
    (مدني) فررى است مادى كه فعلا وجود ندارد و وجود آن درآينده هم براى متعاملين حتمى نيست. فقط درصورت تحقق قابل مطالبه خواهد گرديد.




    ضررمستقيم Dommage direct
    (مدني )ضرري كه بين آن و فعل منشاء ضرر، رابطه عليت وجود دارد و دادرس حكم بجبران آن ميدهد. (رك. ضررغيرمستقيم )




    ضرر مسلم Damnum emergens
    (مدني) ضررى كه ازجهت تخلف ازتعهد به متعهدله وارد شود فرضا تاجرى سفارش داده كه كالائى بقيمت معين براى او تهيه شود ومتعهد تهيه نكرد و تاجرآنرا بقيمت بيشترخريد ما به التفاوت قيمت سفارش داده شده و قيمت خريده شده ضرر مسلم است. همان كالا را بعد ازخريد اگر بفروشد و نفعى ببرد آن نفع بحساب كسيكه سفارش گرفته وتخلف كرده ضرر بمعنى عدم النفع Lucrum Cessans است.




    ضرر معنوي Dommage moral
    ضررى است كه به عرض و شرف متضرر يا يكى از اقارب او وارد ميشود مثلا براثر افشاء راز مريض به حيثيت او لطمه وارد ميشود اين خسارت طبق قانون مسئوليت مدني مصوب 1339 قابل مطالبه است. (ماده نهم آئين دادرسي كيفرى ).




    ضررمنفى
    (فقه) اشاره به مدلول قاعده لاضرر است مقصود اين است كه شريعت، نفى ضرر كرده است.( رك. لاضرر)




    ضرر موجود
    (مدنى )ضررى است مادى كه فعلا وجود داشته باشد. درمقابل ضررآينده و ضررمحتمل الوقوع استعمال مى شود.




    (دعوى) ضرر Constitution de parite civile
    ( دادرسى )تقاضاى ضرر و زيان مدنى از طرف متضرر در دعوى كيفرى.




    ضرورت Necessite
    (فقه)عذرى است كه بموجب آن ارتكاب پاره اى از امور ممنوعه مجاز است مانند كسيكه گرسنه و درشرف هلاكت است كه ميتواند از مال غير بدون اذن او بقدر سد جوع بر دارد و بعد عوضش را بدهد همين مورد است كه گفته اند ((ما ابيح للضرورة يتقدر بقدرها )) يعنى بقدر رفع ضرورت ميتوان مرتكب امر ممنوع گرديد. ( بين الملل عمومى) الف - حالتى است كه براى مملكتى پيش مى آيد و آن مملكت در آن حالت براى حفط منافع حياتي خود ناگزير ازترك تعهدات بين المللى خود ميشود زيرا عمل بآن تعهدات با حفظ منافع حياتى آن كشور مانعة الجمع ميباشند.
    ب- گاهى ازاصطلاح بالا مفهومى را اراده مى كنند كه مجوز تفسير مقررات بين المللى بصورتي است كه موجب محدوديت تعهد قراردادى obligation conventionnelle است نه اينكه بكلى تعهد مزبور را ساقط كند.




    (حق) ضرورت droit de necessite
    عناصر اين حق عبارت است از: الف - عملى كه ذاتا برخلاف قانون است صورت گرفته باشد.
    ب- اوضاع و احوالى ضرورت ارتكاب آن عمل را ايجاب كند. اين ضرورت در روابط بين المللي عينا بهمان مفهوم است كه درفقه اسلام بعبارات (الضرورات تبيح المحظورات )و( مامن شيئى الاوقداحله الله للمضطر )آورده شده است.




    ضروري دين
    (فقه) آنچه كه جميع فرق اسلامى آنرا جزء مسائل دين اسلام دانسته اند مانند احترام به مالكيت خصوصى و توحيد و نبوت.




    ضرورى مذهب
    ( فقه )آنچه كه باتفاق شيعيان، جزء دين از نظر شيعه) محسوب است مانند عدل الهى و امامت كه ضرورى مذهب شيعه است. از عامه معتزله هم معتقد بعدلند و معتزله و شيعه را اهل عدل و عدليه ناميده اند ولى طرف آنها( يعنى اشاعره) هم اسناد ستم بخداوند نميدهند زيرا عقيده دارند حسن و قبح امورنسبى است (بد به نسبت باشد اين را هم بدان ) و خداوند كه در ملك خود تصرف مى كند مرتكب ستم نميشود( سبحان من لايجرى فى ملكه الامايشاء) استناد مى كنند به آيه ((لايسئل عما يفعل وهم يسئلون )) واحاديثى مانند ((هؤلاء فى الجنة ولا ابالى بمعصيتهم و هؤلاء فى النار ولا ابالى بطاعتهم ))وشيخ شبسترى درگلشن راز نظر بهمين حديث كرده وگفته است: جناب كبريائى لاابالى است منزه از قياسات خيالى است لاابالى در اين شعريعنى ((فعال مايشاء)) نه بمعنى متعارف معمول. بهرحال اشاعره خداوند را برتراز اين مباحث شمرده اند و بحث ها را محدود به حسن و قبح ذاتي يا نسبى اشياء (مخلوقات و حوادث) كرده اند.




    ضروريات
    ( فقه) هرعمل و تصرفى كه صيانت دين و جان وعقل و نسل ومال متوقف برآن باشد.




    ضروريات پنجگانه
    (فقه) دين و جان وعقل و نسل ومال را گويند (قواعد شهيد اول- صفحه 6 مكرر)




    ضريب
    در لغت بمعنى شبيه و نظير است در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:




    ضريب اجاره
    (اصلاحات ارضي )معدل عايدات خالص مالكانه سه ساله (سالهاى 1340-1341-1342) مورد اجاره باتوجه بعرف محل باتراضي مالكين و زارعين( مجموعه اصلاحات ارضي- چاپ مجلس- صفحه 85)




    ضريب منطقه
    (اصلاحات ارضي )ضريب اجاره هر ناحيه را گويند( مجموعه اصلاحات ارضي- چاپ مجلس- صفحه 66- قسمت الف )ونيز قيمت ملك در هر ناحيه بر اساس ماده 10 قانون اصلاحات ارضى است( مجموعه مذكو ر- صفحه 34 )




    ضريبه
    (فقه )در معاني ذيل بكار رفته است: الف- جزيه
    ب- آنچه كه ازعايدى ملك ويا كار گرفته شود مانند ماليات و نحوآن (عوارض)
    ج- مقداري روغن يا نتاج يا چيزديگر كه محافظ مواشى ديگران بصاحبان آنها ميدهد تا درعوض ساير انتفاعات( پشم
    و شير وغيره )متعلق به محافظ باشد ( رك. تراز)




    ضعيف
    (فقه )حديثى كه فاقد شروط خبر صحيح وخبر حسن وخبرموثق باشد درعلم درايه حديث ضعيف ناميده ميشود كه خود اقسامى دارد مثل اينكه در سلسله روات آن فاسقي يا مجهول الحالى ياوضاعى بوده باشد( درايه شهيد دوم- ص 27- 34- 56- كتاب وصول الاخبار الى اصول- الاخبار- ص 83) ( رك. خبر ضعيف)




    ضعيف العقل
    رك. اختلال مشاعر




    ضمان
    ( فقه- مدني )الف- بمعني عقد ضمان است وعبارت است ازاينكه شخصي مالى را كه به ذمه ديگرى است به عهده بگيرد ( ماده 684 ق - م ) Cautionnement
    ب- بمعني مسؤليت مدنى است (رك. مسؤليت مدنى )
    ( فقه )الف- بمعنى اعم از عقد ضمان و عقد كفالت گاهى استعمال شده است (نهاية المحتاج- جلد 4- صفحه 418) كما اينكه بعضى كفالت را درمعنى اعم از عقد ضمان وعقد كفالت بكار برده اند و در اين صورت آنرا بدو قسم تقسيم مى كنند: يك- كفالت بدن (ياكفالت به نفس )كه عقد كفالت بمعنى اخص است.
    دو- كفالت به مال كه همان عقد ضمان ماده 684 ق- م است.
    ب- بمعنى مسؤليت اعم ازكيفري ومدني است.
    (مدني )يكى ازمباني نظرى مسؤليت متبوع از طرف تابع است: بموجب اين نظريه، بحكم قانون، متبوع ضامن خسارتي اصت كه از فعل تابع بديگرى رسيده است ضمان مزبور تضامني است و بحكم قانون مقررشده است نه بحكم قرارداد. نظريه ضمان (idee de grantie) صحيح ترين نظريه اي است كه براى توجيه مسؤليت متبوع از طرف تابع ابراز شده است. (بين الملل عمومى )در دو معنى استعمال ميشود:
    الف- ضمانت دولت ثالث در اجراء عهدنامه اى كه بين دويا چند دولت منعقد
    شده و دولت ضامن هم نفعى در ضمانت نداشته باشد و صرفا اقدام بصلاح يكى از طرفين كرده باشد اين ضمان را ضمانت فرعي گويند.
    ب- تضمين يك يا چند موضوع (مانند بيطرفي يك كشور معين يا حفظ صلح و امنيت يك منطقه يا جهان يا حفظ پاره اى از مؤسسات اجتماعى )ازطرف يك يا چند دولت بمنظور حفظ منافع خود و طرفين يك عهدنامه. اين ضمان را ضمانت اصلى نامند.





    ضمان اتلاف
    ( مدنى- فقه )از بين بردن مال غيربعمد يا بدون عمد( بتقصيريا بدون تقصير) ازناحيه شخصى عاقل يا ديوانه، بالغ يا نا بالغ، سفيه يا رشيد( ماده 328 ق – م) (رك. اتلاف)




    ضمان احتياطى aval
    ( تجارت )تعهدى كه شخصى مى كند باين صورت كه در صورت خود دارى متعهد اصلى يك سند تجاري( برات- سفته - چك و مانند آنها) وجه آنرا بپردازد و باين ترتيب متعهد مذكور ضامن تضامنى آن شخص ميشود. اين ضامن را ضامن احتياطى Donneur d,aval نامند.




    ضمان اصلى
    (فقه) ضمانى كه مستقيما ناشى ازعقد است دو قسم است:
    الف - ضمان اصلى- وآن ضمانى است كه هدف اصلى متعاقدين متوجه آن است مانند ضمان درك مبيع و ثمن (ماده 362 ق- م)
    ب- ضمان ماوضي (رك. ضمان معاوضي)




    ضمان اعيان مضمونه
    ( مدني - فقه) يعنى تعهد قانوني بردعين يا اعيان معين بمالك آن (چنانكه نمونه اى از آن را درعاريه مى شناسيم) و اگرتلف شود قيمت آن داده شود( ماده 311 قانون مدنى) اين ضمان بتوافق طرفين هم درست است. ( جامع الشتات- صفحه 237)




    ضمان ايادى متعاقبه
    بمعني ((ضمان تعاقب ايادي)) است. ( رك. ضمان تعاقب ايادى)




    ضمان بالتماس
    ( فقه)بمعنى ضمان عقدى است. (رك. ضمان عقدى)




    ضمان بمعنى اخص
    (مدنى- فقه)مقصود عقد ضمان است.




    ضمان بمعنى اعم
    (فقه- مدني )تعهد بمال و يا نفس انسان را گويند كه شامل حواله و كفالت مدنى هم هست. معني اخص آن تعهد بمال است. ( جلد دوم شرح لمعه- صفحه 419)




    ضمان تبعى
    ( فقه )بمعني ضمان معاوضى است. (رك. ضمان معاوضي )




    ضمان تسبيب
    بمعنى ضمان غرور است. (رك. ضمان غرور).




    ضمان تضامنى Cautionnement solidaire
    ( تجارت) عقد ضمانى كه بموجب آن ذمه اى بذمه ديگر ضميمه مي شود. ضمان تضامني ممكن است بحكم قانون بوده و ناشى از عقد نباشد. (ماده 403 قانون تجارت)




    ضمان تعاقب ايادى
    (مدني- فقه) هرگاه چند نفربطور متوالى مال غير را مورد تصرف غير قانوني خود قرار دهند همگى بنفع مالك، مسؤل خواهند بود در رابطه بين خود نيز درحدود مقررات قانون مسئوليت دارند اين مسئوليت را ضمان تعاقب ايادى (يا ضمان ايادى متعاقبه) گويند( ماده 316 ببعد قانون مدني)




    ضمان تقديرى
    (فقه) ضماني است كه وجود آن معلق بر تحقق شرطى است مانند ضمان مستعيردر عاريه مضمونه كه مستعير پس ازتلف مورد عاريه، ضامن مالك خواهد بود( ماده 642- 644 ق- م) اين مورد نمونه اى از ضمان معلق است ولى تعليق در منشاء است نه در انشاء. ( رك. تعليق )




    ضمان تلف در زمان خيار
    ( فقه) در صورت وجود مشخصات ذيل: من عليه الخيار ضامن تلف مورد معامله است( باستناد على اليدما اخذت حتى تؤديه ) اگر صاحب خيار، اعمال خيار نمايد: الف- من لاخيارله درعقد وجود نداشته باشد (مانند اينكه طرفين خيار داشته باشند) و اگر من لاخيارله وجود دارد خيار طرف ديگر عقد ازنوع خيارشرط وخيار حيوان و خيار مجلس نباشد مثل اينكه خيارغبن يا عيب باشد.
    ب- مورد معامله نزد من عليه الخيار تلف شده باشد.
    ج- تلف بعداز قبض باشد.
    د- تلف در زمان خيار واقع شود.
    قانون مدنى نسبت باين ضمان ساكت است وعبارت ماده 308 شامل اين مورد نيست بنابراين بعلت تلف احد عوضين اعمال خيار بمنظور انحلال عقد واعاده هرملك بحال اول مقدور نيست و حكم بضمان بدون دليل قاطع، ممنوع است. مگر اينكه از عرف مسلم استفاده شود.




    ضمان جريره
    ( فقه)عقدى است كه بموجب آن يكي از طرفين عقد، مسؤليت جنايات مستلزم ديه را نسبت بطرف عقد مى پذيرد با اين شرط كه از او ارث ببرد شخصى كه ضامن جريره ميشود بايد و ارث قانوني مضمون عنه نباشد. (رك. ولاء ضمان جريره )




    ضمان جعلى
    ( فقه )درمقابل ضمان قهرى است و در موارد ذيل استعمال ميشود:
    الف- ضمانى كه مستقيما ناشى ازعقد است نه از تخلف از مفاد عقد و نه از تاخير در اجراء عقد مانند ضمان درك مبيع و ثمن (ماده 362 ق- م )اين ضمان خود دوگونه است :
    يك- ضمان اصلى- وآن ضمانى است كه هدف اصلى متعاقدين متوجه آن مى باشد مانند ضمان درك مبيع و ثمن.
    دو- ضمان تبعى يا ضمان معاوضي( رك. ضمان معاوضي )
    ب- ضمان تقديرى( رك. ضمان تقديرى)
    ج- ضمان فعلى كه بر خلاف ضمان
    تقديرى بصرف ختم عقد، حاصل ميشود مانند ضمان درك مبيع و ثمن. ضمان جعلى را با اصطلاح مسؤليت ناشى از قرار داد( كه ترجمه يك اصطلاح فرنگى است) نبايد قياس نمود چون در بعضى موارد با آن فرق دارد.




    ضمان حال
    (فقه - مدني) ضمانى است كه التزام ضامن بتاديه، مؤجل نباشد( ماده 699- 704 قانون مدني)




    ضمان درك
    رك. ضامن درك




    ضمان دينى
    بمعنى ضمان شخصى است. (رك. ضمان عينى )




    ضمان شخصى Caitionnement Personnelle
    رك. ضمان عينى




    ضمان صنجه
    (فقه )رك. صنجه




    ضمان عاريه
    (فقه- مدني) مسئوليت عاريه كننده را نسبت به مال مورد عاريه ضمان عاريه ناميده اند.




    ضمان عقدى Cautionnement
    ( مدني- فقه) ياعقد ضمان وآن عبارت است ازعقدى كه بموجب آن شخصى مالى را كه برذمه ديگري است بعهده ميگيرد. متعهد را ضامن وطرف ديگر رامضمون له و شخص ثالث را مضمون عنه يا مديون اصلى گويند (ماده 684 ق - م).




    ضمان عهده
    ( فقه- مدنى )
    الف - اسم وثيقه ونوشته حاكى از وثيقه است. وثيقه بمعنى استوار كردن عمل حقوقى از طريق ضبط آن درنوشته وسند است.
    ب- عهده بمعنى ثمن است وضامن عهده يعنى ضامن ثمن.
    ج- خسارت وضرر حاصل از بيع براى مشترى (منشاء خسارت هرچه باشد ازقبيل نقص مبيع ويا مستحق للغير درآمدن آن) را عهده گويند.
    د- ضمان عهده يعنى ضمان نقص وسستي و ناتمامى معامله چه عهده بمعنى نقص و سستي است.
    ه - عهده بمعنى ذمه وتعهد والتزام نيز ضمان عهده درمقابل ضمان اعيان مضمونه است( رك. ضمان اعيان مضمونه) جامع الشتات- ص 232




    ضمان عهده ثمن
    ( فقه- مدني) يعنى درصورتيكه مشترى ثمن را ببايع داده باشد ثالثى بنفع بايع ضامن شود كه اگربيع مستحق للغير درآيد و آن غيرهم بيع را تنفيذ نكند ثالث ازعهده غرامات مشترى برآيد و اين ضمان صحيح است. هم چنين است ضمان از مشترى درموردى كه ثمن عين شخصى باشد. ( جامع الشتات- ص 232)




    ضمان عين ( مدنى- فقه)
    الف- كسيكه بدون مجوز قانون وضع يد برعين مال غير نموده بموجب ماده 308 - 311 ق- م بايد عين را رد نمايد از اين تكليف قانوني به ضمان عين تعبيرشده است. ودرمقابل آن ضمان بدل وضمان مثل وضمان قيمت بكار ميرود.
    ب- ضمان اعيان مضمونه نيز از نوع ضمان عين است بنابراين ضمان عين ممكن است قانونى و قراردادى باشد. (رك. ضمان اعيان مضمونه )




    ضمان عينى Cautionnement reele
    (مدنى )هرگاه درعقد ضمان، ضامن مالى را ازخود برهن بدهد اين نوع ضمان را ضمان عيني گويند. درمقابل ضمان شخصى (ياضمان دينى) كه ذمه ضامن، وثيقه طلب مضمون له است. ضمان عينى درماده 693 ق- م پيش بينى شده است.




    ضمان غرور
    ( مدني- فته )هرگاه شخصى مالى را كه قانونا حق ندارد آنرا معامله كند بديگرى منتقل كند و منتقل اليه ازغيرقانوني بودن تصرف خود آگاه نباشد قانونا ملزم است كه عين مالى را كه بدست آورده است بمالك اصلى رد كند و اگر آن مال را تلف ياناقص نمايد يا خود بخود تلف شود يا ازآن نفع ببرد يانفع آن خود بخود فوت شود درتمام اين صورتها منتقل اليه بنفع مالك اصلى مسئول است ولى پس از پرداخت خسارت بمالك اصلى آنچه را كه پرداخته است ميتواند عينا از ناقل آن مال مطالبه نمايد وناقل مال در مقابل منتقل اليه مسئول است واين مسئوليت ناقل را ((ضمان غرور)) گويند. ناقل را غار(بتشديد حرف آخر)و منتقل اليه را مغرور( يا فريب خورده )و اين قاعده را قاعده غرورگويند. ضمان غرور بمعنى ضمان تسبيب است.




    ضمان غصب
    ( فقه)مسئوليت ناشى ازغصب مال غير را گويند.




    ضمان غيرتضامنى
    (مدني- فقه)عقد ضمانى كه موجب نقل ذمه بذمه ميشود( ماده 698 ق- م)




    ضمان فعلى
    (فقه) ضمان ناشى ازعقد كه بمحض اينكه عقد تمام شد وجود پيداميكند مانند ضمان درك مبيع وثمن. (رك. ضمان جعلى)




    ضمان قهرى
    (مدني- فقه)مسئوليتى است كه متفرع برعقد نباشد مانند ضمان ناشى ازغصب و ضمان مقبوض بعقد فاسد) ماده 307 ق- م) بمعني مسئوليت خارج از قرارداد است. (رك. مسئوليت خارج از قرارداد)




    ضمان قيمى
    ( مدنى- فقه )ضمان ومسئوليت تجاوز به مال قيمى را گويند. ( رك. مثلى )ضمان قيمى به قيمت است نه به مثل آن پس اگر جامه كسى را تلف كنند بايد قيمت آنرا بدهند نه جامه اى مانند آن.




    ضمان مؤجل
    ( فقه - مدني )عقد ضماني است كه التزام ضامن بتاديه داراى موعد باشد( ماده 699 - 704 قانون مدني )خواه دين حال يا دين ص مؤجل باشد.





    ضمان مالم يجب
    ( فقه )تعهد به مالى كه هنوز برذمه مستقر نشده است چنانكه گفته شود اگر حسن فرزند من در مدت اقامت در فلان كشور خسارتى بغير وارد كند من ضامن جبران خسارت هستم درصحت اين ضمان نظرها مختلف است وبنظر ما اشكالى در صحت آن نيست هم چنانكه در صحت عقد اجاره اشكالى نيست زيرا در اجاره هم منافع عين مستاجره درحين عقد، تحقق نيافته وعنوان ((مالم - يجب)) برمنافع مذكورهم صادق است. (عناوين ميرفتاح- صفحه 330)




    ضمان مثلى
    ( فقه- مدنى )ضمان و مسئوليت تجاوز بمال مثلى را گويند كه متجاوز بايد مثل آنرا بدهد.( رك. مثلى )




    ضمان معاملى
    بمعنى ضمان معاوضى است. ( رك. ضمان معاوضي )




    ضمان معارف
    بمعني ضمان معاوضي است. ( رك. ضمان معاوضي )




    ضمان معاوضى
    ( مدنى- فقه )هرگاه درعقود معاوضي، تلف يا اتلاف موضوع معامله بحكم قانون، موجب ضمان گردد وضمان ضامن ازهمان مال تلف شده حساب شود اين ضمان را ضمان معاوضي گويند مانند ضمان بايع نسبت بتلف مبيع قبل از قبض( ماده 387 ق- م ) درهمين معنى ضمان معاوضه وضمان معاملى و مضمون بعوض هم بكار مى رود.




    ضمان معلق
    ( فقه- مدني )عقد ضمان هرگاه معلق باشد آنرا ضمان معلق نامند نهايت اينكه تعليق ممكن است بدو صورت باشد: الف- تعليق در منشاء در اينصورت ضمان صحيح است( رك. تعليقه در منشاء ) ذيل ماده 699 ق- م نظر باين صورت دارد. و هم چنين است ضمان تقديرى درعاريه (رك. ضمان تقديرى ).
    ب- تعليق در انشاء. در اينصورت ضمان باطل است. صدر ماده 699 نظر باين صورت دارد (رك. تعليق در انشاء)
    انتقاد - تقسيم بالا كه درماده 699 ديده ميشود ازنوع تجزيه وتحليل فلسفه مشاء درمسائل وجود است كه كمتر با واقع و خارج مطابقت دارد. در عمل عرف و معاملات مردم خبرى از چنان تجزيه نيست وعبارات عقود آنان محمول برصحت است. نظيراين انتقاد را مؤلف شرح لمعه در مورد كفالت كرده است( جلد اول- صفحه 426- سطر اول ببعد)

    ضمان مقبوض بعقد فاسد
    (مدنى- فقه) كسيكه باستناد عقد فاسد مال غير را تحت تصرف خود قرار دهد نسبت بمالك آن ضامن است خواه در موقع عقدعالم بفساد عقد باشد خواه جاهل با شد( ماده 308- 366 ق- م )خواه عقد مزبورعقد معوض باشد خواه عقد تبرعى باشد (مانند هبه) اين ضمان ازمصاديق ضمان يد است. عده اى از فقها متاخر اماميه به تبعيت از فقه عامه قاعده (ما لايضمن بصحيحه لايضمن بفاسده) را ملاك قرارداده ودرعقود تبرعى ضمان بالا را نفى كرده اند. قاعده مذكور مدرك ندارد (نهاية المحتاج- جلد 4 صفحه 274 )




    ضمان يد
    (مدنى- فقه )تصرف در مال غير بدون مجوز قانونى( عمدأ يا بغير عمد )موجب مسؤليت متصرف است و اين مسؤليت را ضمان يد نامند خواه باستناد عقد فاسد درمال غير تصرف كند خواه بدون استناد بآن مانند مورد غضب. ماده 308 ق- م راجع به ضمان يد است.




    ( اطراف) ضمان
    (مدنى - فقه) درعقد ضمان، ضامن و مضمون له و مضمون عنه را گويند.




    ( ترامي) ضمان
    ( فقه) يعنى ضامن بعدى از ضامن اولين، ضمانت كند و ضامن سوم از ضامن دوم ضمانت كند وهكذا. اگر مضمون عنه اول از ضامن آخرين( بشرح بالا )ضمانت كند اين را (دور ضمان) نامند. گفته اند ترامى حواله و دورآن جائز است و ترامى ضمان ودورآن صحيح است لكن ترامى كفالت درست است و دورآن درست نيست (شرح لمعه - جلد اول- صفحه 423)




    (دور)ضمان
    رك. (تراضى )ضمان




    ضمانت
    الف- بمعنى عقد ضمان بكار رفته است. ( رك. ضمان)
    ب- درمعنى اعم ازعقد ضمان وعقد كفالت( ماده 734 ق- م) استعمال شده است. در اصطلاح عاميانه اين قسم ضمانت ( ضمانت در خصوص كفالت )را ضمانت تنى گويند.




    ضمانت اجراء sanction
    كلمه لاتينى مزبور درلغت بمعنى برقرار كردن قانون و اقامه قانون است. معاني اصطلاحى آن در اصطلاح شماره 71 ديده شود. در مجامع علمى معاصر عرب ازآن ترجمه به (جزاء )شده است(جزاء بما كانوا يعملون )ولى ترجمه مناسبى بنظر نمى رسد (كليات ابى البقاء- صفحه 135)




    ضمانت اصلى
    رك. ضمان




    ضمانت فرعى
    رك. ضمان




    ضمانت نامه
    نوشته عادى يا رسمى كه حاكى از ضمان قراردادى( بهر نحو )باشد. ماده سوم قانون دلالان مصوب 8- 12- 1317




    ضمانت نامه بانكى
    رك. ضمانت نامه شخصى




    ضمانت نامه شخصى
    ضمانت نامه اى كه شخص حقيقى متعهد آن باشد درمقابل ضمانت نامه بانكى استعمال ميشود كه بانك متعهد آن است و نيز درمقابل ضمانت نامه ملكى (كه ملك معينى مورد وثيقه از طرف ضامن قرار داده ميشود ) استعمال ميشود( ماده 17 تصويب نامه انتشار اوراق خزانه مصوب 20- 8 -41)




    ضمانت نامه ملكى
    رك. ضمانت نامه شخصى




    ضميمه
    ( فقه )مقررات آمره راجع به قدرت تسليم مبيع( ماده 348 ق- م) ومعلوم بودن عوضين( ماده 190 ق- م )درعقد بيع و ساير عقود معاوضي در صورتيكه نقض شود ضمانت اجراء آنها بطلان معامله است. آن عده از فقهاء كه حيله را باعث بطلان معاملات نميدانند مى گويند مثلا اگرمبيع مجهول باشد ميتوان مبيع معلومى را بآن ضميمه نموده ومجموع معلوم ومجهول را در يك عقد وبايك ثمن معامله كرد و هم چنين مال مقدورالتسليم را ميتوان با نضمام مال غيرمقدور التسليم معامله كرد و مقصود از ضميمه كه گاهى بطور اطلاق گفته ميشود همين است. از نظر ما حيله نميتواند وسيله نقض قوانين آمره باشد و دادگاه ميتواند حكم به ابطال عمل متضمن حيله دهد. ( رك. حيله قانوني )
    لوک خوش شانسم با اینکه خوش شانس بود
    اما اخرش همیشه تنهایی به سمت غروب میرفت....

    من که نه لوکم نه خوش شانس اما دارم تنهایی میرم...
    خداحافظ ایساتیس


    Hidden Content محتوای مخفی
    چقد استفاده از بند پ خسته شدم از بند پ Hidden Content
    وقتی تو عمق لجنزار باشی فرقی نمیکنه چقد تمیز بمونی...
    هی فلانی وقتی ادای فرشته ها رو در میاری دلم میخواد همه فاضلاب های دنیا رو تقدیمت کنم
    همیشه رفتن راه رسیدن نیست
    اما برای رسیدن راهی به جز رفتن نیستHidden Content


  9. #29
    عضو ایساتیس
    تاریخ عضویت
    خرداد -۱۳۸۹
    محل سکونت
    یونان_مشهد
    سن
    26
    نوشته ها
    4,082
    تشکر ها
    5,243
    از این کاربر 5,588 بار در 2,171 ارسال تشکر شده است.
    چوق
    2,000

    پیش فرض

    ط


    طبيب قانونى Medtcine legale
    علمي كه موضوع آن طرز رسيدگى به آثار و نشانه هاى بزه و كشف آن و شناسائى بزهكار است.




    طبريه
    ( فقه)درهم طبريه را گويند. (رك. درهم طبرى)




    طبريه خفيفه
    ( فقه) درهم طبرى را گويند كه چهار دانق است در مقابل درهم بغلى كه هشت دانق است ودرمقابل درهم شرعي كه شش دانق است. طبريه خفيفه درقابل درهم بغلي (ياوافيه) بكار مى رود( رك. درهم بغلى ). صفت خفيفه نسبت به طبريه مانند صفت مدفون است نسبت به گنج.




    طبقات
    جمع طبقه است و دراصطلاحات زير بكار رفته است:




    طبقات اجتماعي Classes sociales
    نظريه عمومي در مورد اين طبقات در جهان وجود ندارد و فراخور نوع تمدن اين طبقات فرق مى كند مثلا نظربه ماخذ درآمد اشخاص طبقه فقيرومتوسط و ثروتمند طبقات يك اجتماع را تشكيل مى دهند از حيث شغل و ارتباط با قدرت عمومى طبقه بندى نوع ديگرپيدا مى كند مثلا گفته مى شود طبقه حاكمه وغيره، و بهرحال باعتبار وجوه وحيثيات و ديدهاى مختلف تقسيم بندى اجتماع بطبقات فرق مى كند.




    طبقات وراث
    ( مدني- فقه )اولين تقسيمى كه از وراث ميت مى كنند اقسام آنرا طبقات وراث نامند ودرفقه علاوه بر طبقات اصطلاح مراتب هم بكار رفته است وطبقه بمعنى مرتبه است (ماده 861 ق - م ) درهرطبقه اصناف وجود دارند و در اغلب اصناف، درجات وجود دارد. از تقسيم ثانوى كه در داخل هرطبقه مى شود اصناف بدست مى آيد مثلا درطبقه اول دو صنف وجود دارد: يكى ابوين ميت( كه اين صنف درجات ندارد) وديگر اولاد ميت كه درجات دارند يعني اولاد بلاواسطه درجه اولند و اولاد بيك واسطه درجه دوم و هكذا. ( رك. مراتب وراث )




    (جنگ)طبقات Lutte de classes
    تعارض بين منافع طبقات مختلف جامعه را گويند.




    طبقه
    درلغت بمعنى درجه ومرتبه وحال است. دراصطلاحات ذيل بكاررفته است:




    طبقه ارث
    گروهى ازبستگان متوفى كه شامل بر صنف هائي (بنام درجه) مى باشند و با بودن يكى از افراد آن طبلقه وراث طبقه بعد ارث نمي برند. اشخاصي كه بموجب نسب ارث مى برند سه طبقه اند( ماده 862 ق- م )




    طبقه اول
    ( حقوق اساسي )شاهزادگان طبقه اول عبارتند ازپسر و برادر وعموى پادشاه. ( مدنى- فقه) در باب ارث طبقه اول از
    وراث نسبي دو گروهند كه با هم ارث مى برند:
    الف- پدرومادر متوفي.
    ب- فرزندان متوفى تاهر قدر كه بطرف پائين رود ولى با بودن يكنفردراين مرتبه ساير افراد مرتبه هاى پائين تر ارث نمى برند بقاعده الاقرب يمنع الا بعد( ماده 862 قانون مدني)




    طبقه دوم
    (قانون مدنى - فقه) در باب ارث طبقه دوم از وارثان نسبى دوگروهند كه باهم ارث مى برند:
    الف- اجداد و جدات ميت هرچه بالا روند با رعايت قاعده الاقرب يمنع الابعد.
    ب- اخوه و اخوات ميت و سپس اولاد آنها هرچه پائين روند با رعايت قاعده الاقرب يمنع الا بعد. ( ماده 962 قانون مدني ) تا يكنفرازطبقه اول هست طبقه دوم ارث نمى برند وتا يكنفرازطبقه دوم هست طبقه سوم ارث نمى برند.




    طبقه سوم
    ( قانون مدنى- فقه) در باب ارث طبقه سوم از وارثان نسبى دوگروهند كه باهم ارث مى برند:
    الف - عموها وعمه هاى متوفى.
    ب- دائى ها وخاله هاى او. اگراين چهارصنف نباشند اولاد آنان تا هرجاكه پائين رود بارعايت قاعده الاقرب يمنع الابعد ارث مى بروند مگر در مساله اجتماع عموى ابى و پسر عموى ابوينى (ماده 936 قانون مدنى)
    طراز اول
    ( حقوق اساسى )اصطلاح متداول اوائل مشروطه كه به پنج نفرازمجتهدان مطلع بمقتضيات عصرگفته مى شد كه بموجب اصل اول متمم قانون اساسي پيش بينى شده و وظيفه آنان تشخيص قوانين مخالف شرع بود تا تصويب نشود.




    طرح plan
    (حقوق اساسي) حقى كه بموجب آن وكيل يا سناتور مى تواند پيشنهادى به مجلس دهد كه در صورت تصويب مجلس عنوان قانون خواهد يافت. بيشتر بخود اين پيشنهاد طرح گفته ميشود. اگر طرح متضمن پيشنهاد تصويب قانون باشد بآن طرح قانوني گويند. اگرپيشنهاد مذكور را افراد عادى بدهند طرح عادى ناميده مى شود. و اگر دولت بدهد لايحه ناميده مى شود. از نظراقتصادى نمودارى است ازآنچه كه بايد بفعليت درآيد. ونيزتصميمات متخذه براى اجراء يك پروژه را گويند.




    طرح عادى
    رك. طرح




    طرح قانوني
    رك . طرح




    طرف
    ( فقه )درحقوق جزاى اسلام به اعضاء و جوارح وحواس گفته مى شود مانند تجاوز به حس سامعه يا بينائي كه تجاوزباطراف محسوب است. طرف درمقابل جان است.




    طرف دعوي واقع شدن Ester
    ( دادرسي )يعنى مدعى يا مدعى عليه قرار گرفتن دريك دعوى.




    طرفين عقد
    (مدنى- فقه )الف- كسيكه ايجاب را عرضه مي كند و آنكه قبول ميكند خواه هريك ازطرفين يكنفر باشد يا بيشتر.
    ب- درمعنى عام شامل هريك ازطرفين عقد و قائم مقام قانوني آنها مى باشد.




    طرق اثبات Procedees de la preuve
    ( دادرسي )ادله اى كه قانون آنها را وسيله اثبات دعاوى ويا وقايع خارجى از قبيل مالكيت كه ازنظر اجراء مقررات ثبتى به وسائل مخصوصي طبق آئين نامه قانون ثبت احراز ميشود قرارداده است مانند اسناد - اقرار- شهادت- قسم و معاينه محل وغيره.




    طرق استنباط
    ( فقه)هرقاعده كه شناختن واستعمال آن براى استنباط حقوقى يا قضائى درموارد اجمال يا سكوت يا تعارض قوانين بكار رود طريق استنباط ناميده مى شود مانند قواعد عام و خاص- قاعده وارد مورد اغلب قاعده غلبه ومانند اينها. استعمال دائمى قواعد وابزار و طرق استنباط موجب يكساني و استوارى اظهار نظر در مسائل حقوقى وقضائى است وتمرين دراين كار ايجاد قدرتي درذهن مى كند كه بكمك آن مشكلترين مسائل اين علم و فن قابل حل است.




    طرق اعتراض Voies de recours
    (دادرسى) راههاى قانونى براى اعتراض به حكم ادارى يا قضائى بمنظور الغاء و يا تعديل آن مانند اعتراض به حكم غيابى و استيناف( كه طرق عادى اعتراض به حكم هستند) و فرجام واعاده دادرسى و اعتراض ثالث كه طرق فوق العاده هستند.




    طرق تملك Modes d,acquerir la propriete
    بمعني اسباب تملك است( رك. اسباب تملك ).




    طريق مرقوع
    ( فقه )راهى كه منتهي بملك غير ميشود مانند خيابان بن بست وكوچه بن بست( جامع الشتات- ص 278 )




    طريق نافذ
    ( فقه) راهى كه منتهى بمعبر ديگر يا زمين مباح شده ومنتهى بملك غير نشود. بمعنى معابر عمومى است( رك. معابرعمومى ). در مقابل طريق مرفوع استعمال ميشود.





    طريقه
    بمعنى راه و روش و رسم است. در اصطلاحات ذيل بكار مى رود:




    طريقه اتهامى Systeme accusatorial
    ( دادرسى كيفرى) نوعى از دادرسى كيفرى است با خصوصيات ذيل:
    الف- متضرر از جرم طرح دعوى كيفرى مى كند و دادستان وجود ندارد و حق ايراد اتهام متعلق بافراد جامعه است. (رك. طريقه تفتيشى)
    ب- آزادى كامل متهم در دفاع.
    ج- شفاهي بودن دادرسى.
    د- علنى بودن جلسه دادرسى.




    طريقه تعدد قاضى
    ( دادرسى )طريقه اى كه دادگاه بوسيله هيات قضات اقدام برسيدگى كند.




    طريقه تفتيشى Systeme inquisitorial
    ( دادرسى كيفرى) نوعى از دادرسى كيفرى است با خصوصيات ذيل:
    الف- حق ايراد اتهام مختص عده اى خاص از مأموران دولت است( و افراد جامعه اين حق را ندارند )كه هرگاه از وقوع جرمى مطلع شدند مجرم را تعقيب مي كنند بدون اينكه منتظر شكايت متضرر ازجرم باشند.
    ب- آزادى متهم در دفاع محدود است.
    ج- دادرسى علاوه بر شفاهي بطور كتبى هم صورت ميگيرد.
    د- جلسه دادرسي سرى است. (رك. طريقه اتهامى)




    طريقه عقلاء
    (فقه) بمعنى بناء عقلاء است. ( رك. بناء عقلاء )




    طريقه وحدت قاضى
    ( دادرسى) طريقه اى كه دادگاه توسط قاضى واحد اقدام برسيدگي مى كند.




    طريقيت
    ( فقه) طريق وسيله رسيدن به مقصد است پس اگركسى از بيراهه به مقصد برسد اشكالى نيست و مكلف نيست كه حتمآ از طريق معين به مقصد برسد. در اصطلاح اين كلمه را درموردى بكار ميبرند كه يك عمل حقوقى مطابق غرض وهدف مقنن صورت گرفته است ولى با قسمتى ازظواهر قانون معينى سازگار نيست در اينصورت مى گويند قانون طريقيت دارد و بآن مخالفت ظاهرى نبايد ترتيب اثر داد و آن عمل حقوقى صحيح است و از اين معني به اصل طريقيت هم تعبير شده است مثلا در مورد ماده 16 قانون ثبت اگر دادخواست اعتراض مستقيما بدادگاه داده شود دادگاه نميتواند دادخواست را رد نمايد. ولو اينكه اين عمل ظاهرا برخلاف ماده 16 قانون ثبت است لكن منظور مقنن تامين شده است. درمقابل اصطلاح بالا ((موضوعيت)) بكار ميرود باين معنى كه هريك ازخصوصيات قانون معين كه از نظر هدف مقنن آن قانون، قابل غمض عين نباشد آن خصوصيت قانوني داراى صفتى است كه ازآن صفت تعبير به موضوعيت ميشود مثلا اگر دادرس رسيدگى بدعوى را در تعطيلات انجام دهد آن رسيدگى بي اثر است زيرا رسيدگى در اوقات غير تعطيل و ساعات ادارى، موضوعيت دارد و قابل اغماض نيست.




    طسوج
    ( بفتح اول و تشديد ثانى) وزن دو دانه جو است اگر هر دانق هشت حبه جو باشد طسوج ربع دانق است. هر دو طسوج يك قيراط است.




    طغرا
    ( تاريخ حقوق )فرمانهاي سلطان را بصورت معين در نامه هاى مخصوص كه حاوى نام سلطان و نشان مخصوص او بود مينوشتند وآنرا طغرا مى ناميدند. نامه هاى رسمى داراى علامت رسمى دولت را عموما طغرا مى ناميدند. عبارت ((يك طغري سند)) از قبيل يك تخته قالى و يك فروند كشتى است. حافظ گويد: صاحب ديوان ها گوئي نميداند حساب كاندرين طغرى نشان حسبة الله نيست




    طفل
    صغير را گويند.




    طفل طبيعى
    ( مدني) طفل حاصل از زنا راگويند. ( رك. زنا)
    طفل نا مشروع
    ( مدنى )طفل حاصل از زنا را گويند. (رك. زنا)




    (ربودن )طفل Detournement de mineur ou enlevemenr de mineur ou rapt
    (جزا )جرم جنائي كه عبارت است ازنقل مكان اطفال از طريق اعمال عنف ويا تقلب( ويا بدون عنف وتقلب) از محلى كه بحكم قانون يا بحكم دادگاه در آن محل بوده است. ( ماده 202 قانون جزا)




    طلاق Divorce
    (مدنى- فقه )انحلال رابطه زناشوئى در عقد نكاح دائم خواه به قصد و رضاي زوج باشد (ماده 1133- 1139 ق- م) خواه بوسيله نماينده قانوني زوج مانند طلاق دادن زوجه مجنون دائمى بوسيله ولى او و (ماده 1137 ق- م ) يا مانند موردى كه زوجه باستناد وكالت از زوج خود را مطلقه ميسازد( ماده چهارم قانون ازدواج مصوب 23/ 5 /1310 )ممكن است طلاق بتوسط دادگاه واقع شود( ماده 1029 ق- م ) Divorce طلاق دادگاهى است طلاق بمعنى متعارف در مدنى ما با Repudiation مناسبت دارد. طلاق ممكن است بصيغه طلاق خالى و يا بصيغه طلاق با خلع يا مبارات ويا بدون آنها( مانند ظهار ولعان )باشد و طلاق بعوض هم از اقسام طلاق است و فسخ محسوب نميشود (فسخ مغاير با طلاق است مانند فسخ بسبب ثبوت رضاع يا عيب يا ارتداد و مانند اينها).




    طلاق بائن Divorce definitif
    (فقه- مدني )طلاقى كه مرد حق رجوع بزن را ندارد مگربه تجديد عقد نكاح مانند طلاق خلع و مبارات و طلاق يائسه و طلاق سوم بعد ازسه وصلت و طلاق زوجه غير مدخوله( ماده 1145 قانون مدني) و صغيره اگر دخول واقع شود.




    طلاق بدعى
    ( مدني - فقه )طلاقى كه جامع شرائط صحت نباشد. مانند طلاق درحال حيض و اگر جامع شرائط صحت باشد آنرا طلاق سنى گويند( جامع الشتات ص 517- نهاية المحتاج- جلد 7- صفحه 2 )




    طلاق بعوض
    ( فقه )هرگاه كراهتى فيما بين زوجين نباشد آيا ميتوان در ازاء اخذ عوض، طلاق داد يا نه بعضى آنرا صحيح دانسته
    و مصداق از مصاديق طلاق ميدانند و مغاير با طلاق خلع هم هست و اين را طلاق بعوض نامند( جامع الشتات- ص 534- 539- 551 )




    طلاق بمعنى اخص
    (فقه- مدنى) طلاق بصيغه طالق است بدون عوض ومغاير است با طلاق خلع ومبارات. درمقابل طلاق بمعنى اعم است كه شامل خلع و مبارات و طلاق بعوض ميشود (جامع الشتات - ص 533)




    طلاق بمعنى اعم
    رك. طلاق بمعنى اخص




    طلاق حاكم
    (فقه- مدنى) طلاقى كه بتوسط دادرس داده شود( ماده 1029 قانون مدني)




    طلاق خلع
    ( بضم خاء و سكون لام )در فقه و حقوق مدنى بطلاقى گفته ميشود كه زوجه بجهت كراهت از شوى مالى باو ميدهد وطلاق مى گيرد آن مال ممكن است عين يا معادل مهر و بيشتر و يا كمتر ازآن باشد( ماده 1164 قانون مدني )




    طلاق رجعى Divorce avec droit de Revocation
    ( بفتح راء) در فقه و حقوق مدني نوعي ازطلاق است كه شوهر ميتواند در ايام عده و بدون نكاح مجدد بازن خود بسر ببرد طلاق حاكم از نوع طلاق رجعى است و رجوع بقصد اضرار درشرع ممنوع است (لاتمسكوهن ضرارأ...)بى تناسبى رجعي بودن طلاق درترك انفاق( و مطلق طلاق حاكم) ناشى از فقه نيست بلكه ناشي ازطرز دادرسي جديد و پيوند قانون اروپائى با فقه اسلام در اين خصوص است كه بايد چاره قانونى براى آن انديشيد. ( ماده 1148 قانون
    مدني ) طلاق رجعي رابطة نكاح را از بين نمى برد زيرا زوال اين رابطه بدو عامل بسته است يكى طلاق وديگرى انقضاء عده. بنابراين با رجوع در ايام عده همان رابطه نكاح قبلى بحالت سابق برميگردد (شرح لمعه- جلد دوم- ص 134)




    طلاق سنت بمعنى اخص
    (فقه )طلاقى كه با شرائط شرعى آن واقع شود و زوجه ازعده رجعيه خارج گردد سپس زوج اگر بخواهد بعقد جديد او را تزويج كند. اينگونه طلاق هر قدر كه تكرارشود ازنظر بعضى محلل لازم ندارد.
    طلاق سنى
    (فقه) منسوب به سنت: هر طلاقى است كه جائز و روا است( يعنى حرام نيست ) بعبارت ديگرهر طلاق صحيح را گويند. درهمين معنى طلاق سنت هم بكار مى رود.




    طلاق سوم
    ( فقه- مدني (زني كه بعد ازطلاق دوباره باو رجوع شود و بار دوم هم طلاق گفته شود و دوباره باو رجوع شود اگر بار سوم طلاق گفته شود (اين طلاق را طلاق سوم گويند) آن زن بر آن مرد حرام ميشود مگر اينكه آن زن شوهر ديگرى كرده و طلاق گرفته باشد (ماده 1145 قانون مدني)




    طلاق عدى
    (فقه- مدنى) طلاق هرگاه صحيحا واقع شود و درعده رجعيه رجوع كند ومواقعه اتفاق افتد و سپس طلاق رجعى صحيح در طهر ديگر بگويد اين طلاق را طلاق عدى گويند بعلت رجوعى كه درعده واقع شده است. طلاق عدي از اقسام طلاق رجعى است ( جامع الشتات- ص 517- شرح لمعه جلد دوم- ص 131 )




    طلاق غيرعدى
    ( فقه- مدني) طلاقى كه اولا- باشرائط صورت گرفته باشد.
    ثانيا - عده طلاق گذشته باشد.
    ثالثأ- بعد ازانقضاء مدت عده طلاق دوباره نكاح واقع شود.
    رابعأ- پس ازاين نكاح، طلاق واقع گردد. اين را طلاق غيرعدى گويند.




    طلاق مبارات
    (بضم ميم) در فقه و حقوق مدنى طلاقى را گويند كه زن و مرد ازيكديگر كراهت داشته باشند و زوجه طلاق بخواهد در عوض مالى كه بشوى ميدهد و اين مال نبايد زائد بر مقدار مهريه باشد (ماده 1147 قانون مدني)




    طلاق مختلعه
    ( فقه )طلاق زنى كه به خلع مطلقه شده است.




    (صيغه )طلاق
    ( مدني- فقه )عبارات. ذيل را گويند:
    الف- انت طالق.
    ب- زوجتي فلانة طالق.
    ج- زوجة موكلى طالق. ( ماده 1134 قانون مدني)




    طلاقنامه
    ( مدني - فقه )سند حاكى از وقوع طلاق را گويند( ماده يك قانون لزوم ارائه گواهي نامه پزشك قبل از ازدواج – مصوب 1317)




    طلب Creance (dette active
    (مدنى- فقه) تعهدى كه برذمه شخصى بنفع كسى وجود دارد اين تعهد را از حيث انتساب به دائن، طلب و از حيث انتساب به مديون. دين مى نامند.




    طلب عادى
    ( مدني )طلب طلبكارى كه هيچگونه تضمين مختص بخود ندارد.




    طلب ممتاز Creance privilegiee
    (مدني) طلبى كه نسبت بطلب هاى ديگر ازمديون معين، داراى امتياز خاص قانوني باشد مثل اينكه پاره اى از طلب ها حق تقدم و رجحان در پرداخت دارند مانند حقوق خدمه خانه متوفى در سال آخرقبل از فوت( ماده 226 قانون امورحسبى )




    ( فته) طلب
    بمعني سفته است. (رك. سفته )




    طلبكار
    (مدني- فقه )يا دائن كسيكه تعهدى از او برذمه غير وجود دارد Creancier (رك. بستانكار)




    طلق
    (مدني- فقه) طلق بكسر اول صفت ملك آزاد وعارى از هرگونه محدوديت است مثلا ملكى كه در رهن است ويا بطوركلى و بنحوى از انحاء دروثيقه غير است طلق نيست يا ملكى كه بموجب قرار تامين دادگاه توقيف شده طلق محسوب نميشود ملك مشاع ملك طلق محسوب نميشود.




    طهارت مولد
    ( فقه )يعنى مشروع بودن نسب (يا حلال زاده بودن )




    طهر
    ( بضم اول و سكون ثانى) در فقه وحقوق مدني حالت زن را درحاليكه درشرائط حيض و نفاس نباشد حالت طهرگويند. فاصله بين دوعادت زنانگى را طهر گويند اقل مدت آن ده روز است. ( رك. حيض – نفاس )




    طهر اول
    رك. سه طهر




    طهر دوم
    رك. سه طهر




    طهر سوم
    رك. سه طهر




    طهر غير مواقعه
    ( فقه- مدني) هرگاه زن ازحيض ونفاس پاك شود و مرد با او نزديكى نكند اين پاكى را طهر غير مواقعه گويند( ماده 1141 قانون مدني )




    طهر مواقعه
    (مدني- فقه) زن كه از حيض و نفاس پاك شود وسپس دخول رخ دهد اين پاكى را طهر مواقعه (يعنى طهرى كه در آن مواقعه صورت گرفته است )نامند( ماده 1141 قانون مدنى )




    طواف Colporteur
    (بروزن عطار) كاسب دوره گرد كه متاع مختصر خود را شخصأ يا توسط چهارپا يا وسائط نقليه سبك از قبيل دوچرخه و موتورسيكلت به كويها و برزنها جهت معامله عرضه كند. كلمه لاتين از col و porteur مركب است و از نظر معنى صدركلمه مذكور با لغت كول( كه در لهجه محلى درپاره اى از ولايات ايران بصورت ((كل)) بدون واو هنوز هم بكار مى رود) قرابت دارد.
    لوک خوش شانسم با اینکه خوش شانس بود
    اما اخرش همیشه تنهایی به سمت غروب میرفت....

    من که نه لوکم نه خوش شانس اما دارم تنهایی میرم...
    خداحافظ ایساتیس


    Hidden Content محتوای مخفی
    چقد استفاده از بند پ خسته شدم از بند پ Hidden Content
    وقتی تو عمق لجنزار باشی فرقی نمیکنه چقد تمیز بمونی...
    هی فلانی وقتی ادای فرشته ها رو در میاری دلم میخواد همه فاضلاب های دنیا رو تقدیمت کنم
    همیشه رفتن راه رسیدن نیست
    اما برای رسیدن راهی به جز رفتن نیستHidden Content


  10. #30
    عضو ایساتیس
    تاریخ عضویت
    خرداد -۱۳۸۹
    محل سکونت
    یونان_مشهد
    سن
    26
    نوشته ها
    4,082
    تشکر ها
    5,243
    از این کاربر 5,588 بار در 2,171 ارسال تشکر شده است.
    چوق
    2,000

    پیش فرض

    ظ


    ظاهر
    (فقه) الف - هرگاه درمقابل ((اصل)) استعمال شود عبارت است از هر امريكه بطور ظنى دلالت برچيزى( در قلمرو زندگى قضائى )نمايد خواه اصحاب دعوى براى اثبات يا دفاع بآن استناد نمايند يا نه، و اعم از اينكه قابل استناد براى اصحاب دعوى درمقام مزبور باشد يا نه. بنابراين:
    اولا- ظاهر اعم از دليل مذكور درماده 353 قانون آئين دادرسى مدنى است.
    ثانيأ- ظاهر اعم از اماره قانونى واماره قضائي مذكور در ماده 1321 ق- م است زيرا بحسب اين ماده و با توجه بماده 1324 ق- م اماره قانونى بايد مصرح در قانون باشد و اماره قضائى بسيط نميتواند باشد وحال اينكه اماراتي وجود دارند كه بطور بسيط دلالت بر اموى مى نمايند و مصرح در قانون هم نيستند مانند صدور چك كه دلالت بر مديونيت صادر كننده چك دارد.
    ب- دلالت يك عبارت بر مقصود گوينده بيش وكم خفاء و ظهور دارد : گاهى عبارت آنقدر صريح در مقصود گوينده است كه احتمال مخالف را نميتوان پيش كشيد در چنين صورتي عبارت گوينده را نسبت به مدلول آن، نص گويند چنانكه در ماده 30 ق - م عبارت بصراحت دلالت دارد كه مقصود از ملك اعم از منقول و غيرمنقول است و عبارت ماده در اين معنى نص است. اما اگر دلالت يك عبارت بر قصد گوينده بآن حد از وضوح نباشد و تاب احتمال مخالف را داشته باشد آن عبارت را نسبت بيك معنى كه در ميان احتمالات متعدد زودتر بذهن مى آيد ظاهر مينامند چنانكه در ماده بالا ظاهر اين است كه مقصود از تصرف، تصرف مادى است نه اعم از تصرف مادى و تصرف حقوقى از قبيل بيع و رهن و غيره.




    (تعارض اصل و )ظاهر
    ( فقه) مقصود از اصل همان فرض قانونى Fiction است و مقصود از ظاهر اماره يا presomption است و تعارض آنها باين معنى ايست كه اقتضاء يكى منافى اقتضاء ديگرى باشد. قاعده دقيقى براى ترجيح يكى برديگرى وجود ندارد. دقت در خصوص صنف مسائل مورد تعارض مطمئن ترين وسيله حل تعارض است. مثلا اگر محال عليه وجه مورد حواله را پرداخت و سپس آنرا از محيل مطالبه كرد با توجه باينكه حواله برشخص برى الذمه هم ميشود اصل برائت ذمه محال عليه از دينى است كه محيل برضرر او ادعاء مى كند ولي ظاهراين است كه قبول حواله و پرداخت وجه آن به محال له دلالت بر اشتغال ذمه محال عليه مى كند. ( شرح لمعه- جلد اول- ص 424 ). رك. تعارض اصل و ظاهر




    ظلامه
    (مانند عصاره )شكوائيه و عرضحال را گويند. ( رك. عرضحال ) چيزى كه بستم گرفته باشند نيز ظلامه و مظلمه( بكسر لام) ناميده ميشود و جمع آن مظالم است. و رد مظالم( در فقه )بهمين معنى است.




    ظلمه
    (بفتح اول و دوم و سوم) بروزن طلبه: كسانيكه مقامى ازمقامات عمومي را بدون رعايت موازين شرعى تصدى كنند.




    ظن
    ( فقه )حالتى است نفسانى بين قطع و ((شك متساوى الطرفين )) يعنى ازشك بالاتر است و ازيقين و قطع فروتر. گاهى ظن بقدرى به قطع نزديك ميشود كه حالت جذب درآن است يعنى وجدان شخص را به اظهار نظر مى كشاند( مانند قطع )در اينصورت چنين ظنى را ((ظن غالب)) ناميده اند و در بعضى از تعبيرات متنافر آنرا ((ظن متأخم بعلم)) مى نامند. قطع واقعى آن است كه شخص مطلع و اهل فن، احتمال خلاف آنرا ندهد. اين قطع درعلوم نظرى وعلوم عملى دركمال ندرت است و آنچه را كه قطع مينامند در واقع يكنوع ظن بسيار قوى است كه از شدت قوت به انسان تا حدى اطمينان ميدهد وگاهى اسم آنرا ((اطمينان عادى)) ميگذارند و عنوان ظن را بآن نميدهند مگركسانيكه در علوم عقلى كار ميكنند يا وقتى كه احساس احتياج به قطع واقعى پيدا شود كه دراين صورت اطمينان عادى در دنبال قطع واقعى قرار ميگيرد. مثلا در ماده 1315 قانون مدني كه گفته شهادت بايد از روى قطع ويقين باشد مقصود قطع ويقين واقعى است نه اطمينان عادى( رك. اطمينان عادى )در باب تعقيب كيفرى يا انتظامى و مواد مسئوليت مدني قطع ويقين لازم است نه اطمينان عادى. تقسيم حالت نفسانى علمى به سه قسم قطع وظن وشك كم و بيش درتمام قانونگذاري ها مورد توجه است مثلا قطع ويقين درماده 1315 صريحأ مورد توجه واقع شده و ظن بعنوان ظن در ماده 1115 قانون مدني و ماده 12 قانون ازدواج مصوب 23- 5 -1310 و ماده 5-7 قانون حكومت نظامى مصوب 1290 مورد نظر بوده و ماده 1524 قانون مدنى بصورت شك نظر داشته است. در قانونگذاريهاى امروز جهان:
    اولا- درمسائل خاصي قطع ويقين مورد توجه است مانند مورد شهادت و تعقيب كيفرى و انتظامى و مسئوليت مدنى يعنى بدون قطع نبايد حكم كيفرى ويا رأى انتظامى ويا حكم به مسئوليت مدني صادر كرد واين جا درصورت عدم قطع، اصل برائت با نفوذ هرچه تمامتر اعمال ميشود.
    ثانيا- گذشت از مسائل خاص مذكور على الاصول اطمينان عادى حجت است مگراينكه قانون، تمسك به پاره اى از ظنون را( بصورت امارات قانوني يا قضائي) حجت كرده باشد يا اينكه در صورت نبودن ظن قابل ملاحظه (يافقدان ظن بطوركلى) فرض قانونى fiction ( يا اصل عملى )را مقرر داشته باشد. نتيجه اينكه در درجه:
    ثالثا – امارات( قانونى يا قضائى) معتبر هستند. و در درجه:
    رابعأ- فرض هاى قانونى يا اصول عمليه. درخصوص فقه اسلام براى كشف مراد مقنن راه اطمينان عادى هرچند بكلى مسدود نيست ولى ظنون نقش اصلى را دارند و فقهاء عمل بظن را ازواجبات شمرده اند. عبدالعزيز السلمى صاحب كتاب قواعد - الاحكام فى مصالح الانام ميگويد (لايشترط فى معرفة الاحكام العلم اذ لوشرط فيها - العلم لفات معظم المصالح الدنيوية والاخروية.) يعنى ظن آخرين حد جستجوى ما است كه ازآن فراتر نتوان شد( كتاب مذكور ص 194 نيزجلد اول مستصفى امام غزالى صفحه 217). نقش فوق العاده ظنون در فقه اسلامى مكتبى را بوجود آورد كه پيروان آن هرگونه ظنى را قابل تمسك واستناد شمردند و پيروان آن را باسامى ((انسدادى)) و ((ظن مطلقى)) خواندند كه فعلا پيروان زيادى ندارد و فقهاء فقط ظنونى را قابل استناد ميدانند كه مقنن استناد به آنها را تجويزكرده باشد( مانند ساير حقوقهاى امروز جهان )ولى قلت اطمينان عادى در زميفه كشف مراد مقنن هنوز به ظنون ميدان وسيعى ميدهد تا جائى كه مخالفان مكتب انسداد بجاى توجه به ظنون( امارات قانوني و قضائي) به شكوك توجه كرده و ازفرضهاى قانوني ( اصول عمليه )قسمت عمده علم اصول را درچهارقرن اخيرساخته وپرداخته اند در حالى كه قبل ازاين چهارقرن اصول عمليه جزء ناچيزعدازعلم اصول بود و حاليه نيم بيشترعلم اصول را تشكيل ميدهد علاوه بر اين درهيچ جاى دنيا و در هيچيك ازحقوقهاى جهان مبحث فرض قانوني fiction يك صدم اهميت ((اصول عمليه)) درفقه را ندارد ونبايد داشته باشد زيرا به شك نبايد اين قدرميدان داد بايد رفع شك كرد نه اينكه شك را نگهدارى كرده ودامنه فرض قانوني را توسعه داد چون فرضهاى قانونى راه حل هاى خوبي نيستند و فقط ضرورتهائي هستند كه بايد بحداقل ممكن تنزل داده شوند (مجله حقوقى دادگسترى- سال 1345- شماره 1-2-3) رك. فرض قانونى




    ظن انسدادى
    ( فقه) بمعنى ظن مطلق است. رك. ظن مطلق




    ظن خاص
    ( فقه) ظنى كه منشاء آنرا شارع اسلام مورد تاييد قرارداده و ظن حاصل ازآن منشاء مورد تاييد و تصويب شارع قرار گرفته باشد مانند ظن حاصل از تصرف كه علامت مالكيت است. اعتبار خبر واحد ازباب ظن نيست بلكه از باب اطمينان عادى است( رك. اطمينان عادى) كه كاملترين نوع ظنون است. اين نكته از اين حديث هم دانسته ميشود: ( أيونس بن عبدالرحمن ثقة آخذ عنه معالم دينى؟- نعم)




    ظن خاصى
    (فقه) طرفداران انفتاح باب علم و علمى را كه مخالف با انسداد باب علم و علمى هستند گويند. ظن خاصى به مجتهدانى گفته ميشود كه علي القاعده استناد به ظنون را درمسائل فقهى درست نميدانند فقط و بطوراستثناء ظنونى را قابل استناد ميدانند كه مقنن آنها راصريحا قابل استناد دانسته باشد مانند ظن حاصل ازتصرف كه علامت مالكيت است. صاحب نظران علم حقوق( درغير فقه ) امروزه همه ظن خاصى هستند.




    ظن غالب
    (فقه )ظنى است قوى كه چون در وجدان شخص وجود پيدا ميكند بر وجدان غلبه كرده و شخص را وادار باظهار نظر مينمايد. ظن غالب با همه قوت كه دارد ضعيفترازاطمينان عادى است( شرح لمعه- جلد اول- صفحه 1355) ( رك. اطمينان عادى)




    ظن متآخم بعلم
    (فقه)ظن غالب را گويند كه از ظنون معمولى قويتر است و ازشدت قوت و استوارى انسان را غالبا بدون اختيار به اظهار نظر وادار مى كند و چون نوعى استيلاء و چيرگي برشخص دارد آنرا ظن غالب گويند.




    ظن مطلق
    (فقه)ظنوني كه دليل صحت استناد بآنها استدلال معروف به( دليل انسداد )باشد. ( رك. اصطلاح شماره 716 و 3468)




    ظن مطلقى
    (فقه)منسوب است بظن مطلق. طرفداران انسداد را گويند (رك.انسداد )درحقيقت اين يك مكتب حقوقى در فقه اسلام است چنانكه طرفداران ظن خاص هم مكتب حقوقى مقابل را تشكيل ميدهند. ظن مطلقى به مجتهدى گفته ميثودكه معتقد به اين است كه همه ظنون قابل تمسك واستناد ميباشند مگر ظني كه صريحأ از طرف شارع غيرقابل استناد شناخته شده باشد مانند ظن حاصل ازقياس ( درفقه اماميه )درهمين معنى، اصطلاح ((ظن انسدادى)) و ((انسدادى)) هم بكار رفته است.




    ظن معتبر
    ( فقه) ظنى كه نص قانون بطورعام يا خاص استناد بآن را تجويزكرده باشد مانند ظن مذكور در ماده 12 قانون ازدواج مصوب 23-5 -1310 وماده 5-7 قانون حكومت نظامى مصوب 1290





    ظهار
    (فقه) الف- فعل مردى كه به زنش بگويد ( پشت تو مانند پشت مادر من است )اين زن بشوى حرام ميشود مگربديدن جزاى معين در شرع.
    ب- ظهارعبارت است از اينكه شخصى زنش را بيكى ازمحارم خود تشبيه نمايد. تشبيه بالا در جاهليت وسيله اى براى انشاء طلاق بود كه اسلام آنرا برانداخت و اولين دستور در اين باب راجع به زني بود بنام خوله دختر ثعلبه زن اوس بن صامت كه شوهر او را باين ترتيب طلاق داد و بعد كه خواست رجوع كند زوجه رجوع راصحيح ندانسته شكات پيش پيغمبر برد دراين وقت آيه( قد سمع الله قول التى تجادلك فى زوجها... )نازل شد.




    ظهرنويس Endosseur
    كسيكه فعل ظهرنويسى را بجا مى آورد. ( رك. ظهرنويسى )




    ظهرنويسى Endossement
    عبارت است از اينكه دارنده سند دين و مخصوصا سند تجارى درپشت سند دستور يا اذن ميدهد( خطاب به مديون )كه مبلغ سند را بشخص ديگرى بدهد (ماده 245 قانون تجارت )




    ظهرنويسى توكيلى Endossement de procuration
    ظهرنويسى كه به ظهرنويس اختيار وكالتى دراخذ وجه سند بحساب ظهرنويس ميدهد.




    ظهرنويسى ناقل Endoddement de propriete (ou translatif)
    ظهرنويسى كه بموجب آن وجه سند منتقل بكسى ميشود كه ظهرنويسى بنفع او شده است.




    ظهرنويسى وثيقه اى Endossement pignoratif
    ظهرنويسى كه منتفع ازظهرنويسى نسبت به سند ظهرنويسى شده حق يك بستانكار باوثيقه را پيدامى كند بايد اين مراتب درسند ظهرنويسى شده قيد گردد.




    ظهرنويسى( منتفع) Endorsataire
    كسيكه ظهرنويسى بنفع اوشده است.
    لوک خوش شانسم با اینکه خوش شانس بود
    اما اخرش همیشه تنهایی به سمت غروب میرفت....

    من که نه لوکم نه خوش شانس اما دارم تنهایی میرم...
    خداحافظ ایساتیس


    Hidden Content محتوای مخفی
    چقد استفاده از بند پ خسته شدم از بند پ Hidden Content
    وقتی تو عمق لجنزار باشی فرقی نمیکنه چقد تمیز بمونی...
    هی فلانی وقتی ادای فرشته ها رو در میاری دلم میخواد همه فاضلاب های دنیا رو تقدیمت کنم
    همیشه رفتن راه رسیدن نیست
    اما برای رسیدن راهی به جز رفتن نیستHidden Content


صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

سایت ایساتیس به عنوان یکی از بزرگترین انجمن های علمی تفریحی در ایران خدمات رسانی خود را از سال 1385 آغاز کرد . از لحظه تولد تاکنون سایت ایساتیس همواره سعی در بکارگیری شیوه های مدیریتی جدید و خدمات نوین داشته است . ایساتیس مفتخر است با داشتن انواع مطالب علمی ، تفریحی ، خبری ، ورزشی ، طنز ، و ... محیطی سالم و ارام برای تفریح و سرگرمی شما دوستان عزیز فراهم سازد . به امید اینکه به همراه شما دوستان عزیز از این محیط نهایت استفاده صورت بگیرد

ارسال پیام به مدیر سایت
دوستان ما
لینک های مفید
ابزار ها
بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید: